چشم به راه

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:این هم از دفترچه نوشته های چند سال پیشم بود که هر از چندگاهی مینوشتم . پس از جستجو در گذشته ها پیدا کردم و برای دوستان خودمانی تر قرار میدهم امیدوارم حداقل وقت آنان را برای این خطورات ذهنی نوشته شده ضایع نکرده باشم . خودم که بعد دهه هایی دوباره مرور میکنم خوشم می آید . برای عنوان آن زیاد جدی نگیرید هرچه که دوست دارید میتوانید این عنوان را اسن یا نام بدهید . من قبلا گذاشته بودم این هم قابل تامل !



از اینکه احساس نامحرمی میکنم در عذابم ، ناراحتم. انگور نشده میخواهم مویز شوم! دارم خودم را به سالوسی توجیه میکنم که یعنی از تو دور نیستم . ولی نامحرمم ، میدانم،
دارم یواش یواش حسود میشوم. از اینکه مورد توجه نیستیم داریم هدر میشویم.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:پیشترها , آنموقعی که لب تاب نداشتم و سروکارم بیشتر با کتاب و کاغذ و دفتر و قلم بود هر موقع که جوانه ای در ذهن و ضمیرم سر میزد قلم برداشته و مینوشتم اما بعد از اعتیاد به رایانه دیگر خیلی کم می نویسم . بخصوص که با این اوضاع اینترنت و قطع و وصل شدن آن و اعصاب خرد که در پس نوشتن چند صفحه ای یکدفعه می بینی که کل مطلبت سوخت و رفت هوا و مجبوری دوباره نویسی کنی. یا شاید سایتی را بسهولت آب خوردن فیلتر کنند و هزاران گرفتاری دیگر باعث شده که حوصله نوشتن هم از آدمی سلب میشود و جای آن دارد که واقعا به دست اندرکاران سانسورچی در حوزه نت توصیه شود که عوارض دراز مدت اینهمه ولخرجی در فیلتر کردن را بفهمند .

نمی گوییم که توهین ها و بددهنی ها را نادیده بگیرید اما بصرف چند خط انتقاد اینهمه کم تحملی بضرر رشد فکری و فرهنگی اجتماع ما بدل میشود و در درازمدت ما تبدیل به جیره خوار اجانب خواهیم شد . مطمئن نباشید که وقتی قلمهایی مثل این بنده را ضیق کردید جوانها می آیند میروند کتب مصباح یزدی را میخوانند ! اصلا و ابدا اینهمه خوش خیالی بسرتان نزند که جدای از اینکه بسمت ایشان نخواهند رفت اصلا بعدالت و معرفت هم توهین میشود که افکار و ایده های فرد خاصی را بخواهیم تبلیغ کنیم . حالا از این مقدمه بگدریم من در سال 86 این مطالب را در وبلاگی در بلاگفا قرار میدادم که متاسفانه علیرضا شیرازی بلاگ مرا با بی ادبی تمام بسته است بصرف آنکه انتقاد کردم چرا بدون اجازه قالب وبلاگ مرا تغییر دادی و تمام امکانات آنها را که از آمارگیری و نظرسنجی و لینکها و ... بود حذف کردی ؟ این تاجر دنیای وب با بی ادبی تمام و زیرپاگذاشتن تمامی اصول حرفه ای آنرا مسدود کرده ولی من از تمامی مطالبم بمحض نوشتن کپی گرفته و نگه میدارم و بهمین جها از آن تاریخ به میهن بلاگ هجرت کردم که علیرغم کم و کاستی های اینجا در مقایسه با بلاگفا انصافا سایت بهتری استو مدیریت مودبتری دارد. این هم یک نمونه از آن مطالب گهکاهی که جوششی بوده و برای دل خود می نوشتم اما بتوصیه فرزندم فاطی خانم مفید تشخیص داده شده و لذا آنها را در این پایگاه قرار داده و می دهیم


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بهتره لال بشیم تا اینکه ...( شما رو بخدا اینو بخونید و نظر بدید)
    زمانی میرسد، گاهی ،لحظه ای که چیزی بذهن خطور میکند که این چیز شکل خاصی از آن در ذهن تجسم و یا حتی تجسد مییابد.
عمری با آن بودی، حتی در آن ، لحظه به لحظه در فکرش، ابزار زبانت بوده ، واژه بیانت و اصطلاح لسانت بود، فکر کردی خیلی میدانی، نه ، فکر نمیکردی خیلی میدانی، بلکه بطور طبیعی نیازی احساس نمیکردی که این و یا آن ، طور دیگری هم معنا دهد، یا عمق بیشتری هم داشته باشد. بقول معروف- البته چندان معروف هم نیست- علم مطلق درست بمانند جهل مطلق موجب سئوال نمیشود ( یصح سکوت علیها - نمیدانم درست نوشتم یا نه- ) فرقی نمیکند ، علم مطلق در آن طرف خط دایره که اول خط دایره است با جهل مطلق که در انتهای خط دایره هست، در یک نقطه با هم مماس میشوند.
درست مثل هم گوئیا اصلا یکی میشوند. ظاهرا فرقی ندارند که علم مطلق همان جهل مطلق هست؟!! زیرا در فلسفه دایره گونه که ظاهرا درست ترین فلسفه هاست ، نقطه و مکان آنها یکی است ( ولی توجه و تامل داشته باشید که جهت آنها متفاوت است !!!)
در بعضی ها هم که جهتش متفاوت نیست. دیگر خیلی دارد فلسفی میشود و یا شاید هم سفسطی - بالاخره - که البته بالابتدائه هست نه بالاخره ( چون همینجوری قلم خودش عادت کرده که برای انفصال انداختن یا تمام کردن موضوعی که همان شروع کردن موضوع جدید است ، کانال عوض کردن است ، این واژه { که فارسی را پاس نداشتیم } این کلمه یا اصطلاح را ، خودش ، ناکس بی اجازه مینویسد. بالاخره ، البته منظور بالاخره مطلب قبلی است و یا در واقع استارت مطلب جدید.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

                        عشق فرمان سروش و خسارتهای دائمی م

 www.mzare.ir

ماجرای سروش و ماشین

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:درست مانند همه افرادی که در سنین نوجوانی و جوانی هستند و علاقه خاصی به رانندگی و سرعت و بقول قدیمی ها " عشق فرمان " دارند ؛ سروش – تنها پسرم نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست . با هزار لطائف الحیلی ماشین شخصی ما را تقریبا به آهن قراضه ای تبدیل کرده است . شاید بیش از 20 بار در طول این دو سال بنوعی تصادف کرده است که البته بلطف خدا آنقدر شدید نبوده که خسارتهای عمده ببار بیاورد و یا احیانا تصادف منجر به جرح شده باشه . ولی بسیار کم شنو و بنوعی دارای عدم پذیرش در قبول بد رانندگی خود میباشد . دهها بار نسبت به نوع رانندگی بد بوی تذکر دادم و دادند اما او علیرغم اینهمه خیرخواهی کمتر متوجه قضیه میشود. 
انتظار من این بود که لااقل مراعات جیب خانواده را کرده و مهمتر اینکه با پذیرش نصایح مشفقانه خدای ناکرده باعث خسارت های بد نشود.


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمود زارعساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آشنائی دارم كه در برخورد با من همیشه از موضع بالاتر, مشی میكند و گفتار!
بنده خدا برای تعریف از خویش شیوه های جدیدی هم خلق میكند ...
فكر میكرد من عقب مانده از مواجهه با افكار نو را با دو كتاب آشنا سازد .
قصدش واقعا معرفی كتاب به من نبود,بلكه میخواست بفهماند كه اهل این جور چیز هاست.
خوب تا اینجا اشكالی ندارد.
ولی با این شیوه كه ..فلانی این دو كتاب را بخوان برایت مفید است
1- تراژدی دموكراسی در ایران در دو جلد از آقای باقی
2- جامعه شناسی نخبه كشی در ایران از آقای رضاقلی.
اولی را كه میدانستم و دومی را هم قبلا ابتیاع و مطالعه هم كرده بودم. ...
او با حالت خاصی توصیه میكند كه
 ۱- گویا تمام آنرا خوانده و بلكه بلعیده تازه اگر خوب بفهمد!
 ۲- منتی بنهد...
 ۳- ....خدا میداند!
من هم همانطوریكه او میل داشت, تجاهل و تغافل كردم تا او خوشحال شود.
من به آرزوی خود رسیدم و او نیز! پس میتوان از یك حادثه - حتی ریا گونه - هم نتیجه ای خوش و خوب گرفت , كامروائی دو نفر!
در شوره زار و باتلاق لجن چنانچه بخواهی گل زیبائی كاشت و دید و استشمام كرد و تنها گل را دید و خدا را شكر كرد. تا توانی دلی را شاد كن .
خیلی اتفاق افتاده و تلاش زیادی كرده و میكنم كه تا انگیزه مخاطب خود را یافته و برای شادی و رضایت خاطر وی - برای رضایت حضرت دوست - در واقع آن كنم كه چنین نتیجه ای حاصل شود.
حتی شده كه حقوقم را پنهان كرده تا دیگری راضی شود و شادمان!
آدمی آنچنانی؟ را میشناسم كه برای شك نكردن اهل خانه اش ار آنچنانیهایش میگفت شكیات نماز را بصورت جدولی بنویس.
بخوان و سئوال از شكیات كرد تا دیگران شك نكنند.
عشق چه عجایبی خلق میكند!!

محمود زارع ( سوربن )
http://www.mzare.ir
ارسال در تاریخ سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384 (تاریخ در وبلاگ تعطیل شده قبلی در بلاگفا)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمود زارعساری,گاهنوشته های محمود زارع:کاش زندگی واقعی درست مثل فیلمها بود. دارم سریال جنگجویان کوهستان را میبینم. در طول زندگی شنیده ام و همه میگویند که :... فیلم است... این جمله کوتاه برای بیان کذب بودن امری آنرا به اینکه ، فیلم است ... تشبیه میکنند. حتی برای بیان حقه بازی و فریب کاری و نیز رندی و کلک کسی ، میگویندکه فلانی خیلی فیلم است و ... امثالهم!

ولی اگر کمی دقت از روی تامل داشته باشیم ، متوجه خواهیم شد که این فیلم نیست که فیلم است، بلکه این اعمال منفی آدمی است که فیلم است. اگر واقعا اعمال بشر مطابق آنچه که در فیلمهاست بود( البته نه هر فیلمی ) دیگر زمین ، زمین نبود بلکه چیزی بود شبیه به بهشت.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمود زارعساری,گاهنوشته های محمود زارع:مدتی است که کار با قلم را بطور جدی شروع کرده ام( این نوشته برمیگردد به اوایل سال ۷۹) ولی گاهی خنده ام میگیرد  . همیشه این مشکل عقب افتادگی را در اثر احتمالا تربیت نامناسب اجتماعی داشته ام. الآن که شرائط کتابت در جامعه بر اختصار و اقتصاد است و ملت حوصله مطالعه ندارند( البته بجز عده ای که مطالب جنجالی ژورنالیستی روزنامه ای را دوست دارند ) و کمتر توجهی به این امر میشود. گویا من تازه راه افتاده ام . الآن دنیا. دنیای دقت و سرعت و اختصار میباشد.دهها و بلکه صدها کتاب در یک قطعه کوچک مغناطیسی بنام دیسکهای رایانه ای و ... خلاصه و ضبط میشود. درست کاری را که میبایست چندین دهه قبل بآن اهتمام میداشتیم.الآن اهتمام ورزیدن ، شاید نوعی کار نابخردانه تلقی شود ولی ... یاد مثالی افتادم که دوستی برایم میگفت : میل به خریدن یک خودروی پیکان را در قبل از انقلاب داشتم. حدود سی هزار تومان(۳۰۰۰۰) وجه نیاز بود! - احتمالا یکی از دلایل ارزانی پیکان در آنموقع این بود که شاید این بود که اینجا و آنجا سهمی از قیمت آن نداشتند؟!- . لذا با تلاش حدودیکساله توانستم که این


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمود زارع 91ساری,گاهنوشته های محمود زارع:شما چه میدانید و شاید خودم چه میدانم که با نوشته هایم ,آنهم در این حجم ,بدون اینکه بدانم یا بخواهم بدانم, دارم از احساس بیهودگی فرار میکنم .

میگویند نویسنده خوب
,زیاد نمی نویسد. البته این مقیاس همیشه درستی نیست . به نسبت تفاوتی که انسانها با هم دارند,هم کیفیت و هم کمیت و حجم کارشان متفاوت میتواند باشد. ولی پر بیراه هم نگفته اند .

 من جدای از اینکه احساس شبیه کسی که انگار مثل سگی هار و زخم خورده و کینه توز و خشمگین در کمین و تعقیب او هست و سریع می رود و می دود
,می نویسد , می خواند,حتی سریع زندگی میکند,لذا زود عمرش به پایان می رسد,یعنی سریع زندگی میکند و زود هم می میرد,می مانم . شاید بدون اینکه حتی بدانم دارم بهمان سرعت از بیهوده گی فرار میکنم . شاید بد نباشد ولی برایم راضی کننده نیست. چون آنوقت, این جور نوشتن ,صرفا از سر نیاز و ضرورت می باشد, نه از روی تعهد, چه میدانم .

 چه تعهدی دارم اینقدر ذهنم را متمرکز کنم تا حتی نوشته های خودم را هم بفهمم. راستی آیا می دانستید که من برای نوشته های خودم البته در بعضی مواقع
, نیز برای مطالعه نیاز به تامل و تعمق دارم و بعضی از اوقات ,اصلا بدون چند بار مرور کردن , نمیتوانم متوجه شوم که یعنی چه و چه نوشتم,فرقی نمیکند . گویا دارم چیزی را میخوانم که تا حالا نخوانده بودم .

 خوب راست هم هست دیگه . من تازه اگر هنر کرده باشم آنها را نوشته ام
,نخوانده ام یعنی نخوانده بودم که. پس پیشنهاد بدی نمی تواند باشد که اولین خواننده اثر خود ,نویسنده اثر باشد. اگر چنین چیزی نباشد معلوم میشود که نوشته مربوطه فاقد ارزش خواندن نزد نویسنده است . آنوقت چه انتظاری از دیگران داری که بعنوان مخاطب آنرا بخوانند و نظر هم بدهند< آنهم لابد با اشتهاء >

محمود زارع- ساری . سوربن


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

با کلیک روی +1 به این مطلب امتیاز دهید

 ن و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت
1376/10/03 *

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:مدتی قبل به لطف وعنایت حضرت پروردگار مصمم شدم که مجوز انتشار یک نشریه ای را از وزارت ارشاد دریافت داشته وکار مطبوعاتی را البته بر اساس سوابق ذهنی وفکری و بویژه انگیزشی خود شروع کنم .

