سورة النحل- مكیه‏
النوبة الثالثة
باسم اللَّه ولهت القلوب فتحیرت، و بعزّته انخنست العقول فطاحت، و بكشف جلاله دهشت الارواح فتلاشت، و لیس للخلق الّا الفناء و العدم، و بقى للحقّ الازل و القدم.
همه ستمکارند

از باغ جمال تو درى بگشادند
تا خلق ز تو در طمعى افتادند
بس جان عزیزان كه بغارت دادند
و اندر سر كوى تو قدم ننهادند


بو بكر شبلى روزى در مكاشفه جلال حق مستهلك شده بود و از خود بى خود گشته، حریق آتش معرفت، غریق دریاى محبّت، همى ‏گفت:
الهى، اگرت بخوانم برانى، ور بروم بخوانى، پس چكنم من بدین حیرانى! هم تو مگر سامان كنى، راهم بخود آسان كنى،
المستغاث منك الیك، لا معك قرار و لا منك فرار، نه با تو مرا آرام، نه بى تو كارم بسامان، نه جاى بریدن، نه امید رسیدن، فریاد از تو كه این جانها همه شیداى تو و این دلها همه حیران بتو.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.