چشم به راه

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بعد از آن مرتبه غناست و آن اسم مالکیت حق است در وجود طالب و سالک؛ و آن سه درجه دارد:

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که من

1. بی ‏نیازی قلب به سبب حق از تعلق به وسایل و اسباب؛ و آن این است که حق تعالی را موثر در عرصه هستی داند.

2. بی ‏نیازی نفس است که چون به مقام مطمئنه رسیده و با اوصاف روح و قلب متصف شده، از حظوظ و لذایذ نفسانی خود را بی ‏نیاز نموده.

3. که برای منتهیان است این است که به بی‏ نیازی حق متصف شود یعنی رنگ صبغة الله را بگیرد و به اوصاف او متصف شود، یعنی بقای او به بقای حق و بی ‏نیازی او غنای او باشد که فرموده‏ اند: اذا تم الفقرا فهو الله. پس اینجا او مراد حق می‏شود و خداوند در او متصرف می‏شود.

غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کنف غنای او ناله آز می‏کنی‏‏
گنج بلا نهایتی سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کنی آن پی گاز می‏کنی‏‏


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بعضی دیگر گفته‏ اند که
بِالبَاءِ ظهَهَرَ الوُجودِ وَ بِالنُّقطَءِ تَمیّزُ العَابِدُ عَنِ المَعبُود ِ(بحر المعارف، ج 3، ص 45.)
و چنین گفته ‏اند که :
بدیدم و مشتاقتر شدم

مراد به این وجود، وجود حقیقی باشد و به این معنا که ثانی مرتبه وجودی است، مظهر وجود است، پس وجود بدو ظاهر شده باشد و می‏شاید که مراد به وجود فِی قولِهِ بِالباءِ ظَهَرَ الوُجودِ وجود موجودات باشد، به این معنا که موجودات با سرها به به حرف ب ظاهر و موجود گشتند؛ و چون ظهور این تعیّن و تجلّی ثانی سببی از تعیّن اول بود، لا جرم به صورت او ظاهر شد؛ چنان که مشتمل بود بر احدیّت و واحدیت و برزخیّت، و این مرتبه نیز مشتمل گشت بر وحدت و کثرت و برزخی فاصل و جامع بینهما که وحدتش را ظاهر وجود می‏گویند که وجوب وصف خاص اوست و کثرتش را ظاهر علم می‏گویند که من حیث تعلق الکونیه که امکان از لوازم اوست و این ظاهر وجود را که در این مرتبه ثانیه صورت احدیت است و وحدتی است حقیقی از سرایت احدیت در وی (که آن وحدتش باطن ظاهر وجود است).


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم و بِهِ نَستَعِین، و لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اءِلّا باللّهِ (اَلعَلِیِّ العَظِیم)

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

حمد بی‏ حد و شکر بی عد، سزای ذاتی که وحدتش منشأ احدیت و واحدیت شده، مراتب ازلیت و ابدیت گشت، و رابطه ظاهریت و باطنیت و واسطه اوّلیت و آخریت آمد، که حد فاصل اشارت بدوست، و برزخ جامع عبارت از اوست، و حقیقت محمدی خود اوست.

و ثنای بی نهایت قرین حضرتی که به تعیّن اول و تجلّی او که متضمّن شعور بود، به کمال (ذاتی) و اسمایی تفصیلاً و به تجلّی دوم که از حیثیت واحدیت بود، تعیین مرتبه الوهیت کرد، که شامل ظاهر وجود است که وجوبْ وصف خاص اوست، و شامل ظاهر علم است که امکان از لوازم اوست، و شامل حقیقت انسان است که برزخ است بین الوجوب و الامکان.

و صلوات نامیات بر مهتری که حقایق و ارواح و اجسامْ تفصیلِ حقیقت و روح و جسم اوست، و او به حقیقتْ روح و جسم همه اجمالاً ممتع، درود بر ال او و اولاد او باد که حاملان عرش شرع او بودند و ناقلان نقش اصل و فرع او، رضوان الله علیهم اجمعین.

اما بعد، طایفه دوستان که طالب علم توحید بودند و محب قدم تحقیق و تجرید، و از الفاظ ائمه این طایفه ایشان را برد الیقین حاصل نمی‏شود، و از کتب ایشان و فهم عبارت آن قاصر بودند، از این فقیر التماس کردند که رساله ‏ای که جامع کلیات علم توحید و مراتب وجودی باشد بساز، و از برای هر مرتبه دایره‏ ای بنمای، و به مفاتیح صور محسوساتْ درِ معانی و معقولات بگشای.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

...سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم و بِهِ نَستَعِین‏


فصل: در حقیقة الحقایق‏
حق موجودی است که ذات او اقتضای وجود او می‏کند، یعنی وجود او از غیر نیست و واجب الوجود است؛ و وجود ممکن که نیست؛ ذات او مقتضی وجود و عدم نیست، که اگر مقتضی وجود بودی ذات او واجب بودی نه ممکن و اگر مقتضی عدم بودی ذات او ممتنع بودی نه ممکن؛ و ممکن دلیل است بر وجوب وجود واجب الوجود؛ پس عالم که ممکن است دلیل است بر واجب، و واجب مدلولِ این دلیل است که عالم است؛ و دلیل که عالم است بر دو نوع است :

عالم کبیر و آن هیئت سماوات عُلی‏ و ملکوت اَعلی است تا تحت الثری؛ و عالم اصغر و او احسن انواع عوالم کلیه است آن صورت انسانیه [ است ] چنان که حق تعالی فرموده :


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

باب دوم در بیان معانی خال و خط
و همه عالم از غیب و شهادت مانند یک خُمخانه ‏اند از شراب هستی و محبت فطری حق جل و علا، و هر ذره ‏ای از ذرات عالم قابلیت و استعدادی خاص دارد که پیمانه شراب محبت اوست و پیمانه همه از این شراب پر است.

اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ

همه عالم چو یک خمخانه اوست
دل هــــر ذره ‏ای پیمــــــانه اوست‏‏
خرد مست و ملائک مست و جان مست
هوا مست و زمین مست آسمـان مست‏‏

شده زو عقل کل حیران و مدهوش
فتـاده نفس کلّ را حلقـــه در گوش‏‏
فلک سرگشته از وی در تکاپوی
هوا در دل به امیـد یکـــی بـــوی‏‏


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
رب اعن و یسر

وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ

سپاس مر خداوندی را که خلق را از عدم به وجود آورد، و بعضی خلق بر بعضی تفضیل کرد، و آدم و آدمی زاد را بر بسی خلقان فضل داد؛ فقال عز من قاتل:
و فضلنهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا « و آنها را بر بسیارى از آفریده ‏هاى خود برترى آشكار دادیم » (سوره اسراء (17) آیه‏70.).

و خلافت در زمین بر آدم و آدمی زاد ارزانی داشت؛ فقال:

انی جاعل فی الارض خلیفه  « من در زمین خلیفه ای می آفرینم » (سوره بقره (2) آیه 30.)
و قال: جعلکم خلائف الارض و رفع بعضکم فوق بعض درجت « شما را در زمین جانشین [یكدیگر] قرار داد و بعضى از شما را بر برخى دیگر به درجاتى برترى داد »  (سوره انعام (6) آیه 165.)و این مشتی ضعیفان را اهلیت خطاب و کلام خود داد و به زبان ایشان خواندن میسر گردانید؛ فقال:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

خال : عبارت است از نقطه وحدت حقیقت من حیث الخفاء، که مبدأ و منتهای کثرت اعتباری است و از ادراک و شعور اغیار محتجب و مختفی است ؛ چه سیاهی و ظلمت موجب خفاست.

ان الله بصیر بالعباد

بر آن رخ نقطه خالش بسیط است
که اصل مرکــز دور محیــط است‏‏
از او شد خط دور هر دو عالـم
وزو شد خط نفس و قلب آدم‏‏

از آن حال دل پرخون تباه است
که عکس نقطه خال سیاه است‏‏
زحالش حال دل جز خون شدن نیست
کــــز آن منــــزل ره بیـــرون شـدن نیست‏‏


خط : عبارت است از ظهور حقیقت در مظاهر روحانیت چه چنان که خط بر رخ دمیده، عالم ارواح گرد ذات بر آمده چرا که آن عالم اقربِ مراتب وجود است به حق جل و علا.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سید الشهداء علیه‏السلام در این باب در دعای عرفه عرض می‏دارد:
سبحانک أیکونُ لِغَیرکَ مِنَ الظُّهورِ ما لیسَ لَکَ حتَّی یَکونُ هُو المُظهر لَک، مَتی غِبتَ حتَّی تَحتاج اءِلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیک، وَ مَتی بَعُدتَ حتَّی تَحتَاج اءِلی مَا یُوصِلُنا اءِلیکَ عَمیتَ عَین لا تَراکَ وَ لا تَزالُ عَلَیها رَقیباً ؛

هو الاول و الآخر والظاهر والباطن

پروردگارا! پاک و منزهی، مگر برای غیر از تو ظهوری است که برای تو نباشد تا آن راهنمای وجود تو باشد؟ چه وقت پنهان شدی تا نیازمند راهنما به سوی خود باشی و کی دور شدی تا برای وصول به تو احتیاج به وسیله باشد، کور است چشمی که تو را نبیند، حال آنکه همواره به او نگران(مراقب و ناظر) هستی.

به هر حال به رغم تمامی ‏این شواهد عقلی، نقلی و شهودی، علمای ظاهری و شریعت‏مداران می‏گویند:
آنکه این راه را بپیماید کافر و زندیق است؛ و این طریقه (یعنی وحدت وجود و موجود ) نزد ایشان مرادف زندقه و الحاد است که با همه شرایع و ادیان - هر چند که دلیل و برهان بر آن اقامه شده باشد - در تضاد است. چرا که در این صورت رَبّ و مربوب و خالق و مخلوق از هم انفکاک ناپذیر نیستند و شرایع و تکلیف ها و ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ و مؤمن و کافر و شقاوتمند و سعادتمند و... معنا نخواهند داشت، به علاوه محذورات و تالی فاسدهای دیگری از این عقیده بر می‏خیزد.

چه بسا مدرک سخن سید استاد قدّس سرّه در عروة الوثقی که فرمود: قائلان به وحدت وجود از صوفیه هنگامی‏که به احکام اسلام ملتزم باشند، اقوی عدم نجاست آنان است. همین مطلب باشد (که سخن مستند به شواهدی عقلی و نقلی است).

هنگامی ‏که به آنچه اشاره کردیم احاطه علمی حاصل نمودی، وجه مناقشه در کلام فقها - رضوان اللّه علیهم - را در این مورد در خواهی یافت؛ و من تکفیر نمودن آن کس که در توحید و شریک قرار ندادن برای حق تعالی مبالغه می‏نماید را از عدل و انصاف و تقوی و سداد به دور می‏دانم چرا که ایشان برای خدا در هر کمال نفی شریک می‏نمایند و وجود را منحصر در خداوند بدون شریک می‏دانند و با این حال به شرایع و نبوتها و حساب و عقاب و ثواب و همه تکالیف حتی به حسب ظاهر ایمان دارند، چرا که نزد آنان، حقیقت بدون طریقت صحیح نیست و نفعی ندارد و طریقت نیز بدون تمسک به شریعت بی فایده است و اساس همگی، شریعت است و با شریعت و در ملازمت نمودن بر عبادت است که به اعلی درجات سعادت ترقی حاصل می‏شود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل چهارم (در معرفت)

کل شئی هالک الا وجهه

قال اللّه سبحانه و تعالی:
شهد اللّه انّه لا اله الا هو و الملإئکة و أولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم (خدا كه همواره  به عدل قیام دارد گواهى مى‏ دهد كه جز او هیچ معبودى نیست و فرشتگان [او] و دانشوران [ نیز گواهى مى‏ دهند كه ] جز او كه توانا و حكیم است هیچ معبودى نیست) (آل عمران/18) معرفت، شناخت باشد، و اینجا مراد از معرفت مرتبه بلندترین از مراتب خداشناسی است، چه خداشناسی را مراتب بسیار است.

و مثل مراتب معرفت چنان است که آتش را بعضی چنان شناسند که شنیده باشند که موجودی هست که هر چه به او برسد ناچیز شود، و اثر او در آنچه محاذی او باشد ظاهر گردد، و چندانکه از او بردارند هیچ نقصانی در او نیاید و هر چه از او جدا شود بر ضد طبع او باشد و آن موجود را آتش خوانند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل سوم: در بیان سبب تعبیر از معانی حقایق و الفاظ متداوله مشهوره و اشارت به معانی هر یک‏

کن فیکون

چون اقلیم معارف و حقایق و عالم معانی و دقایق، از آن وسیع ‏تر است که صور محصوره الفاظ به وساطت وضع و دلالت، متصدی اظهار آن تواند شد و بی دستیاری امثال و اشباه پای مکنت و اقتدار در میدان ابراز آن سیر تواند نمود، لاجرم در اظهار مخدّرات معانی به صور حرفی هر حقیقتی به رقیقه مناسبتی که با یکی از محسوسات دارد به اسم او از آن تعبیر می‏کنند تا هم اهل معنا از آن حقایق محظوظ گردند و هم اهل صورت از صورت مجازی آن بی‏ بهره نمانند: وَ تِلکَ الأَمثَلُ نَضرِبُها لِلنَّاسِ وَ مَا یَعقِلُها اءِلّا العَلِمُونَ.(1)

و ما هر یک از الفاظ مجازیه متداوله را که به منزله اصول است نسبت به دیگرها، با بعضی از متعلقات آن بیان کنیم که اشاره به کدام معناست از معانی حقیقت، تا کسی را که آشنا به اصطلاح قوم نباشد فِی الجمله آشنایی به معانی ابیات از این راه حاصل گردد؛ مثل رخ و زلف و خال و خط و چشم و ابرو و لب و دهان و بوسه و شراب و ساقی و خرابات و خراباتی و بت و زنّار و کفر و ترسایی و ترسابچه؛ و از برای هر یک استشهادی از ابیات گلشن راز بیاوریم تا بدان مبیّن و مزیّن گردد و بالله التوفیق .


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

باب چهارم در ذکر احوالی که مقارن سلوک حادث شود تا آنگاه وصول به مقصد باشد.

مومن محب خدا

و این مشتمل بر شش فصل است:

فصل اول - در ارادت
فصل دوم - در شــوق
فصل سوّم - در محبّـت
فصل چهارم - در معرفت
فصل پنجـــم - در یقیــــن
فصل ششـم - در سکــون‏


فصل اول (در ارادت)

قال اللّه تعالی سبحانه:
« وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ» (و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى‏ خوانند [و] خشنودى او را مى‏ خواهند شكیبایى پیشه كن) (کهف/28)

 ارادت، خواستن است، و آن مشروط به سه چیز باشد:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مقدمه‏
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم وَ بِهِ نَستَعِین‏

یحبهم و یحبونه

نَحمَدُک اَلّلهُمَّ یا مُنتهی‏ قلوبِ المُشتاقِین و نَشکُرُکَ یا غایةَ آمالِ المُحِبِّین وَ نُصلِّی عَلی حَبِیبِکَ محمّد وَ آلِهِ الَّذِینَ لَهُم عِندکَ زُلفی‏.
و بعد چنین می‏گوید مؤلف این سخنان، محسن بن مرتضی تغمده الله بالغفران، که طایفه ‏ای از متقشفه (1) محبت بندگان خدا را با جناب الهی منکر بودند و بدین سبب در اشعار اهل معرفت و محبت قدح می‏نمودند و دوستان الهی را به کفر و زندقه موسوم ساخته، زبان طعن در حق ایشان می‏گشودند.

به خاطر رسید که چند کلمه ‏ای که بدان معانی حقایقی از لباس استعارتْ مکشوف، و استعارات غریبه قوم که در ابیات ایشان مستعمل است معروف تواند شد بنویسد، و از اسراری که به حقیقت محبت و حقیقت اشعار این طایفه اشعاری داشته باشد پرده بر گیرد؛ شاید بدین وسیله زبان طعن طاعنان در شأن ذوی الشأن ایشان کوتاه شود، و باعث بصیرت سالکان راه گردد، و در مستعدان محبت انسی و قربی پدید آید، و اصحاب ذوق را نشاطی و شوقی بیفزاید و دلهای مرده را در اهتزاز و ارواح افسرده را در پرواز آورد. پس این کلمات را در فصلی چند فراهم آورد و به مشواق موسوم گردانید؛ وَ مِنَ اللهِ التَّأیید.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل پنجم (در صبر)
مکر خدا

قال اللّه سبحانه و تعالی : (وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ) ( و صبر كنید كه خدا با شكیبایان است) (انفال/46).

صبر در لغت حبس نفس است از جزع به وقت وقوع مکروه، و آن منع باطن باشد از اضطراب و باز داشتن زبان از شکایت و نگاهداشتن اعضا از حرکات غیر معتاد.

و صبر بر سه نوع باشد:
اوّل - صبر عوام، و آن حبس نفس است بر سبیل تجلّد و اظهار ثبات در تحمّل، تا ظاهر حال او به نزدیک عاقلان و عموم مردم مرضی باشد:

« یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ » (از زندگى دنیا ظاهرى را مى‏ شناسند و حال آنكه از آخرت غافلند) (روم/7)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم‏

حدیث حقیقت

حمد بی حد و ثنای بی عد حضرت احد قدیم و خداوند کریم راست، جل جلاله و عم نواله، که تحمید و تمجید او سرمایه کاملان انسان است، و تنزیه و تقدیس او پیرایه فریشتگان و قدیسان.

هر چند در مراتب تجلیات از تذلیات و تدنیات اسماء و صفات او عارفان خبرها داده ‏اند، در ادراک ذات و انوار قاهره سبحات او به خاک عجز افتاده ‏اند؛ چه حقیقت او را کنه و غایت نیست و شرح اسم اعظم او را رسم نهایت نه.

و صلات صلوات بی پایان تحفه روضه قدس خاتم پیغمبران و مشهد انس سید عالمیان، محمد مصطفی باد، و رضوان بی کران و صلات روان [بر] آل و اصحاب و پیروان او، اَلّلهُمَّ صلِّ علیهِ و عَلَیهِم اَجمَعِین !

نوبتی داعی مسکین، قدم قلم در ساحت اشارت امام الموحدین، آن نقطه دایره کشف و یقین، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه‏السلام روان کرده بود که در جواب کمیل زیاد فرموده، و بزرگی نصیح گفت که مغلق نوشته‏ ای، اگر چنان فصیح بنویسی که عامه فهم کنند، فایده آن عام‏تر باشد. فرمان را ممتثل شد و در بیان واضح شروع نمود و از الله تعالی توفیق اتمام خواست، اءِنَّهُ وَلیُّ الاءِجابَةِ وَ الاءِنعَامِ.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

و وجود و موجود واحد است، البته با ظهورات و تطوراتی که موجب می‏شوند که خود وجود به نظر متعدد و متکثر آید، در حالی که جز ذات حق و مظاهر اسماء و صفات او و شئون جمال و جلال و قهر و لطف او در بین نیست و بسیاری از عرفا حجابهای پوشاننده را از این اسرار کنار زدند، تا آنجا که محی الدین از این سرّ با تغییر در یک کلمه از این بیت مشهور که:

وحده لا اله الا هو

و فی کل شئ له آیة
تدل علی انه واحد‏

تعبیر نموده [و آن‏] را چنین خوانده است که تدل علی انه عینه؛ (باید در اینگونه موارد دقت نمود که عینیت و هو هویت حق تعالی با اشیاء و مظاهر خود، عینیت در مقام ظهور و فعل است، نه در مقام ذات، چنانکه ابن عربی در مواردی تصریح نموده که: فهو عین الاشیاء فی الظهور و ما هو عین الاشیاء فی ذواتها سبحانه و تعالی بل هو هو و الاشیاء اشیاء، بدین معنا که حق تعالی عین اشیاء است در مرتبه ظهور، نه در مرتبه ذوات اشیاء، خداوند منزه و والا مرتبه ‏تر است از این معنا.بلکه در مقام ذات خداوند، عین ذات خویش و اشیاء عین ذات خود می‏باشند. چنانکه قبلا ذکر شد دقت در این نکته امری ضروری است که عدم فهم آن سخنی که محض توحید و توحید محض است را به صورت کفر محض در می‏آورد.) وانگهی او به دعویی صریحتر و عظیمتر نیز مبادرت ورزیده، آنجا که گفته است:

سبحان من حجب ناسوته
نور سنا لاهوته الثاقب ‏
(این بیت در نسخه‏های مختلف فصوص به این صورت آمده است: سبحان مَن اظهر ناسوتُه - سرّ سنا لاهوته الثاقب‏‏)
ثم بدأ فی خلقه بارزا
بصورة الاّ کل و الشارب‏‏

منزه است خدایی که برق نور لاهوتش، ناسوت او را پوشانیده و سپس در خلق خود در صورت هر خورنده و نوشنده‏ ای جلوه ‏گر شده است.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل سوم (در خوف و حزن)

دوستان خدا نمی ترسند

قال اللّه سبحانه و تعالی : « وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ » (اگر مؤمنید از آنان مترسید و از من بترسید) (آل عمران / 175 )
علما گفته‏اند « الحزن علی ما فات و الخوف ممّا لم یأت ».

پس حزن عبارت باشد از تألّم باطن به سبب وقوع مکروهی که دفع آن متعذّر باشد، یا فوات فرصتی، یا امری مرغوب فیه که تلافی آن متعذّر باشد.

و خوف عبارت بود از تألّم باطن به سبب توقّع مکروهی که اسباب حصول آن ممکن الوقوع باشد، یا توقع فوات مطلوبی و مرغوبی که تلافی آن متعذّر بود.

پس اگر اسباب حصول معلوم الوقوع باشد یا مظنون به ظنّی غالب، آن را انتظار مکروه نیز خوانند و تألّم زیادت باشد، و اگر تعذّر وقوع اسباب معلوم باشد و تألّم حاصل آن را خوفی خوانند که سبب آن مالیخولیا باشد.

و خوف و حزن ارباب سلوک از فایدتی خالی نباشد، چه حزن اگر به سبب ارتکاب معاصی باشد، یا به سبب فوات مدّت‏ گذشته در عطلت از عبادت، یا در ترک سیر در طریق کمال مقتضی تصمیم عزم توبه باشد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حق تعالی در قرآن کریم فرمود: ما خَلقُکُم و لا بَعثُکُم اءِلاّ کَنَفسٍ واحدةٍ ؛ (سوره لقمان آیه 28.)
خلقت و برانگیختن شما جز بمانند یک شخص واحد نیست.

کل شی هالک الا وجهه

و این همان نفس رحمان، عقل کلی صادر اول و کتاب تکوینی خداوند است که کلماتش را فنا و زوالی نیست.

قُل لَّو کانَ البَحرُ مِداداً لِّکَلِمَاتِ ربِّی لَنَفدَ البَحرُ قَبلَ أَن تَنفَذُ کَلِماتُ رَبِّی و لَو جِئنا بِمِثلِهِ مَدَداً
؛(سوره کهف (18) آیه 109.)

بگو اگر دریا مرکب نگارش کلمات پروردگارم شود، قبل از آنکه کلمات تمامی ‏یابند دریا به اتمام می‏رسد، گر چه دریایی مانند آن نیز آن را مدد کند.

اگر بخواهیم در اینگونه مشکلات و اسرار توضیح مبسوطی دهیم و رمز این گنجها را بگشاییم، باید کاغذها را از نوشته ها پر کنیم و در عین حال در نهایت، جز اندکی از مطالب فراوان را به نگارش نیاورده باشیم (مثنوی هفتاد من کاغذ شود) لیکن شاید آنچه ذکر کردیم، با همه ایجاز و گزیده ‏گویی ‏اش برای اهل تدبر برای ارائه تصویری صحیح از وحدت وجود کافی باشد، و اثبات نماید که این نظریه از انکار منکران فراتر بوده، بلکه به منزله یکی از ضروریات اولیه است.

(مقصود از ضروری اولی را در برخی نوشته هایمان بیان نمودیم که عبارت است از آنچه نفس تصورش مستلزم تصدیق به آن است و احتیاجی به دلیل و برهان ندارد، مانند اینکه عدد یک نصف عدد دو است).

پس در وحدت وجود به معنایی که ذکر نمودیم شک و اشکالی نیست، بلکه اشکال و امر معضل در وحدت موجود است، چرا که آنچه در بادی نظر معقول می‏آید وحدت وجود است با تعدد موجودی که از حدود و قیود و تعینات حاصل شده است. اما آنچه از سخنان عرفای بزرگ و مشایخ سلوک صوفیه و واصلان بر می‏ آید، وحدت وجود و وحدت موجود است و این سخنی بی‏ خطاست که از اکابر عرفا و استوانه های عرفان در قرون اولیه مانند جنید، شبلی، بایزید بسطامی، معروف کرخی و امثال آنان (تا به زمان حلاج و امثال او) رسیده، تا آنکه در قرون میانه اسلامی‏ با محی ‏الدین عربی و شاگردان او قونوی (شاگرد بی ‏واسطه او) و قیصری (شاگرد باواسطه او) به ظهور تام رسید و آن را فنی از فنون و علمی از رشته های علمی قرار دادند و تألیفات بزرگی مانند فتوحات مکیه و... و نیز متون مختصری مانند فصوص و نصوص که صدر الدین قونوی آن را شرح و تنقیح نموده از خود به جای گذاشتند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

باب سوّم در سیر و سلوک در طلب کمال و بیان احوال سالک.

هو

و آن مشتمل بر شش فصل است :

فصل  اول -       در خلوت
فصل دویم -      در تفکّر
فصل  سیّم -    در خوف
فصل چهارم -   در رجاء
فصل  پنجم -   در صبــر
فصل  ششم - در شکر


فصل اول (در خلوت)

قال اللّه تعالی : وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا ( و كسانى را كه دین خود را به بازى و سرگرمى گرفتند و زندگى دنیا آنان را فریفته است رها كن ) (انعام / 70 ).

در علوم حقیقی مقرر شده است که هر ذات که مستعد قبول فیض الهی باشد با وجود استعداد و عدم موانع از حصول آن فیض محروم نتواند بود،
و طلب فیض از کسی ممکن باشد که او را دو چیز معلوم بود:

یکــی آنکه وجود آن فیض به یقین و بی‏شک تجویز داند،
و دیگر آنکه داند که وجود آن فیض در هر ذات که باشد مقتضی کمال آن ذات بود،
و این هر دو علم مقارن استعداد قبول آن فیض باشد در همه احوال.

و چون این مقدمه معلوم شد و تقدیر داده آمد، گوئیم :
طالب کمال را بعد از حصول استعداد، رفع موانع واجب باشد، و معظم موانع مشاغل مجازی باشد که نفس را به التفات به ما سوی اللّه مشغول دارند و از اقبال کلّی بر وصول به مقصد حقیقی باز دارند و شواغل حواس ظاهره و باطنه باشند، یا دیگر قوای حیوانی یا افکار مجازی
.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

حال گوییم: وجود به دو نوع تقسیم می‏شود:

نفس واحد بشری

1. وجود ذهنی؛(مقصود از وجود ذهنی در اینجا به قرینه آنچه در متن می‏آید مفهوم وجود است، نه وجود ذهنی در اصطلاح فلسفه که خود نوعی خارجیت و تأصل دارد و اعتباری نیست)

2. وجود خارجی؛ وجود ذهنی، اعتبار صرف و مفهوم محض است؛ نظیر سایر مفاهیم ذهنی که از مصادیقی انتزاع شده و بدان به حمل شایع حمل می‏شود ( از آن نوع حملها که در آنها محمول بالضمیمه است نه خارج محمول).(از آنجا که مفهوم وجود معقول ثانی فلسفی است و در خارج منشأ انتزاع دارد نه ما بازاء، در نتیجه حمل آن بر اشیاء از آن سنخ حملهایی است که محمول من ضمیمه (خارج محمول) در آنها محمول است نه محمول بالضمیمه، مگر اینکه در این حمل موضوع را ماهیت بدانیم که در این صورت وجود نسبت به ماهیت محمول بالضمیمه است، اما نسبت به وجودات امکانی و ماهیات موجوده محمول من ضمیمه است.)


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل پنجم (در محاسبت و مراقبت)

آنچه را که در دل دارید خدا میداند !

قال اللّه تعالی: وَإِن تُبْدُواْ مَا فِی أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ « و اگر آنچه در دلهاى خود دارید، آشكار یا پنهان كنید، خداوند شما را به آن محاسبه مى ‏كند؛  » (بقره / 284).

محاسبت با کسی حساب و مراقبت نگاهداشتن بود. و مراد از محاسبت آن است که طاعات و معاصی را با خود حساب کند تا کدام بیشتر است، اگر طاعت بیشتر باشد باز بیند که در فضل طاعات بر معاصی با نعمتهائی که حقتعالی در حق او کرامت کرده است چه نسبت دارد، اوّل وجود او و چندین حکمتها در آفرینش اعضای او که علمای تشریح چندین کتب در شرح آنقدر که فهم ایشان به آن رسیده است ساخته ‏اند با آنکه از آنچه هست از دریائی قطره‏ای فهم نکرده‏ اند، و چندین فوائد که در قوتهای نباتی و حیوانی در او موجود است پیدا کرده است، و چندین دقایق صنع در نفس او که مدرک علوم و معقولات است بذات خود و مدرک محسوسات و مدبّر قوی و اعضا به آلات ایجاد کرده است و روزی او که از ابتدای خلقت تقدیر کرده است و اسباب پرورش او از علویّات و سفلیات ساخته.

پس اگر فضل طاعات او به این نعمتها و دیگر نعمتها که بر نتوان شمرد، چنانکه فرموده است:

« وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا» (و اگر نعمت[هاى] خدا را شماره كنید آن را نمى ‏توانید بشمارید) (نحل / 18 )موازنه کند بر تقصیر خود در همه احوال واقف شود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

عنوان فوق از قضایای اساسی و مهمّ فلسفه الهی است که ربطی وثیق با حکمت عالی و الهیات به معنای اعم دارد، حکمتی که در آن از امور عامه نظیر وجود و موجود، واجب و ممکن، علت و معلول و وحدت و کثرت و امثال این مسائل بحث می‏شود که به موضوع خاصی یا حقیقتی معین - ذهنی یا عینی - اختصاص ندارند.

کل من علیها فان

از باب مقدمه باید اشاره کرد [که‏] از مسائل مورد اختلاف بین حکمای اسلام و فلاسفه مسلمان، مسأله اصالت وجود یا اصالت ماهیت است، بدین معنا که آیا آنچه در خارج و عین تحقق دارد وجود است و در نتیجه ماهیت، امری است اعتباری که از وجودِ محدود مقیّد و متعیّن به تعینی که آن را از غیر خود، از حیث جنس و نوع جدا می‏نماید انتزاع می‏گردد؟

یا آنکه امر متحقق در ظرف عین، خارج، نفس الامر و واقع، ماهیت است و وجودْ مفهومی ‏اعتباری و خارج از آن، که از آن انتزاع شده و بر آن حمل می‏گردد؟ (به عبارت دیگر از خارج محمول‏هاست نه از محمولات بالضمیمه).

بنابراین رأی (دوم) مثلا ماهیت آتش هنگامی‏ که در خارج تحقق یابد و آثار ویژه آن مثل روشنایی و سوزاندن و گرما بر آن مترتب شود، مفهوم وجود از آن انتزاع شده و بر آن حمل می‏گردد و گفته می‏شود: آتش موجود است و الاّ (اگر چنان تحقق خارجی و ترتب آثار در بین نباشد) گویند: آتش معدوم است.

نظریه اصالت ماهیت و اعتباری بودن وجود در جمیع موجودات، حتی در واجب تعالی، ظاهرا تا اوائل قرن یازدهم هجری نزد حکما مشهور بوده است.
(گر چه قول به اصالت ماهیت در آثار برخی فیلسوفان سده دهم نظیر میرداماد و میرفندرسکی صریحا به چشم می‏خورد، اما مستفاد از آثار بیشتر حکمای مشائی از شیخ الرئیس و بهمنیار گرفته تا متأخران، قول به اصالت وجود است. (در این مورد ر.ک: هستی از نظر فلسفه و عرفان سید جلال الدین آشتیانی، ص 71-66).) و شبهه حکیم ابن کمونه در توحید نیز مبتنی بر همین مذهب است.(شبهه مزبور بدین صورت تقریر شده: چه مانع دارد که در ظرف تحقق و نفس الامر و واقع، دو هویت مجهولة الکنه (نامعلوم از لحاظ حقیقت) که هر دو بسیط و متباین به تمام الذاتند وجود داشته باشند و صفت وجوب وجود از هر دو انتزاع شده و بر هر دو - به نحو حمل خارج محمول بر منشأ انتزاعش - حمل گردد (نه از باب حمل محمولات بالضمیمه بر موضوعشان) چون ذات آنها به حسب فرض بسیط است و ترکیبی در آنها نیست، چرا که ترکیب ملازم امکان است، در حالی که فرض ما وجوب آن دو است.لازم به ذکر است که حل این شبهه در زمان طرح خود بر استادان حکمت دشوار آمد و این دشواری چند قرن ادامه پیدا کرد، تا اینکه در اوایل جزء اول اسفار به افتخار الشیاطین معروف گشت و از اساتید خود در حکمت شنیدم که محقق خوانساری صاحب مشارق الشموس که به عقل یازدهم ملقب بوده، گفته است:
اگر حضرت حجت عجل اللّه تعالی فرجه الشریف ظهور کنند معجزه ای جز جواب شبهه ابن کمونه از ایشان طلب نمی کنم.(مؤلف))


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل دوّم (در ثبات)
ثبات و استواری مومنین در قرآن

قال اللّه سبحانه و تعالی:

« یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ ... » (خدا كسانى را كه ایمان آورده‏ اند در زندگى دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى ‏گرداند ... ابراهیم / 27 )

ثبات حالتی است که تا با ایمان مقارن نشود طمأنینه نفس که طلب کمال مشروط به آن است میسّر نگردد، چه هر کس که در معتقد خویش متزلزل باشد طالب کمال نتواند بود، و ثبات ایمان عبارت از حصول جزم است به آنکه کاملی و کمالی هست، و تا این جزم نباشد طلب کمال صورت نبندد، و عزم طلب کمال و ثبات در عزم تا حاصل نشود سلوک ممکن نباشد، و صاحب عزم بی‏ ثبات

« ... كَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیَاطِینُ فِی الأَرْضِ حَیْرَانَ ... » (...مانند كسى كه شیطانها او را در بیابان از راه به در برده‏ اند و حیران [بر جاى مانده] است ... انعام / 71 )


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فصل اول (در ایمان)
ایمان در قرآن (ای کسانیکه ایمان آورده اید ایمان بیاورید ... )
قال اللّه تعالی :
« الذین آمنوا و لم یلبسوا إیمانهم بظلم أولئک لهم الأمن و هم مهتدون.» ( كسانى كه ایمان آورده و ایمان خود را به شرك نیالوده ‏اند آنان راست ایمنى و ایشان راه‏ یافتگانند. انعام / 82 )

ایمان در لغت تصدیق باشد، یعنی باور داشتن. و در عرف اهل تحقیق، تصدیقی خاص باشد، و آن تصدیق بود به آنچه علم قطعی به آن حاصل است و پیغمبر (علیه السلام) فرموده است، و معرفت پیغمبر منفک نباشد از معرفت پروردگار قادر عالم حیّ مدرک سمیع بصیر مرید متکلّم، که پیغمبران را فرستاده است، و قرآن به محمد مصطفی (صلّی اللّه علیه و آله) فرستاده، و احکام فرائض و سنن و حلال و حرام بر وجهی که همه امت را بر آن اجماع باشد بیان فرموده است.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

مقدمه خواجه در اوصاف الاشراف‏
بسم اللّه الرحمن الرحیم
لوازم سلوک از نظر خواجه نصیرالدین طوسی

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:
سپاس بی ‏قیاس بارخدائی را که به سبب آنکه هیچ عقل را قوّت اطلاع بر حقیقت او نیست، و هیچ فکر و دانش را وسع احاطت بکنه معرفت او نه ، هر عبارت که در نعت او ایراد کنند و هر بیان که در وصف او بر زبان رانند اگر ثبوتی باشد از شائبه تشبیه معرا در تصوّر نیاید، و اگر غیر ثبوتی بود از غائلة تعطیل مبرّا در توهّم نیفتد ، از این جهت پیشوای اصفیا و مقتدای اولیا و خاتم انبیاء محمّد مصطفی (صلّی اللّه علیه و اله و سلم) فرمود:

" لا احصی ثناء علیک، انت کما اثنیت علی نفسک، و أنت فوق ما یقول القائلون."

و هزاران درود و صلوات و آفرین و تحیّات بر روح مقدّس او و ارواح پاکان دودمان او، خصوصا ائمه معصومین و برگزیدگان یاران او باد، بحقّ الحق.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو