تبلیغات
چشم به راه - مطالب لطیفه ها

چشم به راه

سخنرانی فوق العاده رئیس اموزش پرورش شاهین دژ.شما را بخدا اگر اداری نیستید ببنید که کارمندان باشعور از دست مدیران واقعا بیسواد  چه می کشند.خوب بخاطر اینه که مدرسه و درس و تحصیل بدانجا کشید که نباید میکشید! ترافیک حل نمیشود,بیکاری هم همینطور ,بدبختی افزون,رنج و سکته و استرس بیشتر ... خداپدر آمرزیده برو کشکت را بساب بوالله کاری دیگر بلد نیستی یک دست کت شلوار می پوشند انتظار دارند خلق الله سجده شان کنند. اداء اطوار بعضی از از این تازه بدوران رسیده ها که دیگر چه عرض کنم!.... این هم مشت نمونه خرواره :



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نبرد مرد
ساری گاهنوشتهای محمود زارع :جایی خوانده بودم که زن را به زر و مرد را به زن بسنجید
برای یک دمه شهوت که خاک بر سر آن    
زبون زن شدن آئین شیرمردان نیست

انتخاب یار
این شاعر هم سه خصلت برای همسر گزینی را ملاک اصلی میداند : 1- وفاداری 2- بذل مال 3- پوشیدن اسرار
درست هم گفته واقعا زن یا مردی را تصور کنید که وفادار نباشد و به همسر خویش خیانت کند , از بخشش ( در صورت داشتن ) خست کند و راز و سر شوی یا همسرش را در سینه ندارد , واقعا بخاک هم نمی ارزد :

یاری که سه خصلتش نباشد در کیش   
بفروش بخاکش که نیرزد زان بیش

آیین وفاداری و افشاندن مال            
پوشیدن اسرار تو در سینه ی خویش



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:رنجوری را سركه هفت ساله تجویز كردند. از دوستی بخواست. گفت: من دارم اما نمی‌دهم. گفت: چرا؟ گفت: اگر من سركه به كسی دادمی، سال اول تمام شدی و به هفت سالگی نرسیدی.



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:مردی تبری داشت و هر شب در مخزن مینهاد و در را محكم میبست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن مینهی؟
گفت: تا گربه نبرد.
گفت:گربه تبر چه میكند؟
گفت: ابله زنی بوده ای! تكه ای گوشت كه به یك جو نمیارزد میبرد، تبری كه به ده دینار خریده ام، رها خواهد كرد؟


نیم عمر و کل عمر
حکمت دیه زن


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بازرگانی را زنی خوش صورت بود كه زهره نام داشت. عزم سفر كرد. از بهر او جامه‌ای سفید بساخت و كاسه‌ای نیل به خادم داد كه هرگاه از این زن حركتی ناشایست پدید آید، یك انگشت نیل بر جامه او بزن تا چون بازآیم، مرا حال معلوم شود. پس از مدتی خواجه به خادم نبشت كه:
چیزی نكند زهره كه ننگی باشد
بر جامه او ز نیل رنگی باشد.
خادم باز نبشت كه:
گر آمدن خواجه درنگی باشد
چون بازآید، زهره پلنگی باشد


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع: یكی در باغ خود رفت، دزدی را پشتواره پیاز در بسته دید. عبید زاکانی
گفت: در این باغ چه كار داری؟
گفت: بر راه می‌گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت.
گفت:چرا پیاز بركندی؟
گفت: باد مرا می‌ربود، دست در بند پیاز می‌زدم، از زمین برمی‌آمد.
گفت: این هم قبول، ولی چه كسی جمع كرد و پشتواره بست؟
گفت: والله من نیز در این فكر بودم كه آمدی.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع:كسی را پدر در چاه افتاد و بمرد. او با جمعی شراب می‌خورد.

یكی آنجا رفت، گفت: پدرت در چاه افتاده است.

او را دل نمی‌داد كه ترك مجلس كند. گفت:

باكی نیست مردان هرجا افتند.

گفتند: مرده است.

گفت: والله شیر نر هم بمیرد.

گفتند: بیا تا بركشیمش‌.

گفت: ناكشیده پنجاه من باشد.

گفتند: بیا تا برخاكش كنیم.

گفت: احتیاج به من نیست. اگز زر طلاست من بر شما اعتماد كلی دارم. بروید و در خاكش كنید.عبید زاکانی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:شخصی از مولانا عضدالدین پرسید چطور است كه در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار می‌كردند و اكنون نمی‌كنند.
گفت:مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی پیش آمده است كه نه از خدایشان به یاد می‌آید و نه از پیغامبر.
راه


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع:اعرابی را پیش خلیفه بردند. او را دید بر تخت نشسته، دیگران در زیرایستاده، گفت: السلام‌علیك یا الله. گفت: من الله نیستم. گفت‌:یا جبرئیل. گفت: من جبرئیل نیستم. گفت: الله نیستی، جبرئیل نیستی، پس چرا بر آن بالا رفته تنها نشسته‌ای؟ تو نیز به زیرآی و در میان مردمان بنشین.عبید زاکانی



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: بزرگی كه در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا رسید و امید زندگانی قطع كرد. جگر‌گوشگان خود را حاضر كرد. گفت: ای فرزندان، روزگاری دراز در كسب مال، زحمت‌های سفر و حضر كشیده‌ام و حلق خود را به سرپنجه گرسنگی فشرده‌ام، هرگز از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج بدان نزنید.
اگر كسی با شما سخن گوید كه پدر شما را در خواب دیدم قلیه حلوا می‌خواهد، هرگز به مكر آن فریب نخورید كه آن من نگفته باشم و مرده چیزی نخورد.
اگر من خود نیز به خواب شما بیایم و همین التماس كنم، بدان توجه نباید كرد كه آن را خواب و خیال و رویا خوانند. چه بسا كه آن را شیطان به شما نشان داده باشد، من آنچه در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنا نكنم. این بگفت و جان به خزانه مالك دوزخ سپرد. ( عبید زاکانی )



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری(گاهنوشتهای محمود زارع): موشی در خانه صاحب خانه مزرعه تله موش دید! بمرغ و گوسفند و گاو خبر داد ! همه گفتند: تله موش مشکل توست بما ربطی ندارد ! ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید ! از مرغ برایش سوپ درست کردند ! گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند ! گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد و به مشکلی که بدیگران ربط نداشت فکر میکرد!
... نیک بدانیم که همه چیز به همه چیز ارتباط دارند... و سرنوشت همه ما بهم گره خورده است و این تنها انسانهای سطحی نگر هستند که بفکر مشکل دیگران نیستند...یادم آمد فرموده حکمت آمیز پیامبر عظیم الشان ما که : کسی که صبح کند و اهتمام به امور مسلمین نداشته باشد , مسلمان نیست !
درخانه اگر کس است ؛ یک حرف بس است



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

کشکولی  از صنایع و بدایع ادبی. قسمت اول
توجیه غزل
ساری : در اینکه چرا به غزل , غزل گفته اند ؟! صحبت کردن و شوخی با زنان , سخنی که در وصف زنان و در عشق آنان گفته شود , بازی کردن با محبوب و معاشقه و حکایت کردن از خوبی و حذیث صحبت زنان ؛ و نام نوعی از شعر که بیشتر درباره ی عشق و عشقبازی با نسوان میگویند. در تعداد ابیات غزل اقوال مختلف است. بعضی کمتر از 5 بیت و زیاده از یازده بیت ندانسته اند ! برخی را نیز اعتقاد بر آنست که کمتر از هفت و زیادتر از پانزده بیت نباید باشد !

ذکر اسامی بحور
(رضاقلیخان هدایت)
بحور شعر بنزد خواص نوزده آمد               بچند بیتش گویم زبهر زیب محافل
از آن بحور بود پنج خاصه اهل عرب را       که آن طویل و مدید و بسیط و وافر و کامل
سه بحر نیز بود خاصه عجم بحقیقت        یکی جدید و پس از آن قریب و باز مشاکل
به پنج بهر نخست ار عجم بگوید نظمی    یقین بدان تو که مطبوع نیست در بر عامل
چنانکه گر بسه بحر دوم عرب سخن آرد    ستوده ناید آن بیتها به پیش قبایل
ولیک یازده مابقی میان دو فرقه               بدانکه مشترک آمد برای جمله افاضل
ولی مرا ز بحور غریبه طرفه خوش آید     از آنکه قدرت من ظاهر است از آن بدلایل

    ( این قطعه چقدر میخی سروده شد؟!!! با عرض پوزش از مرحوم استاد ! شاید بخاطر بدعادتی طبع ما باشد که بنستعلیق ظریف حافظ و لطیف سعدی خو کرده است و هاتف ... « م . زارع » )


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

web counterتعداد بازدید تاکنون
web counter
ظهور شعور : ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:, خسروپرویز در عیاشی و میگساری و خوشگذرانی حریف نداشت . روزی در محفلی که حضور یافته بود اتفاقا یکی از وعاظ برای حضار در مضار میخوارگی صحبت میکرد و خسرو پرویز هم سراپاگوش بود . حرف سید بآنجا رسید که اگر دو سطل , یکی پر از آب و دیگری پر از شراب را جلوی الاغی بگذارند از کدام یک خواهد خورد ؟ یکی از حضار جواب داد مسلما از آب ! واعظ پرسید چرا؟ خسرو پرویز فورا بحرف آمد و گفت : برای اینکه الاغ است ! گردآوری آبگینه ساری



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •   

همه پیوندها