چشم به راه

اتهام به احمد بن طولونساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
احمد بن طولون بچه بود. آمد پیش پدرش . اظهار كرد كه : دم در عده اى بینوا و ضعیف هستند؛ یك چیزى براى آنها بنویس .
گفت . برو قلم و دوات بیاور (تا) بنویسم . آمد از اطاق كه قلم و دوات ببرد. یكى از جاریه هاى پدرش را دید كه با یكى از خدمه مشغول امر نامشروع هستند. او هیچ چیز نگفت . قلم و دوات را برداشت و برگشت .

كنیز با خود خیال كرد كه احمد در دالان به من دست اندازى كرد. او تصدیقش كرد. برداشت به یكى از خدام خود نوشت كه :
به محض رسیدن ورقه حامل ورقه را به قتل برسان .

كاغذ را به دست احمد (و) گفت : ببر به فلان خادم بده . احمد از مضمون كاغذ بى خبر بود.(آن را) گرفت (و) آورد. به همان كنیز مرور كرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

انتقام سخت از مزدور شكنجه گرساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
یكى از ثقاه نقل كرده كه چندى قبل از این در كاشان مردى بود آقا محمد على نام مباشر صنف عطار، و متوجه امور دیوانى ایشان و قدغن كرده بود كه دیگر به هیچ وجه اجناس عطارى خرید و فروش نكند.

شخص سید فقیرى بقدر یك من سریشم تحصیل كرده بود، و این را به شخصى فروخت . آن مرد ظالم مطلع شد. در بازار به او برخورد و دشنام بسیارى به او داد و چند سیلى بر روى او زد. آن بیچاره روانه شد (و) گفت : جدم سزاى تو را بدهد.

آن ظالم كه این را شنید اعراضى شده ملازم خود را گرفت : حال برو و جدت را بگو كتف مرا بیرون آورد!

روز دیگرى آن ظالم تب كرد و در شب كتفهاى او درد آمد و روز دوم ورم شدید كرد. ماده اى به كتفهاى او ریخت ، و روز چهارم جراحان مجموع گوشتهاى او را تراشیدند؛ به نحوى كه سرهاى كتف او بیرون آمد. و در روز هفتم بمرد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كشته شدن قاتل شهید ثانى دستخط شهید ثانی. مربوط به قرن ۱۱ هجری قمری در کتاب روض الجنان فی شرح ارشاد الاذهان
در كتاب ( امل الامل ) گفته است كه :
سبب قتل آن جناب - چنانچه از بعضى از مشایخ شنیدم و به خط بعضى دیدم - این بود كه دو نفر به خدمت او به مرافعه آمدند. پس براى یكى از ایشان حكم كرد. پس محكوم علیه غضبناك گردید و به سوى قاضى ( شرح لمعه ) بود و هر روز یك كراس مى نوشت (كه یك جز و باشد).

پس قاضى صیدا به سوى (چ ) كس فرستاد كه او را بیاورند. و شهید در آن ایام به مكه براى حج بیت الله رفته بود؛ با اینكه سابقا به دفعات متعدده حج بجا آورده بود (و مقصودش آن بود كه مخفى باشد و كسى از احوال او آگاهى نداشته باشد). و در اثناء راه در میان محملى نشست و روى آن محمل را پوشانید. پس آن شخص كه به طلب او رفته بود، در (جبع ) او را نیافت و اهل آنجا گفتند كه : مدتى است كه سفر كرده است .

پس قاضى صیدا به طلب او كسى را فرستاد كه او را زنده بیاورد و با علما مجادله كند تا مطلع بر مذهب او شویم تا آنچه مذهب ما اقتضا دارد بدان نحو عمل كنیم .

آن شخص آمد و از او استفسار نمود. گفتند: او به مكه رفته است . پس در طلب او روان شد و در اثناء راه مكه به او رسید. آن جناب فرمود: با من باش تا حج بجاى آوریم . از آن پس هر چه مى خواهى بكن . آن شخص راضى شد. پس چون از حج فراغت یافت ، او را به روم بردند. پس چون به بلاد روم رسید، شخصى آمد و از آن شخص كه به همراه شهید بود سوال كرد كه : این چه كسى است با توست ؟


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

افتادن كلاه حاكم بر زمین مانند كلاه فقیر
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب (آداب الملوك ) چنین آورده كه یكى از حكام را شنیدیم ندیمى بود بسیار مقرب ؛ ولى هرزه گو و بى ادب .

روزى به استهزا و سخریه كلاه فقیرى را از سرش برداشته بر زمین زد. فقیر به حاكم به احضار ندیم نمود؛ در حالتى كه آن مرد فقیر ملتزم حضور و منتظر داد خواهى بود.

حاكم به آن ندیم گفت : چگونه كلاه این مرد را بر زمین زدى ؟
آن ندیم براى خوش طبعى و خندانیدن حاكم و حاضران دوباره در حضور آنها كلاه آن فقیر را سرش برداشت و سخت تر از دفعه اول بر زمین زد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب (لالى الاخبار) روایت نموده كه مردى , ضعیفه صالحه اى را تزویج نمود و آن زن در نزد آن مرد در نهایت عفت بود.
روزى آن زن به آن مرد گفت كه آیا مى دانى و آیا ملتفت شده اى كه عفت من چقدر زیاد است ؟!
آن مرد گفت : بلى ، این قدر غرّه به خودت مشو؛ كه عفت و صلاح تو از جانب من است . چه آنكه من خودم چون عفیف و صالح هستم تو هم عفیفه و صالحه مى باشى .

زن گفت كه : چنین نیست كه تو مى گویى ؛ زنها اگر بخواهند بى عفتى كنند مردها جلوگیرى از آنها نمى توانند كرد.

پس آن مرد گفت : بسم الله ! من تو را مرخص نمودم ؛ از خانه بیرون رو و هر كار كه دلت مى خواهد بنما.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

زمخشرى عالم بزرگ سنّی و سزاى شكستن پاى حیوان

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(زمخشرى و سزاى شكستن پاى حیوان)

در كتاب (عقول عشره ) - كه تالیف یكى از دانشمندان مملكت هند است - در حال زمخشرى ( صاحب كشاف ) چنین آورده كه :

وى یك پاى داشته ، و به اعانت عصا مشى مى كرد. وقتى باعث قطع پایش را از او پرسیدند، گفت :
در ایام كودكى گنجشكى گرفته و بر پاى او رسنى بسته بودم . گنجشك از دست پرید و به سوراخى رفت . و من آن رسن را به شدت تمام كشیدم تا پاى او جدا گشت !

مادر را دشوار آمد. گفت : پاى تو بریده باد، چنانكه پاى او را بریدى .

چون به سن نشو و نما رسیدم ، و به جهت طلب علم به سوى بخارا مى شتافتم ، در راه مركب رمید، و من از او جدا شده ام ، افتادم به زمین و پاى من در شكست ، چنانچه به غیر از بریدن علاجى نبود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

هلاكت زیارتنامه خوان به انتقام آزار زائر شیعى
مرحوم ملا احمد نراقى مى گوید: شیخ جلیل شیخ محمد جعفر نجفى قدس سره الزكى كه از مشایخ اجازه این حقیر است - در سفرى كه جهت زیارت عسكریین و سرداب مقدس به سر من راءى مشرف شدیم ، با جناب ایشان همسفر بودیم .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

روزى حكایت كرد كه : مرا در سر من راءى آشنایى بود از اهل آنجا كه هرگاه به زیارت آمدمى به خانه او رفتمى . وقتى آمدم آن شخص را رنجور و نحیف و زار و مریض دیدم چندان كه مشرف به موت بود. از سبب نا خوشى استفسار كردم .

گفت : چندى قبل از این , قافله اى از تبریز به جهت زیارت به اینجا مشرف شدند و من - چنانكه عادت خدام این قباب و اهل سر من راءى هست - به ملاحظه قافله رفتم كه مشترى به جهت خود گرفته و استادى آن زائر را در زیارت كرده ، از او منتفع شوم .

در میان قافله جوانى را دیدم در زى ارباب صلاح و نیكان ، در نهایت صفا و طراوت با جامه هاى نیكو. برخاست و كنار دجله غسلى بجا آورد و جامه هاى تازه پوشید. آنگاه در نهایت خضوع و خشوع روانه روضه متبركه شد. با خود گفتم :
از این جوان مى توان بسیار منتفع شد، پس دنباله او را گرفته رفتم . دیدم داخل صحن مقدس عسكریین شد، و در رواق ایستاده كتابى در دست دارد. و مشغول خواندن دعاى اذن دخول شد در غایت آنچه از خضوع متصور مى شد، و اشك از دو چشم او جارى بود. به نزد او آمدم گوشه رداى او را گرفته گفتم :
مى خواهم به جهت تو زیارتنامه بخوانم . او دست به كیسه كرد و یك دانه اشرفى به كف من گذارده ، اشاره كرد كه : برو، و تو را با من رجوعى نباشد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

كیفر سخت و سریع حاكم سامرا
مرحوم نراقى چنین نگاشته است : حاج الحرمین الشریفین حاج جواد صباغ - كه از معتبرین تجار و ثقه و معتمد بود و در سر من راى سركار تعمیر روضه متبركه عسكریین ، در سراب مقدس بود - از جانب جعفر قلى خان خویى ، در سنه 1210 - كه حقیر به عزم زیارت بیت الله الحرام به آن حدود مشرف شده به زیارت سر من راى رفتم ، او در آنجا بود - حكایت كرد كه :

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

سید على نامى بود كه سابق بر این از جانب وزیر بغداد حاكم سر من راى بود (حقیر او را در سنه 1205 كه مشرف شده بودم دیده بودم ) گفت :
او از زوار عجم وجهى - كه هر سرى یك ریال بود - مى گرفت ، و ایشان را رخصت زیارت و دخول در روضه مى داد. و به جهت امتیاز وجه دادگان و ندادگان مهرى براى ساق پاى داشت . هر كه وجه داده بود مى زد، تا به جهت دفعات دیگر كه داخل روضه مى شوند نشان باشد.

روزى بر در صحن مقدس نشسته بود و سه نفر ملازم او هم ایستاده ، و چوبى بلند در پیش خود نهاده بودند و قافله زوارى از عجم وارد شده بود. پاى هر یك را مهر مى كرد و وجه را مى گرفت . و رخصت دخول مى داد.

جوانى از اخیار عجم آمد، و زن او نیز همراه بود، و از جمله اهل شرف و ناموس و حیا و جمال بود. آن جوان دو ریال داد. سید على ساق پاى آن جوان را مهر كرد و گفت : آن زن نیز بیاید تا ساق پاى او را نیز مهر كنم .
آن جوان گفت : هر دفعه این زن مى آید و یك ریال نمى دهد، مى گذرد، این فضیحت ضرور نیست .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مرگ محمد بن عبد الملك زیات در تنور
مسعودى گفته : چون خلافت به متوكل عباسى منتقل شد چند ماه از خلافت او كه گذشت بر محمد بن عبدالملك غضبناك شد؛ جمیع اموال او را بگرفت و او را از وزارت معزول ساخت .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

محمد بن عبدالملك زیات در ایام وزارت خود تنورى از آهن ساخته بود و او را میخ كوب نموده بود؛ به طورى كه سرهاى میخها در باطن بود و هر كه را مى خواست عذاب كند امر مى كرد او را در آن تنور مى افكندند، تا به صدمت آن میخها و ضیق مكان به سخت تر وجهى معذوب بود و هلاك مى شد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آتش از گور پادشاه افغانستان
ساری , گاهنوشته های محمود زارع

عبدالرحمان افغانى - پادشاه افغانستان (1296تا1298ق .) كه اعجوبه زمان خود بود - سلطنت افغانستان را بالاستقلال به چنگ آورد و دست اجانب را كوتاه نمود، لكن دشمنى سخت و عداوت فوق العاده اى با طائفه بربرى - كه شیعیان خالص مى باشند - به كار مى برد به انواع غارت و شكنجه ایشان را هلاك مى نمود تا آنكه جهان فانى را پشت سر نهاد و رخت به دار آخرت كشید.

حبیب الله خان پسرش بر سلطنت نشست ، و جثه پدر را در بوستان شاهى به خاك سپرد. آرامگاه مجلل و بارگاه مفصلى بر آن ساخته و سنگهاى مرمر، فرشهاى گرانبها، و پرده هاى دیبا، تالار، و اطلاقهاى مقبره را مزین كرده بود، چیزى نگذشت كه بدون سبب ظاهرى ذره اى از آتشهاى اندرونى آن حفره شراره بیرون زده تمام مقبره را چون آتشكده فارس شعله ور داشت .

مصدوقه ( القبر روضه من ریاض الجنه او حفره من حفر النیران ) برهان واضح ، و تبیان لائح را آشكار داشت تا خواستند شعله آتش را بنشانند آنچه باید از بین برود رفته ، و قبر و ماعلیه و مافیه را سوزانید.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نجات از مرگ به پاداش پناه دادن به فرارى
منقول از كتاب (مستطرف ) ابشیهى  است كه : مردى عباس نام از ملازمان و افسران مامون نقل كرد كه روزى وارد بغداد شدم و به نزد مامون رسیدم . دیدم در مقابل او مردى نشسته است و با زنجیر او را محكم بسته اند.
مامون به من متوجه شد، و گفت : این مرد را ببر و با كمال مواظبت تا فردا محافظت كن و اول صبح او را به نزد من حاضر كن .
نقاشی مأمون عباسی و هیئت بیزانسی
عباس گوید: من به ملازمان خود گفتم او را به منزل شخصی من بردند و خودم او را محافظت مى كردم . حس كنجكاوى مرا تحریك كرد كه از او سوالاتى بنمایم .

گفتم : تو اهل كجا هستى ؟
گفت : از دمشق شام .
گفتم : در كدام محله اى سكونت داشتى ؟
گفت : فلان محله .
عباس گفت : فلان شخص را مى شناسى ؟ (و اسم او را ذكر كرد).
آن مرد گفت : شما از كجا او را مى شناسى ؟
عباس گفت : او را با من قضیه اى است .
آن مرد گفت : تا آن قضیه را نگویى جواب نخواهم داد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نجات میرغضب شاه  به پاس محبت به سگ
جناب آقا میرزا ابولقاسم (عطارتهرانى ) از مرحوم اعتمادالواعظین تهرانى علیه الرحمه نقل نمود كه فرمود:
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
در سالى كه نان در تهران به سختى دست مى آمد، روزى میر غضب باشى مرحوم ناصرالدین شاه به طاق آب انبار مى رسد و صداى ناله سگهایى را مى شنود. پس از تحقیق مى بیند سگى زاییده و بچه هایش به او چسبیده اند و چون در اثر بى خوراكى پستانهایش شیر ندارد، بچه هایش ناله و فریاد مى كنند.

میر غضب باشى سخت متاءثر مى شود. از دكان خبازى - كه در نزدیكى آن محل بود - مقدارى نان مى خرد و جلوش مى اندازد و همان جا مى ایستد تا سگ مى خورد، و بالاخره پستانهایش شیر مى آورد و بچه هایش آرام مى گیرند و سرگرم خوردن شیر از پستانهاى مادر مى شوند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

محمد كاظم كریمى و حفظ قرآن
دانشمند محترم جناب آقا صدرالدین محلاتى در شماره 1847 روزنامه پارس شیراز مورخ پنج شنبه 24 خرداد ماه 1335 ش . درباره این قضیه ...نوشته اند كه قسمتهایى از آن مورد نظر است و اینجا نقل مى شود:
ساری , گاهنوشته های محمود زارع

این مرد، موسوم به كربلایى محمد كاظم كریمى و از اهل ساروى اراك است . سنش در حدود هفتاد سال و پدرش عبدالواحد، و شغلش رعیتى است . او مردى است بى سواد و عامى ، و هیچگونه توانایى بر نوشتن و خواندن ندارد؛ ولى به طرز شگفت آورى - كه داستان آن را ذیلا نقل مى نماییم - حافظ تمام قرآن ، با تمام اعراب و بناء آن صحیحا مى باشد.این شخص عدد آیه هاى هر سوره از قرآن مجید را مى داند.و عجیب این است كه تا یكى از آیات یا جمله هاى مشابه را مى خوانند، بدون فكر و تردیدى مى گوید كه در این سوره چند جاى آن این آیات مشابه ، و یا این جمله هاى مشابه است !

و عجیب از آن اینكه هر قرآنى با چاپهاى مختلف و متنوع به دست او بدهند و آیه اى را از او بخواهند كه پیدا كند، به فوریت قرآن را باز مى نماید و با یك برگ برگردانیدن به طرف راست یا چپ آیه خواسته شده رانشان مى دهد...!

عده زیادى ...او را مورد آزمایش قرار مى دهند و قرآنهاى طبع مختلف و حتى قرآنهاى خطى كوچك و بزرگ آورده مى شود، و هر كس كه قرآنى را كه در نزد خود داشته ، و حتى قرآنهاى جیبى را، بیرون مى آورند و علاوه بر اینكه او را به خواندن آیات مختلفه از سوره هاى مختلف آزمایش مى كنند، و مثلا از او مى پرسند كه (( لعلكم تفلحون )) - در فلان سوره در آخر چند آیه است ؟ او بدون تردید و تفكر جواب مى دهد و مى گوید: آخر آیه به تعداد فلان ، و در عدد فلان است !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

منقول از كتاب ( ثمرات الاوراق ) است ، كه در زمان سلیمان بن عبدالملك  مردى بود در اثر انفاق دارایى او به كلى از دست رفت و كاملا محتاج گردید و از آنهایى كه با ایشان مواسات كرده بود چشم توقع داشت . بالاخره دید كه به شان او اعتنایى ندارند. چون از آنها احساس تغییر كرد به خانه آمد و به همسر خود - كه دختر عموى او بود - گفت : من از برادران خود احساس تغییر مى نمایم ؛ حالا لازم است در خانه بنشینم ، تا مرگ ما را فراگیرد. و از خانه بیرون نرفته به قوت لایموت كفایت مى كرد.

انفاق

و در آن زمان عكرمه فیاض والى جزیره بود. روزى ناگهان صحبتى از خزیمه به میان آمد. عكرمه از حال او استفسار نمود. گفتند: او هر چه دارایى داشته بذل نموده و خودش در حال فلاكت ملازم خانه گشته است .

عكرمه با خود گفت : تو را فیاض نگفته اند، مگر براى اینكه در همچه روزى به داد همچه مرد كریمى برسى . چون شب شد چهار هزار دینار زر را به او داد و گفت : با این كیسه اصلاح كار خود بنما.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

990) اذا کثر الزنا بعدی، کثرموت الفجاه، و اذا طف المکیال و المیزان اخذهم الله بالسنین و النقص، و اذا منعوا الزکاه منعت الارض برکاتها من الزرع و الثمار و المعادن کلها. و اذا جار الحکام، تعاونوا علی الظلم والعدوان. و اذا تقضوا العهد سلط الله علیهم عدوهم. و اذا قطعوا الارحام جعلت الاموال فی ایدی الاشرار.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

« هنگامی که بعد از من فحشاء و منکر رواج پیدا کند،
مرگهای ناگهانی فراوان شود
و کم فروشی رائج گردد، €
خداوند آنها را با قحطی و گرسنگی گرفتار سازد.
هنگامی که زکات داده نشود، زمین برکتهای خود را از معدن و میوه و زراعت منع می کند.
هنگامی که زمامداران ستمگری پیشه کنند، آنها خود بر ظلم و تجاوز همکاری کنند.
هنگامی که پیمانها را بشکنند، خداوند دشمن را بر آنها چیره کند.
و هنگامی که پیوند خویشاوندی را قطع کنند ثروتها در دست اشرار قرار می گیرد[25]

 پیامبر اکرم (ص) در وصف مردم آخرالزمان میفرماید:
هنگامی که مردم بر روی دلهای درنده خوی خود جامه میش بپوشند، دلهای آنها از مردار گندیده تر و از حنظل تلختر است
.

امروز ثروت مسلمانان در دست اشرار است، اموال نقدی آنها در بانکهای خارج، طلای سیاه آنها به دست غربیها پالایش شده، در کارگاه های آنها تبدیل به اسلحه شده، به دست مسلمانان برگشته، به دست آنها بر سریکدیگر فرو می ریزد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

دشمنان حضرت ولی عصر (عج) فقط سفیانی
و صهیونیست ها و باقیمانده بنی امیه و ... نیستند
!
!
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
671) ان قائمنا اذا قام استقبل من جهله الناس اشد مما استقبله رسول الله (ص) من الجاهلیه. فقیل له: کیف ذلک؟. فقال: ان رسول الله اتی الناس و هم یعبدون الحجاره و الصخور و العیدان و الخشب المنحوته. ان قائمنا اذا قام اتی الناس و کلهم یتاولون علیه کتاب الله، و یحتج علیه به، و یقاتله علیه!. اما والله لیدخلن علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحرو القر .

« هنگامی که قائم ما قیام کند، آنچه از مردم نادان می بیند، به مراتب بیش از چیزیست که پیامبراکرم (ص) از مردم زمان جاهلیت دید! گفتند: چگونه می شود؟! فرمود : هنگامی که رسول اکرم (ص) مبعوث شد، مردم سنگها، صخره ها، چوبها و تخته های تراشیده شده را می پرستیدند، ولی قائم ما هنگامی ظهور می کند که همه مردم کتاب خدا را تأویل می کنند و بر آن استدلال می کنند و براساس آن با آنحضرت به نبرد بر می خیزند، به خدا سوگند که عدالت او در داخل خانه هایشان به آنها می رسد، چنانکه سرما و گرما به آنها می رسد[183]

672) اعداوه مقلده الفقهاء، اهل الاجتهاد، لما یرونه یحکم بخلاف ما ذهب الیه ائمتهم. ولولا ان السیف بیده لافتی الفقهاء بقتله!. و لکن الله یظهره بالسیف و الکرم فیطیعونه، و یخافون فیتقبلون حکمه من غیر ایمان، بل یضمرون خلافه!... اذا خرج فلیس له عدو مبین الا الفقهاء خاصه!. هو و السیف اخوان .

« دشمنان او عبارتند از مقلدین از فقهاء و مجتهدین، که می بینند او برخلاف فتوای امامشان داوری می کند! و اگر شمشیر در دست او نبود، فقها به قتل او فرمان می دادند ! ولی چون با شمشیر برنده و دست بخشنده ظهور می کند، از روی ترس و طمع از او اطاعت می کنند و بدون اینکه در دل باور کنند، حکم او را می پذیرند و خلاف آن را در دل پنهان می کنند! هنگامی که او خارج شود، دشمن شناخته شده ای به جز فقها ندارد! ولی او و شمشیر برادرند [184]
" روزگار رهایی - جلد یک  "
...  ای خدا ... !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:یکی از اندک عکسهایی است که پدر خیلی آنرا دوست داشته و در اتاقش و دفتر کارش و هر جایی که که بخواهد اطراق کند آنرا قاب میگیرد و ... خیلی هم برایش نشاط آور ست ... عجیب به این تصویر علاقه دارد  و از نظر و نگاه بدان سیر هم نمیشود ... اینقدر موضوع علاقه ایشان باین تصویر خاص شده که ما گاهی نوعی حسودی بهمون دست میده ... !!!  ( فاطمه )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
همیشه هم این بیت رو با دیدن این عکس زمزمه میکند که :

آینه ای عکس تو روی کسی است
تو ز همه رنگ جدا بوده ای
www.mzare.ir




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:صنعت مقطوع صنعتی است بخلاف صنعت موصل یا منشار و آن چنانست که درست کلماتی آورد که حروف هیچ کلمه از آن جمله در نوشتن بهم نه پیوندد و پاره پاره بود. مانند این دو بیت :

تا دل هوای جانان کرد   
شدم از لهو و شادمانی فرد
زار و زردم ز درد آن دل دار   
درد دل دار زار دارد و زرد


ساری , گاهنوشته های محمود زارع


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در میان صنایع شعری و بدایع فکری که در کتب مخصوص این فن بتفصیل از آنها صحبت شده ؛ به صنعت ( موصل ) بر خورده که آنرا صنعت ( منشار ) هم گویند و آن , چنانست که شاعر بیتی می گوید که چون متصل نوشته شود بشکل اره نماید زیرا آنرا دندانه های بسیار باشد. مانند این ابیات :
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
سستپیشتپشتبتنپست
بتپشپشتتنسستشکست
منعممفلسصفتهستمیقین
منعمنکمکنکهمنمستمیقین
پیشلطیفطلعتشقیمتمهشکستهشد
پیشبنفشهخطشگلبچمننهفتهشد

سست پیش تپش تب تن پست
بتپش پشت تن سست شکست
منعم مفلس صفت هستم یقین
منع من کم کن که من مستم یقین
پیش لطیف طلعتش قیمت مه شکسته شد
پیش بنفشه خطش گل بچمن نهفته شد


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آیا تاکنون غزلی در صنایع عجیب و لطایف غریب دیده اید ؟! پس بدون هیچ توضیحی یک نمونه از این صنایع عجیب و لطایف غریب را ببینید :

ز من بردند صبر و دل 1 مونس 2 دلبر
چه م م جانها چه د د شکر
دلم بردند جانم هم 1 قامت 2 عارض
چه ق ق رعنا چه ع ع انور
بود چشم و دهان او 1 نرگس و 2 چشمه
چه ن ن شهلا چه چ چ کوثر
دهان و چشم آن مه رو 1 غنچه 2 جادو
چه غ غ گویا چه ج ج کافر
خط و خال نگارینش 1 سنبل 2 نقطه   
چه س س مشکین و چه ن ن عنبر
ز درد هجر او دارم 1 حالت 2 خاطر    
چه ح ح غمگین و چه خ خ ابتر
ترا مهر و مه اند از جان 1 چاکر 2 بنده
چه چ چ دیرین و چه ب ب کمتر
ز زلفانت شده پیدا 1 آفت 2 فتنه    
چه ا ا بی حد چه ف ف بی مر
ز حق لطفی همی خواهد 1 ساقی 2 باده
چه س س گلرخ چه ب ب احمر

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

گاهنوشته های محمود زارع
www.mzare.ir



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کردساری , گاهنوشته های محمود زارع .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت .

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

.
السلام علیک یا ضامن آهو
السلام علیک یا قائم آل محمد
یا ابوالفضل
[]



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:توجه : لطفا اگر اعصاب ضعیفی دارید از دیدن این فیلم صرفنظر نمایید

........... تعداد بازدید فقط  از این پست : 
در ادامه جنایات وحشیانه تروریست‌های وهابی و سلفی که با شعار یا عمر رضی ...  در سوریه با پشتیبانی سلطانکها و شیوخ عربی و حمایت انگل های انگلیسی و آمرایکایی ها و ترکهای بیشعور ترکیه انجام میدهند ؛ یک فرمانده ای که خوش را با افتخار پیرو صحابه و بخصوص جناب عمر میداند پس از به قتل رساندن یک سرباز، جنایتی وحشیانه انجام می‌دهد و با چاقو سینه یک سرباز وظیفه را بجرم علوی بودن شکافته و جگر وی را میخورد !!!
ساری گاهنوشتهای محمود زارع
بیاد جنایات اسلاف این وحوش در صدر اسلام افتادم که مادر معاویه لعنه الله علیه جگر حمزه را پس از شهادت بدندان گرفته بود ... !
حنای پیروان صحابه رنگ باخته
چه توجیهی این زاغ و زغن های شبکه کلمه و وصال و نور و امثالهم که دهن کثیف خود را بحمایت از این پیروان باصطلاح خلفای سلف خویش باز میکنند ؛ دارند ؟!
ننگ و نفرین بر شما وحوش نو خوارج که هنوز نمیخواهید از انحراف بیرون بیایید
مطمئن باشید دیر نخواهد شد که تقاص تمام این جنایتها را - حتی شما حامیان - باید پس بدهید ... !

دانلود


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع
ساری , گاه نوشته های محمود زارع :مادر شهید علی اصغر مهردادی است دوستان !! خودش دارد ثمره زندگی و میوه دل خود را شتشو میدهد ! مادری که جان جانش را برای من و تو قربانی کرد تا تو و من رنگ فرهنگ من و تو نگیریم ... کمی تامل ؛ مقداری حمیت ؛ و اندکی مهربانی و نجابت هم , کاری شرافتمندانه میباشد ...! ( محمود )







دل فارغ ز درد عشق، دل نیست
تن بی‌درد دل جز آب و گل نیست
ز عالم روی آور در غم عشق!
که باشد عالمی خوش، عالم عشق

غم عشق از دل کس کم مبادا
دل بی‌عشق در عالم مبادا
فلک سرگشته از سودای عشق است
جهان پر فتنه از غوغای عشق است

اسیر عشق شو کآزاد باشی
غمش بر سینه نه تا شاد باشی
ز یاد عشق عاشق تازگی یافت
ز ذکر او بلند آوازگی یافت


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •   

همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic