چشم به راه

باب 199
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ابو هریره گوید: در شبى آتش سوزانى خارج میشود که روشنائى آن بگردن شترها یا به گیاهان سبز خواهد رسید از آتش آن ها حذر کنید.
مولف گوید: این حدیث متضمن این معنى است که گردن هاى شتران یا گیاهان نور مى دهند ولى ذکر نشده که در بصرى اتفاق مى افتد پس امکان دارد که این آتش همان آتش حجاز باشد، زیرا که آن آتشى استکه گردنهاى شتران یا شاخ وبرگ گیاهان بوسیله آن، نور مى دهد.
امام زمان (عج)
فصل کعب میگوید: نزدیک استکه آتشى در یمن خارج شود که مردم را بسوى شام روانه کند آن آتش صبح میکند موقعیکه آنها صبح کنند ومى خوابد در آنوقتیکه آنها میخوابند وشب میکند آنموقعیکه آنها شب میکنند، گردن شتران یا شاخ وبرگ گیاهان سبز در بصرى از آن آتش نورانى میشود، موقعى که اینموضوع را شنیدید بطرف شام خروج کنید.

فصل زهرى مى گوید: آتشى از حجاز خارج میشود که گردن هاى شتران یا شاخ وبرگ گیاهان در بصرى روشن خواهد شد.

فصل نعیم از رسول خدا صلى الله علیه وآله روایتکرده که فرمود: آتشى از عدن ( جزیره اى است در یمن قاموس) مردم را با میمون وخوک ها جمع میکند که هر جا شب کنند وهر وقت - بخوابند با آنها خواهد بود وآنچه که از آنها ساقط شود براى آن آتش است.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حسن از قول آنکسى که برایش نقل کرده میگوید: على بن ابى طالب علیه السلام بابن عباس فرمود:
یابن عباس تو اخبار مختلفه اى شنیده اى ولى اینحدیث را هم بگو
گفتم: بلى
امام سرّ والعلن

فرمود: اول فتنه دویست ( سال این امور رخ مى دهد) : حکم فرمائى بچه ها، تجارتهاى زیاد و استفاده کم، موت علما و مردم نیکوکار، قحطى شدید، ظلم و جور، قتل اهل بیت من در زورا از تشنگى , نفاق ملوک و ملک عجم، موقعیکه گروه ترک بر شما سلطنت کرد بر شما لازم است که باطراف شهرها و دریاها فرار کنید، فرار فرار، بعد از آن در سنه 3 - 255 ( فتنه هائى در شهرها بوجود میاید، فتنه اى در مصر، واى بر مصر، فتنه دوم در کوفه، و فتنه ( سوم در بصره وهلاکت اهل بصره به دست مردى که اصل و فرعى ندارد و در بصره قیل و قال زیادى خواهد شد ومردم بصره بدو فرقه تفریق میشوند، فرقه اى بر له او و فرقه اى بر علیه او خواهد بود، آنمرد، مدت چند سالى مکث خواهد کرد، بعد از او خلیفه سنگ دلى بر شما مسلط میشود که در آسمانها بقتال و در زمینها معروف بجبار است، خون ها را ریخته و با آب ممزوج خواهد کرد و باشامیدن آن قادر نخواهد شد آنگاه اعراب بانها حمله و هجوم میکنند در آن موقع که اعراب هجوم کردند خلیفه کشته میشود وجور و فسق و فجور بین مردم فاش خواهد شد و بیرقهائى پشت سر یکدیگر نظیر دانه هاى تسبیحى که نخ آن قطع شده باشد و دانه هاى آن متوالیا شروع بریزش نمایند نزد شما میایند.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

لِكُلٍ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِیها...
قبله

قبله هاى خلق پنج است:
یكى عرش،
دوم كـرسى،
سوم بیت المعمور،
چهارم بیت المقدس
پنجم  كعبــه

عرش قبله حاملان است،
كرسى قبله كروبیان است،
بیت المعمور قبله روحانیانست،
بیت المقدس قبله پیغامبران است،
كعبه قبله مؤمنانست.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:مسعده گوید: ابو بصیر از صادق آل محمد صلى الله علیه وآله پرسید: آیا امیر المؤمنین علیه السلام همان طور که عده اصحاب قائم علیه السلام را میدانست جا و مکان آنها را هم میدانست؟

السلام علیک یا کلمه الله

فرمود: آرى بخدا قسم اسم آنها و اسم پدران و مکانشان را یکى یکى میدانست،
راوى گفت: فداى تو شوم هر چه را على علیه السلام میدانست امام حسن هم مى دانست و آنچه را که امام حسن میدانست امام حسین هم مى دانست، هر چه را امام حسین مى دانست شما هم میدانید پس مرا از تعداد و مکان یاران آنحضرت مطلع فرما؟.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: روز جمعه بعد از نماز نزد من بیا.

روز جمعه خدمت آن حضرت رفتم فرمود: آنشخصى که نویسنده تو بود کجا است؟
گفتم: او شغل زیادى دارد ومن دوست ندارم که شنیدن این مسئله از وقت احتیاجم عقب بیفتد،

آن بزرگوار بشخصى فرمود: بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم این خلاصه قول پیغمبر صلى الله علیه و آله است که بر على بن ابیطالب علیه السلام املا فرموده و نام ونشان اصحاب موافق قائم علیه السلام را که هنوز در دنیا نیامده اند براى آن حضرت بیان نموده است، اصحاب قائم علیه السلام در آن سالى که امر خدا در آن ظاهر میشود و صوتى شنیده خواهد شد همه در یکشب روانه مکه خواهند شد، اصحاب قائم علیه السلام همه از نجبا و فقها و حکام و عابدین و مرابط و سیاحین میباشند ( معنى مرابط و سیاحین بعدا مى آید).
از طواس شرقى یکنفر از شام دو نفر از فرغانه یکنفر
از ترمذ دو نفر از صامغان دو نفر از نیزبان چهار نفر از افنون نه نفر از طوس پنج نفر از فاراب دو نفر از طالقان بیست و چهار نفر از مرو دوازده نفر از جبال غور هشت نفر از نیشابور هفده نفر از سیستان سه نفر از بوشنج چهار نفر از روى هفت نفر از هرات دوازده نفر از طبرستان چهار نفر از تل مورون دو نفر از جرجان دوازده نفر از فلسطین یکنفر از...


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

عاشقان در دمی دو عید کنند
عنکبوتان مگس قدید کنند‏

هر زمان نو میشود دنیا و ما
بدان نور الله بصیرتک بنور العیان که در نظر اهل کشف و شهود، عالم هر لحظه ‏ای به حسب اقتضای ذاتی خود قطع نظر از موجد نموده، نیست می‏گردد، و به مدد وجودی که عبارت از نفس رحمانی است، هست می‏شود؛ و از سرعت انقضا و تجدد، محجوب زمان و مکان این معنا را در نمی‏یابد.

هر زمان نو می‏شود دنیا و ما
بی ‏خبر از نو شدن اندر بقا‏
آن ز تیری مستمر شکل آمده است
چون شررکش تیز جنبانی به دست‏‏
شاخ آتش را بجنبانی به ساز
در نظر آتش نماید بس دراز‏


عاشق کسی است  که حجب ظلمانی و نورانی به آتش محبت و عشق سوخته، به حقایق امور وصول یافته باشد.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بخشش خدا

دوستان من ! آنانی که همچو محمود بند بند گی پاره کرده
و رشته دوستی با رفیق گسسته
و روزی خدا خوردیم و فر مان ابلیس بردیم ؛ مایوس نباشید
که اگر ما از بند گی افتادیم , او از خدایی نیافتاده .....
و و هو الرحم الراحمین
شنیدم که میگفت : صدای استغفار گناهکاران دلشکسته را دوستتر دارد !!!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

اباصالح المهدی

جویند همه هلال و من  ،  ابرویت

گیرند  همه روزه  و من  ، گیسویت

از  جمله ی   این   دوازده    ماه   تمام

یک ماه مبارک است، آن هم رویت



بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
ستایش خدایی را که به برکات انوار الهی بر بندگانش تجلی فرموده، و آنان را از راههای شهوات داشته بازداشته.فیض حقانی خود را برای آنان ظاهر ساخته، آنها را به راه راست هدایت کرده،
باطن بین

و از طریق غفلت‏ها نجات بخشیده.صراحی می دوستی خود را به آنان عنایت کرده، و آنها را در بیابان شوق وصل خود سرگردان نموده.به او اطمینان کردند، بی‏نیازشان فرمود و او را پشتیبان خود قرار دادند، امورشان را کفایت کرد و ناراحتیها را از ایشان زدود.ظاهرشان را از آلودگی‏های دنیوی پاک کرد، و باطنشان را از انوار اسرار مکاشفات خود تابناک نمود؛
و درود بر برترین آفریدگان که متفرقات کمالات در وجود او جامع است، اعنی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر خاندان او که پیشوایان هدایت و بازماندگانش که سادات ولایتند.

و بعد، کتاب حاضر در موضوع عزلت و انزوا تألیف شده، و مطالب آن از مضامین گفتار آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) التقاط و اقتباس گردیده، و هم چنان که رویه نویسندگان هر فن است، این مجموعه را به نام التحصین فی صفات العارفین نامیدم، و مدار آن را بر سه قطب قرار دادم.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شرحی بر یک رباعی عرفانی‏
بسم الله الرحمن الرحیم، و به نستعین و علیه التوکل
حمد و سپاس و ثنای بی قیاس حضرت واجب الوجودی را که اعیان ممکنات را از عالم غیب و علم به نور تجلی شهودی، در عالم عین و شهادت منور گردانید؛ و صلوات بی ‏غایت بر روان پاک راه بین راهنما باد، که سالکان مسالک طریقت و حقیقت را به ارشاد و رشد و هدایت، به اعلی مراتب وصول رسانید، علیه من الصلوه ازکیها، و من التحیات اصفیها.
بنده پادشاه

اما بعد، سائل صاحب بصیرت مسعود سیرت از معنای این رباعی سوال فرموده بود که :

از پنجه پنج و شش در شش به در آی
وز کشمکش سپهر سرکش به در آی‏‏
خواهی که چشی ذوق خوشیهای عدم
از ناخوشی وجود خوش خوش به درآی‏‏


بدان ای عزیز که بر رای روشن اصحاب دانش هویدا و مبرهن است که تعلق روح انسانی بدین بدن خاکی به جهت کسب معرفت حقیقی است که :
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (سوره ذاریات (51) آیه‏56.) ای: لیعرفون؛ و معرفت حقیقی کشفی به حصول موصول نمی‏گردد الا بعد از عروج از محابس تقیدات جسمانی و روحانی به اعلی مقامات اطلاقی، و این معنا به اتفاق کاملان میسر نمی‏گردد الا به ارشاد کامل عارف محقق، که طالب نیازمند را به طریق سلوک و مجاهده، به مقامات کشف و مشاهده تواند رسانید، که: هم قوم لایشقی جلیسهم (ر.ک: عوالی اللثانی، ج‏4، ص‏67-68.).


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه دوازدهم‏
در تحریر نبوت و رسالت و تصویر ولایت‏

ریا زاهد

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بیان شد این که مر حق تعالی راست ظاهری و باطنی. اما باطن شامل وحدت حقیقیه‏ ای است که مر غیب مطلق راست، و شامل کثرت علمیه ‏ای است که حضرت اعیان ثابته باشد.
اما ظاهر لامحاله خالی از کثرت نخواهد بود زیرا ظهور اسماء و صفات از جهت خصوصیات و تعیناتی که موجب تعددند بی این که هر یک از آن‏ها را صورتی باشد مخصوص خود، امکان نپذیرد، پس کثرت لازم است، و هر یک از آن‏ها طالب ظهور و سلطنت و احکام باشد، پس نزاع و تخاصم در اعیان خارجیه به علت احتجاب هر یک از آن‏ها از اسمی که در مظهر دیگر ظاهر است واقع افتاد.

لهذا امر الهی محتاج آمد به حکم عدلی در بین اعیان که حفظ نظام عالم کند در دنیا و آخرت و حکم نماید به واسطه رَبِّ خود که رَبُّ الأَرباب است در بین اسماء نیز به عدالت، هر یک را برساند به کمال ظاهر و باطن خود، و آن نبی حقیقی و قطب ازلی و ابدی است اولاً و آخراً، ظاهراً و باطناً، و آن حقیقت محمدیه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم است چنان چه خود اشاره فرموده به قول خود:
کُنتُ نبیّاً وَ آدمُ بَینَ الماءِ وَ الطِّین (جامع الاسرار، ص 230) یعنی در بین علم و جسم.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله الذی کانت احدیته الذاتیه منقطعه الاشارات فتجلی بذاته لذاته فی ذاته، فاظهر اعیان الممکنات، ثم تدلی لاظهار کمال اسمائه، فظهر بصوره الحقایق فی مراتب التنزلات، و جعل الانسان فی شهود عکوس صور کمالات ذاته کالمرآت، فشهد فی هذه صوره محاسن وجهه، فاشتاق الی المدانات، فاخذ بالرجوع فدنی حتی وصل الی البدایه من النهایات، و الصلوه و السلام علی من هو مظهر آیات الکمالات، محمد المصطفی و آله و اصحاب ما دامت الارض و السموات !
پست و مست
اما بعد، یکی از برادران دینی معنای این دو بیت مثنوی معنوی حضرت مولوی العزیز را که :

چون که بی ‏رنگی اسیر رنگ شد
موسی ‏ای با موسی ‏ای در جنگ شد‏
چون به بی ‏رنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی‏‏


ازاین فقیر حقیر، محمد لاهیجی نور بخشی التماس نمود، که آنچه زبان وقت املا نماید، در قید کتابت در آورده شود تا رفع شبهه طالبان صادق گردد.

بدان و صلک الله الی مراتب المشاهدات العیانیه، که ذات احدیت، به اعتبار انتفای اسماء و صفات، مقدس و معرا از جمع قیود و نسبت و اضافات است و این مرتبه را احدیت صرفه می‏نامند و بی ‏رنگی اشارات بدین معناست، چه در این مرتبه از قید و رنگ تقید بالکل مبرر است؛
و چون از آن مقام احدیت به مرتبه واحدیت که منشاء اسماء و صفات و نسب است، تنزل نمود، مقید به قیود و تعینات نسب اسمائی گشت؛
و هر چند از مرتبه اسماء و صفات به مراتب افعال و آثار تنزل می‏فرماید، تقید بیشتر می‏گردد و متلبس به لباس قیود تعینات بیشتر می‏گردد،
و اسیر رنگ شدن اشارات به این معناست؛ چه به رنگ جمیع مراتب تعینات و کثرات، اوست که برآمده و ظاهر شده است.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه یازدهم‏قبص و بسط
در تقریر رجعت روح و مظاهر او به جانب او تعالی در وقت قیامت کبری‏
بیان شد که مر حق سبحانه را تجلیات ذاتیه و اسمائیه و صفاتیه است، و مر اسماء صفات را دولی است که حکم و سلطنت آن اسماء و صفات در عالم در وقت ظهور آن دول ظاهر شود، و لهذا الارتباط حضرت رسالت صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم فرماید:
مَن عَرَف نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه (عوالی اللئالی، ج 4، ص 102.) و لا شک آخرت حاصل نشود مگر به ارتفاع حجب و ظهور حق به وحدت حقیقیه، چنان چه هر شیئی در آخرت بر حقیقت خود ظاهر آید و باطل از حق جدا گردد؛ زیرا روز فصل و قضا باشد و محل و مظهر این تجلی روح باشد.

پس واجب است که در وقت تجلی وحدت حقیقیه، روح فانی در حق شود و به فنای او جمیع مظاهر او فانی شوند؛
قال تعالی:
وَ نُفِخَ فِی الصّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمواتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ اءِلّا مَن شآءَ اللهُ (سوره زمر (39) آیه 68.) و آن‏ها کسانی باشند که برای آن‏ها قیامت کبری سبقت یافته و از این جاست که گفته ‏اند:
کُلّ شی‏ءٍ یَرجَعُ اءِلی‏ اَصلِهِ


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

باب 186
ابو امامه باهلى میگوید: رسول خدا صلى الله علیه وآله  ذکرى از دجال کرد.
 
امام زمان (عج)

ام شریک گفت: یا رسول الله (صلى الله علیه وآله) در چنین روزى مسلمین در کجایند؟
فرمود: در بیت المقدس ( دجال؟) خروج میکند که آن ها را محاصره کند در آن روز مرد صالح و نیکوکارى امام مسلمین است به او میگویند:
براى ما نماز صبح را بجا بیاور، موقعى که  تکبیره الاحرام را گفت و داخل نماز شد عیسى بن مریم نازل میشود وقتى که آن مرد عیسى را مى بیند عیسى او را میشناسد، آن مرد جلو میاید پس عیسى علیه السلام دست خود را بین دو کتف او نهاده به او مى گوید:
براى ما نماز بجا بیاور زیرا که اقامه براى تو گفته شده، پس عیسى علیه السلام به او اقتدا کرده پشت سر او نماز مى گذارد.
آنگاه میگویند: درب را بگشائید.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه دهم‏یار ملک
در تفسیر روح اعظم و مراتب و اسمای آن در عالم انسانی

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بدان که روح اعظمی که در حقیقت همان روح انسانی است، مظهر است مر ذات الهی را از وجه ربوبیت؛ به علت این ممکن نیست جولان توسن عقل و خیال در میدان معرفت و شرح حال آن لا یَعلَمه الّا الله؛ و مر آن را در عالم کبیر مظاهر و اسماء باشد از عقل اول و قلم اعلی و نور و نفس کلیه و لوح محفوظ و غیر ذلِکَ‏

چنان چه تنبیه بر این کردیم که حقیقت انسانیه ظاهر است در این صور در عالم کبیر، هکذا مر آن را در عالم صغیر انسانی، مظاهر و اسماء به حسب ظهورات و مراتب آن باشد، و آن این است:
سرّ و مفی و قلب و روح و کلمه و رُوع (به ضم را) و فؤاد و صدر و عقل و نفس، چون که فرموده سبحانه تعالی:
فَاءِنَّهُ یَعلَمُ السِّرَّ وَ أَخفَی،( سوره طه (20) آیه 7.)
قُلِ الرُّوحُ مِن أَمرِ رَبّی،( سوره اسراء (17) آیه 85.)
اءنّ فِی ذلِکَ لَذِکری‏ لِمَن کانَ لَهُ قَلبٌ،( سوره ق (50) آیه 37.)
بِکَلِمةٍ مِّن اللهِ(سوره آل عمران (3) آیه 39.)
در شأن حضرت عیسی علیه‏السلام، مَا کَذَبَ الفُؤادُ مَا رَأَی‏،( سوره النجم (53) آیه 11.)
أَلم نَشرَح لَکَ صَدرَکَ،( سوره الشرح (94) آیه 1.)
وَ نفسٍ و مَا سَوَّاها(سوره الشمس (91) آیه 7.)


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه نهم‏
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در بیان خلافت محمدیه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم و آن که او قطب اقطاب است‏.

سخن خدا

در حینی که مقرر شد مر هر اسمی از اسماء الهیه را صورتی است در علم، مسما به ماهیت و عین ثابته است و این که برای هر فردی از آن، صورت خارجیه ‏ای است که مسما به مظاهر و موجودات عینیه است، و این که آن اسماء، ارباب آن مظاهر و آن مظاهر، مربوب آن اسماء باشند، و دانستی که حقیقت محمدیه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم صورت اسم جامع الهی است و آن اسمِ جامع رَب الاسماست و از او فیض به جمیع اسماء رسد و اسماء همه از آن اسم استمداد نمایند، پس لازم است بدانی که آن حقیقت مربی صور کل عالم است به واسطه ربی که در آن ظاهر و رَبِّ الارباب است.

پس به صورت خارجیه که مناسب صور عالم است و آن صور مظهر اسم الظاهرند تربیت صور عالم فرماید، و به باطن صورت خارجیه تربیت باطن عالم فرماید؛ زیرا اوست صاحب اسم اعظم و مر او راست ربوبیت مطلقه.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

باب 163
ابورومان گوید: موقعی که سفیانى بمصر رسید لشکرى میفرستد بسوى آنکسى که در مکه میباشد آن لشکر مدینه را بیشتر از واقعه حره خراب میکنند تا وقتیکه به بیدا برسند و زمین آنها را فرو ببرد.
امام زمان (عج)
باب 164
قتاده از حضرت محمد بن عبد الله صلى الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: لشکرى از شام  بمکه فرستاده میشود تا آن وقتیکه به بیدا برسند و بزمین فرو روند. و در حدیث دیگر ذکر کرد: که آن از علامات خروج مهدى علیه السلام خواهد بود.

باب 165
ابو رومان از حضرت على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: موقعیکه لشکرى در طلب آنهائیکه بسوى مکه خروج کردند حرکت کردند و به بیدا رسیدند بزمین فرو میروند و منادى از زیر پاى آنها ندا میکنند: ( ولو ترى اذ فزعوا فلا فوت واخذوا من مکان قریب ) و مردى از لشگر براى طلب ناقه خود خارج میشود وقتیکه برمى گردد احدى از آنها را نیافته و حس نمیکند و آن، کسى است که خبر آنها را بمردم خواهد داد.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:شاه عشق به دو صفت موصوف است: دیده بان دلبر
یکی جمال، دیگری جلال؛ بدین تعبیه در ملک وجود سلطنت می‏کند. مراد از جمال و جلال، ذوق و شوق است؛ یعنی سوختن و ساختن [و] هر دو صفت عشق است که : العِشقُ عِیش و طِیش. کفر واسلام هم نتیجه جمال و جلالند؛ اما مسلمانان ظهور جمالند و کافران ظهور جلال.(؟!)

مراد از مسلم روح است و مراد از کافر نفس؛ پس جبلتِ روحْ محمود و حبیب [و جبلتِ‏] نفسْ مذموم است و هر کس را تلطف به صفت خویش است:

کثیف به کثیف و لطیف به لطیف؛ یعنی جمال را جمال بهتر و جلال را جلال خوش‏تر.
مراد از بهشت صفت حمیده است که مسکن مسلم روح است و مراد از دوزخ صفت ذمیمه است که وطن کافر مذموم است.پس هر یک به وطن خویش قرار دارند و دل در میان این هر دو عاشقی یکی خواننده و یکی داننده است.

دل معشوقی است کریم صفت، هیچ یک محروم نمی‏گذرد، چون که هر دو مشتاق روی معشوق دلند و در کشش آمده. از این جهت دل گاه به صفت حمیده عیش است و گاه در صفت ذمیمه طیش؛ آن قرب است و این بعد و در این سرّ عظیم‏ است وَ ما صَنَع اللهُ فَهُو خَیرٌ.( پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت - آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد‏- حافظ)


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الهی! آن کدام مسکینانند که حبیب تو تمنای صحبت ایشان می‏کند؛ مر آن مسکینان همنشینان حقند که از درجه فقیری به مقام غیب رسیده ‏اند.

خط سرنوشت

آری! چون به مقام غیب رسیدی برخیز و در زمره مساکین‏آمیز؛ و مسکین به مثل زمین باید تا اهلیت اءِذَا تَمَّ الفَقرُ وَ هُوَ الله بر او شاید؛ و مسکینان آنانند که در خلوتخانه وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ غایب درجاتند.

[مسکین‏] مقام مسکنت خاک داشت و از این جهت همنشین صحبت نور پاک شد.

با وجود عرش و کرسی و لوح و قلم و آسمان، چرا که خاک ضعیف را می‏نوازد و خلیفه حضرت خود می‏سازد و فرماید که: هذَا سرّ الأَعظَم ؟

با وجود صالحان و صدیقان و عالمان و عابدان، چرا حضرت آرزوی مسکینان کنند و از حق نخواهند که اَلّلهُمَّ اَحیِنی صالِحاً یا عالِماً یا عَابِداً ؟


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ای جان من ! عشاقْ دیگرند و گروه عالم دیگرند. نتوان گفت که عالم عاشق نیست؛ تا عالم عاشق نباشد علمش حاصل نشود. هر که هست بی عشق نیست.

آیین درویشی

عشاق انواعند:
یکی عاشق تکلیم،
دوم عاشق تفـــرید و
سیم عاشق تسلیم.

عاشق تکلیم مثل عندلیب است که به حضور مشاهده معشوق، غلغله شوق و نوای ذوق به صد هزار زبان و صفت بیان می‏کند اما نفی و فنا در ذات و اوصاف معشوق نمی‏گردد، هر چند که مستی عشق او به کمال است، اما چون از سر هستی روی به خود دارد به وصال خاص که محض یگانگی است نمی‏آمیزد. این را عشق فاضل محفوظ گویند که همیشه در مقام دویی صاحب فرح میباشد.

چو بلبل روی گل بیند زبانش در فغان آید


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شربت درد تو هر خسته که نوشید
به مسیحا دمی التفات او نکند‏

ظلم فلک

آری! تا شربت درد نچشد و تلخی فراق مکشد، به محبت شیرین نرسد؛ چون برسد خسرو عالم گردد.

آری! اگر محبت سهل بودی، لَن تَنَالُوا البِرَّ حتَّی‏ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ (سوره آل عمران (3) آیه 92.) نفرمودی. اگر از این هم به دست آید ارزان است و این خاصه در باب محبان است. چون حوصله همت ایشان را بلند دید، این تحفه کرم بود که به آنها رسید. دیگران را چون قابل آن مقام ندید، بر حسب قابلیت ایشان را فرمود:

وَ لا تُلقُوا بَأَیدِیکُم اءِلی التَّهلُکَةِ.( سوره بقره (2) آیه 195.)


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

أَنَا المُشتاق اءِلَی المُدبِرین

تقصیر ذلیخا

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ای جان من! چون چنین است، پس چندین چیست؟ آری! چندین برای دردمندی است و دردمندی برای مستمندی است و مستمندی برای خداوندی است و خداوندی برای بندگی و بندگی برای دانندگی و دانندگی برای پایندگی است.

یعنی خدایی و بندگی و دویی و جدایی، برای دیدن و دانستن است و دانستن برای گفتن و شنودن راست؛ و الا نه خود به خود بی خود بود، چون با خود آمد بدین صفت خود را به خود نمود. آری! عروس حسن در پرده معشوقی در جلوه‏ گری آمد و به تجلیات گوناگون متجلی شد یعنی خود را به شکل جهان نمود و این فرق‏های تجلی اوست و تجلیات او را نهایت نیست.

هر عاشقی از او عبارتی دیگر بگوید و هر عارفی از او نشان دیگر جوید.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

دلارام در بر دلارام جوی
لب از تشنگی خشک در طرف جوی
‏‏

گل عشق

وَ هُوَ مَعَکُم أَینَ ما کُنتُم (سوره حدید (57) آیه 4.) از یاد است. پس جایی که یاد اوست یقین می ‏دان که هموست یعنی: عَرفتُ ربِّی بِرَبِّی.( جامع الاسرار، ص 267.)

اگر چه جای جانان در جان است، اما هر که نداند، زنده بی جان است زیرا که زنده آنانند که هر دم در کنار جانانند.

عاشقیم و اگر آواز دهی جان مرا
یار از سینه ‏ام آواز بر آرد که منم‏‏


چون از یاد غیر فارغ آید، آن گاه محبوب حقیقی رخ نماید یعنی فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ.( سوره بقره (2) آیه 115.) تا از یاد خود بیرون نیاید، زبان به وصفش نگشاید. با یاد خود، خدا گفتن روی ننماید و هیچ در دستش نیاید.

که تا با خودی در خدا راه نیست
از این نکته جز بی خود آگاه نیست‏‏


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه هشتم‏
در تعیین آن که عالمْ صورت است مر حقیقت انسانی را به حسب مراتب آن‏

کل یوم هو فی شان

بیان شد که اسم الله جامع جمیع اسماء و مقدم بر همه اسماء الهیه است و در انسان متجلی است، پس انسان بر هر مرتبه و مظهری مقدم است؛ و مر این اسم الهی را دو اعتبار است:

یکی اعتبار ظهور ذات آن اسم در هر فردی از افراد اسماء، و
یکی اعتبار اشتمال آن اسم بر همه اسماء الهیه من حیث المرتبة الالهیه.

پس به اعتبار اول مظهر همه اسماء، مظهر این اسم اعظم می‏گردد، زیرا ظاهر و مظهر در وجود، شیئی واحدند، کثرت و تعددی در وجود نیست و امتیاز به حسب عقل است، چنان چه اهل نظر گویند که وجود در خارج عین ماهیت است و در عقل غیر [آن‏]، پس اشتمالِ این مظهر بر سایر مظاهر مانند اشتمال حقیقت است بر افراد متنوعه، و به اعتبار ثانی مشتمل است بر مظاهر به اشتمال کل بر اجزائی که آن اجزاء عین کل هستند به اعتبار اول.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آن گناه نبود بلکه تخم عشق بود که شجره آن فقـــر نام دارد و در سر آدم رخ نمود. چون آدم جمال و کمال آن بدید، به بهای ملکتِ فردوس خرید. از غلبه عشق پارسا[یی‏] به باد داد و رخ به بازار رسوایی نهاد و این که می‏گویند شیطان وسوسه کرد، آن شیطان نبود بلکه مشاطه عشق بود و پرده ‏دار محبوب؛ زیرا که محبت در پرده است و عاشقی و معشوقی از پرده پیدا شد وقتی که این پرده نبود. شرح این سخن طولانی است، فهم مَن فهم.

طالع بوسه

الغرض از قرب روی به بُعد آورد. چون از فراق بی طاقت گشت، فرمان آمد که چرا این بار بر سر خود کردی؟ نه تو را از این نهی کرده بویم که گُل محبت را پیرامون مگرد که خار هجران در جانت خواهد خلید و هوس این مکن که گرفتار دام بلا خواهی شد؟ اکنون چون محبت اختیار کردی، باز محنت می‏باید کشید. ناگاه بانگ رَبَّنا ظَلَمنا أَنفُسَنا (سوره اعراف (7) آیه 23.) بر آورد؛ زیرا باری که عرش و کرسی و لوح و قلم و آسمان و کوه طاقت نداشتند، از سر ظلومی و جهولی بر سر خود کرد و این بانگ نه از تنگدلی بود، بلکه پیمان‏های عشق بود؛ و آن نهی از گندم نبود بلکه از محبت بار یار بود؛ چرا که آن گندم نبود، دانه محبت بود. اما در این سرّ عظیم بود زیرا که اگر آدم علیه ‏السلام گندم نخوردی، خدایی و بندگی ظاهر نگشتی، و لذت عاشقی و معشوقی کس ندانستی، و رنج فراق و قدر وصال معلوم نشدی و خزانه غفّاری و دریای غفوری رایگان ماندی.

گناه ما زعدم گر نیامدی وجود
وجود عفو تو در عالم عدم می‏بود‏


قُل یا عِبادی الَّذِینَ أَسرَفوا عَلی أَنفُسهم لا تَقنَطُوا مِن رَّحمَةِ اللهِ اءنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً
.( سوره زمر (39) آیه 53.) اَلْحَمْدُلِلَّه که رشته امید چنان محکم کرده که به هیچ نوع گسسته نشود. تأکید لَا تَقنَطُوا از بهر آن است که هیچ کس از در کریم محروم نرود بلکه هر که از گفت: ناهان عظیم نومیدی در خواطر آرد کافر گردد.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic