چشم به راه

امام محمد باقر(ع ) نقل مى فرماید:
در میان بنى اسرائیل ، عابدى به نام جریح بود. او همواره در صومعه اى به عبادت مى پرداخت .
حق پدر و مادر
روزى مادرش نزد وى آمد و او را صدا زد، او چون مشغول عبادت بود به مادرش پاسخ نداد، مادر به خانه اش بازگشت . بار دیگر پس از ساعتى به صومعه آمد و جریح را صدا زد، باز جریح به مادر اعتنا نكرد. براى بار سوم باز مادر آمد و او را صدا زد و جوابى نشنید.
از این رفتار فرزند دل مادر شكست و او را نفرین كرد.

فرداى همان روز، زن فاحشه اى كه حامله بود نزد او آمد و همان جا درد زایمانش گرفت و بچه اى را به دنیا آورده و نزد جریح گذاشت و ادعا كرد كه آن بچه فرزند نامشروع این عابد است .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
عطیه های بی تکرار و پر سفارش خداوند !
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
توضیح : یکی از تفاوتهای نسل فعلی با نسل قدیمی تر در تعاملات اجتماعی ( خانوادگی ) با کمال تاسف تا حدود قابل لمسی , کم توجهی به حق و حقوق اولیاء و پدر و مادر از سوی نسل نوجوان و جوان فعلی است ...
حالا علت یا علتهایش بماند گرچه ما این دلایل را در جای دیگری تا حدودی بررسی کردیم و در ادامه این سلسله نوشتار؛ قول بررسی دلائل این معضل را میدهیم , اما در اینجا قصدمان این است که با مراجعه به متون بیشتر کلاسیک ( و نیز متون جدید حسب ضرورت ) نکته هایی را که در کلام و کتاب بزرگان ما موجود میباشد , جمع آوری و در این مجموعه تحت نام «  عطای بی تکرار و پر سفارش خداوند » در همین وبلاگ یعنی ( ساری , گاهنوشتهای محمود زارع  ) ؛ منتشر نماییم ! البته چون قبلا کل مجموعه منتشر گردید در اینجا بخشهای مهمتر آن را انتخاب و در چند قسمت باستحضار مخاطبین میرسانیم.

سایه پدر
فضل بن سهل , وزیر مآمون , یکی از متمول ترین افراد عصر خود بود که دختر خود را ( پوران ) بجهت مآمون عقد کرد و مخارجی مصرف عروسی نمود که عقل باور نمیکند.
مهریه دختر خود را چنین مقرر کرد که ؛ هر وقت پوران خانم بحضور مآمون وارد شود خلیفه بجهت احترام او قیام نماید.
این خاتون از کشته شدن پدرش فضل بی خبر بود .
روزی بر مآمون وارد شد , مآمون بجهت او قیام نکرد , فورا مقتعه از سر برداشت و فریاد ( وا ابتا ) بلند نمود .
مامون پرسید از کجا بر تو معلوم شد که پدرت فوت نموده ؟!
گفت : از اینکه مرا قیام ننمودی فهمیدم که سایه عزت پدری از سرم کوتاه شد !

ساری , گاهنوشته های محمود زارع


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها