ساری , گاهنوشته های محمود زارع:بی مقدمه و دردمندانه بگویم ... ؛ این روزها , امان از این روزها !! صحنه هایی را شاهد شده ام که ؛ ... ! جز رفتن بگوشه ای و ساری , گاهنوشته های محمود زارعترکاندن بغض و کم کردن ارتعاش هق هق که مجاورین نشوند و ... دیگه چه میتوان کرد؟!

اگر بگوئیم میگویند : چرا فلانی میگوید و چرا بر شاخه نشسته و بن می برد ؟!! ... دشمن سوء استفاده میکند ؟!! ( این دیگر از آن جور حرفهاست که همیشه گفته میشود اما تا کجا ؟!!...) 

اگر نگوئیم که : ... پس احساس پفیوزگری که به آدمی دست میدهد را چه کنیم که انگار همچون سیب زمینی که تازه آنهم خاصیت دارد و شکمی را برای اوقاتی سیر میکند ! ...

هر روزه فرزندانی از این مردم تنهایی و چندتایی با سر و وضعی واقعا نگران کننده و اعصاب خردکن به کارگاهها مراجعه میکنند و اغلب یا دانشجو هستند و یا از خانواده های فقیر و دچار مشکل و ...

میگویند : آقا ! حاج آقا ! کار ندارید ؟! ...

غم ,  آنجا آدمی را فرا میگیرد که میگویند از زندگی بریده ایم از دین و ایمان و مذهب ...
و اوج سوز و درد بخصوص آنجائیست که دختر خانمی میگویند : حاج آقا ؛ هر کاری که باشد ( ؟!!! ) میکنیم !!! ...

من یک پدرم ؛ ... من نیز دخترانی دارم ! تازه خود خداوند عزیز را بگواه میگیرم که مانند حیوان نیستم که تنها فرزندان خویش را پاره تن خویش بدانم و فرزند خویش بلکه بچه های مردم را نیز همچون بچه خویش تصور میکنم ...


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.