چشم به راه

ساری,گاه نوشتهای محمود زارع: ... ابروی كج ار راست بدی كج بودی.چرا بیک فرد چهارانگشتی میگوئیم یک انگشت کم داره ؟! چون ما استانداردی بنام 5 انگشتی داریم لذا تعجب میکنیم...

اما اگر همین دست دستِ یک پرنده بود، باز ما تعجب میکردیم ! اما با یک تفاوت و آن اینکه اینبار نه چونکه یکی کم دارد بلکه یکی اضافه دارد ... !
در قضاوتها باید مقیاس را ابتدائا برای خود تعیین کنی بعد قضاوت کن .. مقیاس ها هم بیشتر نسبت ها هستند...چه چیزی به نسبت چه چیزی..!

 هر چیز که هست، آن چنان می باید
ابروی تو گر راست بدی، کج بودی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:از میان لطیفه های کلاسیک و قدیمی تر.نتیجه ی یک بی احتیاطی و یک اشتباهساری,گاهنوشته های محمود زارع
و آن اینکه خواستم برای روز جشن تولد نامزدم هدیه ای بفرستم و باتفاق خانم خوش پسندی ببازار رفتم و یک جفت دستکش بسیار اعلا خریدم و بشاگرد مغازه برای بسته بندی دادم .

گویا خانم خوش پسند هم برای خودش دو عدد ( تنکه ) خریده و او هم برای بسته بندی به همان شاگرد داده بود. موقعی که خواستیم از مغازه خارج شویم بسته مرا اشتباهی به او دادند و بسته او را به من.

 من هم بمنزل آمده و کاغذی نوشتم و با بسته برای نامزدم فرستادم و بی احتیاطی که نمودم اینکه بسته را باز نکردم تا اطمینان حاصل کنم اما وقتی نامزدم بسته را باز میکند می بیند دو عدد تنکه برایش فرستادم و چون نامه را میخواند می بیند که چنین نوشته ام:

خانم عزیزم با تقدیم این نامه خواستم کمال معذرت را از ارسال این هدیه ناقابل که نمونه ای از محبت خالصانه من به سرکار علیه است خواسته باشم و ضمنا یقین بدانید که هرگز تاریخ تولد شما از نظر من محو نمیشود این هدیه مختصر را مخصوصا بدیم نظر انتخاب نمودم که یقین دارم شما احتیاج خاصی به آن دارید و هرگز بدون آن به مهمانی نمی روید .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:والله دنیا همیشه برای همه همینجور بوده است . مال جمع میکنی با دزدی و حق خوری و کلاه سر این و آن گذاشتن و گران فروختن و کم فروشی تا به پسرت بیشتر برسد و پسرت میبرد با دختر دیگری که شای ذره ای محبت ترا در دل نداشته باشد میخورد و خانواده او را هم در خوردن شریک میکند . تو در قبر بیچاره ای و این ها راحت . یا به دخترت میرسد که پسری او را بزنی میگیرد و هم مالت بخورد و هم حالت ببرد و حتی بدترش که بمیری و شوی دیگر زنت که بعد چهل تو - که معلوم نیست کی باشد و شاید همین امسال باشد - بنشینند و بخورند و برگ ببرند و ... وای که بشر کی میخواهد اینقدر را بفهمد و از نادانی بیرون بیاید:
تا چند نهی بر دل خود غصه و درد        تا جمع کنی سیم سفید و زر زرد
زان پیش که گردد نفس گرم تو سرد        با دوست بخور که دشمنت خواهد خورد



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها