اتهام به احمد بن طولونساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
احمد بن طولون بچه بود. آمد پیش پدرش . اظهار كرد كه : دم در عده اى بینوا و ضعیف هستند؛ یك چیزى براى آنها بنویس .
گفت . برو قلم و دوات بیاور (تا) بنویسم . آمد از اطاق كه قلم و دوات ببرد. یكى از جاریه هاى پدرش را دید كه با یكى از خدمه مشغول امر نامشروع هستند. او هیچ چیز نگفت . قلم و دوات را برداشت و برگشت .

كنیز با خود خیال كرد كه احمد در دالان به من دست اندازى كرد. او تصدیقش كرد. برداشت به یكى از خدام خود نوشت كه :
به محض رسیدن ورقه حامل ورقه را به قتل برسان .

كاغذ را به دست احمد (و) گفت : ببر به فلان خادم بده . احمد از مضمون كاغذ بى خبر بود.(آن را) گرفت (و) آورد. به همان كنیز مرور كرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.