چشم به راه

مرحوم ملا هادی سبزواری در حاشیه ای که بر اسفار نوشته بود؛ گفته بود که :
دریا بهوای خویش موجی دارد
خس پندارد که این کشاکش با اوست !

موج دریا

دریا گویدش :
گویدت ای مزبحه تو کیستی
یک دو روز از پرتو من زیستی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

اسرار : « اگر باطن کسی بد نباشد کار بد بدستش جاری نمیشود ! »

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(بدی و کار بد)

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:پیشترها در جایی خوانده بودم که ملا هادی سبزواری گوشت زیاد نمی خوردند بخصوص بخوردن گوشت ماکیان و طیور مبادرت نمی نمودند.

یک روز یکی از کارکنان خانه اش خروسی را ذبح نمود و خوراکی از گوشت آن تدارک دید و بنزد اسرار آورد ( اسرار ) نامی بود که باز بخودشان مربوط بود !

ملا از خوردن این خوراک امتناع ورزید . بدو گفتند چه فرقی بین گوشت خروس و گوشت گوسفند است ؟!

اسرار در پاسخ گفت :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قصل 48 - بیان : (تفسیر الشریعة و الطریقة و الحقیقة ): 
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اعلم ان الشریعة و الطریقة و الحقیقة اسماء صادقة على حقیقة واحدة هى حقیقة الشرع المحمدى صلى الله علیه و آله باعتبارات مختلفة ، و لا فرق بینها الا باعتبار المقامات ، لانه عند التحقیق : الشرع كاللوزة على القشر و اللب و لب اللب . فالقشر كالشریعة ، و اللب كالطریقة ، و لب اللب كالحقیقة ، فهى باطن الباطن ، و اللوزة جامعة للكل . و یظهر ذلك فى مثل الصلاة ، فانها خدمة و قربة و وصلة ، فالخدمة مرتبة الشریعة ، و القربة مرتبة الطریقة ، و الوصلة مرتبة الحقیقة ، و اسم الصلاة جامع للكل . و من هنا قیل : الشریعة ان تعبده ، و الطریقة ان تحضره ، و الحقیقة ان تشهده . و قیل : ان الشریعة ان تقیم امره ، و الطریقة ان تقوم بامره ، و الحقیقة ان تقوم به . و هذا المعنى هو المذكور فى الحدیث ، فان الاقوال هى التى تجب اقامتها، والافعال هى الامر الذى یقام به الاقوال ، و الاحوال هى التى نتصف بها.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع

بیان : بدان كه شریعت و طریقت و حقیقت نامهایى است كه بر حقیقت واحدى صادق است و آن حقیقت شرع محمدى صلى الله علیه و آله است كه به اعتبارات مختلف بر آن صدق مى شود و فرقى میان آن ها جز به اعتبار مقامات نیست . زیرا با نظر تحقیق به دست مى آید كه شرع مانند بادامى است كه شامل پوست و مغز و مغز مغز است . بنابراین پوست مثل شریعت و مغز مثل طریقت و مغز مغز مثل حقیقت است كه باطن باطن است ، و بادام شامل همه اینهاست .
این مطلب در مثال نماز روشن مى شود، زیرا نماز خدمت است و قربت است و وصلت . خدمت مرتبه شریعت است ، قربت (نزدیكى به خدا) مرتبه طریقت و وصلت مرتبه حقیقت مى باشد و عنوان نماز شامل همه این هاست . از همین رو است كه گفته اند: شریعت عبادت خداست ، طریقت حضور در برابر خداست و حقیقت شهود پروردگار متعال است . و گفته اند:
شریعت آن است كه فرمانش را بپا دارى ،
طریقت آن است كه به فرمانش برخیزى
و حقیقت آن است كه به خود او بپا باشى .
و این معنى همانى است كه در حدیث مذكور است ، چه اقوال همان است كه اقامه آن ها واجب است ، و حدیث مذكور است ، چه اقوال همان است كه اقامه آن ها واجب است ، و افعال آن امرى است كه اقوال بدان سبب بپا مى شود، و احوال آن است كه بدان گفته ها متصف گردى .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كفر بر چهار پایه استوار است :
كنجكاوى ،
تنازع ،
كج دلى
و تفرقه اندازى ،

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

 


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع
دلی که غیب ‌نمای است و جامِ‌جم دارد
زِ خاتمی که دمی گُم شود چه غم دارد؟
به خط و خال گدایان مده خزینه دل
به دست شاه ‌وَشی ده که مُحترم دارد

نَه هر درخت تحمل کند جفای خزان
غلام همت سروَم که این قدم دارد
رسید موسمِ آن، کز طرب، چو نرگس مست
نهد به پایِ قدح هرکه شِش دِرَم دارد

زر از بهای مِی اکنون، چو گُل، دریغ مدار
که عقلِ کل به صدت عیب مُتَّهم دارد
ز سِرِ غیبْ کس آگاه نیست، قصه مخوان
کدام مَحرَمِ دل ره در این حرم دارد؟

دلم، که لاف تَجَرد زدی، کنون صد شغل
به بوی زلف تو، با باد صبحدم دارد
مراد دل ز که پرسم؟ که نیست دلداری
که جلوه‌ی نظر و شیوه‌ی کَرَم دارد

ز جَیْبِ خِرقِه‌ی حافظ چه طَرْفْ بتوان بست؟
که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد

"حافظ"



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:گاهی آنقدر مرز بین کنجکاوی و خیانت بهم نزدیک میشود که آدمی حس میکند - فوق معرفت و فهم. حس میکند - که خدای تعالی به چه دلیلی بشر را از خیلی از کنجکاویها منع کرد .
خیلی ها شاید به تصورات بدی افتادند که مگر چه اسراری خدا دارد که با فاش شدنش العیاذ بالله مشکل درست خواهد شد؟

شما آدمی را دیده اید یا سراغ دارید که پیش خود باین نتیجه رسیده باشد که واقعا نبایستی از راز و سر مگو مطلع باشد؟!
یکی از بزرگترین آرزوها و آمال بشری در طول تاریخ پس از جاودانگی و یا شاید همپای آن همین کشف الاسرار بوده باشد.

پر جاذبه ترین وجه شخصیت و ماهیت وجود آدمی همین گرایش و میل میباشد. اینکه گفته اند الانسان حریص علی ما منع و امثالهم از همین زاویه میباشد.
اگر در تابلوی اعلاناتی جمله ای مبنی بر اینکه : این مطلب را فقط پسرها بخوانند. درج گردد قطع بدانید که اکثر خوانندگان آن دخترها خواهند بود و بالعکس!
« میگویند که کنیزکی طبقی در دست داشت و با روپوشی روی آن و از گذری میگذشت. رهگذری پرسید که زیر آن روپوش و طبق چیست؟ کنیزک پاسخ داد اگر بنا بود شما و امثال شما بدانند که دیگر روی آنرا نمی پوشاندند! این واقعا جواب درست و دندانشکنی بوده است. چرا بشر حرص دارد خیلی چیزها را که نباید بداند. بداند. هیچ کس شاید نباشد که خود را بی نیاز و ملزم بداند که از بعضی از رازها سر در نیاورد .»


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:گفتن اسرار و رازهای خود و دیگران به هر کس حتی دوستان کاری است نادرست در تمامی مرام ها و مسلکها. بخصوص که بزرگان همیشه گوشزد کرده اند و ما همیشه می بینیم که بسیاری از دوستان روزی بدشمن تبدیل میشوند.

ای پسر , سری که از دشمن نهفتن لازم است
به که از افشای آن با دوستان دم کم زنی

دیده ام بسیار کز سیر سپهر کژنهاد
دوستان دشمن شوند و دوستی ها دشمنی



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نبرد مرد
ساری گاهنوشتهای محمود زارع :جایی خوانده بودم که زن را به زر و مرد را به زن بسنجید
برای یک دمه شهوت که خاک بر سر آن    
زبون زن شدن آئین شیرمردان نیست

انتخاب یار
این شاعر هم سه خصلت برای همسر گزینی را ملاک اصلی میداند : 1- وفاداری 2- بذل مال 3- پوشیدن اسرار
درست هم گفته واقعا زن یا مردی را تصور کنید که وفادار نباشد و به همسر خویش خیانت کند , از بخشش ( در صورت داشتن ) خست کند و راز و سر شوی یا همسرش را در سینه ندارد , واقعا بخاک هم نمی ارزد :

یاری که سه خصلتش نباشد در کیش   
بفروش بخاکش که نیرزد زان بیش

آیین وفاداری و افشاندن مال            
پوشیدن اسرار تو در سینه ی خویش



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:خطاب بدوستان و شفیقان همراه و هم سفره گاهگاهی ؛ زمان زمان نشر اسم و رسم مولا علی علیه السلام است . طرائف ما را لازم نیست که قفل زنیم ولی بنحوی این موارد خاص و از آنجور حرفها را اداء کنیم که تنها خاصان بفهمند . پس من اولین تجربت را بشکل زیر باستحضار جمع دوستان و شفیقان میرسانیم و توکلت علی الله ... اولا ذکر میکنیم که : « لا اله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم »
چه نام او گذرد بر صوامع ملکوت
بقدر مرتبه هریک ز جا بلند شوند

توضیح و تفسیر بیت : (شرح خلاصه )
... یعنی هر یک از حروف " زجا " که در بیت فوق ذکر شده است که عبارتست از : ( زای - جیم - الف = زجا ) این حروف بقدر مرتبه خود ترقی کنند " یعنی از آحاد بعشرات روند " پس نتیجه میگیریم که " زای " , عین میشود بواسطه آنکه
زای به حروف ابجد " هفت " است و ترقی هفت هم که " هفتاد " میشود که بحساب جمل این عدد " عین " است ! و همینطور جیم به ابجد میشود " سه " شده و چون براساس نظم ترقی , ترقی کند ؛ سی میشود و عدد سی هم " لام " است و الف بحساب جمل " یک " است که آنهم در ترقی میشود " ده " و پس اینجا هم " یا " وضوح یافت .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


همه پیوندها