چشم به راه

النوبة الثالثة / قوله تعالى:
تحقق وعده خدا حتمی است

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یا مَعْشَرَ الْجِنِّ الایة
اشارتست باظهار سیاست و عزت، و خطاب هیبت با اهل شقاوت، در آن روز رستاخیز و روز عظمت،
روزى كه آتش نومیدى در خرمنهاى خلایق زنند، و اعمال و احوال ایشان بباد بى‏ نیازى بر دهند كه:
« وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً ».

ظالمان و ستمكاران خیمه اندوه و ندامت بزنند كه:
« وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ ».
گردن همه جباران و متمردان فرو شكنند، و آن عملهاى خبیث همچون غلّى سازند، و بر گردن هاشان نهند:
إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا،

و آن عوانان ناپاك و ظالمان بى‏رحمت را بیارند، و در سراپرده آتشین بدارند:
إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

تهدید بیجا و گرفتارى به همان تهدید
در سنه 1229 در كاشان محصلى از تحصیلداران دیوان از مرد سید فقیرى مطالبه وجه دیوانى مى نمود و تشدد مى كرد. و آن بیچاره عجز و الحاح مى نمود كه ندارم ؛ چند روزى مرا مهلت ده تا خدا چاره اى بسازد و از جدم رسول الله صلى الله علیه وآله شرم كن .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
آن ملعون گفت :
اگر جدت كار سازى از او مى شود، یا شرّ مرا از سر تو دفع كند یا كار سازى تو را بكند !

و از آن سید ضامنى گرفته گفت :
هرگاه فردا اول طلوع آفتاب وجه را ندهى نجاست به حلق تو خواهم ریخت بگو به جدت هر كارى مى تواند بكند!!

چون شب شد آن مرد ظالم به بام خانه رفت كه بخوابد. به جهت بول كردن بر لب بام رفته در تاریكى پا بر ناودان گذاشت . ناودان بیفتاد و او نیز بیفتاد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آقا ؛ خانم ! نمیگذارند بیش از دو دهه بگذرد و برای بعضی ها كه بختیارترند حتی زودتر . مزد گناه و بویژه خیانت را میدهند و سزای خیانت سریع است و سریع و بر حذر باش كه سر میشكند دیوارش! گاهی فرصت و مجال بیشتر مغرورت نکند ! فتنه ای است عظیم از آن بالا تا بلندتر برزمینت بزند .... ما باید حیاء کنیم و ...

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

آقا
! خانم عزیز ! دل ؛ نیت در آستان خدای حكیم و علیم و داور و جبار جایگاهی بس گرانسنگ دارد. دل بد مكن . دل تهی از خشم و كینه به اهل و عیال خداوند نما!
خلق الله عیال الله اند! خدا هم در حفاظت از آنها بسی تواناست بیش از حد تصور غیرتمند است , پس خداوند را به آزمون غیرت دعوت نكنیم تا نسوزیم!

دل خلق الله را به ظلم بدرد نیاورید میسوزاندتان ؛ می شكندتان ؛ دلی را بیهوده گزند مرسان ؛ دل خانه دادار قهار است!

عزیز من ! لااقل بر خطاهای كرده ؛ در درون نادم باش و خوش نباش از اینكه فلان گناه را كردی ! این حدااقل وجهه آدمیت است . یك روزنه ایست برای امكان عنایت و لطف حضرت حق تا انا..... هر كه را خواهد ببخشد و..... راستی تاریخ آخرین گناهت ( زمانش را بیاد داری ) مینویسی ؟ اراده ای بر عدم تکرارش داری ؟ یا نه اصلا مغزت در این حوزه ها نمی چرخد؟!!

