تبلیغات
چشم به راه - مطالب لطیفه ها

چشم به راه


ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در زمان پیشین یکی از روحانیون بنام از نجف اشرف بایران آمده بود, و مورد احترام زمامداران شیخ نجفی شکست خمخانه ی میوقت نیز قرار گرفت.

آن مرد محترم از این موقعیت استفاده کرده و در بین راه هر کجا شرابخانه ای می دید دستور میداد که ظرفهای شراب را بشکنند و بساطشان در هم بریزند.
 
یکی از میگساران وقتی وضع آنطور دید رباعی ذیل را گفت :

شیخ نجفی شکست خمخانه ی می
گردید بساط عیش ما یکــسره طـی
گر بهــر خدا شکست , پس وای بمـا
ور بهر ریاء شکست , پس وای به وی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

لطیفه

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:جوحی را وقتی که خردسال بود پرسیدند که خواهی که پدرت بمیرد تا میراث از او ببری؟
گفت لا والله میخواهم که او را بکشند تا چنانکه میراث او میبرم , خونبها نیز بستانم !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

رند معصوم

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...تضادی در این تصویر است و همین تضاد هم موجب خنده میشود !
یکجور رندی و هفت خطی با معصومیت کودکانه بنحوی در هم امیخته شده که ... حا
لا بنظر من تحت هر شرئطی که باشی ؛ در هر کجا و در هر موقعیتی ؛ اگر طبع متعادلی داشته باشی ممکن نیست که نخندی ... !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

تعداد بازدید از این مطلب :
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...ما اگر حتی این فرض نادرست مطروحه از سوی آل سعود را بپذیریم ( پذیرش فرض غیر صحیح تحریک حوثی های یمن ) باز نمیتوان عکس العمل آل سعود را حاوی کمترین تدبیری دانست . 

ساری,گاهنوشته های محمود زارع (آل سعود)

یعنی حتی با پذیرش این فرض شاذّ که آتش را مثلا آنطوریکه خودشان دوست دارند تبلیغ کنند و آن اینکه حوثی های یمن محرک کار بوده و ابتداء به تحریک کرده و خاری را در میان افکندند که آل سعود بر خود وظیفه (!) دانسته آن خار را در آورد ؛ باز میتوان گفت ؛ آل سعود برای دفع آن خار ( بر فرض محال ) اگر کمی از عقل بهره میداشت و عاقل بود , با تدبیر برای حل ماجرا وارد میدان میشد و شیوه عاقلانه ای را در پیش میگرفت که نگرفتند ... و بدترین راه را انتخاب کرده اند که نه تنها مشکلی از خودشان را حل نخواهند کرد بلکه تتمه آبرویی را هم که در اینجا و آنجا در بین بعضی از اعراب داشتند برده و زخم و جراحت کار را عمیقتر و کهنه تر کرده که میماند و همچنان دردش تا ازپا انداختن این خاندان مفت خور و بی تدبیر پایدار خواهد ماند ! بقول مولوی خراسانی همیشه پارسی ما :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:آیا بنی آدم هنوز هم اعضای یکدیگرند یا نه حالا تبدیل شده اند به اعدای یکدیگر ؟!! ماجرایی تقریبا قدیمی در اینخصوص وجود درد که ما ذیلا قصد داریم مختصرا بدان اشاره کنیم .

یکی از مهمترین و معروفترین و در عین حال انسانی ترین نکته های نظم سعدی علیه الرحمه همان ابیات معروف ایشان در گلستان است آنجا که گفت « بنی آدم اعضای یکدیگرند و ... » پیرامون این ابیات بخصوص همین بیت که به « چو عضوی بدرد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار » ختم میشود ؛ حرف و سخن در تایید و تشویق و معرفی فرهنگ ایرانی اسلامی , بسیار در اینجا و آنجا رفته است .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع (تعریض به سعدی)

ولی گاهگاهی نکته هایی از سوی اشخاص خاصی هم درخصوص مطالب و متون مشهور بیان میشود که شنیدنش از آنجهت که بر خلاف نظر عموم مردم است , لطف شنیدن دارد . درباره همین ابیات جناب سعدی در گلستان , جناب عالی ( نعمت خان عالی ) اعتراضیه ای بر همان سبک و سیاق سعدی سرود که نشان میدهد که ایشان در ظاهر نه تنها اعتقاد سعدی را تایید نمیکند بلکه بر عکس بنی آدم را دشمن یکدیگر میداند !

جناب " عالی " در این باره گفت :

سخنهای عالی کسی گر شنفت
بداند که سـعدی غلط کــرد و گفت

"بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک جوهرند"

ندیدم در این عمــر هفتاد ســال
که باشد در این نکته صدقا مقال


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

وبال جمال
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(بهار)

روزی در نزد مامون از فضل علم و دانش و ادب عبدالعزیزبن یحیی تعریف و مبالغه زیاد نمودند. مامون را رغبتی به ملاقات او دست داد امر باحضار او نمود. چون حاضر گشت مامون صورتی دید کریه و طلعتی ذمیم .

نفرتی در ظاهر و باطنش از دیدار او پدید آمد و گفت : چگونه ممکن است علم و ادب را این هیکل ناجور ظرف باشد؟!

عبدالعزیز گفت: یا امیر ! صباحت روی و لطافت موی , نه مایه ایست که وسیله تقرّب ارباب حلّ و عقد توان ساخت !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:... گرچه صراحت گفتار بخصوص در انتقاد نزد حاکمان موجب کینه ورزی و در نهایت انواع شکنجه ها و محرومیت ها میشود ولی از بزرگترین جهادها در مکتب اسلام همواره یاد کرده شد بطوریکه گفتن سخن حق نزد حاکم جائر و مستبد بالاترین فضیلت شمرده شده است.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(سخن حق نزد سلطان جائر)

«قَالَ رَسُولُ اللهِ(صل الله علیه و اله و سلم): إنَّ أفْضَلَ الْجِهَادِ کَلِمَةُ حَقٍّ عِنْدَ سُلْطَانٍ جَائِرٍ»
پیغمبر اکرم فرمود: بافضیلت‌ترین جهادها سخن حق گفتن، نزد سلطان جائر است .

با این وصف هنر سخن گفتن چیز دیگریست یعنی حق را بنحوی بگویند که نه از بیان حاق واقع آن کاسته شود و نه بهانه لازم را به حاکم جور بدهد . با اینهمه گاه نمیشود که چنین کرد و ضرورت اقتضای آن دارد که با صدای بلند حق به پوست کنده ترین شکل گفته شود بخصوص وقتی کار بجایی میرسد که دیگه حتی اگر لازم شد بایست دست از جان هم شست! که گفته اند : هر که دست از جان بشوید ؛ آنچه در دل دارد بگوید ! ...

منصور از خونریزترین خلفای عباسی عربی بود. روزی در برخورد با یک مرد از اهالی شام گفت : چرا شکر من بجای نمی آورید؟! چون از وقتی که من حاکم شده ام طاعون از میان شما دفع شده و رخت بربست !
مرد شامی گفت : حق سبحانه تعالی عادل تر آنست که دو بلا را همزمان بر ما بگمارد !


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع

عدم اظهار تاسف و خرابى كتاب
مرحوم حجه الاسلام آقا میرزا على آقا شیرازى حكایت فرمود از مرحوم سید محمد آل سید حیدر كه ایشان كتاب خطى ( تذكره ) علامه حلى را - كه انس فراوان داشتند - به خانه مرحوم مبرور حاج ملا خلیل طهرانى - قدس سره - برده بودند. ایشان آهویى در منزل داشتند. از قضا آهو به آن كتاب - كه باغچه شاداب ، و گلزارى سیراب بود - رسیده و از گوشه و كنارش به جاى گل و ریحان چیده و خورده بود.

جناب سید مطلع گردید. خیلى افسرده و غمگین شد، و به حاجى معاتبه نمود. جناب حاجى به رسم شوخى فرمود:
مطلبى نیست ؛ یك فقیه زیاد شد
!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع:من یکزمانی مطلبی را تحت عنوان ( شبکه چاپلوسی از شبکه جاسوسی ) در مملکت خطرناکتر است ) را نوشته بودم و آنرا در یکجایی از وب منتشر کرده بودم که الآن اصلا در خاطرم نیست که اصل آن مطلب و نوشته در کجاست. اما اخیرا در وبگاه آقای محمدرضا زارع مطلبی تحت همین عنوان دیدم که عینا آنرا در اینجا منتشر میکنم و همچنان بر همان اعتقاد هستم که چاپلوسان خطرناکترین انسانهای کثیف برای هرگونه انحراف هستند بخصوص در منزوی کردن انسانهای اهل و شایسته و مستقل نقش مستقیم دارند. فوق العاده از چاپلوس جماعت بدم می آید و از وجودشان بیشترین نفرت را دارم ( م زارع )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

نقل است "شاه عباس صفوی" رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد و دستور داد تا درسرقلیان­ها به جای تنباکو ، از سرگین اسب استفاده نمایند. میهمان­ها مشغول کشیدن قلیان شدند! ودود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد ، اما رجال - از بیم ناراحتی‌ شاه - پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباکویی به آن خوبی‌ نکشیده اند!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بداهه گوئی در ادبیات ایران نشانه تسلط , امتیاز و سخندانی هر ادیبی هم بود بخصوص از سرعت انتقال ذهنی یک فرد مسلط به معارف ادبی و سخندانی نیز حکایت میکرد...
... نمونه هایی از بداهه هایی که در تاریخ ما بخصوص تاریخ ادبیات نقل شده را ذیلا ذکر میکنیم :
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
فیضی دکنی از علمای بزرگ دربار حاکمان مغول در هندوستان بود . وی روزی با عرفی مشهور شیرازی در باغی در خارج از شهر قدم میزدند .جوان خوش سیمایی را دیدند که از بس قیافه جذّابی داشت مورد توجه آنها قرار گرفت و با بهت تماشایش میکردند! نسیم ذلف های وی را بحرکت درآورده بود .
فیضی دکنی که مرد شوخ طبعی هم بود بداهتا این مصراع را سرود که :
ای صبا آن ذلف را بر چهره زیباش نه
عرفی نیز بالبداهه بدین مصراع تکمیل بیت نمود که :
آنچه بی رخصت زجا برداشتی بر جاش نه

*


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:...ویدئویی از فرزانه کوچولو در ساری . زمانی که تازه زبان باز کرده بود . شعر : با نوای کاروان ؛ بار ساری,گاهنوشته های محمود زارعبندید همرهان , این قافله عزم کرب و بلا دارد ... را با همون لهجه شیرین کودکانه خوب میخوند اما در این بخش فقط کربلا را با همان لهجه ( کل بلا ) میگوید . وقتی جلوی دوربین قرار میگیری همینه دیگه بزرگترها درست نمیتونن حرف بزنن تا چه برسه به فرزانه کوچولو ولی بابای فرزانه اونو در ادامه همراهی میکنه با صدای خودش که انصافا اگر حرف دور و بری هاش رو میگرفت و آواز میخواند حتما از خوش صداهای زمانه خودش میشد تکه ای از همراهی صدای پدر هم هست ... ( میترا )
برای دانلود این ویدئو اینجا را کلیک کنید یا مستقیما با کلیک بر روی آیکن دانلود در زیر پیاده کنید :

دانلود ویدئو



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...گویا دائر بر مدار دنیا ، ناهنجاری است! ... ساری,گاهنوشته های محمود زارع
مثلا خودکار نداری از رهگذری تقاضا میکنی خودکارش را بدهد و داری مطلبی را در شرائط خاصی مینویسی ؛ یهویی خودکار می افتد ! ...

در اوج تشنگی در صف آب سردکن می ایستی که آب بنوشی یکدفعه تکه آشغالی روی لیوان آب می افتد ، میخواهی بریزی ، به سمت ته لیوان میرود! میخواهی آب را بیاشامی، به لبه لیوان آب می آید! ...

یا مثلا در جائی که سکوت لازم است و حتی سکوت حیاتی است، مثل زمان مخفی شدن در حضور مثلا جلاد، سرفه ات میگیرد! تنت بیموقع میخارد و...

حالا بگذریم ... تصور نمیکنید که چیزی که قانون و دائر بر مدار دنیاست, ناهنجاری است ؟!... مثلا قدرت باید در دست صالحان باشد اما در دست نااهلان میباشد... علف های هرز مقاومترند ... بیشترند ...اکثریت لایعقلون و لایعلمون و لا ... هستند ... ! آیا راست راستی اینگونه هم هست؟!! ...


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

گفته اند (  قیدو العلم بالکتابه  ) یعنی چیزی را که میدانی با نوشتن مقید کن !

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:...گویند روزی بهلول برهارون الرشید وارد شد , هارون الرشید در تالار آبگینه خویش مشغول صرفساری,گاهنوشته های محمود زارع شراب بود , در آنموقع هارون خواست خود را از خوردن شراب تبرئه کند , لذا از بهلول پرسید اگر کسی انگور بخورد حرام است ؟
بهلول گفت نه !
هارون گفت اگر بعد از خوردن انگور آب بخورد حرامست ؟
بهلول گفت نه !
هارون گفت اگر بعد از خوردن انگور و آب مدتی در آفتاب بنشیند حرامست ؟
بهلول گفت نه !
هارون گفت پس چرا همین انگور و آب را در یک آبگینه , مدتی در آفتاب بگذارند حرامست ؟!
بهلول گفت : اگر خاک بر سر تو بریزند بتو صدمه ای میرسد؟
هارون گفت نه ! بهلول گفت اگر بعد از خاک آب بر سرت بریزند صدمه می بینی ؟
هارون گفت نه ! بهلول گفت اگر همین خاک و آب را بهم مخلوط کنند و از آن خشتی بسازند و در برابر آفتاب قرار دهند تا خشک شود و بسر تو بزنند آیا صدمه ای می بینی یا نه ؟
هارون گفت البته خشت سر انسان را میشکند !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... خواب بودم ؛ ابلیس حیله گرانه برویایم آمد و
گفت : نظرت راجع به گیاهی گزیده چیست ؟!
گفتم : نیازی ندارم  !
گفت : شراب طلائی رنگ را چه میگویی ؟!
گفتم : نمی خواهم !
گفت : زیبا صنمی نیکو روی را چطور ؟!
گفتم : نمی خواهم ... !
گفت : وسلیه شادی و طربی ... ؟!
گفتم : نه نمی خواهم !
ناگاه متغیر شد و نهیبم زد که : « بر خیز تو تکه چوبی بیش نیستی » !!!

ساری,گاهنوشته های محمود زارع


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

[]



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قبح مشاهده او مجاهده میبرد و میگفت:
این چه طلعت مکروهست و هیأت ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون یا غراب البین یا لیت بَینی و بَیْنَکَ بُعدَ المشرقین . ( سعدی )

ساری , گاهنوشته های محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

(اندر حکایت خانمهای فمنیستی که خواهان همه جور برابری هستند و در کار خدا هم دخالت میکنند )

ساری , گاهنوشته های محمود زارع
آن شنیدم که فمنیستها  بردند
داوری نزد خالق اکبر

که چو حمل جنین بود با زن
لااقل درد را کشد شوهر
عرضشان شد قبول و رفت زنی
از بر وضع حمل در بستر

شوهرش بود دکتری و نشست
صاف در انتظار درد کمر
لیک چندانکه پک بسیگار زد
نشد از درد وضع حمل خبر

در همین حال مژده آوردند
که خدا داد مرتورا دو پسر
گفت پس درد این دو بچه چه شد
که نه مادر شنیده و نه شوهر

محرمی گفت غافلی چه گذشت
موقع وضع حمل به سردفتر
نیمساعت بخویش می پیچید
میزد اندر دفتر جز جگر

چو رسید این خبر بخانمها
همه دیدند وضع شد بدتر
از خدا خواستند تا که بزن
بدهد درد را نه بر شوهر

*
گاهنوشته های محمود زارع
www.mzare.ir


ادامه مطلب.....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

گر کم بدرت آیم معذور همی دارم
کآنرا که بسی بینند هجرش ز خدا خواهند
باران چـــو پیاپـــــی شــــد گــردند ملول از وی
وانگه که نبارد هیــچ , وصلـــش بدعــــا خواهنـــد





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:جامی شاعر معروف در مجلسی غزلی شروع نمود که مطلعش این بود :

بسکه در جان فگارو چشم بیدارم تویی
هر که پیدا میشود از دور , پندارم تویی


همه حاضرین او را تحسین کردند و آفرین گفتند مگر شخصی که از روی حسد و از جهت استهزاء گفت :
بلکه خری پیدا شد !
جامی فورا گفت : " باز پندارم تویی " !
از این بداهه گویی اغلب حاضرین بخنده افتاده و آنشخص حسود - که از توفیق جامی و تحسین وی دل رنج بود - بسیار خجل و منفعل گردید .


ساری , گاهنوشته های محمود زارع
توجه: نقل این مطلب صرفا با درج لینک و ذکر نام وبلاگ بلامانع است.



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:روباهی گریزان و افتان و خیزان در راهی میرفت . علت چنین آشفتگی و گریزانی را پرسیدند .
 روباه گفت شنیده ام که حاکم حکم کرده تا شیران را بگیرند و در زنجیر کنند !
گفتند ؛ ای سفیه ؛ شیر را با تو چه نسبت و چه تناسبی و مناسبتی است ؟!
روباه گفت خاموش باشید چون اگر حسودان از روی غرض بگویند که بچه شیر است , البته گرفتار آیم
و چون " اول میکشند بعد می پرسند " تا تفتیش حال نمایند , پوست از سرم کنده باشند !


ساری, گاهنوشته های محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


ساری , گاهنوشته های محمود زارع:بنقل از نبی السارقین : اگر این امت قدر مرا ندانند و ارشادالسارقین ما را نخوانند , البته بوی جهنًم را نخواهند شنید و جمال ما را در دوزخ نخواهند دید , هر یک از سارقین سرقت پیشه که اندک اندیشه کنند خوب خواهند دانست که این پیغمبر ناخلف را با انبیای سلف تفاوت از زمین تا آسمانست .

ساری , گاهنوشته های محمود زارع
ابوالبشر آدم از شکم پرستی و ... مستی باصطلاح دزدان برگ برد و تا گندم را خورد , محو ماما حوًا شد از بهشتش بیرون کردند , تا قیامت برای فرزندان زحمت زرع و کشت را هشت !

نوح بحرف چهار نفر بچه خر نادان جاهل که چهار تا سنگش زدند و دو تا فحشش دادند نوحه گری و نفرین کرده تا فتنه ی طوفان بپا داشت , از غرب تا شرق خلقی را هلاک و غرق کرد !

عیسی بیک دم دمیدن روح القدس , که کسی خبر نشد بمحض تولید , زبان بکلمه ی توحید کشید , اینقدر صبر نکرد که بوقت خود سخن گوید و حق جوید ؛ تا خداش ندانند و پسر خداش نخوانند , از این دورنگی آخر خلقی را فرنگی و شهری را دهری کرد !


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.


ساری , گاهنوشته های محمود زارع:در خانه شخصی گربه ای بود بسیار دزد که هر چند او را براه دور میبرد و رها میکرد , هنوز صاحب ساری , گاهنوشته های محمود زارعخانه بخانه نرسیده بود آن گربه آمده بود !
ناچار دست و پای او را بست و او را در رودی انداخت !! از قضا آب گربه را بقصر خلیفه رسانید ! خلیفه گفت تا گربه را گرفتند و فهمید که این گربه در خانه ای بوده است و صاحب خانه او را بچنین وضعی گرفتار نمود !
خلیفه به خط خود نوشت که : " وای بر حال آن صاحب خانه که این گربه را بار دیگر آزار دهد " این نوشته را دستور داد بر گردن گربه بستند و رهایش نمودند !
صاحبخانه با همسرش نشسته بود و چای میخوردند و داستان خلاصی از دست گربه را با آب و تاب شرح میکرد ! یکدفعه دیدند گربه می آید اما با کاغذی که بر گردن آویخته بود !
مرد خانه آنرا گرفت و خواند و از جای برخاست و بزن خود گفت : قباله خانه و کلید خانه را به آقا گربه بده و ما خود از این خانه بیرون میرویم !
زن تعجب کرد و گفت چرا ؟!
مرد گفت : اول که این گربه فرمانی نداشت , ما حریفش نبودیم , حال که دستخط خلیفه دارد , این خانه یا جای ماست یا جای اوwww.mzare.ir



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:دزدی بباغی رفت , صاحب باغ رسید , فی الحال دزد بکناری نشست مانند کسی که قضای حاجت کند !
صاحب باغ پرسید که در اینجا چه میکنی ؟!
گفت قضای حاجت میکردم !
پس از جای برخاست , صاحب باغ فضله سگی در آنجا دید
گفت اینکه فضله سگ است !
دزد گفت تو بی انصاف نگذاشتی من درست مانند آدمیزاد قضای حاجت کنم !

***



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:روزی حجاج بن یوسف ثقفی تنها در کوفه میگذشت مردی را دید باو گفت راجع بامیر و حاکم خود چه سکه زمان حجاجرای داری ؟
آن مرد گفت منظورت حجاج است ؟
حجاج گفت آری !
مرد گفت میگویند او از قوم ثمود است و از وجود
او شر میبارد لعن خداوند و تمام فرشتگان و مردم بر او باد.
حجاج گفت آیا او را می شناسی ؟
مرد گفت نمیشناسم !
 حجاج گفت من حاکم اینجا حجاج هستم .
آن مرد تا حجاج را شناخت لرزه بر اندامش افتاد گفت؛ ای امیر آیا مرا می شناسی؟
حجاج گفت نه !
مرد گفت من از طایفه
بنی عامر هستم و در سال که 365 روز است من سه روز دیوانه میشوم و امروز یکی از آن سه روز است که سختترین روزهای جنون منست .
حجاج از این سخن خنده اش گرفت و از جسارتش درگذشت !
www.mzare.ir


ادامه مطلب


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.
  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •   

همه پیوندها