تبلیغات
چشم به راه - مطالب علوم خاص

چشم به راه

أَنَا المُشتاق اءِلَی المُدبِرین

تقصیر ذلیخا

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ای جان من! چون چنین است، پس چندین چیست؟ آری! چندین برای دردمندی است و دردمندی برای مستمندی است و مستمندی برای خداوندی است و خداوندی برای بندگی و بندگی برای دانندگی و دانندگی برای پایندگی است.

یعنی خدایی و بندگی و دویی و جدایی، برای دیدن و دانستن است و دانستن برای گفتن و شنودن راست؛ و الا نه خود به خود بی خود بود، چون با خود آمد بدین صفت خود را به خود نمود. آری! عروس حسن در پرده معشوقی در جلوه‏ گری آمد و به تجلیات گوناگون متجلی شد یعنی خود را به شکل جهان نمود و این فرق‏های تجلی اوست و تجلیات او را نهایت نیست.

هر عاشقی از او عبارتی دیگر بگوید و هر عارفی از او نشان دیگر جوید.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

دلارام در بر دلارام جوی
لب از تشنگی خشک در طرف جوی
‏‏

گل عشق

وَ هُوَ مَعَکُم أَینَ ما کُنتُم (سوره حدید (57) آیه 4.) از یاد است. پس جایی که یاد اوست یقین می ‏دان که هموست یعنی: عَرفتُ ربِّی بِرَبِّی.( جامع الاسرار، ص 267.)

اگر چه جای جانان در جان است، اما هر که نداند، زنده بی جان است زیرا که زنده آنانند که هر دم در کنار جانانند.

عاشقیم و اگر آواز دهی جان مرا
یار از سینه ‏ام آواز بر آرد که منم‏‏


چون از یاد غیر فارغ آید، آن گاه محبوب حقیقی رخ نماید یعنی فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ.( سوره بقره (2) آیه 115.) تا از یاد خود بیرون نیاید، زبان به وصفش نگشاید. با یاد خود، خدا گفتن روی ننماید و هیچ در دستش نیاید.

که تا با خودی در خدا راه نیست
از این نکته جز بی خود آگاه نیست‏‏


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه هشتم‏
در تعیین آن که عالمْ صورت است مر حقیقت انسانی را به حسب مراتب آن‏

کل یوم هو فی شان

بیان شد که اسم الله جامع جمیع اسماء و مقدم بر همه اسماء الهیه است و در انسان متجلی است، پس انسان بر هر مرتبه و مظهری مقدم است؛ و مر این اسم الهی را دو اعتبار است:

یکی اعتبار ظهور ذات آن اسم در هر فردی از افراد اسماء، و
یکی اعتبار اشتمال آن اسم بر همه اسماء الهیه من حیث المرتبة الالهیه.

پس به اعتبار اول مظهر همه اسماء، مظهر این اسم اعظم می‏گردد، زیرا ظاهر و مظهر در وجود، شیئی واحدند، کثرت و تعددی در وجود نیست و امتیاز به حسب عقل است، چنان چه اهل نظر گویند که وجود در خارج عین ماهیت است و در عقل غیر [آن‏]، پس اشتمالِ این مظهر بر سایر مظاهر مانند اشتمال حقیقت است بر افراد متنوعه، و به اعتبار ثانی مشتمل است بر مظاهر به اشتمال کل بر اجزائی که آن اجزاء عین کل هستند به اعتبار اول.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

آن گناه نبود بلکه تخم عشق بود که شجره آن فقـــر نام دارد و در سر آدم رخ نمود. چون آدم جمال و کمال آن بدید، به بهای ملکتِ فردوس خرید. از غلبه عشق پارسا[یی‏] به باد داد و رخ به بازار رسوایی نهاد و این که می‏گویند شیطان وسوسه کرد، آن شیطان نبود بلکه مشاطه عشق بود و پرده ‏دار محبوب؛ زیرا که محبت در پرده است و عاشقی و معشوقی از پرده پیدا شد وقتی که این پرده نبود. شرح این سخن طولانی است، فهم مَن فهم.

طالع بوسه

الغرض از قرب روی به بُعد آورد. چون از فراق بی طاقت گشت، فرمان آمد که چرا این بار بر سر خود کردی؟ نه تو را از این نهی کرده بویم که گُل محبت را پیرامون مگرد که خار هجران در جانت خواهد خلید و هوس این مکن که گرفتار دام بلا خواهی شد؟ اکنون چون محبت اختیار کردی، باز محنت می‏باید کشید. ناگاه بانگ رَبَّنا ظَلَمنا أَنفُسَنا (سوره اعراف (7) آیه 23.) بر آورد؛ زیرا باری که عرش و کرسی و لوح و قلم و آسمان و کوه طاقت نداشتند، از سر ظلومی و جهولی بر سر خود کرد و این بانگ نه از تنگدلی بود، بلکه پیمان‏های عشق بود؛ و آن نهی از گندم نبود بلکه از محبت بار یار بود؛ چرا که آن گندم نبود، دانه محبت بود. اما در این سرّ عظیم بود زیرا که اگر آدم علیه ‏السلام گندم نخوردی، خدایی و بندگی ظاهر نگشتی، و لذت عاشقی و معشوقی کس ندانستی، و رنج فراق و قدر وصال معلوم نشدی و خزانه غفّاری و دریای غفوری رایگان ماندی.

گناه ما زعدم گر نیامدی وجود
وجود عفو تو در عالم عدم می‏بود‏


قُل یا عِبادی الَّذِینَ أَسرَفوا عَلی أَنفُسهم لا تَقنَطُوا مِن رَّحمَةِ اللهِ اءنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً
.( سوره زمر (39) آیه 53.) اَلْحَمْدُلِلَّه که رشته امید چنان محکم کرده که به هیچ نوع گسسته نشود. تأکید لَا تَقنَطُوا از بهر آن است که هیچ کس از در کریم محروم نرود بلکه هر که از گفت: ناهان عظیم نومیدی در خواطر آرد کافر گردد.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه هفتم‏
در کشف مراتب کشف و انواع آن بر سبیل اجمال

مراتب کشف و شهود

بدان که کشف در لغت، رفع حجاب است و در اصطلاح اطلاع بر آن چه ورای حجاب است از معانی غیبیه و انوار حقیقیه یا وجوداً یا شهوداً.

کشفْ (یا) معنوی و (یا) صوری (است).
صوری آن است که حاصل می‏شود در عالم مثالی از راه حواس خمس ، و این
یا به طریق مشاهده است مانند رؤیت مکاشفْ صورِ ارواحِ متجسده و انوار روحانیه را، و
یا به طریق ســـماع مانند سماع نبی علیه ‏السلام وحی نازل را کلاماً منظوما، یا مثل صلصه جرس یا دَویٍّ نحل چنان چه در حدیث وارد است که پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم این اصوات را می‏شنید و مراد از آن می‏فهمید؛
یا بر سبیل استنشاق، و آن تنسم حضرت صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم بود به نفحات الهیه و تنشق او صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم به فتوحات ربوبیه،
قال النبی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم: اءنّ لِلَّهِ فِی أَیّامِ دَهرِکُم نَفَحات اءِلّا فَتَعرَّضوا لَها (ر. ک: بحارالانوار، ج 68، ص 221؛ و نیز ج 80، ص 352.)
و فرمود: اءِنِّی لَأَجِدُ نَفس الرَّحمنِ مِن قِبَلِ الیَمَن، (ر. ک: جامع الاسرار، ص 462.)


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

باب 161
قاسم بن عبد الرحمان از آنکسى که براى او روایت کرده از على بن ابى طالب علیه السلام روایت کرده که فرمود:

بقیه الله

مهدى علیه السلام از اهل بیت نبى صلى الله علیه و آله است و محل ولادت او در مدینه خواهد بود و اسم او اسم پدرش ( یعنى رسول خدا ) میباشد و محل هجرت او در بیت المقدس خواهد بود، محاسن ( ریش ) مهدى علیه السلام زیاد و چشمهایش مشکى و شهلا و دندانهاى ثنایاى او درخشنده است، در صورت مهدى علیه السلام خال برجسته و روشنى میباشد، در کتف آن حضرت علامتى است که در کتف رسول خدا صلى الله علیه وآله بود، بیرق رسول خدا را با پارچه مخمل سیاه چهارگوشى بیرون میاورد در آن بیرق حرمت ( یا سنگ یا منع ؟ ) است از موقعى که رسول خدا صلى الله علیه و آله از دنیا رفته آن بیرق منتشر نشده و منتشر هم نخواهد شد تا مهدى علیه السلام خروج کند، خدا سه هزار ملک را بیارى مهدى علیه السلام میفرستد که صورت و پشت مخالفین آن حضرت را بکوبند، مهدى علیه السلام وقتى خروج مینماید که سن مبارکش از سى الى چهل سال باشد.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ای جان من ! شب عاشق روز است ؛ به دیدن چهره معشوق صبح خود را فدا می‏سازد و در ظهور محبوب محو می‏شود. سیاهی هجر بیداری گل از داغ وداع شبنمدر روشنایی وصال ناچیز می‏گردد؛ اما درد و سوز او اصلا نمی‏رود؛ زیرا داغدار ازلی است.

مراد آن روز و شب عبارت از فرح و حزن است ؛ یعنی شاه عشق چون در بحر بی نهایتی غوطه می‏ خورد و در آن عمیق بی پایان غایب می ‏گردد و عالم را تاریک می‏سازد و در قعر بی نشان چندان می‏رود که آفتاب مقصود به دست می‏ آرد، باز از عمیق حزن سر به عالم فرح می‏کشد و مهر رخش به اوج ظهور طلوع می‏کند و جهان را منوّر می‏ گرداند.

پس شب که هست حزن اوست و روز فرح او؛ یعنی گاه رخ می‏ نماید و گاه زلف می ‏آراید ؛ اما از این دفتر ابتر عالم خراب ‏تر است و از آن لقا که عین بقاست حرف فنا از جریده جهان نهان است، تا یکی که سرور عاشقان است در وقت نالش محبوب بی‏نیاز از سر ناز چه لطف می‏فرماید؛ یعنی :
ای محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم! تو از ما قرار می ‏جویی و ما از تو بی قراری می ‏خواهیم. هم از اینجاست که گاهی به دریای وحدت در قعر وصلت کُلّ مَن عَلَیها فَانٍ (سوره الرحمن (55) آیه 26.) مستغرق بودی و عندلیب روحش ترانه لِی مَعَ اللهِ وَقتٌ (جامع الاسرار، ص 27.) می‏نواختی و گاه موج غیرت به ساحل فراقش باز آوردی قُل اءنَّما أَنا بَشَرٌ مِّثلُکُم (سوره کهف (18) آیه 110 و سوره فصلت (41) آیه 6.) زدی، آن زمان ناله یا لَیتَ رَبِّ مُحَمَّداً لم یَخلُق محمّداً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم (شرح شطحیات، ص 170.) بر داشتی؛ گاه در عشق، سرمه ما زاغَ البَصَرُ و ما طَغَی (سوره نجم (53) آیه 17.) در دیده کشیدی و گاه طعنه اغیار به پیمانه جوهر جانش رسیدی؛ گاه بر تخت قَابَ قَوسَینِ (سوره نجم (53) آیه 9.) نشستی و گاه به در خانه بیوه ‏زنان گشتی.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم‏
اَللهُ لَآ اءِلهَ اءِلّا هُوَ (سوره بقره (2) آیه 255.) درود بی حد بر آن ظهور که شهود ذاتش مقصود از صفات است.

در دست و پا مریزید خون حلال ما را

ندارم روا با تو از خویشتن

که گویم تویی در جهان یا که من‏‏


چون آن گل نازک در گلشنِ بی نشان بر بسترِ ناز در خواب نیستی چنان بی خود بود که از هستی خود خبر نداشت، ناگاه مشاطه قضا از خلوتخانه کُنتَ کَنزاً مَخفِیّاً (جامع الاسرار، ص 102.) سر بزد، زمزمه فَاَحبَبتُ به گوشش فرو خواند و به استماع آن در جوشش آورد و به کشش أن أعرف بیدارش کرد. چون از مهد عدم سر بر کرد، ناگاه نظرش بر رخ خَلقَ آدمُ عَلی صُورَتِهِ (جامع الاسرار، ص 135: خَلَقَ اللهُ آدَمَ عَلَی صُورَتهِ.) افتاد و نور جبینش بر دیده ‏اش چنان تافت که از دیدنش دیده روشن ساخت و از نهایت اضطراب در عین حضوری که داشت بانک بی صبوری برداشت که:
یَا لَیت رَبِّ محمَّد لِمَ یَخلُقَ محمَّداً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم (شرخ شطحیات بقلی، ص 170.) یعنی از غایت خوبی خرابی در جانش افتاد.

آری ! شاه عشق که حسنش عبارت از آن است هر چند از دیده عاشقی در آینه معشوقی جمال خود را می‏ بیند، خوش ‏تر می ‏نماید، خراب‏تر می‏گردد و خوب‏تر می‏شود؛ از اول تا آخر حالش همین است. آری! از ازل که سر بر کرد، تا ابد نگران است، از اشتیاقْ سیری ممکن ندارد.

وقتی نشد از دیدن تـو دیـــده ما سیر
الحق که در این شیوه که نادیده گداییم‏‏


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ترجمه ششم‏
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:در ایضاح آن چه تعلق به عالم مثال دارد

آتش و آتش پرست

بدان که عالم مثال عالمی است روحانی، و از جوهر نورانی شبیه به جوهر جسمانی در این که محسوس و مقداری است و [شبیه‏] به جوهر مجرد عقلی در این که نورانی است، و جسمِ مرکبِ مادی نیست و جوهرِ مجرد عقلی نه، زیرا برزخ بین است و حد فاصل بحرین، که هر چه برزخ بین دو شی‏ء است غیر آن دو شی‏ء باید باشد، بل مر او را دو جهت باشد، هر جهتی شبیه است به یکی از آن دو شی‏ء، اَلّلهُمَّ مگر این که بگوییم که جسم نوری است در غایت لطافت، پس حد فاصل بین جوهر مجرد لطیف و بین جواهر جسمانیه کثیف است، اگر چه بعضی از آن اجسام نیز الطف از بعضی باشند؛ مانند سماویات نسبت به ارضیات مثلا.

پس عالم مثال عالم عرض نیست چنان چه بعضی زعم دارند؛ زیرا زعم آن بعض این است که صور مثالیه منفک از حقایق خود باشند چنان چه در صور عقلیه زعم بوده.
حق این است که جمیع حقایق جوهریه موجودند در کل عوالم روحانیه و عقلیه و خیالیه، و مر آن‏ها راست صوری به حسب عوالم، و بعد از تحقیق دانی که قوت خیالیه نفس کلیه محیطه به جمیع آن چه غیر آن بر آن احاطه داده از قوای خیالیه، محل و مظهر آن عالم مثال است؛ و عالم مثال از آن گویند که مشتمل است بر مثال و صورت آن چه در عالم جسمانی است، و نیز اول مثالِ صوری است برای آن چه در حضرت علمیه الهیه است از صور اعیان و حقایق، و ایضا آن را خیال منفصل نام نهاده ‏اند چون که غیر مادی و شبیه به خیال متصل است،
پس هیچ معنایی از معانی و هیچ روحی از ارواح نیست مگر [آنکه‏] برای او هست صورت مثالیه مطابقه مر کمالات آن را، زیرا برای هر یک نصیبی است از اسم الظاهر.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:... چنان که قدوة المجتهدین، جمال الملة و الدین، علامه حلی رحمه الله در کتاب شرح تجرید در مبحث امامت می‏فرماید که از آن حضرت علیه‏ السلام به تواتر منقول است که آن حضرت علیه ‏السلام سید و سرور ابدال بوده‏ اند، از همه اطراف عالم به خدمت آن حضرت می‏ آمدند به جهت آموختن آداب سلوک و ریاضات و طریق زهد و ترتیب احوال و ذکر مقامات عارفان.
اول باید خدای را شناخت

نیز در کتاب مذکور مسطور است در بیان فضیلت ائمه علیهم السلام که منتشر و فراوان کرده‏ اند ائمه از علم و زهد و فضل و انقطاع و ترک دنیا را تا غایتی که فضلای مشایخ فخر می‏کرده ‏اند به خدمت و بندگی ایشان، چنان چه شیخ ابوزید بسطامی فخر می‏کرد به آن که سقّا بود در خانه حضرت صادق علیه ‏السلام و شیخ معروف کرخی قدس سره شیعه خالص و دربان حضرت رضا علیه ‏السلام بود از دنیا رحلت کرد.

علامه حلی رحمه الله هم در کتاب منهاج الکرامة در جایی که مفاخر حضرت امیر را می‏شمرد، می‏گوید که علم طریقت منسوب است به حضرت امیرالمؤمنین علیه ‏السلام و صوفیه کلهم نسبت خرقه خود را به آن حضرت علیه ‏السلام می‏دهند.

تفصیل این سخن آن است که شیخ ابن جمهور احسایی رحمه الله که از اکابر علمای شیعه است در کتاب مجملی المرآة روایت می‏کند از حضرت رسالت پناه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم که آن حضرت فرمود:


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ظهور کل او باشد به خاتم
بدو یابد تمامی هر دو عالم ‏

سبکبار

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:یعنی ظهور تمامی ولایت و کمالش به خاتم اولیاء خواهد بود. چون کمال حقیقت دایره در نقطه اخیره  به ظهور می‏رسد و خاتم الاولیاء عبارت از امام مهدی (عج) است که موعود حضرت رسالت صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم است، حیث قال: لو لم یبق مِن الدنیا الَّا یوم لطوّل الله ذلِکَ الیوم، حتّی یبعث فیه رجلاً منّی أَو مِن اهل بیتی، یواطی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم اَبی، یملاء الاَرضَ قِسطاً وَ عدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً.

وَ قالَ اَیضاً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم: اَلمَهدی مِن عِترَتی مِن اَولادِ فاطمَة علیها السلام.
بدو یابد تمامی ‏دور عالم یعنی به خاتم الاولیاء که عبارت از [حضرت‏] مهدی (عج) دور عالم تمامی ‏و کمال تام یابد، و حقایق اسرار الهی در زمان آن حضرت (عج) تمام ظاهر می‏شود، زیرا که چنانچه در دور نبوت کمال احکام شرعیه و اوضاع ملیّه در زمان خاتم انبیاء صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم به ظهور پیوسته ختم نبوت شد، در دور ولایت نیز اسرار الهی و حقایق و معارف یقینی در دور خاتم اولیاء صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم به کمال رسیده و به آن حضرت مختتم می‏شود. فلهذا در صفت حضرت مهدی (عج)، حضرت رسالت صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم فرموده که: یرضی عَنْهُ ساکن السّماءِ وَ ساکِن الأَرض، لا یدع السَّماء مِن قَطرها شیئاً الا صبته مِداراً، و لا تدع الْأَرْض مِن نباتها شیئاً الّا اخرَجتَه، حتّی یتمنِّی الأحیاء احیاء الأموات.

یعنی خشنود باشد از وی - امام مهدی علیه‏السلام - ساکنان آسمان و ساکنان زمین؛ و آسمان چیزی از آبهای خود را امساک نمی‏کند، بلکه همه را فرو می‏ریزد. و زمین نیز چیزی از روئیدنی‏های خود را نمی‏گذارد مگر این که آن‏ها را بیرون می‏دهد. و در آن هنگام زندگان می‏گویند:


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

باب 139) جعفر بن سیار شامى گوید: رد مظالم کردن مهدى علیه السلام بجائى میرسد که اگر چیز (غصبى, دزدی) در زیر دندان انسانى باشد آن را گرفته ( و بصاحبش) رد میکند.

بیعت فقط برای خداست

باب 141)
عبد الله بن شریک میگوید: بیرق رسول خدا صلى الله علیه وآله بنحو برافراشتگى با مهدى علیه السلام خواهد بود ایکاش من آن حضرت را درک میکردم ولو اینکه اعضا و جوارحم را قطع میکردند.

باب 141) نوف بکالى میگوید: بر بیرق مهدى علیه السلام مرقوم است: بیعت (فقط) براى خدا است.

باب 142) ابو زربه گوید: مهدى علیه السلام را قصد آنستکه به مساکین، بذل و بخشش نماید.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ای سید ! حق به وجهی از همه روابط منزه است و میان عالم و حق رابطه نیست؛ این اعتبار را لا تعین خوانند.
نور وحدت خواجه حوراء
ای سید! هر که حق را به این وجه بشناسد، حق را به وجهی ممکن شناخته باشد.

ای سید! اول سالک را به اسم ظاهر متوجه باید شد و به یقین باید دانست که او پیداست به همه صورت و معانی، و هیچ صورتی و هیچ معنایی نیست که جز او بود. این معنا را مکرر نوشته ‏ام؛ به جهت تأکید باز می‏نویسم و مقصود این است که فکر وحدت را لازم خود باید داشت و خود را در این فکر گم می‏باید کرد. چون در این فکر استغراق حاصل شود، از اسم باطن نیز بهره مندی خواهد یافت.

ای سید! اگر سال‏ها به عبادت و طاعت و اذکار اشتغال نمایی و از وحدت غافل باشی، از وصل محرومی؛ اگر چه احوال و کیفیات غریبه روی نماید و انوار از واقعات جلوه گر گردد.

ای سید! حالی را که آن را وصل توهم کنی و ثمره آن حال علم وحدت نباشد، به حقیقت آن وصل نیست. آن چه ظاهر گشته مرتبه ‏ای است از مراتب ظهور، نه مقصود حقیقی که مطلق است و ظاهر در همه و عین همه، تا چیزی ظاهر شود و به وجهی از وجوه با شیئی از اشیاء مغایرت دارد آن منزل و مقصود نیست.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

اَلْحَمْدُلِلَّه الَّذِی فَضَّل اَنبیائَهُ وَ اَولِیائَهُ عَلی جَمیعِ الخَلایِق وَ الأُمَمِ و خَصَّص سَرائِرهُم بِخصایِص الحَقایِق و الحِکَم، و الصّلوةُ و السّلامُ عَلی محمَّدٍ مَفخَرِ العَرَبِ و العجَمِ وَ علی‏ سیّدِ الأَولِیاءِ علیٍّ الکَریمِ الأَکرَمِ، وَ علی آلِهِ و اَتباعِهِ الهادِینَ اءِلی طَرِیقِ الأَقوَمِ .

خوب و خوش و زیبا

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اما بعد چنین گوید محتاج غفران رَب وفی پروردگار علی، محمد تقی مجلسی :
بر ضمایر صافیه ارباب دانش و بینش پوشیده نماند که علت غائیه ایجاد جن و انس شناخت حضرت باری است عَزَّ وَ جَلَّ، چنان چه آیه وافی هدایت وَ ما خَلقتُ الجنَّ و الاءِنسَ الّا لِیَعبُدونِ (سوره ذاریات (51) آیه 56.) اَی لیعرِفُونِ بر آن ناطق است.

اقرب طرق به معرفت الهی، طریقه حقه رضویه ذهبیه معروفه مرتضوی است که طریق تصوف و حقیقتش نیز خوانند و آن عبارت است از تحصیل قرب [و] معرفت رَبِّ العالمین به طریق زهد و ریاضت (و) انقطاع از خلق و مواظبت بر طاعت و عبادت.

اکنون جمعی پیدا شده ‏اند که ایشان را از شریعت خبری و از طریقت اثری نه، و انکار این طریقه حقه می‏نمایند بنابر عدم وقوف و قلت تدبر در آیات و اخبار ائمه اظهار و به متابعت نفس غدار که ثمره او حسد و عناد و تعصب است، اگر چه مشهور است :

شب پره گر وصل آفتاب نخواهد
رونق بازار آفتاب نکاهد‏


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم‏جان پر تشویش
اَلْحَمْدُلِلَّه که حقیقت از آفتاب روشن است و جمال وحدت از مرآت کثرت به همه حال در نظر!

ای سید ! از حقیقت تو به سوی تو راهی است. اگر به چشم همت مطالعه فرمایی، چنان دانم که از صورت به حقیقت رسی و بُعد موهوم از میانه برخیزد.
ای سید ! یکی از بُعد خبر دهد و آن را وجهی بود و دیگری از قریب نشان می‏دهد و آن را سببی باشد. حقیقت تو [که‏] به زبان این رساله با تو حرف می‏زند، بر وحدت اطلاع دهد که آن جا نه قرب است و نه بُعد؛ و چون آفتاب وحدت طلوع فرماید، بعد و قرب عین وحدت باشد.

ای سید ! هر فرقه با فرقه دیگر در نزاع و جدال است مگر اهل وحدت که ایشان با همه یکی ‏اند، اگر چه هیچ کدام با او یکی نیست.

ای سید! اهل وحدت از مذاهب مختلفه متضادّه و مشارب متنوعه متناقضه، مشرب خوب و لطیف، و روحانی و مذهب عام و شامل حال و وجدانی انتزاع نمایند. ایشان را جز این، مذهبی خاص و مشربی مخصوص نیز می‏باشد چنان چه در گفتگو آید و گفته شود که متکلم چنین گفت و حکیم چنین گفت و صوفی چنان.

ای سید ! وحدت باطن کثرت است و کثرت ظاهر وحدت و حقیقت در هر دو یکی است.


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:توحید خاص با حقایق اثبات می‏شود و آن این است که به متوسل به اسباب ظاهری نشود و ازگاه مینماید گاه میرباید منازعه و مشاجره عقلی، و دخالت با خرد نور کشف گام بالاتر نهد و در توحید به دلیل، و در توکل به اسباب در رستگاری به وسایل پابند نشود، و باطن خود را از مجادلات و مشاجرات پاک گرداند و از طور خرد، قدم به نور کشف بگذارد و از استدلال، به واسطه نور تجلی بی‏نیاز گردد.

به عقل نازی حکیم تا کی
به کنه ذاتش خرد برد پی‏‏
اگر رسد خس به قعر دریا‏


زیرا شخص عارف در این مقام موثری غیر از خدا نبیند و اسباب و وسایل را در مسبب مضمحل و نابود انگارد؛ چرا که یقین دارد در دار هستی غیر از ذات یگانه موثری نیست زیرا در تمام اشیاء، تجلی حق و تجلی اسماء و صفات او را می‏بیند، و این هنگامی است که برای آنان فنای در حضرت اسماء و صفات یعنی حضرت و احدیت پیدا شده، قبل از فنای در حضرت احدیت، که آن حقیقت جمع است و فنای در اسماء و صفات، مرتبه علم جمع است، نه عین؛ و این از مراتب قاب قوسین است و مقام او ادنی اختصاص به مرتبه خاتمیت و حضرت خاتم الانبیا (علیه السلام) دارد و آن احدیت عین جمع است که تمیز و اثنینیت اعتباری از میان برود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:ابن رزین غافقى میگوید: از حضرت علی علیه السلام شنیدم که میفرمود:

بقیه الله

مهدى علیه السلام با دوازده هزار نفر که اقل عدد آن ها است یا پانزده هزار نفر که اکثر عدد آن ها است خروج میکند و تیر و نیزه در جلو او میرود، هیچ دشمنى او را ملاقات نمیکند مگر اینکه آن ها را باذن خدا شکست میدهد، شعار آنها امت است.
از ملامت وسرزنش درراه خدا باکى ندارند،
هفت بیرق از طرف شام به آنها خروج میکند، آنحضرت آنها را شکست میدهد و مالک آنها میشود.
بعد از آن محبت و دوستى و نعمت را بین مردم رواج میدهد و قاصه وروات آن ها را برمیگرداند و بعد از آن ها غیر از شتر چیزى نمی ماند .


بقیه در ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم، رب یسر و لاتعسر
حمد و سپاس بی حد بر حضرت احد صمد، و درود و ثنای بی‏عد بر پیغمبر ما محمد متواترا و متوالیا الی الابد؛ اما بعد، بدان ایدک الله بنصر من عنده که معنای این بیت که :

که قطره تا صدف را در نیابد-نگردد گوهر و روشن نتابد

ز دریای شهادت چون نهنگ لا برآرد هو
تیم فرض گردد نوح را در وقت طوفانش‏‏


موقوف است به دانستن بعضی از اصطلاحات صوفیه؛ و قبل از شروع در معنای بیت، آن مصطلحات ضروریه ذکر می‏شود تا طالب را در فهم معانی بصیرتی حاصل شود.

به اصطلاح این طایفه جمیع اشیاء غیبا کان او شهادة، ملکاکان او ملکوتا، نقوش اعتبارات هستی مطلقند که وجود حق عبارت از اوست، و در پرده صور جمیع مظاهر ذرات کاینات، آفتاب ذات است که جهت اظهار صفات مختفی و مستتر گشته است.

ما فی التستر بالاکوان من عجب
بل کونها عینها ممن‏تری عجبا‏


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم و بالله التوفیق سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ
الحمدالله و الصلوه علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم؛ و بعد قال الله سبحانه:
( قل سیروا فی الارض) ( سوره انعام (6) آیه‏11، نمل (27) آیه‏69؛ عنکبوت (29) آیه‏20؛ روم (30) آیه 42.)
و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
سافروا تصحوا و تغنموا (احادیث مثنوی، ص‏76.) خلاصه موجودات و زبده مخلوقات، محبوب حضرت ربوبیت و مطلوب عالم صمدیت، تا جدار لعمرک (سوره حجر (15) آیه‏72.)، ولایت بخشی فاتبعونی یحببکم الله (سوره آل عمران (3) آیه 31)، آشنای قل انما انا بشر مثلکم (سوره کهف (18) آیه 110.)، یگانه لست کاحدکم در تلاطم امواج نبوت چنین گوهری به ساحل عبودیت انداخت که در کنار فهم هر صاحب دولت که افتد مقبل ازل و ابد گردد؛ سافروا: سفر کنید.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:غلام آن صاحب نظر صاحب واقعه ‏ام که از راه حقیقت نظری کندو از حضرت ربوبیت استعانتی طلبد، تا به وقت مکاشفه معلوم او شود که سفر عوام دیگر است و سفر خواص دیگر و سفر خاص الخاص دیگر، و فایده هر سفر چیست، و ربح تجارت هر یک چند است.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

فقر و فخری را فنا پیرایه شد جرعه ‏ای چون ریخت ساقی الست
چون زبانه شمع او بی‏سایه شد‏
شمع شد جمله زبانه پا و سر
سایه را نبود به گرد او گذر‏
این شعاع باقی و آن فانی است
شمع جان را شعله ربانی است‏‏
این شعاع باقی آمد مفترض
نی شعاع شمع فان عرض‏


آنگاه عارف بعد از فنای در مشهود و معروف و فنای رسوم و آثار امکانی، بقا با او پیدا کند و بقا سه درجه دارد:

1. بقای معلوم و معروف (که ذات حق تعالی باشد) پس از سقوط علم و دانش عارف؛ زیرا عارف به کلی از هستی خود خالی و از حق پر و با او ماندگار شده است.

2. بقای حق تعالی که مشهود است از حیث وجود، نه از جهت مشهودیت، که فرمود:
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلل و الاکرام (سوره الرحمن (55) آیات 26-27.).
یعنی : همه چیز در فنا و نیستی است و فقط هستی جاویدان و ماندگار، ذات خدای توست که دارای جلال و عظمت است.

3. بقای حق تعالی با اسقاط و سقوط ماسوای او که معدوم هستی نما بودند که در این مقام وجود و بقای عارف به بقای حق تحقق پذیرد؛ و این درجه عارفی است که حضرت حق بعد از فنا او را به مقام بقا برگردانده و خلعت صفات خود را بر او پوشانیده است تو حق را با دیده حق مشاهده نموده و قیام به حق پیدا کرده است و اینجا معنای العبودیه جوهره کنه ها الربوبیه (مصباح الشریعه، ص‏7.) در وجود عارف به ظهور پیوسته، بعد به مقام تحقیق قدم نهد.

تحقیق در درجه اول آن است که معلومات عارف با حصول معلومات حق، از آلایش رسوم و آثار امکانی خالص و صافی شود، و صفات امکانی در مقابل صفات وجوبی و صفات جمعی محو و نابود گردد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و بعد از آن مقام صحو و هشیاری است و آن حالتی است که در سیر چهارم (سیر من الله) برایسالکان بی کشش دوست بجایی نرسند سالک رخ می‏دهد که از مرتبه وحدت و جمع به مرتبه ذوق و کثرت آید، ولی کثرت حجاب وحدتش نمی‏شود، و معرف و نشانه صفا شهود و فنای بقیه هستی است بالکلیه ؛ و چنانچه سکر آخر مقام محبت است، صحو نیز آخر مقام تسلی و آرامش شوق است، و آن بالاتر از مقام انتظار است؛ زیرا آنجا مقام شهود تام است و فوق آن مقامی نیست که عارف منتظر آن باشد و در اینجا طلب و آثار آن در وجود سالک نمی‏ماند.

دلدار نمایان شد تا باد چنین مبادا
آن ماه درخشان شد تا باد چنین بادا‏




ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:تلوین و تمکین سه مرتبه دارد:چونکه قبضی آیدت ای راهرو
1. از جهت تجلی ظاهری و آن این است که آثار اسماء مختلف و متمیز به طور متوالی و پی در پی در قلب در قلب رهروان تجلی کند، و این مرتبه را مرتبه تجلی افعالی نامند که سالک مظهر اسماء متعدده الهی واقع شود؛ مثل خالقیت و رازقیت، و افعال حق از او ظاهر گردد، ولی در اینجا هم افعالی را که از او صادر شود از حق بداند؛ و این در مقامی است که به طور روح رسیده باشد و در این مقام سالک با ظهور آثار برخی از اسماء ، از احکام و خواص اسمی دیگر محجوب شود تا آنگاه که پرتو تجلی جمعی اسم ظاهر درخشیدن گیرد و سالک را در وسط آثار اسماء حق متمرکز سازد، و آن وقت نسبت جمیع اسماء با او یکنواخت و برابر شود، و این است نقطه ‏ای که سر سالک در آن متمرکز می‏شود و همان مقام تمکین است.

2. این است که تجلی باطنی اسماء در باطن او ظاهر شود.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

امیدوارى در سختی ‏ها

آسایش پس از بلا میرسد

امام علی (ع) فرمود :
چون سختی ‏ها به نهایت رسد، گشایش پدید آید ،
و آن هنگام که حلقه‏ هاى بلا تنگ گردد آسایش فرا رسد.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بعد ذوق حاصل شود و آن باران رحمت است که در اثر تابش برق امداد حق از حضرت عمائیه بر قلب عارف می‏بارد و سوزش تشنگی سالک را با بارش لطف خود از بین می‏برد و او را از اندوه و تاثر صاف سازد و با شهود حقیقت پایدار گرداند.
چشم آندم که ز شوق تو نهد سر به لحد

رحمتی کن که من تشنه جگر می ‏میرم
چشـــم بر رشحـــه آبـــی ز سحـــاب کـــرمت‏‏
هر چه خواهی بکن ای دوست که می‏ یابم من
لذت چاشنی لطف و کرم از حشمت‏‏


پس احوال ده قسم شد:
محبت، غیرت، شوق، قلق اضطراب شدید، عطش، وجد (مراد از وجد پیدا کردن است؛ چون سالک در این مرتبه مانند کسی که گمشده ‏ای را پیدا کند، با مشاهده تجلیات حق شاد می‏شود) لذا وجد نامیده شده و آن را وجد نیز نامند.

اهل وجد و وجود در مقام سیر اطور سبعه روحند و بعضی وجد را از حالات متوسطان و وجود را برای منتهیان دانسته ‏اند.

دهشت (حیرت)، هیمان و آن حیرتی است که به وسیله آن برای سالک غیبت از تعین حاصل گردد، تابش برق و امداد عالم اطلاق و کلیت، ذوق.

و این احوال، رهروان را به شاهراه ترقی وارد می‏نماید و از حضرت نازله جزئیه و از مظاهر اسم ظاهر حق به حضرات عالیه کلیه می‏رساند که حکم آن دیدن وحدت وجودی حق در عین کثرت ظاهره در نفس انسان است؛ و هنگامی که قیود جزئی را از خود زایل ساخت، حرکت و سیر سالک در مدارج نهایت اطور سریع ‏تر شود که بعضی از عرفا این نیروی تقوای معنوی را از قسم ولایت نامیده ‏اند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

همه پیوندها