این جهان کوه هست و فعل ما ندا


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

زنى كه به افتادن دیگرى از روى مركب خندید
ساری , گاهنوشته های محمود زارع (تمسخر)
مرحوم حجه الاسلام آقاى سید حسین فاطمى از والد ماجد خود مرحوم آقا سید اسحاق نقل مى كند كه ایشان فرمود:

زمان تشرف به كربلا براى زیارتى ، یك دسته زنان اهل یزد به زیارت مى رفتند، و یك خانم مجلله محترمه با نوكر به زیارت مى رفت . این خانم بر الاغ بندرى داراى پالان قجرى و تنبلى (سوار) بود.

اتفاق افتاد و یكى از زنان یزدى دست الاغش در سوراخى رفت . آن زن از الاغ افتاد. خانم مجلله خندید. الاغ خانم دستش در سوراخى (و) آن زن از الاغ افتاد. پاى خانم در ركاب ماند. الاغ جو خورده مست راه بیابان را گرفت به دویدن (و) خانم را بر زمین مى كشید. به زحمت فوق العاده الاغ را گرفتند. خانم بعد از برهنگى بدن و خلاصى از این ورطه گفت :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كشته شدن قاتل شهید ثانى دستخط شهید ثانی. مربوط به قرن ۱۱ هجری قمری در کتاب روض الجنان فی شرح ارشاد الاذهان
در كتاب ( امل الامل ) گفته است كه :
سبب قتل آن جناب - چنانچه از بعضى از مشایخ شنیدم و به خط بعضى دیدم - این بود كه دو نفر به خدمت او به مرافعه آمدند. پس براى یكى از ایشان حكم كرد. پس محكوم علیه غضبناك گردید و به سوى قاضى ( شرح لمعه ) بود و هر روز یك كراس مى نوشت (كه یك جز و باشد).

پس قاضى صیدا به سوى (چ ) كس فرستاد كه او را بیاورند. و شهید در آن ایام به مكه براى حج بیت الله رفته بود؛ با اینكه سابقا به دفعات متعدده حج بجا آورده بود (و مقصودش آن بود كه مخفى باشد و كسى از احوال او آگاهى نداشته باشد). و در اثناء راه در میان محملى نشست و روى آن محمل را پوشانید. پس آن شخص كه به طلب او رفته بود، در (جبع ) او را نیافت و اهل آنجا گفتند كه : مدتى است كه سفر كرده است .

پس قاضى صیدا به طلب او كسى را فرستاد كه او را زنده بیاورد و با علما مجادله كند تا مطلع بر مذهب او شویم تا آنچه مذهب ما اقتضا دارد بدان نحو عمل كنیم .

آن شخص آمد و از او استفسار نمود. گفتند: او به مكه رفته است . پس در طلب او روان شد و در اثناء راه مكه به او رسید. آن جناب فرمود: با من باش تا حج بجاى آوریم . از آن پس هر چه مى خواهى بكن . آن شخص راضى شد. پس چون از حج فراغت یافت ، او را به روم بردند. پس چون به بلاد روم رسید، شخصى آمد و از آن شخص كه به همراه شهید بود سوال كرد كه : این چه كسى است با توست ؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

افتادن كلاه حاكم بر زمین مانند كلاه فقیر
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب (آداب الملوك ) چنین آورده كه یكى از حكام را شنیدیم ندیمى بود بسیار مقرب ؛ ولى هرزه گو و بى ادب .

روزى به استهزا و سخریه كلاه فقیرى را از سرش برداشته بر زمین زد. فقیر به حاكم به احضار ندیم نمود؛ در حالتى كه آن مرد فقیر ملتزم حضور و منتظر داد خواهى بود.

حاكم به آن ندیم گفت : چگونه كلاه این مرد را بر زمین زدى ؟
آن ندیم براى خوش طبعى و خندانیدن حاكم و حاضران دوباره در حضور آنها كلاه آن فقیر را سرش برداشت و سخت تر از دفعه اول بر زمین زد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب (لالى الاخبار) روایت نموده كه مردى , ضعیفه صالحه اى را تزویج نمود و آن زن در نزد آن مرد در نهایت عفت بود.
روزى آن زن به آن مرد گفت كه آیا مى دانى و آیا ملتفت شده اى كه عفت من چقدر زیاد است ؟!
آن مرد گفت : بلى ، این قدر غرّه به خودت مشو؛ كه عفت و صلاح تو از جانب من است . چه آنكه من خودم چون عفیف و صالح هستم تو هم عفیفه و صالحه مى باشى .

زن گفت كه : چنین نیست كه تو مى گویى ؛ زنها اگر بخواهند بى عفتى كنند مردها جلوگیرى از آنها نمى توانند كرد.

پس آن مرد گفت : بسم الله ! من تو را مرخص نمودم ؛ از خانه بیرون رو و هر كار كه دلت مى خواهد بنما.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كیفر سخت و سریع حاكم سامرا
مرحوم نراقى چنین نگاشته است : حاج الحرمین الشریفین حاج جواد صباغ - كه از معتبرین تجار و ثقه و معتمد بود و در سر من راى سركار تعمیر روضه متبركه عسكریین ، در سراب مقدس بود - از جانب جعفر قلى خان خویى ، در سنه 1210 - كه حقیر به عزم زیارت بیت الله الحرام به آن حدود مشرف شده به زیارت سر من راى رفتم ، او در آنجا بود - حكایت كرد كه :

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

سید على نامى بود كه سابق بر این از جانب وزیر بغداد حاكم سر من راى بود (حقیر او را در سنه 1205 كه مشرف شده بودم دیده بودم ) گفت :
او از زوار عجم وجهى - كه هر سرى یك ریال بود - مى گرفت ، و ایشان را رخصت زیارت و دخول در روضه مى داد. و به جهت امتیاز وجه دادگان و ندادگان مهرى براى ساق پاى داشت . هر كه وجه داده بود مى زد، تا به جهت دفعات دیگر كه داخل روضه مى شوند نشان باشد.

روزى بر در صحن مقدس نشسته بود و سه نفر ملازم او هم ایستاده ، و چوبى بلند در پیش خود نهاده بودند و قافله زوارى از عجم وارد شده بود. پاى هر یك را مهر مى كرد و وجه را مى گرفت . و رخصت دخول مى داد.

جوانى از اخیار عجم آمد، و زن او نیز همراه بود، و از جمله اهل شرف و ناموس و حیا و جمال بود. آن جوان دو ریال داد. سید على ساق پاى آن جوان را مهر كرد و گفت : آن زن نیز بیاید تا ساق پاى او را نیز مهر كنم .
آن جوان گفت : هر دفعه این زن مى آید و یك ریال نمى دهد، مى گذرد، این فضیحت ضرور نیست .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:محشر و قیامت ادامه همین جاست . گاهی هم قیامت همینجاست حالا نه کبرایش بلکه هر روز قیامت صغری موجود میشود و چشم بینا میخواهد تا دید!
متصل گرم است بازار مکافات عمل     چشم اگر بینا بود , هر روز , روز محشر است
( آنقدر گرم است بازار مکافات عمل    گر بدقت بنگری ,هر روز , روز محشر است )

داس دهر
گفته اند و من نیز بتمام وجود معتقدم که هرچی تو کاسه هرکسی گذاشته ای خدا روزی - دیر یا زود - در کاسه تو خواهد گذاشت !پس اگر بد خویش نمیخواهی , بد دیگران نخواه و نکن ! یکی از علامات حلال زاده بودن و بچه پدر خویش بودن آنستکه , مزاحم مردم بی گناه نمیشود و بد آنها را نمیخواهی ورنه ... !
بدی مکن که در این کشتزار زود زوال        بداس دهر همان بدروی که میکاری
همچنین بزرگان گفته اند :
بالا مطلب, زهیچکس پیش مباش        چون مرهم نرم باش و چون ریش مباش
خواهی که زهیچکس بتو بد نرسد        بدخواه و بدآموز و بداندیش مباش



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها