چشم به راه

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:قدیما میگفتند ولی اینروزا عمل میكنند . كه خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. بعد از انقلاب این مفهوم تبدیل به یك مفهوم ضد ارزشی شد . ولی گویا تنها در مفهوم! منتها اكثر صاحبان پست و مقام ، در مصداق عین آنرا عاملند.

آدمی البته باید با طبیعت همرنگ باشد و هماهنگ. بین همرنگی با اجتماع و هماهنگی باطبیعت،تباین و تمایز است. هماهنگی با طبیعت ، آدمها را فطری تر و نرمال و طبیعی میكند ولی همرنگی با اجتماع بقصد فریب مردم كاری ریاكارانه است.

آدمیزاده چه مشكلاتی كه ندارد ! اصلا میدانید كه چیه ؟ موضوعات برمیگردد به طرز تلقی ما از این جهان بویژه زیستن بر روی زمین بعنوان زندگانی و... زمان و درك مفهوم آن چیزی است كه اگر آدمی خوب پیرامون آن تدبر و تامل كند به بیهودگی خیلی از حرصهائی كه میزند پی میبرد.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمود زارع 91ساری,گاهنوشته های محمود زارع:شما چه میدانید و شاید خودم چه میدانم که با نوشته هایم ,آنهم در این حجم ,بدون اینکه بدانم یا بخواهم بدانم, دارم از احساس بیهودگی فرار میکنم .

میگویند نویسنده خوب
,زیاد نمی نویسد. البته این مقیاس همیشه درستی نیست . به نسبت تفاوتی که انسانها با هم دارند,هم کیفیت و هم کمیت و حجم کارشان متفاوت میتواند باشد. ولی پر بیراه هم نگفته اند .

 من جدای از اینکه احساس شبیه کسی که انگار مثل سگی هار و زخم خورده و کینه توز و خشمگین در کمین و تعقیب او هست و سریع می رود و می دود
,می نویسد , می خواند,حتی سریع زندگی میکند,لذا زود عمرش به پایان می رسد,یعنی سریع زندگی میکند و زود هم می میرد,می مانم . شاید بدون اینکه حتی بدانم دارم بهمان سرعت از بیهوده گی فرار میکنم . شاید بد نباشد ولی برایم راضی کننده نیست. چون آنوقت, این جور نوشتن ,صرفا از سر نیاز و ضرورت می باشد, نه از روی تعهد, چه میدانم .

 چه تعهدی دارم اینقدر ذهنم را متمرکز کنم تا حتی نوشته های خودم را هم بفهمم. راستی آیا می دانستید که من برای نوشته های خودم البته در بعضی مواقع
, نیز برای مطالعه نیاز به تامل و تعمق دارم و بعضی از اوقات ,اصلا بدون چند بار مرور کردن , نمیتوانم متوجه شوم که یعنی چه و چه نوشتم,فرقی نمیکند . گویا دارم چیزی را میخوانم که تا حالا نخوانده بودم .

 خوب راست هم هست دیگه . من تازه اگر هنر کرده باشم آنها را نوشته ام
,نخوانده ام یعنی نخوانده بودم که. پس پیشنهاد بدی نمی تواند باشد که اولین خواننده اثر خود ,نویسنده اثر باشد. اگر چنین چیزی نباشد معلوم میشود که نوشته مربوطه فاقد ارزش خواندن نزد نویسنده است . آنوقت چه انتظاری از دیگران داری که بعنوان مخاطب آنرا بخوانند و نظر هم بدهند< آنهم لابد با اشتهاء >

محمود زارع- ساری . سوربن


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو