ساری,گاهنوشته های محمود زارع

پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی
که دراز و دور دیدم ره زهد و پارسایی

پسرا، می مغانه دهی ار حریف مایی
که نماند بیش ما را سر زهد و پارسایی

قدحی می مغانه به من آر، تا بنوشم
که دگر نماند ما را سر توبهٔ ریایی

می صاف اگر نباشد، به من آر درد تیره
که ز درد تیره یابد دل و دیده روشنایی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.