(اندر حکایت خانمهای فمنیستی که خواهان همه جور برابری هستند و در کار خدا هم دخالت میکنند )

ساری , گاهنوشته های محمود زارع
آن شنیدم که فمنیستها  بردند
داوری نزد خالق اکبر

که چو حمل جنین بود با زن
لااقل درد را کشد شوهر
عرضشان شد قبول و رفت زنی
از بر وضع حمل در بستر

شوهرش بود دکتری و نشست
صاف در انتظار درد کمر
لیک چندانکه پک بسیگار زد
نشد از درد وضع حمل خبر

در همین حال مژده آوردند
که خدا داد مرتورا دو پسر
گفت پس درد این دو بچه چه شد
که نه مادر شنیده و نه شوهر

محرمی گفت غافلی چه گذشت
موقع وضع حمل به سردفتر
نیمساعت بخویش می پیچید
میزد اندر دفتر جز جگر

چو رسید این خبر بخانمها
همه دیدند وضع شد بدتر
از خدا خواستند تا که بزن
بدهد درد را نه بر شوهر

*
گاهنوشته های محمود زارع
www.mzare.ir


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.