ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: تاج الشعرا جیحون گفته بود مردی کرم خان نام را تغزلی آراستم و از خوان کرمش توشه خواستم!ساری , گاهنوشته های محمود زارع(لذت بخشش)
مغازله ام مقبول افتاد و دو چندانم داد!
گفت : دماغت تازه شد ؟!
گفتم : نه ! دماغم بی اندازه تازه میگشت وقتی لب از تبسم میگشادم که , من این مبلغ را بتو میدادم .
در حکمت گفته اند ؛ لذت در کردن کرم است نه بردن درم !

بزرگتر بجهان نعمتی مصوّر نیست
که مرد را بخورند اهل فقر از قبلش

بهشت اگر بمنّت دهند رندان را
هزار ... بغلمان و حور و آب و گلش

 
بی مناسبت هم نیست که آن حکایت مشهور گلستان را بیاد آوریم که :


حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای ؟ گفت :
بلی ، روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را ، پس به گوشه صحرا به حاجتی برون رفته بودم ، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.