حکایات تاریخی ، پادشاهاناهل دل
یکی از پادشاهان بنی اسرائیل ، خانه ای ساخت و در وسعت و تزیین آن ، سعی بسیار کرد .
پس دستور داد، تا از عیب آن جویا شوند و هیچکس بر آن عیبی نگرفت جز سه زاهد که گفتند:
در آن ، دو عیب هست .
یکی این که ویران می شود و
دیگری آن که صاحبش می میرد .

پادشاه گفت : خانه ای هست که از این دو عیب در امان باشد؟
و آنان گفتند: اری . خانه آخرت !
پس ، پادشاه سلطنت را رها کرد و با آنان به عبادت پرداخت .
پس از چندی ، آنان را وداع گفت .
گفتند از ما چه دیدی که ترا ناخوش آمد؟
گفت : هیچ ! جز این که مرا می شناسید و اکرام می کنید . پس ، با کسی می نشینم که مرا نشناسد .



ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.