     البته این انگیزه ازدوران کودکی دروجود من بشدت وجود داشت وخیلی به کار نویسندگی و کار با قلم علا قه داشتم البته بدلیل کم توجهی به این استعداد خدادادی خیلی نتوانستم در پرورش آن توفیق یابم ولی حس غریبی دراین خصوص در من وجود داشت که گهگاهی به اشکال متفاوت ومتناسب با حال وهوای روحی وفکری و محیط و موقعیتی که در آن قرار می گرفته ایم این استعداد را به فعل در آورده و بروز میدادم که حاصلش را می توان در پراکنده نوشته های من مشاهده کنید. که گاه به ضرورت تحصیلی می نوشتم مانند جزواتی که برای تحقیق در دروس خاصی از سر تکلیف و البته شوق و علاقه تهیه و تدوین کرده ام؛ جزواتی یا بهتر بگویم مقالاتی مانند بهره و ربا وامثالهم و یا ضرورتهای اداری و شغلی مانند تحلیلهای مختلف بودجه ای و برنامه ای و...
و یا تکالیف تعهدی تحقیقی که چند نمونه بر اساس قرارداد منعقده با جهاد سازندگی انجام داده ام که میتوان به مشارکت در طرح مطالعاتی توسعه روستائی ( که بخش قابل توجهی از کار بر دوش من بود که در سال 1372 و 73 مشغول بوده ام ) و طرح زمینه یابی گاوداریهای صنعتی در دو شهرستان ساری و قائمشهر بطور جداگانه و یا طرح مطالعه خانه همیار روستای اسلام آباد ساری یا مشارکت 50 درصدی در طرح مطالعاتی زمینه یابی تشکیل تعاونیهای بازرگانی و... و مهمتر از همه این نوشته ها مطالبی است که در مجموعه ای بنام " نامه ای به پسرم سروش " گردآوری کرده ام که در واقع گفتگوهای بخشی از اوقات تنهائی من بوده است.
بهر حال موضوع نگارش و نوشتن با توجه باینکه وضع اجتماعی و نفوذ مقررات قانونی در این نوع کارها بویژه در بعد از انقلاب , ضرورت اقدام قانونی را بعنوان پایه کار الزام آور می نمود, مرا واداشت تا درخواستی را در حدود یکی دو ماه قبل به اداره کل ارشاد اسلامی  استان دادم که هنوز جواب نداده اند


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در سال 60 تا 61 در کردستان ( محور کامیاران به سنندج ) در پایگاه مروارید بودیم که دوستان بسیار عزیز و نازنین من که همگی اصفهانی بوده و احتمالا بچه های سهرفیروزان بوده اند را از همان سالها تاکنون گم کرده ام الآن در این ایام دلم خیلی هوای آنها را کرده است و بدینوسیله خواستم با انتشار این تصاویر اگر خودشان و یا آشنایان آنها اگر سراغ و نشانی از آنان دارند بمن بدهند تا یادی از گذشته و تجدید دیدار و خاطره داشته باشیم. البته من با آقای نادری بعد از آمدن از کردستان از طریق مکاتبه ارتباط داشتم که بعد از مدتی گویا ایشان قصد سفر به آمریکا را داشتند که متاسفانه هنوز از ایشان خبری ندارم . امیدوارم هر جاهستند سالم و تندرست و موفق باشند.
محمود زارع ( مازندران . ساری )
 این هم عکسی از زمان جنگ در سال 61


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سروش زارع زائر کربلای معلا و حرم حضرت زینب کبری سلام الله علیهادیروز غروب ساعت حدود هفت و نیم پسرم آقا سروش بهمراه مادرش و پدربزرگ و مادربزرگ خویش بقصد زیارت کربلای معلی و عتبات عالیات در کشور عراق و سوریه راهی سفر شده است . من تنها نیم ساعت فرصت داشتم تا چند نکته را متذکر ایشان شوم که آنها را نوشته و خواستم که بعد از جابجا شدن در داخل خودرو در فرصت مناسب آنرا مطالعه نماید بی مناسبت ندیدم که این توصیه نامه را که بدون حتی یکبار بازنگری و با عجله تهیه شده بود فعلا بعنوان خاطرات زندگی در این بخش قرار دهم باشد تا انشاء الله خداوند قبول فرماید و راضی باشد .

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین و سلام بر شیرمرد وفادار صحنه ایثار و مروت حضرت ابوالفضل العباس صلوات الله علیه
پسر عزیزم کربلایی سروش زارع
کلام نخست در ( معرفت ) قدر و موقعیت شناسی: بسیار خوشبختی و سعادتمندی برای من میباشد که نمردم و با چشم خویش می بینم که تنها پسرم در عنفوان جوانی در اولین سفر آفاقی بزرگ و طولانی خویش , بقصد زیارت و دیدار با آقاترین آقایان جهان هستی و شریفترین موجودات خداوندی گل سرسبد آفرینش الهی یعنی خامس آل عبا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و اعوان و انصار شریف و شهیدش , راهی دیار کربلای معلی میشود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشتهای محمود زارع : سلام بدوستان مخاطب و پاک طینت و علی دوست ! شب شهادت آقا نمیتوانستم چیزی ننویسم . بدون مقدمه صفحه را باز کردم و دارم مینویسم .
کلام اول : گفتم جمله و تکه کلام همیشگی بابام مرحوم احمد آقای زارع را مطلع کلامم قرار دهم . مرحوم احمد زارع استخرپشتی در زمانی که زنده بود و ما گاهی به او یا به کسی دیگر در خطاب میگفتیم : آقا ! بابا میفرمود : " آقا مرتضی علی است " ! من در کودکی فکر میکردم بابام شوخی میکند و بقول ما مازندرانی ها میخواهد " خوش داوی " - خوش گویی , شاد کردن _ کند ؛ ولی وقتی بزرگتر که شدم در نوجوانی و جوانی دیدم که نه ایشان بطور جد اعتقاد دارند که فقط یک آقا در عالم است و آنهم ( بقول خودش ) مرتضی علی است .
مرحوم پدر واقعا اعتقاد داشت که اگر آقایی یک ارزش خاص در این عالم است هیچ کس شایسته تر به این عنوان جز مولا علی علیه السلام نیست . منم بعدها و بخصوص در بعد رحلتش همیشه سعی داشتم که آقا بمفهوم ارزشی و خاص آنرا فقط و فقط برای مولای بابا و بابای مولا مرتضی علی علیه السلام بکار ببرم و منظور داشته باشم. و مابقی را علی الاطلاق و حسب ضیق زبان و بمفهوم عام و عرفی آقا خطاب کنم. خسیس نیستم ولی اگر به هر که جنسا مذکر است را میتوان آقا نامید , پس به یک مرد با آنهمه آقایی و بزرگی و والایی چه خطابی باید داشت . من منطق پدرم را قبول دارم و آقایی را در شآن فقط مرتضی علی (ع) میدانم و بس !


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
کل من علیها فان
سوگنامه ای در رثای " شاید " مظلومترین مادر این دیار
تقدیم به دو عزیز همچو مادرم , که یکی گل بهاران بود و دیگری مادر هر لیلای عاشق , مام لیلی , ام لیلا !
دو خورشید بسیار شبیه به تنها مهر آسمان عمرم , بانوی شهر آرزوهام , شهربانو , عزیز مادر ؛ که هماره دور از من , بودند !
در آنسوی دیوارهایی که یا خود برپا داشته ام و یا کشیده اند با مصالحی از نخوت و تفرعن ناشی از جهالتهای ...! که همواره مرا در اکثر اوقات محروم از دیدار خویش داشته اند اما شعاع مهرشان و گرمای صدایشان از ماوراء اخلاقیات تنیده در حب و بغض های مرداب های عفن زندگی , در رگ رگ من , عبوری جاودان و حضوری مستدام دارند !
سپاس پرخشوع من به پیشگاه مهرآفرینی که جوانه محبت ها بمدد نفخه اهورایی اش در باغ قلب م به گل می نشیند ...


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

        غیر رسمی –  تقریبا محرمانه آقای ...................... دوست محترم و برادر عزیز

     با سلام و احترام و آرزوی " البته قلبی "  توفیق روزافزون در شما در امورات محوله ؛ بدینوسیله خواستم در فرصتی که حاصل شده است مواردی را هر چند اجمالی ( و شاید هم احتمالاهرچند غیر قابل انتظار از سوی جنابعالی ) بیان نموده تا ببینیم که چه افتد و چه در نظر آید.

     بیان و تاکید بریک مفاهمه موجود

     هرچیز کهن اگر کم بهاء باشد ( که نیست ) ؛ دوست کهن را بهائی بی حد است!

     قبل از هر چیز باید این نکته را بعنوان اصل اولیه و کلی هر گونه تعامل فی مابین ؛  بگویم که ؛ هنوزشما را دوست دارم ( وعلیرغم همه گونه حرف و حدیث البته احتمالی و شاید و بایدی ) و تا زمانی که تنها و صرفا از سوی شما ؛ (حالا به هر دلیلی , منجمله شلوغی سر و وقت نداشتن و یا البته سعایت و بدخواهی احتمالی این و آن و ... ) رشته این دوستی پاره نشود؛ البته من شروع کننده نخواهم بود و همچنان برعهد نانوشته قبلی و نوشته شده فعلی بر مرام و مسلک دوستی و مروّت خواهم ماند. چرا که اغلب آنهائیکه فعلا دررنج و فلاکت و بدبختی های مختلف و بویژه نفرتهای نزدیکان قبلی بسر میبرند همانهائی بودند که با کمترین تغییر و دگرگونی اوضاع و احوال ؛ همه رشته های قبلی را پاره کرده و با حضور چهره های جدید در موقعیتهای جدید ؛ بتصور آنکه همین چهره ها تا آخر عمر و زندگی یار غار و دوست صمیمی آنها و خانواده آنها باقی خواهند ماند؛ خواسته یا ناخواسته تمام یا قسمتی از سوابق را نادیده گرفته و باصطلاح میروند در راهی که اسلاف آنها رفتند و همان بلائی بر سر بی مایهُ آنان نازل میشود که


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

web counterتعداد بازدید تاکنون
web counter
 
    * عنوان کتاب: زندگی بی تناسب با فهم
    * نویسنده: محمود زارع
    * فرمت: PDF
    * ارسال کننده:ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:
    * زبان: فارسی
    * تعداد صفحات: 20
    * تاریخ درج: 18/9/1389
    * توضیحات:

      بسیاری از ما بی تناسب با آنگونه که می فهمیم زندگی میکنیم. چرا ؟ انسانها در این زمینه به چند دسته تقسیم میشوند؟

... دانلود آثار محمود زارع در کتاب سبز





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

web counterتعداد بازدید از این مطلب تاکنون
web counter

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ایام عاشورای امسال به روستایم – سوربن – رفته بودم . فرصتی شد که به پشت بام خانه قدیمی در حال تخریب پدری ام  رفته تا بلکه به بعضی از کتبی که قبلا در آنجا گذاشته بودم و بجهت نداشتن مسکن امکان جابجائی آنرا نداشتم ؛ دست یابم. در بین بسیاری از کتب و مجله و ... که گوش و کنار آنرا موش و موریانه جویده اند و بعضی هم با رطوبت تغییر شکل و رنگ داده اند ؛ یک دفترچه کوچک یادداشتی را دخترم فاطمه پیدا کرد و بمن نشان داد که چند صفحه ای از خاطراتم در باره یکی از اعزامها به جبهه در 20 سال پیش نوشته بود. امشب آنرا خواندم و بسیار برایم شیرین نمود. تصمیم گرفتم که برای ماندگاری این خاطرات برای فرزندانم آنرا تایپ کرده و در جای مطمئنی بایگانی کنم. چون اکثر نوشته های شخصی خویش را در وبلاگی که بهمین منظور تدارک دیدم  قرار میدهم ؛ لذا این خاطره را هم به نوشته های شخصی ام اضافه میکنم که مرحوم پدر می فرمود:  ... من نمانم خط بماند یادگار!...قلمی با حال و هوای جبهه است و گرچه از نظر نگارشی و ... چندان مناسب شاید ننماید اما به جهت حفظ اصل نوع نوشتن و بویژه حال و هوای آن دوران تصمیم گرفتم که هیچ کلمه ای را در این متن مربوط به بیست (20 ) سال پیش , جابجا ننمایم و عینا اصل آنرا املاء نمایم.

محمود زارع . ساری جبهه


خاطره آخرین اعزام به جبهه

شماره پلاک شناسائی 448- 323 - E



ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic