چشم به راه

اندیشه كشتن بیگناهساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
مرحوم علامه میرزا حسین نورى - طاب ثراه - نقل مى كند كه :
سیدى فقیر از اهل طالقان قزوین سفر رشت كرد به جهت اصلاح حال و تحصیل معاش در زمان آبادى رشت و فراوانى زر و سیم و ترقى ابریشم . چندى در آنجا ماند. خداوند اعانت فرمود؛ قریب دویست اشرفى براى او جمع شد. به همراه خود برداشت و از راه كنار دریا عزم به شیلاق نور كرد، و رسیدن خدمت علامه عصره ، و وحیدالدهر والد ماجد مولف - اعلى الله تعالى مقامه - كه در آن زمان صیت فضل و تقوى و كرم و زهدش اصقاع را پر كرده بود.

در بین راه سوارى از راهزنان معروف طایفه خبیثه - كه ایشان را (عبدالملكى ) مى گویند و غالب ایشان از غلاه و دزد و بى باك و خونریزند - به سید برخورد كه تنها مى رود. اظهار مهربانى كرد و از حالش پرسید.
(سید) صادقانه شرح كرد. دزد مسرور - لقمه چربى بى تعب به چنگ افتاده دید - از مقصد پرسید.
گفت : نور؛ خدمت علامه نورى .
گفت : من نیز اراده آنجا دارم .
سید خوشحال شد. نزدیك ظهر به بعضى از چادر نشینان كنار دریا - كه به جهت گرفتن ماهى در آنجا ساكن بودند - رسیدند. و بر آنها وارد شدند. آنها چون سید را با او دیدند، دانستند كه بیچاره ندانسته خود را به هلاكت انداخته ؛ چون معرفت به حال آن خبیث داشتند. ولیكن جرات اظهار نداشتند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(در دل شب)

در دل شب خبر از عالم جانم کردند
خبری آمد و از بی‌خبرانم کردند

گوش دادند و در آن گوش سروش افکندند
دیده دادند و سر دیده روانم کردند


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(میوه ها)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(میوه ها)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(گل آویزان)
.
تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی

ملامتگــوی بی​حاصل تــرنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

به چاه افكندن و به چاه افتادنساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در روزنامه اى دیدم نوشته بود: شخصى از طهران قصد كرد كه با عیالش به اصفهان برود و لكن چون شخصى ثروتمند با غیرتى بود، از براى آنكه مبادا چشم نامحرمى به عیالش بیفتد، ماشین سوارى به تنهایى كرایه كرد و از طهران به طرف اصفهان حركت نمود.

راننده ماشین فكر كرد كه : این مرد و زن از ثروتمندان مهم طهران مى باشند و فعلا اختیار آنها در دست من است . بهتر آن كه ماشین را در یكى از این دره هاى كوه ببرم و چون نصف شب است و كسى نیست ، آنها را برهنه كنم و جان خود را از این گرفتارى شوفرى و دربدرى بیابانها نجات دهم .

پس از تصمیم به عمل ، ماشین را در دره كوهى برد و كاردى كه داشت به روى بیچارگان برآمد. و هر چه آنها الحاح مى كردند، به دل سنگ آن مرد اثر نمى كرد. لكن در آخر به آنها گفت :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سزاى راهنمایى قاتل

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب ( زهرا الربیع ) از بعضى موثقین نقل و حكایت نموده كه ؛
در اصفهان مردى خواست زن خود را بزند. پس عصا برداشت و چند عصا به او زد در این آن , زن از دنیا رفت . و حال آنكه قصد شوهرش تنبیه او بود نه قتلش .

پس از اقوام آن زن كمال خوف پیدا كرده راه حیله اى از خلاصى از شر آنها پیدا ننمود. پس از خانه بیرون آمده و به یكى از آشنایان قصه خود را نقل كرد. آن مرد راه خلاصى از شر اقوام آن را گفت به این است كه :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كیفر مامور ستمكار حكومت
در ( زینه المنابر) از محمد بن طلحه شافعى نقل كرده ، كه از واقعات زمان موسى علیه السلام و آثار بنى اسرائیل این قضیه را نوشته است كه :
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
مردى فقیر در آن زمان بود. كه از صید ماهى معاش مى كرد، و امرش به آن مى گذشت .
یك روز ماهى بزرگى صید كرد. خوشحال و مسرور آن را برداشته به سوى خانه روان گردید. در بین راه یكى از اعوان ظلمه (حکومت) با او تصادف كرد. خواست آن (صید) را از او بگیرد.
صیاد ممانعت كرد. آن ظالم چوبى كه در دست داشت به قوت بر سر صیاد زد و به جبر ماهى را از او گرفت و چیزى به آن فقیر نداد.

آن فقیر سر به سوى آسمان كرد. عرض كرد:
خدایا، مرا ضعیف خلق فرمودى و او را قوى . پس حق مرا به زودى از او بگیر؛ چه او به من ظلم نموده (است ) و من تاب صبر كردن تا دار آخرت و قیامت را ندارم .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قتل دختر ساطرون پادشاه
در (حبیب السیر)...حكایت كنند كه :

دار مکافات

ساطرون سلطان عظیمى بود و در شهرى از شهرهاى كنار فرات بود. به نحوى با سطوت بود كه شاپور ذوالاكتاف از او پاس مى برد.

شاپور با قیصر روم صلح نمود میل به تسخیر ساطرون را نمود. لشكر كشیده دور حصار شهرش آمد. دید راه راست دستبرد ندارد. متحیر شد.

دختر ساطرون از بالاى قلعه چشمش به شاپور افتاده فریفته او شد. نامه اى به شاپور نوشت كه اگر مرا در حباله خود در آورى ، من راه فتح قلعه را به تو بنمایم .

شاپور قبول نمود. دختر ساطرون راه تسخیر قلعه را به لشكریان تعلیم كرد. شبانه شاپور و لشكریانش وارد قلعه شدند و شاپور ساطرون را به قتل رسانید. و سر او را بر نیزه زد و به تمام اهل شهر نمایان كرد. اهل شهر تماما منقاد شاپور شدند.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(گل عزیزست)
.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(برکت و زیبایی)
.
پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا،
ودر آن باغ کسی می خواند،
که خدا هست دگر غصه چرا؟! ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

اتهام به احمد بن طولونساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
احمد بن طولون بچه بود. آمد پیش پدرش . اظهار كرد كه : دم در عده اى بینوا و ضعیف هستند؛ یك چیزى براى آنها بنویس .
گفت . برو قلم و دوات بیاور (تا) بنویسم . آمد از اطاق كه قلم و دوات ببرد. یكى از جاریه هاى پدرش را دید كه با یكى از خدمه مشغول امر نامشروع هستند. او هیچ چیز نگفت . قلم و دوات را برداشت و برگشت .

كنیز با خود خیال كرد كه احمد در دالان به من دست اندازى كرد. او تصدیقش كرد. برداشت به یكى از خدام خود نوشت كه :
به محض رسیدن ورقه حامل ورقه را به قتل برسان .

كاغذ را به دست احمد (و) گفت : ببر به فلان خادم بده . احمد از مضمون كاغذ بى خبر بود.(آن را) گرفت (و) آورد. به همان كنیز مرور كرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

انتقام سخت از مزدور شكنجه گرساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
یكى از ثقاه نقل كرده كه چندى قبل از این در كاشان مردى بود آقا محمد على نام مباشر صنف عطار، و متوجه امور دیوانى ایشان و قدغن كرده بود كه دیگر به هیچ وجه اجناس عطارى خرید و فروش نكند.

شخص سید فقیرى بقدر یك من سریشم تحصیل كرده بود، و این را به شخصى فروخت . آن مرد ظالم مطلع شد. در بازار به او برخورد و دشنام بسیارى به او داد و چند سیلى بر روى او زد. آن بیچاره روانه شد (و) گفت : جدم سزاى تو را بدهد.

آن ظالم كه این را شنید اعراضى شده ملازم خود را گرفت : حال برو و جدت را بگو كتف مرا بیرون آورد!

روز دیگرى آن ظالم تب كرد و در شب كتفهاى او درد آمد و روز دوم ورم شدید كرد. ماده اى به كتفهاى او ریخت ، و روز چهارم جراحان مجموع گوشتهاى او را تراشیدند؛ به نحوى كه سرهاى كتف او بیرون آمد. و در روز هفتم بمرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كشته شدن قاتل شهید ثانى دستخط شهید ثانی. مربوط به قرن ۱۱ هجری قمری در کتاب روض الجنان فی شرح ارشاد الاذهان
در كتاب ( امل الامل ) گفته است كه :
سبب قتل آن جناب - چنانچه از بعضى از مشایخ شنیدم و به خط بعضى دیدم - این بود كه دو نفر به خدمت او به مرافعه آمدند. پس براى یكى از ایشان حكم كرد. پس محكوم علیه غضبناك گردید و به سوى قاضى ( شرح لمعه ) بود و هر روز یك كراس مى نوشت (كه یك جز و باشد).

پس قاضى صیدا به سوى (چ ) كس فرستاد كه او را بیاورند. و شهید در آن ایام به مكه براى حج بیت الله رفته بود؛ با اینكه سابقا به دفعات متعدده حج بجا آورده بود (و مقصودش آن بود كه مخفى باشد و كسى از احوال او آگاهى نداشته باشد). و در اثناء راه در میان محملى نشست و روى آن محمل را پوشانید. پس آن شخص كه به طلب او رفته بود، در (جبع ) او را نیافت و اهل آنجا گفتند كه : مدتى است كه سفر كرده است .

پس قاضى صیدا به طلب او كسى را فرستاد كه او را زنده بیاورد و با علما مجادله كند تا مطلع بر مذهب او شویم تا آنچه مذهب ما اقتضا دارد بدان نحو عمل كنیم .

آن شخص آمد و از او استفسار نمود. گفتند: او به مكه رفته است . پس در طلب او روان شد و در اثناء راه مكه به او رسید. آن جناب فرمود: با من باش تا حج بجاى آوریم . از آن پس هر چه مى خواهى بكن . آن شخص راضى شد. پس چون از حج فراغت یافت ، او را به روم بردند. پس چون به بلاد روم رسید، شخصى آمد و از آن شخص كه به همراه شهید بود سوال كرد كه : این چه كسى است با توست ؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بابا و ... زمستان 93


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بابا و سارینا و ... زمستان 93
.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(خدا رزاق بود)
.
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شكسته شدن پا براى شكستن پاى سگ

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)

گویند كه از نوشیروان پرسیدند: عدالت را از چه آموختى ؟
گفت : قبل از زمان سلطنت از جایى عبور مى كردم . پیاده اى را دیدم كه چوبى به پاى سگى زد و پاى او را شكست .
پس سوارى بر آن پیاده گذشت و اسب او لگد زد و پاى آن پیاده را شكست . پس آن سوار روانه شد. پاى اسب او به سوراخ جانورى فرو شد.استخوان پاى آن بشكست . دانستم كه ظلم عاقبت ندارد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حكایت شده است كه مردى سقا در (بخارا) مدت سى سال آب مى برد در خانه شخص زرگرى . و در این مدت اصلا حركتى كه مشعر بر خیانت باشد بالنسبه به خانواده آن زرگر از آن سقا صادر نشده بود.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(خیانت به نامحرم)
اتفاقا روزى آن سقا بعد از خالى نمودن مشك آب خود را، بند دست زن زرگر را گرفته لمس نمود و او را بوسید و دواعى زنا و مقدماتش را كلا بجاى آورد بدون مجامعت . و از خانه بیرون آمد و رفت .

چون آن مرد زرگر شب به خانه آمد زنش از او سوال نمود از سرگذشت آن روز او كه : در بازار امروز بر تو چه گذشت ؟!

آن مرد از گفتن ابا نمود. بعد از اصرار زیاد گفت : امروز زنى دستش را بیرون آورد كه در دستبند كند كه از برایش ساخته بودم . چون نظرم به دستش افتاد دست او را لمس نمودم به شهوت و او را بوسه دادم و دواعى زنا را كلا بجاى آوردم غیر از مجامعت . پس زن صدا را به تكبیر بلند نمود و واقعه سقا را با خود به شوهر بیان نمود.

مرحوم ناشر الاسلام شوشترى داستانى از (لالى الاخبار) نقل كرده است كه به داستان فوق شبیه است و احتمالا همان است با كمى تغییر:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مردى و زنى روزى غذا تناول مى كردند، و در سفره ایشان مرغ بریانى بود. پس سائلى به در خانه آمد. صاحب خانه به او بانگ زد و او را محروم ساخته ، از در خانه خود بیرونش كرد اتفاقا كه آن مرد مسكین شد و به واسطه عدم قدرت ، بر نفقه زوجه اش قادر نبود؛ او را طلاق گفت . آن زن به مرد دیگر شوهر كرد.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
پس از مدتى مدید روزى آن زن با شوهر ثانى خود مشغول به خوردن طعام شدند، و مرغ بریان كرده نزد ایشان در سفره بود كه ناگاه سائلى به در خانه آمد و چیزى خواست .

آن مرد گفت به زوجه خود كه : این مرغ را به سائل بده .
پس آن زن چون طعام را برد كه به مسائل بدهد، بدید كه آن سائل همان مرد اولى اوست !
بدون تكلم مرغ را به سائل داده برگشت ولى گریان بود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كشته شدن حسود در دام خودش
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
مرد عربى بر معتصم عباسى (هشتمین خلیفه ناحق عباسى ) وارد شد. معتصم او را اكرام و احترام نمود و چون مرد با كفایتى بود، او را ندیم و وزیر خود قرار داد. یكى از وزراء به او حسد برده روزى او را دعوت نمود و غذایى كه سیر و پیاز در او ریخته بودند به او بخورانید؛ باشد كه خلیفه از بوى دهان او بدش بیاید و او نزد خود براند. و از طرفى هم آمد پیش خلیفه و گفت : این مرد عرب مى گوید: خلیفه دهانش بوى بدى مى دهد، و من از او متنفرم .

معتصم مرد عرب را طلب نمود در حالى كه دستمالى جلوى دهان داشت - كه مبادا خلیفه از بوى سیر و پیاز دهانش بدش بیاید - وارد شد. خلیفه گمان كرد كه حرف وزیر درست است . نامه اى به یكى از عمالش نوشت كه به رسیدن نامه به دست تو گردن آورنده نامه را بزن . نامه را به آن مرد عرب داد و گفت : برو فلان شهر و به فلانى بده .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

افتادن كلاه حاكم بر زمین مانند كلاه فقیر
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب (آداب الملوك ) چنین آورده كه یكى از حكام را شنیدیم ندیمى بود بسیار مقرب ؛ ولى هرزه گو و بى ادب .

روزى به استهزا و سخریه كلاه فقیرى را از سرش برداشته بر زمین زد. فقیر به حاكم به احضار ندیم نمود؛ در حالتى كه آن مرد فقیر ملتزم حضور و منتظر داد خواهى بود.

حاكم به آن ندیم گفت : چگونه كلاه این مرد را بر زمین زدى ؟
آن ندیم براى خوش طبعى و خندانیدن حاكم و حاضران دوباره در حضور آنها كلاه آن فقیر را سرش برداشت و سخت تر از دفعه اول بر زمین زد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب (لالى الاخبار) روایت نموده كه مردى , ضعیفه صالحه اى را تزویج نمود و آن زن در نزد آن مرد در نهایت عفت بود.
روزى آن زن به آن مرد گفت كه آیا مى دانى و آیا ملتفت شده اى كه عفت من چقدر زیاد است ؟!
آن مرد گفت : بلى ، این قدر غرّه به خودت مشو؛ كه عفت و صلاح تو از جانب من است . چه آنكه من خودم چون عفیف و صالح هستم تو هم عفیفه و صالحه مى باشى .

زن گفت كه : چنین نیست كه تو مى گویى ؛ زنها اگر بخواهند بى عفتى كنند مردها جلوگیرى از آنها نمى توانند كرد.

پس آن مرد گفت : بسم الله ! من تو را مرخص نمودم ؛ از خانه بیرون رو و هر كار كه دلت مى خواهد بنما.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

زمخشرى عالم بزرگ سنّی و سزاى شكستن پاى حیوان

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(زمخشرى و سزاى شكستن پاى حیوان)

در كتاب (عقول عشره ) - كه تالیف یكى از دانشمندان مملكت هند است - در حال زمخشرى ( صاحب كشاف ) چنین آورده كه :

وى یك پاى داشته ، و به اعانت عصا مشى مى كرد. وقتى باعث قطع پایش را از او پرسیدند، گفت :
در ایام كودكى گنجشكى گرفته و بر پاى او رسنى بسته بودم . گنجشك از دست پرید و به سوراخى رفت . و من آن رسن را به شدت تمام كشیدم تا پاى او جدا گشت !

مادر را دشوار آمد. گفت : پاى تو بریده باد، چنانكه پاى او را بریدى .

چون به سن نشو و نما رسیدم ، و به جهت طلب علم به سوى بخارا مى شتافتم ، در راه مركب رمید، و من از او جدا شده ام ، افتادم به زمین و پاى من در شكست ، چنانچه به غیر از بریدن علاجى نبود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic