تبلیغات
چشم به راه - مطالب ابر انسان

چشم به راه

آیا تفاوت در دیه زن و مرد دلیل بر امتیاز دادن به مرد نیست؟
جواب:
یكى دیگر از شبهاتى كه در اثر عدم توجه به معیارهاى ارزشى قرآن كریم مطرح مى‏ شود. و در اثر رسوخ ‏فرهنگ جاهلى و غربى در ذهن ها و بیان‏ها، بر آن تكیه مى‏ شود مسأله تفاوت دیه و ارث زن و مرد است‎.
دیه زن و مرد
آنچه كه به عنوان معیار ارزیابى مطرح مى‏ باشد این است كه آیا زن مى ‏تواند با فرشته‏ ها سخن بگوید و ‏پیام خدا را بشنود یا نه اما در رابطه با مسأله دیه، كه چرا دیه زن كمتر از دیه‎ ‎مرد است؟
باید در جواب گفت: ‏مگر ارزش انسان به بهاى بدنى اوست تا امتیاز را در دیه‏ ها ارزیابى كنیم؟ ‎ ‎

براى ارزیابى انسان در اسلام دیه معیار نیست، تا مابه‏ التفاوت زن و مرد را در دیه جستجو كنیم‎.‎ ‎ ‎دیه صرفاً یك امر اقتصادى است همچنان كه در شریعت براى سگ - اگر جزو كلاب هراش نباشد - دیه ‏تعیین شده است، براى تن انسان نیز دیه تعیین شده است.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آیا در برزخ انسان سیر تكاملی دارد؟
جواب:

علامه جوادی آملیحضرت موسی‌ بن جعفر (علیه‌السلام) به مردی فرمودند: " أتحبّ البقاء فى الدّنیا "؛ آیا بقای در دنیا را دوست داری؟
آن شخص كه از تربیت‌شدگان مكتب امامت بود، عرض كرد: آری
آن حضرت پرسیدند: چرا؟
عرض كرد: برای آن كه به قرائت سوره محبوب خود، "قل هو الله أحد" بپردازم(١).
امام كاظم (علیه‌السلام) پس از لحظه‌ای سكوت فرمودند: "یا حفص! من مات من أولیائنا و شیعتنا ولم یُحسن القرآن عُلّم فى قبره لیرفع الله به من درجته فإن درجات الجنة علی قدر آیات القرآن یقال له: اقرأ وارق. فیقرأ ثم یرقی
اگر از شیعیان ما، كسی قرآن را به خوبی فرا نگرفته باشد (چون به حقیقت آن ایمان دارد) در جهان برزخ، قرآن به او تعلیم داده می‌شود تا خدای سبحان با معرفت قرآن بر درجات او بیفزاید؛ زیرا درجات قرآن به اندازه آیات قرآن است.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: ...آزادی داریم بعنوان یک واقعیت و آزادی داریم بعنوان یک حق ... در واقع برای بررسی آزادی فعلا در ساری,گاهنوشته های محمود زارعاین بحث به این دو مقوله توجه فرمایید تا ببینیم در ادامه بحث بکجا میرسیم ...

البته در همین راستا میشه همین بحث آزادی را به درونی و بیرونی هم تقسیم کرد اما قبل از هر چیز شما باید بدانید که از آزادی چه موجودی صحبت میکنید ... وقتی بحث انسان بمیان می آید بعنوان موضوع آزادی لامحاله بایست از انسان پیشتر و جلوتر تعریفی داشته باشیم ...

آزادی بعنوان یک واقعیت را شما نمیتوانید در حوزه خواستن و مطالبات سیاسی اجتماعی خویش قرار بدهید بلکه این آزادی همراه با زادن تو و در معیت با تو باین دنیا پا میگذارد که نه خواستنی هست و نه اینکه از کسی انتظار دارید آنرا بشما اعطاء کند ؛ که در واقع آدمیزاده بصرف انسان بودنشان واجد آن هستند !

... شما اگر کمی به بحث اختیار متفطن بشوید بسهولت بیشتری میتوانید در این حوزه اندیشه و تامل کنید ... شاید بشود گفت که در مراحل بروز و ظهور این آزادی امکانی هر چند جزیی از سوی نیروهای واقعا ضد بشر ممانعتهایی صورت پذیرد اما خوشبختانه این آزادی همچنان در هر کجا که باشی بصرف انسان بودنت وجود داشته و دارد ...
به تلگرام ما بپیوندید
این آزادی تحت هیچ شرائطی در هیچ مرامی قابل سلب نیست و نباید هم باشد الا آنکه بخواهی از قانون جنگل در یک اجتماعی که وحوش تشکیل میدهند و ددان بر آن حکم میرانند پیروی بشود ... اما چون در حوزه اختیار خود آدمیزاده قرار دارد , در اعمال آن و حتی اختیار ؛ سلب شدنی و  از سوی خود فرد سلب آن ممکن میباشد هر چند که مجاز نباشد . با اینهمه چنین آزادی یی , منفک از آدمیزاده نیست ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نان مردم مقدمتر است از هر چیز دیگر

آدمی اول حریص نان بود
زآنكه قوت نان ستون جان بود
چون بنادر گشت مستغنی زنان
طالب نام است و مدح شاعران

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در دانشكده كه بودم ؛ درسی بنام « سازمان و مدیریت » سه واحدی داشتیم كه یكی از مراجع درسی آن كتابی بهمین عنوان بود. مدرس ما در بخشی از این درس – احتمالا برگرفته از همان كتاب – سلسله مراتب نیازهای انسان را بر مبنای نظریه فردی بنام « مزلو » توضیح میداد كه بصورت یك هرمی ترسیم شده بود و نیازهائی مانند : ایمنی و تامین؛ خودشكوفائی ؛ احترام؛ اجتماعی؛ نیازهای اساسی و فیزیولوژیكی  ..... را در آن هرم به ترتیب خاصی الویت بندی كرده بود كه گویا نیازهای فیزیولوژیكی مثل خوراك و پوشاك و مسكن و امثالهم الویت دارترین نیازهای انسانی در آن هرم ذكر شده است و قس علیهذا.
بحث جالبی است ؛ بهرحال تحقیق و نظریه ای درخور توجه میباشد. بویژه ؛ اصل موضوع  این نظریه جدای از آنكه ما به صحت و درستی درجه بندی آنها كاری داشته باشیم؛ از اهمیت بالائی برخوردار می باشد .


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

در گنجینه ی حق را گشادند
بهر کس هر چه لایق بود دادند

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(انسان در رنج)

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... انسان که بسته ی هزار غل و زنجیر گران است از همان روز نخست تولد تا آخرین نفسش در این نشئه , به انواع ابتلائات دچارست و ... مع الوصف در بند دنیا و زخارف آنست ...

آدمیزاده در دنیا مبتلا به رنج انواع خواستن, درد داشتن و نداشتن و همچنین در غم رسیدن یا نرسیدن انواع آمال و امیالست.

گفته اند اطفال بزحمت درس و رنج امتحان , جوان هم بدرد شهوت و عشق دنیایی سرگرانست.
پیران با دردهای بی درمان و بدگمانیهای کماکان در الم باشند ...
پدر از گستاخی فرزند نگران و فرزند هم از افکار پوسیده پدر در فغان ...
مجرم در هراس دادستان و قاضی هم ناظر بر حال تبهکاران تازه اگر خودش از آنان نباشد !
هنرمند گرفتار حسادت همکاران ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:... آنکه فریب دهد شیطانست
آنکه فریب میخورد حیوانست
شخصی که نه فریب دهد و نه فریب خورد انسان است
ساری,گاهنوشته های محمود زارع


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

web counterتعداد بازدید تاکنون ساری,گاهنوشته های محمود زارع
web counter
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:تفاوتهای بین جانداران ازجمله انسان با دیگر جاندران و نیز وجوه اشتراک آنها بسیار متعدد و متفاوت هم هست جدای از وجه ممیزه آدمی که غالب اندیشمندان از قوه عقل سخن بمیان آورده اند یک تمایز دیگر بین انسان و نوع دیگر از جانوران وجود دارد موضوع میل به قضاوت و داوری میباشد. قضاوت در ابعاد مختلف جاذبه های مختلفی را نیز بهمراه دارد اما در ابعاد سیاسی برای بسیاری از اقشار جاذبه بیشتری دارد نویسنده این اثر یعنی ارتجاع و روحانیت که در قبل و اوایل انقلاب بسیار در دهان بسیاری بود و روحانیون را مرتجع مینامیدند میکوشد با بهره گیری از انواع روشها بویژه روش روانشناختی به این نوع قضاوت و داوری که روحانیت را به ارتجاع مربوط نمایند پرداخته و رد نماید . 
مشخصات :
# فرمت: PDF

# حجم و تعداد صفحات: کمتر از سه مگابایت و 16 صفحه
                                                        Download
)
اقدام شده بوسیله
گاهنوشتهای محمود زارع 
میترا

تاریخ نشر قبلی در وبلاگ :
سه شنبه 23 فروردین 1390



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...من گاهی نمی فهمم که عده ای ... چه میخواهند بگویند ؟! ... چرا اینهمه نسبت به سمبل آفرینش الهی کم انگاری کرده و ارج و قرب و شآن وی را که موجودی و مخلوقی است که بعد از خلق آنقدر اهمیت یافت که خالق کریم بخودش بارک الله و احسنت بگوید و ... و آنوقت یکعده ای باصطلاح از خود خدا دارند بیشتر دلسوزی خدا را میکنند (!!!)

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

 ... جناب آقای ... در پیشتر از این هم مطرح کرده بودیم که شناخت آنجایی اتفاق می افتد که سنخیتی بین شناسنده و مورد شناسا موجود باشه . اگر چیزی با بشر سنخیتی نداشته باشد, و یعنی تحت هیچ شرائطی در ما راه ندارد , این چیز یا همان موردی که باید مورد شناسایی آدمیزاده قرار بگیرد فی الواقع غیر قابل شناخت برای آدمی است ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ چهاردهم در بیان لوح و قلم و دوات
بسم اللّه الرحمن الرحیم

ساری, گاهنوشتهای محمود زارع حضرت فاطمه سلام الله http://bahoo.blogfa.com http://mzare.mihanblog.com

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین!
اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در بیان لوح و قلم و دوات رسالهئی جمع کنید. درخواست ایشان را اجابت کردم و ازخداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».


در بیان دوات
بدان که عالم جبروت یک عالم است، امّا این یک عالم را باضافت و اعتبارات بأسامی مختلفه ذکر کرده اند؛ و غرض ما درین موضع بیان اسامی جبروت نیست.

ای درویش! ماهیّات محسوسات و معقولات و مفردات و مرکّبات و جواهر واعراض جمله در عالم جبروت بودند، امّا جمله پوشیده و مجمل بودند، و نیز از یکدیگر جدانگشته بودند. و ازین جهت عالم جبروت را دوات میگویند، و چنانکه عالم کبیر دوات دارد، عالم صغیر هم دوات دارد؛ و دوات عالم صغیر نطفه است، از جهت آن که هر چه درعالم صغیر موجود شد، آن جمله در نطفه موجود بودند، امّا جمله پوشیده و مجمل بودند، و از یکدیگر جدا نگشته بودند. و ازین جهت نطفه را دوات عالم صغیر میگویند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ سیزدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت
رسالۀ سوّم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتّقین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین!
ای درویش! باشد که درین رساله بحث ملک و ملکوت و جبروت تمام شود.

در بیان وحدت
بدان که ملک عالم اضداد است، و ملکوت عالم ترتّب، و جبروت عالم وحدت، و در عالم جبروت ترتّب و اضداد نبود، از جهت آن که عالم جبروت عالم وحدت بود، همه داشت و هیچ نداشت.

ای درویش! مرتبۀ ذات چنین باشد، همه دارد و هیچ ندارد، عالم جبروت پاک، و صافی و ساده و بی نقش است، نام و نشان ندارد و شکل و صورت ندارد. و در عالم ملکوت ترتّب پیدا آمد ونام و نشان ظاهر شد، یعنی اسامی عقول و نفوس و طبایع پیدا آمدند، و مراتب کرّوبیان و روحانیان ظاهر شدند. و در عالم ملک اضداد پیدا آمدند و آتش و آب و خاک و پار و امسال و سال آینده و دی و امروز و فردا ظاهر گشتند.

ای درویش! در عالم جبروت شهد و حنظل یک طعام دارند، تریاق و زهر در یک ظرف پرورش مییابند، باز و مرغ بهم زندگانی میکنند، گرگ و گوسفند بهم میباشند، روز و شب، و نور و ظلمت یک رنگ دارند، ازل وابد و دی و فردا همخانه اند، ابلیس را بآدم دشمنی نیست، و نمرود و ابراهیم بصلح اند، فرعون را با موسی جنگ نیست.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ دوازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت
رسالۀ دوّم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتّقین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین! اما بعد، ای درویش! باشد که درین رساله بحث ملک و ملکوت و جبروت تمام شود، و چنانکه مراد درویشان است بشرح آید.

در بیان عالم جبروت و صفات ماهیّت
بدان که ملک عالم شهادت است، و ملکوت عالم غیب است، و جبروت عالم غیب غیب است؛ یعنی ملک عالم حسی است، و ملکوت عالم عقلی است، و جبروت عالم فطرت است، و عالم فطرت عالم فراخ است و در وی خلقان بسیار اند، و آن خلقان اصل موجودات و تخم موجودات اند. و آن خلقان چنانکه هستند، هستند، هرگز از حال خود نگشتند و نخواهند گشت.

ای درویش! فطیر چیزی را گویند که بی مایه باشد. عالم ملک و عالم ملکوت مایه دارند، از جهت آن که از عالم جبروت پیدا آمدند، و عالم جبروت مایه ندارد از جهت آن که جبروت مبدأ کل است، و بالای وی چیزی دیگر نیست، و عظمت و بزرگی عالم جبروت در فهم هیچ کس نگنجد. عالمی است نامحدود و نامتناهی و بحری است بی پایان و بی کران. عالم ملک باین عظمت در جنب عالم ملکوت مانند قطره و بحراست، و عالم ملکوت باین عظمت در جنب عالم جبروت مانند قطره و بحر است، و عالم جبروت باین عظمت پر از خلقان است و آن خلقان بی حساب و بی شماراند، و آن خلقان را خبر نیست که بغیر زمین و آسمان ایشان زمینی و آسمانی دیگر هست؛ و آن خلقان را خبر نیست که درین زمین آدم و ابلیس بوده است و آن خلقان را خبر نیست که کسی عصیان خدای تعالی تواند کرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ یازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه رب العالمین، و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطّیبین الطاهرین! امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمد النسفی، که چون جلد اوّل این کتاب را بنوشتم، و آن ده رساله را که عوامّ و خواصّ را از آن نصیب است تمام کردم، جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در بیان عالم ملک و عالم ملکوت و عالم جبروت رسالهئی جمع کنید. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».
ای درویش! قاعده وقانون سخنان آن جلد اوّل دیگر بود و قاعده و قانون سخنان این جلد دوم دیگر است. هر یک از طوری اند، دور از یک دیگراند.

در بیان عالم
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که عالم اسم جواهر و اعراض است. مجموع جواهر و اعراض را عالم گویند. و هر نوعی از انواع جواهر و اعراض را هم عالم گویند. چون معنی عالم را دانستی، اکنون بدان که عالم که موجود است وجودی خارجی دارد در قسمت اول بر دو قسم است: عالم ملک و عالم ملکوت، یعنی عالم محسوس و عالم معقول، امّا این دو عالم را باضافات و اعتبارات باسامی مختلفه ذکر کرده اند، عالم ملک و عالم ملکوت، عالم خلق و عالم امر، عالم شهادت و عالم غیب، عالم ظلمانی و عالم نورانی، عالم محسوس و عالم معقول، و مانند این گفته اند و مراد ازین جمله همین دو عالم بیش نیست، یعنی عالم ملک و عالم ملکوت.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ دهم در بیان آن که عالم صغیر نسخه و نمودار از عالم کبیر است
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتقین، و الصلوة و السلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه؛ و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.
امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیزبن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که رساله ئی جمع کنید، و بیان کنید که عالم کبیر کدام است و عالم صغیر نسخه و نمودار از عالم کبیر، چون است، که چندین گاه است که ما میشنویم که هر چه در عالم کبیر هست در عالم صغیر هست. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خدای تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد « انه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».


در بیان عالم کبیر و عالم صغیر
بدان - اعزک اللّه فی الدارین- که خداوند تعالی چون موجودات را بیافرید، عالمش نام کرد، از جهت آن که موجودات علامت است بر وجود او و بر وجود علم و ارادت و قدرت او.

ای درویش! موجودات از وجهی علامت است، و از وجهی نامه است. ازین وجه که علامت است، عالمش نام کرد، و ازین وجه که نامه است، کتابش نام نهاد. آنگاه فرمود که هر که این کتاب را بخواند، مرا و علم، و ارادت، و قدرت مرا بشناسد. در آن وقت خوانندگان ملائکه بودند، و خوانندگان بغایت خرد بودند، و کتاب بغایت بزرگ بود. نظر خوانندگان بکنارهای کتاب و بتمامت اوراق او نمیتوانست رسید. از جهت عجز خوانندگان، بدید نسخه ئی ازین عالم باز گرفت و مختصری ازین کتاب باز نوشت و آن اوّل را عالم کبیر نام نهاد، و آن دوم را عالم صغیر نام کرد و آن اول را کتاب بزرگ نام نهاد، و آن دوم را کتاب خرد نام کرد. و هر چه دران کتاب بزرگ بود، درین کتاب خرد بنوشت بی زیادت و نقصان تا هر که این کتاب خرد را بخواند، آن بزرگ را خوانده باشد. آنگاه خلیفۀ خود را بخلافت باین عالم صغیر فرستاد، و خلیفۀ خدای عقل است. چون عقل درین عالم صغیر بخلافت بنشست، جملۀ ملائکۀ عالم صغیر عقل را سجده کردند، الا وهم که سجده نکرد و ابا کرد، همچنین چون آدم در عالم کبیر بخلافت بنشست، جمله ملائکه آدم را سجده کردند الا ابلیس که سجده نکرد و ابا کرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

در بیان درجۀ عوامّ
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بدان که فرزند چون بحدّ تمییز رسید، باید که در عبادات موافقت پدر و مادر کند، و اگر نکند، پدر و مادر بفرمایند تا بکند. و این موافقت کردن را اسلام گویند. و چون بحدّ عقل رسید بعد از اسلام شش چیز دیگر بر فرزند فرض شود. اول ایمان: باید که او را در هستی و یگانگی خدای و در نبوت انبیا هیچ شکی نباشد، و بیقین بداند که انبیا هر چه گفتند راست گفتند و از خدا گفتند. دوم امتثال اوامر. سوم اجتناب نواهی. چهارم توبه، یعنی اگر امری از اوامر فرو گذارد یا بنهی از نواهی اقدام نماید، درحال توبه کند و توبه آن است که از کرده پشیمان شود، و نیت کند که من بعد هرگز آن کار نکند. پنجم کسب، یعنی حرفتی بیاموزد و بکاری مشغول شود که آن کار سبب معاش وی گردد، تا از طمع خلاص یابد و ایمان وی بسلامت ماند؛ که ایمان هر که بزیان رفت بشومی طمع بزیان رفت. ششم تقوی، یعنی در کسب احتیاط کند تا بر وجه مشروع باشد، و ازمال حرام و مال شبهه، و مال پادشاهان و مال ظالمان پرهیز کند و در اقوال و افعال احتیاط کند تا باخلاص باشد و از ریا و سمعه دور بود.

ای درویش! این شش چیز عام بود در حق جمله مسلمانان، و این درجۀ عوامّ است. پس هر که میخواهد که ازدرجۀ عوامّ بدرجۀ خواصّ برسد، باید که عمل خواصّ پیش گیرد، و عمل خواصّ سلوک است یا بطریق تحصیل و تکرار، یا بطریق مجاهده و اذکار. و ما درین رساله طریق مجاهده و اذکار بیان خواهیم کرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ پنجم در بیان سلوک
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتقین، و الصلوة و السلام علی انبیائه و اولیائه خیرخلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.

اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقراء، عزیز بن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- از این بیچاره درخواست کردند که میباید که در سلوک رسالهای جمع کنید، و بیان کنید که سلوک چیست، و نیت سالک در سلوک چیست، و شرایط و ارکان سلوک چیست. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد. «انه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».

در بیان آنکه سلوک چیست
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که سلوک در لغت عرب عبارت از رفتن است علی الاطلاق، یعنی رونده شاید که در عالم ظاهر سفر کند، و شاید که در عالم باطن سیر کند. و بنزدیک اهل تصوّف سلوک عبارت از رفتن مخصوص است، و آن سیر الی اللّه و سیر فی اللّه است.
ای درویش! پیش از ما مشایخ در سلوک کتاب بسیار جمع کردهاند، و در جملۀ این گفتهاند که سلوک سیر الی اللّه و سیر فی اللّه است، و این بیچاره در چند رساله این چنین هم گفته است که سلوک سیر الی اللّه و سیر فی اللّه است. اکنون درین رساله بعبارت دیگر چیزی میگوئیم.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رسالۀ چهارم در بیان مبداء و معاد بر قانون اهل حکمت
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتّقین، و الصلوة و السلام علی انبیائه و اولیائه خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.
اما بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقراء، عزیز بن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره در خواست کردند که میباید که در مبداء و معاد بر قاعده و قانون اهل حکمت رساله ئی جمع کنید، در خواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».

در بیان مبداء
بدان، اعزّک اللّه فی الدارین، که وجود از دو حال خالی نباشد، یا او را اوّل باشد یا نباشد. اگر نباشد، آن واجب الوجود لذاته است، و اگر باشد، آن ممکن الوجود لذاته است. و واجب الوجود لذاته خدای عالم است تعالی و تقدّس، و ممکن الوجود لذاته عالم خدای است. و این واجب الوجود لذاته که خدای عالم است، به نزدیک اهل حکمت موجب بالذات است، نه موجد مختار است. عقل اول از ذات او صادر شد، چنانکه شعاع آفتاب از قرص آفتاب، و چنانکه وجود معلول از وجود علّت. پس تا وجود علّت باشد وجود معلول هم باشد.

چون این مقدّمات معلوم کردی، اکنون بدان که اهل حکمت میگویند که از ذات باری تعالی و تقدّس یک جوهر بیش صادر نشد و نام آن جوهر عقل اوّل است. و عقل جوهری بسیط است و قابل تجزی و تقسیم نیست. پس از باری تعالی که احد حقیقی است احد حقیقی صادر شد، و آن عقل اوّل است.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

در بیان مقام معلوم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بدان که اهل شریعت میگویند که این هر نه مرتبه عطائیاند، نه کسبی. و دین حنیف و دین قیم این است، و فطرة اللّه که جملۀ آدمیان را بر آن فطرة آفریده است، این مراتب ارواح است، هر یک را چنان که آفریدند آفریدند، در خلق خدای تبدیل نیست «فاقم وجهک للدّین حنیفاً فطرة اللّه الّتی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق اللّه ذلک الدّین القیم».

ای درویش! اگر چنان بودی که این مراتب کسبی بودندی، هر کس که کسب زیادت کردی، مقام او عالیتر شدی. عارف بکسب بمقام ولی رسیدی، و ولی بکسب بمقام نبی رسید، و در جمله مقامات همچنین میدان، امّا این جمله کسبی نیستند، عطائی اند.

ای درویش! اینچنین که مراتب ارواح را دانستی که هر یک را مقام معلوم است، و از مقام معلوم خود در نمیتواند گذشت، اقوال و افعال ایشان را همچنین میدان. هر یک را مقامی و مقداری معلوم است و از آن در نتواند گذشت «وکلّ شیء عنده بمقدار» یعنی هر روحی که باین عالم آید و بر مرکب قالب سوار شود او را حدّی پیداست و مقامی معلوم است که چند در قالب باشد و چند نفس زند، و چه خورد، و چند خورد، و چه گوید و چند گوید، و چه کند، و چند کند، و چه آموزد و چند آموزد، و در جملۀ کارها همچنین میدان. و علم خدای تعالی در ازل باین جمله محیط است، یعنی خدای تعالی در ازل بکلّیات و جزؤیات عالَم عالِم است «وانّ اللّه قد احاط بکلّ شیء».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

در بیان آنکه روح چیست
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بدان که روح نباتی جوهر است و مکمّل و محرّک جسم است بالطبع، و روح حیوانی جوهر است و انسان کامل / عزیزالله نسفی - تارنمای ساری گاهنوشتهای محمود زارعمکمّل و محرّک جسم است بالاختیار، و روح انسانی جوهر بسیط است و مکمّل و محرّک جسم است بالاختیار و العقل. و اگر این عبارت را فهم نمیکنی بعبارت دیگر بگویم. بدان که روح حیوانی مدرک جزئیات است و روح انسانی مدرک جزئیات و کلیات، و روح حیوانی دریابندۀ نفع و ضرّ است و روح انسانی دریابندۀ نفع و ضرّ است و انفع و اضرّ است.

ای درویش! روح انسانی حیّ و عالم و مرید وقادر و سمیع و بصیر و متکلّم است، ونه چنان است که از موضعی میبیند و ازموضعی دیگر میشنود و از موضعی دیگر میگوید چنانکه قالب که این چنین متجزّی و قابل قسمت باشد، و روح انسانی متجزّی و قابل قسمت نیست روح انسانی در وقت دانش همه داناست و در وقت دیدن همه بیناست و در وقت شنیدن همه شنواست و در وقت گفتن همه گویاست ودر همه صفات هم چنین میدان و بسایط هم چنین باشد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

در بیان سلوک
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بدان که سلوک عبارت از سیر است، وسیر الی اللّه باشد، و سیر فی اللّه باشد. سیر الی اللّه نهایت دارد امّا سیر فی اللّه نهایت ندارد و سیر الی اللّه عبارت از آن است که سالک چندان سیر کند که ازهستی خود نیست شود و بهستی خدا هست شود، و بخدا زنده و دانا و بینا و شنوا و گویا گردد.

ای درویش! اگرچه سالک هرگز هیچ هستی نداشت، امّا میپنداشت که مگردارد آن پندار برخیزد و بیقین بداند که هستی خداراست و بس. چون دانست و دید که هستی خدای راست، سیر الی اللّه تمام شد، اکنون ابتداء سیر فی اللّه است و سیر فی اللّه عبارت از آن است که سالک چون بهستی خدا هست شد و بخدا زنده و دانا و بینا و گویا و شنوا گشت، چندان دیگر سیر کند که اشیاء را کماهی و حکمت اشیاء را کماهی بتفصیل وبتحقیق بداند و ببیند چنانکه هیچ چیزی در ملک و ملکوت و جبروت بروی پوشیده نماند. بعضی گفتهاند که ممکن است که یک آدمی این همه بداند، و هیچ چیز نماند که نداند؛ و بعضی گفتهاند که ممکن نیست که یک آدمی این همه بداند، از جهت آن که عمر آدمی اندک است و علم و حکمت خدای بسیار است، و ازینجا گفتهاند که سیر فی اللّه نهایت ندارد.

ای درویش! چون معنی سلوک رادانستی، اکنون بدان که اهل حکمت گویند که از تو تا بخدای راه بطریق طول است، از جهت آنکه نسبت هر فردی از افراد موجودات با خدای همچنان است که نسبت هر مرتبهئی از مراتب درخت با تخم درخت و اهل تصوّف میگویند که از تو تا بخدای راه بطریق عرض است از جهت آنکه نسبت هر فردی از افراد موجودات با خدای همچنان است که نسبت هرحرفی از حروف این کتاب با کاتب و اهل وحدت میگویند که از تو تا بخدای راه نیست، نه بطریق طول و نه بطریق عرض از جهت آنکه نسبت هر فردی از افراد موجودات با خدای همچنان است که نسبت هر حرفی از حروف این کتاب با مداد، و ازینجا گفتهاند که وجود یکی بیش نیست و آن وجود خدای است- تعالی و تقدّس- و بغیر از وجود خدای وجودی دیگر نیست و امکان ندارد که باشد.
ای درویش! این پنج فصل را در مسجد جمعۀ ابرقوه جمع کردم ونوشتم. والحمدللّه ربّ العالمین.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع بنقل از خبرگزاری حوزه نوشت: توجه به معاد و لحظات مرگ و انتقال از این جهان به عالم برزخ در تنبه روحی انسان‌ها بسیار موثر است.
حضرت امیرالمومنین (ع) طی روایتی ماجرای انتقال از دنیا به آخرت را بیان نموده‌‌اند. حضرت‌ امیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ فرمودند: وقتی‌ کسی از دنیا می‌رود آخرین‌ روز از روزهای‌ دنیای‌ او و اوّلین‌ روز از روزهای‌ آخرت‌ اوست‌، سه‌ چیز برای‌ او مجسّم‌ می گردد: مال‌، فرزندان و عمل‌ او.
سپس‌ متوجه مال می‌شود‌ و می گوید: به‌ خدا سوگند من‌ برای‌ جمع‌آوری‌ تو بسیار حریص‌ بودم‌ و نسبت‌ به‌ از دست‌ دادن‌ و رها نمودن‌ تو بسیار بخیل‌؛ حال در این‌ هنگامِ تنگدستی‌ و بیچارگی‌ ‌ تو برای‌ من‌ چه‌ می‌کنی
مال‌ در جواب‌ می گوید؛ فقط‌ کفن‌ خود را از من‌ می‌توانی‌ دریافت‌ کنی‌.
سپس‌ به‌ فرزندان‌ خود می گوید: سوگند بخدا من‌ نسبت‌ به‌ شما بسیار دوست‌ بودم‌، در هر حال‌ محافظ‌ شما بودم‌ تا گزند و ناراحتی‌ بر شما وارد نشود ؛ اکنون‌ در این‌ موقع‌ خطیر چه‌ کاری‌ از شما برای من ساخته‌ است‌؟


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض و ما بینهما......
تمام ارزش انسان در داشتن کمری است که اگر سرش برود حاضر نیست در برابر هر کس و ناکسی خم گردد!


سنگ بر احمد سلامی می‌کند          
کوه  یحیی  را  پیامی   می‌کند
ما سمعیعیم و بصیریم و خوشیم        
با  شما  نامحرمان  ما  خامشیم

چون شما سوی جمادی می‌روید       
محرم  جان  جمادان  چون شوید
از   جمادی   عالم  جانها  روید                
غلغل   اجزای   عالم  بشنوید
فاش  تسبیح   جمادات  آیدت               
وسوسه‌ی    تاویلها    نربایدت
چون  ندارد   جان   تو  قندیلها                
بهر    بینش   کرده‌ای   تاویلها
که  غرض تسبیح ظاهر کی بود         
دعوی   دیدن  خیال   غی  بود
بلک  مر   بیننده   را   دیدار   آن                
وقت عبرت می‌کند تسبیح‌ خوان
پس چو از تسبیح یادت می‌دهد       
آن  دلالت  همچو  گفتن می‌بود
"مولانا"



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع: تداعی ها ، خیلی با اهمیت است که نسبت به امر تداعی در معانی ، تداعی در خاطره ها ، تداعی در ... هشیارتر برخورد کنیم.
     اگر یک حادثه ای در دل یک واقعه مهم بوجود آید، بواسطه یادآوری واقعه اصلی، آن حادثه نیز بطور طبیعی تداعی میشود. آیا نمیتوان از این وضعیت در امر آموزش( آموزشهائی که نیاز به کاربد حافظه در آن بیشتر است) استفاده موثری کرد؟! فی المثل چنانچه آموزشهای مهم را بهمراه یک حادثه یا آفرینش یک واقعه یا خلق یک وضعیتی که خود آن نیز جنبه آموزشی داشته باشد، همراه کنیم، هر دو آموزش هم در حافظه ماندگاری بیشتری می یابد و هم موثرتر میباشد.
     تداعی معانی و خاطره ها غوغا میکند. در طول زندگی برای شما یکدفعه خاطره هائی بیاد می اید که بطور عادی و معمول توجه و تمرکز و تصورات شما در راستای آن نبوده، شما داشتید. مثلا به گل و انواع آنها و بوهای مختلف و مقایسه و تاثیر آنها فکر میکردید یا گفتگو میکردید. بدون پیش زمینه ای و یا فراخوانی در ذهن یک دفعه خاطره اولین هدیه ای که از یک دوست که آنهم یک گل بود بیاد و خاطر شما می آید.
     معمولا بشر در برابر دانسته های خود ( یعنی علم خود ) غیر قابل دفاع باید باشد. چرا که اگر موضوعی برای آدمی با اهمیت باشد ، آنرا حتی با جان و دل در خود هضم میکند. اکثرا فراموش کاریها ( عرض کردم اکثر نه بطور مطلق ) و ندانم کاریها و نافهمی ها در اثر کم اهمیت بودن یا کم اهمیت دانستن به آنها ، تبلور می یابد. و دهها و هزاران حرف و حدیث دیگر در این راستا...
                                          (
۳/۴/۷۹ محمود زارع)
ارسال در تاریخ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384 توسط محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمود زارعساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آشنائی دارم كه در برخورد با من همیشه از موضع بالاتر, مشی میكند و گفتار!
بنده خدا برای تعریف از خویش شیوه های جدیدی هم خلق میكند ...
فكر میكرد من عقب مانده از مواجهه با افكار نو را با دو كتاب آشنا سازد .
قصدش واقعا معرفی كتاب به من نبود,بلكه میخواست بفهماند كه اهل این جور چیز هاست.
خوب تا اینجا اشكالی ندارد.
ولی با این شیوه كه ..فلانی این دو كتاب را بخوان برایت مفید است
1- تراژدی دموكراسی در ایران در دو جلد از آقای باقی
2- جامعه شناسی نخبه كشی در ایران از آقای رضاقلی.
اولی را كه میدانستم و دومی را هم قبلا ابتیاع و مطالعه هم كرده بودم. ...
او با حالت خاصی توصیه میكند كه
 ۱- گویا تمام آنرا خوانده و بلكه بلعیده تازه اگر خوب بفهمد!
 ۲- منتی بنهد...
 ۳- ....خدا میداند!
من هم همانطوریكه او میل داشت, تجاهل و تغافل كردم تا او خوشحال شود.
من به آرزوی خود رسیدم و او نیز! پس میتوان از یك حادثه - حتی ریا گونه - هم نتیجه ای خوش و خوب گرفت , كامروائی دو نفر!
در شوره زار و باتلاق لجن چنانچه بخواهی گل زیبائی كاشت و دید و استشمام كرد و تنها گل را دید و خدا را شكر كرد. تا توانی دلی را شاد كن .
خیلی اتفاق افتاده و تلاش زیادی كرده و میكنم كه تا انگیزه مخاطب خود را یافته و برای شادی و رضایت خاطر وی - برای رضایت حضرت دوست - در واقع آن كنم كه چنین نتیجه ای حاصل شود.
حتی شده كه حقوقم را پنهان كرده تا دیگری راضی شود و شادمان!
آدمی آنچنانی؟ را میشناسم كه برای شك نكردن اهل خانه اش ار آنچنانیهایش میگفت شكیات نماز را بصورت جدولی بنویس.
بخوان و سئوال از شكیات كرد تا دیگران شك نكنند.
عشق چه عجایبی خلق میكند!!

محمود زارع ( سوربن )
http://www.mzare.ir
ارسال در تاریخ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384 (تاریخ در وبلاگ تعطیل شده قبلی در بلاگفا)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بی عنوان-شاید - فخر نکن - آدم تولید شده از یک قطره گندیده
این مطلب را چند ماه قبل نوشته بودم شاید مقداری كهنه بنظر بیاد
.....خیلی به علم ودانسته هات نناز! چهار تا فرمول کپی شده از اینجا و آنجا را برخ میکشی؟ زمانی که اینرا بفهمی که نادانسته هات از دانسته هات بیشترند، تازه آنوقت ،ای!...میشود گفت که سرت را براهی درست گرداندی. حالا مانده تا پاهات هم در راه شوند!
     دانسته هات به آدم حال نمیدهند، آدم کیف نمیکند، به سر ذوق نمی آورد! مگه چند سال فرصت بودن در این مسافرخانه هست؟!!

                             علم رسمی سر بسر قیل است و قال
                                 نه از آن کیفیتی حاصل نه حال
                                 طبع را افسردگی بخشد مدام
                                   مولوی باور ندارد این کلام

عشق و حال و کیفیت زندگی ... چند می ارزد؟! اصلا دوست داری تا کجا بروی؟ مهم نیست، یعنی مهم است، فوقش میخوای بشوی انیشتاین! خوب بشو خوبه! بالاتر هم ، خوبتر ولی نناز . نمیدانم از کی شنیده و یا کجا خوانده ام که یکی از بزرگترین دانشمندان عصر خویش مثلا مثل بوعلی یا... که نمیتوان شان علمی شان را نادیده گرفت، در آخر عمر ( زمانی که در حد کمال عقلی بود باصطلاح ) همواره با حسرتی جانسوز میگفت : << کاش و ای کاش، در حال ، من با اخلاص و ایمان پیره زنان کوره دهات نیشابور می مردم!!!!>>


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها