تبلیغات
چشم به راه - مطالب محمود زارع

چشم به راه

النوبة الثالثة
«وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ» الآیة...،

فرشتگان امر حق آورند

خزائن اللَّه فى الارض قلوب العارفین، خداى را جلّ جلاله در زمین خزینها است و آن خزینها دلهاى عارفانست و سرّهاى مریدان، و آنكه در آن خزینها درهاست شب افروز و ودیعتهاى گران مایه و بدان آراسته و نگاشته،
بعضى بلطایف علم آراسته: دلهاى عالمانست،
بعضى بحقایق عقل نگاشته: دلهاى عابدانست،
بعضى ببدایع سرّ پرداخته: دلهاى عارفانست.
آن گه مهر ربوبیّت بر آن نهاده و در صدف قدم بسته كه: قلوب العباد بین اصبعین من اصابع الرّحمن.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

وَ إِذْ أَخَذَ اللَهُ مِیثاقَ النَبِیِینَ الآیة... (*) در همه قرآن هیچ آیت نیست در بیان فضیلت مصطفى (ص) تمامتر ازین آیت كه وى را خاص است، كس را در آن شركت نه.
محمد (ص)

ربّ العالمین دو عهد گرفت از خلق خویش، و دو پیمان ستد از ایشان:
یكى آنكه پیمان ستد از همه خلق بر خدایى و كردگارى خویش. چنان كه گفت: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُكَ مِنْ بَنِی آدَمَ الآیة.
دیگر آنكه: پیمان ستد از فریشتگان و پیغامبران بر نبوّت محمد (ص) و نصرت دادن وى، چنان كه گفت: وَ إِذْ أَخَذَ اللَهُ مِیثاقَ النَبِیِینَ ... و این غایت تشریف است و كمال تفضیل كه نامش با نام خویش بزرگ كرد، و قدرش با قدر خود برداشت.

پیش از وجود محمد (ص) بچندین هزار سال فرمان آمد كه: یا جبرئیل! من دوستى خواهم آفرید، نام وى محمد (ص) , ستوده و نواخته من، نام او قرین نام من، قدر او برداشته لطف من، طاعت داشت او طاعت من، قول او وحى من، اتّباع او دوستى من.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

قوله تعالى: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَذِینَ كَفَرُوا...
هم نواخت است و هم سیاست! هم كرامت و هم اهانت. مؤمنان را كرامت است و كافران را اهانت. دوستان را نواختست و دشمنان را سیاست.

محمد (ص)

میگوید: اى شما كه مؤمنان اید فرمان ما را گردن نهادگان، و دوستى ما را بجان و دل خواهان، چون كافران مباشید، و خوى ایشان مگیرید، و راه ایشان مروید!
ایشان بیگانگان اند و شما آشنایان، ایشان راندگان اند و شما خواندگان.
ایشان حزب شیطان اند و شیطان را مهمان: أُولئِكَ حِزْبُ الشَیْطانِ أَلا إِنَ حِزْبَ الشَیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ. شیطان ایشان را مى خواند تا بدوزخ كشد و بكام خود كند، إِنَما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَعِیرِ.
و شما كه مؤمنان اید حزب خدااید، و خدا را مهمان!


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بدترین آفت هر اجتماعی آنست که اِشغال جایگاهها متناسب با توانایی اشخاص نباشد!
بعض لباسها باندام و قواره کسان دیگری جور در نمی آید؛ یا اندام از لباس کوتاهتر است یا قواره از لباس کوچکتر !
در مصحف شریف این جایگاه با واژه امانات ذکر و تصریح شده است و حضرت حق امر (توجه نمایید امر؛ نه توصیه) فرمود که امانات را به اهلش بسپارید (
ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها)

شما در هر کشوری هر نوع اختلال و ناکارآمدی را فقط و فقط زمانی می بینید که مسئولین آن کشور اهلیت لازم را برای تصدی جایگاههایی که دارند؛ ندارند!
در اینصورت است که هیچ امیدی به آینده تا زمانی که اهلیت همانند مصحف شریف ؛ مقدس شمرده نشود؛ نباید داشت! و ... خلاصه هر که این بادیه را طی نکند حاتم نیست !

در یک اثر قدیمی ماجرایی را خواندم که مختصرش چنین بود:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

سورة الحجر- مكیة
نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
سورة الحجر مكّى است، نود و نه آیتست و ششصد و پنجاه و چهار كلمت و دو هزار و هفتصد و شصت حرف و در این سوره نه ناسخ است نه منسوخ مگر دو نیمه آیت: «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ»، و دیگر «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ». این هر دو بآیه قتال منسوخست.

سرگرمی آرزو

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الر تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ»
مى‏گوید این حروف آیات كتاب خداوند تبارك و تعالى است، كتاب قرآن كه پیدا كننده احكامست: «یبین الرشد من‏ الغى و الهدى من الضلال» باین قول كتاب قرآنست و قرآن كتاب ... باین قول معنى آنست كه این آیات آیات كتاب خداوند تعالى است، آن كتابها كه پیش از قرآن فرو آمده بپیغمبران، آن گه گفت: «وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ» اى و آیات قرآن مبین. مى‏گوید آیات كتب پیشینه است و آیات قرآن مبین در معنى همه یكسان و همه كلام خداوند جهان.

«رُبَما یَوَدُّ»
... مفسران سه قول گفته ‏اند:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
« وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً »
وعده خدا تخلف نمیکند
ابراهیم (ع) درین آیت از حق دو چیز خواست:
یكى امن مكّه از استیلاء دشمن،
دیگر امن دل از غلبه سلطان هوا،

گفت بار خدایا این شهر مكه را حرمى گردان ایمن كه هیچ جبّارى را بر آن دست نبود و هیچ كس را درو ترس نبود، رب العالمین دعاء وى اجابت كرد و آن را حرمى ساخت مبارك و جاى امن، چنانك گفت: « مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً » هرگز هیچ جبّارى را در آن دست نه و هر كس كه شود در آن حرم از آدمى و غیر آدمى، از صید وحشى و مرغ هوایى او را بیم نه.

و امن دل كه خواست از روى اشارت آنست كه گفت: « وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ »، هر چه ترا از حق باز دارد آن صنم تو است و هر چه دلت بدان گراید و نگرد جز از حق آن هواء تو است، و ربّ العزّه میگوید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ».

یكى را مالى و تجارتى در پیش، یكى را زن و فرزند در پیش،
یكى را جاه و حشمت در پیش،
یكى در بند حرمت پارسایى و خویشتن دارى بمانده و از آنجا قدم بر نگرفته،
یكى طاعت و عبادت قبله خود ساخته و نگرستن بدان و تكیه بر آن حجاب راه وى گشته،
و ربّ العالمین مى‏گوید: « وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»
اى شما كه مؤمنانید، اگر مى‏خواهید كه دلهاتان حرم نظر خود گردانم و از حجاب قطعیت ایمن دارم، یكبارگى روى بما نهید و از همه بر گردید،
یك بار با راه خود مى‏خواند بزبان صنایع تحقیق آشنایى را،
یك بار با خود مى‏خواند بزبان كشف تأكید دوستى را،
مى‏گوید: یكبارگى با وى پردازید از خود شناخت حقّ وى را، چشم فرا كنید از طاعت خود دیدار منّت وى را، باز رهید از هستى خود چشیدن دوستى وى را، این بود كه ابراهیم مى‏خواست بآنچ گفت: « اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ ».

جعفر صادق (ع) در تفسیر این آیت گفت:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بعضی نکات تفسیری از النوبة الثانیة
«رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِیراً»
دیگرپرستان همان بت پرستانند

گفته ‏اند كه اضلال اصنام آنست كه شیطان در دهنهاى ایشان شود و آواز دهد و كافران بآن گمراه شوند،
...
«رَبَّنا إِنِّی أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی»
تاریخیان گفتند: میان طوفان نوح و مولد ابراهیم (ع) هزار و دویست و شصت و سه سال بود و ابراهیم را در عهد نمرود بن كنعان زادند و پس از آنك ربّ العزّه او را از آتش نمرود خلاص داد از ناگرویدگان و دشمنان دین اعراض كرد و لوط با وى بود و ساره زن وى و جمعى مؤمنان باعلاء كلمه حق كوشیدند و از كفر و كافران بیزارى گرفتند، چنانك ربّ العزّه از ایشان حكایت كرد كه ایشان گفتند:
«إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ»


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا»
رهبرانی که قوم خود بهلاکت برند

معنى آنست كه مؤمنان و دوستان را فردا به بهشت فرود آرند در آن سراى پیروزى و نعیم باقى و ملك جاودانى، امّا ظاهر لفظ ادخل آنست كه این حكم راندند روز اوّل در عهد ازل و مؤمنان را آن روز ببهشت فرو آوردند كه این حكم راندند، نه خواستى تو است كه مى‏دروا كند،
كرده ازلیست كه مى آشكار كند، نه امروزشان مى‏نوازد كه در ازلشان نواخته است و این كار پرداخته،
عابد همه نظاره ابد كند، بیم وى از آن بود كه تا فردا با من چه كنند،
عارف همه نظاره ازل كند، سوزش همه آن بود كه در ازل با من چه كرده‏ اند،
او كه در ابد نگرد همه ركوع و سجود بیند،
او كه در ازل نگرد همه وجد و وجود بیند، از دیدار خود غایب بود، نه خود را بیند نه از خود، بلكه همه حق را بیند و حق را داند،
او كه به ابد نگرد هر چه بدو دهند قبول كند و بآن قانع شود، و او كه بازل نگرد نه هیچیز قبول كند نه بهیچ خلعت قانع شود، اگر هر چه در كونین خلعتست او را بآن بیارایند هر لحظتى كه بر آید برهنه ‏تر بود، و اگر كلّ كون مائده ‏اى سازند و پیش دل وى نهند وى را از آن نزل چاشنى نیاید.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بعضی نکات تفسیری از النوبة الثانیة
«وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»
کلمه خبیثه
آیت پیش وصف الحال كافران و بیگانگانست و مآل و مستقرّ ایشان و این آیت حكایت حال مؤمنانست و سرانجام كار ایشان مى‏گوید پس از آنك كار شمار برگزاردند و مرگ را گشتند هر كس را سزاى خویش دهند و بمستقرّ خود فرود آرند، دشمنان را بدوزخ و دوستان را ببهشت، آن گه بهشت را صفت كرد گفت: «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ».
...
«خالِدِینَ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»
اذن اینجا امرست و اطلاق و این رده معتزلیان و قدریان است كه ایشان معنى اذن علم مى‏گویند از بیم آن كه در آن آیت كه: «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» خلاف معتقد ایشان بر ایشان لازم آید اگر بر اطلاق حمل كنند، و اگر چنانست كه ایشان مى‏گویند كه اذن بمعنى علم است درین آیت كه: «خالِدِینَ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ» پس كسى دیگر ایشان را در بهشت مى‏آرد نه اللَّه و نه بفرمان اللَّه و این كفر صریحست


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بدون شرح

حاتم طائی حسینی


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع:...در مجالس صدوق (ره ) از حضرت عیسى بن مریم علیهماالسلام روایت است كه :
آن حضرت در میان بنى اسرائیل بپا خواست و فرمود:

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

اى بنى اسرائیل براى جاهلان حدیث حكمت نخوانید كه به حكمت ستم كرده اید، و حكمت را از اهلش باز ندارید كه به آنان ستم نموده اید، و ظالم را در ظلمش یارى ندهید كه فضل شما تباه خواهد شد

و غزالى نیز در احیا مى گوید كه :
روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله : با حذیفه اسرار الهى و از توحید تلقین مى كرد،
چون عمر آمد آن حضرت ساكت شد،
عمر گفت : یارسول الله آن چه مى فرمودى بفرما،
آن حضرت فرمودند: ان العسل یضر الرضیع . ... « عسل برای شیرخواره مضر است !!! »


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

تیغ تیزی گربه دستت داد روزی  ، روزگار
هرچه می خواهی ببر اما نبر نان کسی ...

نان برّ ها
این بیت به ظاهر ساده و بدون ارایه ی آن چنانی برای هر شنونده ی صاحب دلی ، عبرت آموز است و دل نشین . نمی دانم اولین بار که این بیت را شنیده ام چه زمانی بوده است . به یقین در دوران قبل از نوجوانی ام باید باشد که پیوسته درمد نظرم بوده است . گرچه  خوشبختانه در موقعیتی نبوده ام که  روزگار «تیغ تیز» و یا حتی «کندی » در دستم بگذارد . وهمیشه از این جهت شکر گزار بوده ام واین بیت زیبای حافظ را با خود زمزمه کرده ام که می فرماید:
 از آن دارم به بازویم بسی شکر
که زور مردم آزاری ندارم.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ» كیف یشكّ فى توحیده من لا یتصرّف الّا بتصریفه و تدبیره، بل كیف یبسر جلال قدره الّا من كحله بنور برّه و لطفه.
خلق تازه

تا سرمه عنایت بمیل هدایت در دیده تو نكشد، آیات و روایات قدرت او نبینى و عجایب و بدایع فطرت او نشناسى، تعجّب همى‏ كردند رسولان كه خود در آفرینش كسى باشد كه در وحدانیّت و فردانیّت خداوند ذو الجلال بگمان بود، پس از آن آنك كلیّات و جزئیات در كون و كائنات همه دلیلست و گواه بر یكتایى و بى همتایى او:

مرد باید كه بوى تاند برد
و رنه عالم پر از نسیم صباست‏


لكن زهر افعى چون مستولى گردد بر جان بیچاره ‏اى هزار خروار تریاق سود نكند، من اسقطته السّوابق لم تنعشه اللّواحق،
اوّل نمودن است پس دیدن، اوّل نمایش است پس روش،
تا ننماید نه بینى، تا نخواند نروى،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بعضی نکات تفسیری از النوبة الثانیة
«قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ»
اعمال کافران همچو خاکستر است

این آیت جواب كافرانست كه مى‏ گفتند: «إِنَّا لَفِی شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُرِیبٍ» و استفهام بمعنى انكارست ...
ابتدا مى‏گوید در هستى و یكتایى و بى همتایى اللَّه در گمان مباشید و یقین دانید كه اوست یگانه خداوند بى نظیر و بى مانند، آفریدگار آسمان و زمین، چون مى دانید بى گمان كه آفریدگار كائنات اوست، پس بى گمان بدانید كه معبود و خداوند اوست، ...
...
«وَ ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِیَكُمْ بِسُلْطانٍ» این جواب ایشانست كه گفتند: «فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِینٍ».
...
«وَ اسْتَفْتَحُوا»
قومى گفتند این ضمیر كافران است و استفتاح ایشان عذاب خواستن است كه مى‏گفتند: «فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ عَجِّلْ لَنا قِطَّنا ائْتِنا بِما تَعِدُنا ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

 سورة ابراهیممكیةشکر نعمت
النوبة الثالثة
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» ...

اللَّه است قادر و قدیم مستوجب قدم، رحمن است قاهر و عظیم مستحق عظم، رحیم است غافر و حلیم سزاء فضل و كرم، اى مهیمن اكرم و اى مفضل ارحم، اى محتجب بجلال متجلّى بكرم، به باقرب تو اندوه است نه با یاد تو غم.

چشمى كه ترا دید شد از درد معافا
جانى كه ترا یافت شد از مرگ مسلم


كار آنست كه تو در گرفتى، راه آنست كه تو نمودى، قسمت آنست كه تو كردى پیش از لوح و پیش از قلم، قضا قضاء تو و خواست خواست تو و حكم حكم تو، حكم دیگران همه میل است و ستم ...

اللَّه است آفریدگار جهانیان، رحمن است روزى گمار همگان، رحیم است آمرزگار مؤمنان،
اللَّه است آفریننده بى نظیر، رحمن است پروراننده و دست گیر، رحیم است آمرزنده و عذر پذیر،
هر چند كه خردبین است عظیم و بزرگوار است، هر چند كه سخت گیر است فرا گذار و آسان گذارست،
در صفت عزّت وى هم نور و هم نار است، بنار عزّت قومى را مى‏گدازد، بنور عزّت قومى را مى‏ نوزاد،
آن سوخته را بعدل خود در ظلمات كفر مى‏دارد، و آن نواخته را بفضل خود بدعوت مصطفى (ص) و بنور قرآن راه مى‏نماید و از تاریكى بیگانگى به روشنایى آشنایى مى‏آرد، اینست كه ربّ العالمین گفت:


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثةعالم الغیب والشهاده
«یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ»
بدانك شاه راه دین حق سه چیزست: اسلام و سنّت و اخلاص.
در اسلام خائف باش و در سنت راجى و در اخلاص محبّ،
اسلام از خوف چاره نیست و سنّت بى رجا نیست و اخلاص جز مایه محبّ نیست،
خائف را گویند مى‏ترس، راجى را گویند همى ‏جوى، محبّ را گویند همى‏ سوز،
تا هنگامى آید كه خائف را خطاب این بود كه لا تخف مترس كه روز ترس بسر آمد، و راجى را گویند لا تحزن اندوه مدار كه امیدت بر آمد و درخت شادى ببرآمد، و محبّ را گویند ابشر شاد باش كه شب هجر بپایان رسید و صبح وصل برآمد،

این هر یكى را در عالم روش خویش محو و اثباتست، از دل خائف ریا مى ‏سترد و یقین مى‏نهد، بخل مى‏سترد جود مى‏نهد، شره مى‏سترد قناعت مى‏نهد، حسد مى سترد شفقت مى‏نهد، بدعت مى‏سترد سنّت مى‏نهد، بم مى‏سترد امن مى‏نهد.

از دل راجى اختیار مى‏سترد تسلیم مى‏نهد، تفرقت مى‏سترد جمع مى‏نهد، سرگردانى بنده مى‏سترد نور سبق مى‏نهد.

از دل محبّ رسوم انسانیّت مى‏سترد شواهد حقیقت مى‏نهد، یمحو النّعوت الانسانیّة و یثبت النّعوت الرّبّانیة، یمحو شواهد كم و یثبت شاهده، از شاهد بنده مى‏كاهد و از شاهد خود مى‏فزاید تا چنانك باوّل خود بود بآخر هم خود باشد.

پیر طریقت ازینجا گفت:
الهى جلال عزّت تو جاى اشارت نگذاشت، محو و اثبات تو راه اضافت برداشت، تا گم گشت، هر چه رهى در دست داشت،
الهى زان تو مى‏فزود و زان رهى مى‏كاست تا آخر همان ماند كه اوّل بود راست.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

بعض نکات تفسیری از النوبة الثانیة
«یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ» ... مى‏گوید لوح محفوظ كه اصل كتابها است و مایه نسختها بنزدیك اوست، محو و اثبات مى‏كند چنانك خود خواهد.
شاید رستاخیز نزدیک باشد

عكرمه گفت: محو آنست كه چون بنده عاصى توبه كند ربّ العزّه آن معاصى از دیوان وى بر گیرد و اثبات آنست كه بجاى آن معاصى حسنات نهد چنانك گفت: «فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»
و گفته‏اند یمحو اللَّه ما یشاء من الباطل و یثبت ما یشاء من الحقّ همانست كه جاى دیگر گفت: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ».

امیر المؤمنین على (ع) گفت‏ یمحو اللَّه ما یشاء من القرون‏ كقوله: «وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ» و یثبت ما یشاء من القرون كقوله: «ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

 در كافى ابى حمزه ، از امام باقر علیه السلام روایت كرده است كه فرمود:
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

اى اباحمزه ، آیا نمى دانى كه در میان فرشتگان ، مقرب و غیر مقرب هست ؟ و در میان پیامبران ، مرسل و غیر مرسل هست ؟ و در میان مومنان ، آزموده و غیر آزموده هست ؟
گوید: گفتم : چرا؟
فرمود: آیا به مشكل بودن امر ما نمى نگرى ؟ همانا خداوند از فرشتگان فرشته مقرب و از پیامبران مرسل و از مومنان آزموده را براى آن اختیار نموده است !

و در بصائرالدرجات از ابى ربیع شامى ، از امام باقر علیه السلام نزدیك به همین مضمون را روایت كرده است . و در غیبت نعمانى از امیرمومنان علیه السلام روایت است كه :
براى مردم بدانچه آگاهى به آن ندارند حدیث مكن كه طغیان نموده و كفر مى ورزند. همانا برخى از علوم به پایه اى است كه تحمل آن سخت و مشكل است كه اگر كوهها بخواهند حملش كنند از حمل آن عاجزند، همانا علم ما اهل بیت مورد انكار قرار گرفته و بدان بى توجهى مى شود و راویان آن كشته مى شوند و به كسى كه آن را بازگو مى كند بدى و اهانت مى شود از روى سركشى و حد نسبت بدانچه خداوند عترت وصى پیامبر صلى الله علیه و آله را بدان برترى بخشیده است

و قال علیه السلام : لو اخذت مائة قلوبهم كالذهب المصفى ، ثم اخذت من المائة عشرة ، ثم اخذت من العشرة واحدا، ثم اختبرته ببعض ما عندى فاذن لقال : على اكذب العرب ، و ذلك لان الناس اعداء ماجهلوه ، فاذا طلع لهم باب من العلم فقصر دونه افهامهم كذبوا قائله .( آداب النفس ج 1، ص 92.)

و فرمود: اگر صد كس را برگزینم كه دلهاشان بمانند زر ناب باشد، سپس از میان آن ها ده تن و از ده تن یك نفر را انتخاب كنم سپس به پاره اى از آن چه مى دانم او را خبر دهم ، خواهد گفت :
على دروغگوترین مردم عرب است . زیرا مردم دشمن چیزهایى هستند كه نمى دانند، پس چون درى از علم به رویشان باز شود و فهمشان از درك آن كوتاه باشد، گوینده اش را به دروغ نسبت دهند.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گــــرد در و بــام دوســت پـــــرواز کنند
هر جا که دری بود به شب بر بندند
الّا در دوست را که شب باز کنند


شب - ساری,گاهنوشته های محمود زارع

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:... چند وقتست که سر بسوی آسمان نکردی و باغ سماوات را بتفرج دیده بصیرت بتماشا ننشستی ؟! ... چرا چنین توفیقی از تو سلب شده است ؟! ... چرا همانند چارپایان پوزه در خاک همی سائی و نای آن نداری که از جاذبه زمین بکنی و سودای سربالا پیدا کنی ؟! ... چه کرده ای با خود ؟!!

 « شب را با روز، مباحثه افتاد! روز سر کشید و گفت:
من از تو برترم! بهر زیارت احبابم، و عمارت اسبابم، نفقه ی زن و فرزندم، صدقه ی خویش و پیوندم، هنگام زراعتم، بازار بضاعتم، سفره ی من نور است، و ظلمت از من دور، خوان من، آسیاب است، قرص گرم من، آفتاب.
ای شب! تو رعیّتی، و من پادشاهم، تو ستاره ای، و من ماهم. ای شب! بلال حبشی کجا و سفیدرویان رومی کجا؟!

شب گفت: ای روز! بیش از این، دعوی کسی منما، تو را حریفان روز پرستیز، مرا سرمستان مکیده ی الستند، تو را غافلان دیر خبرند و مرا عاشقان اشک ریز؛ مشتری، تکمه ی کلاه من است، و مرّیخ، دربان من، ستاره ی زهره، با من است، و فلک، ایوان من.
ای روز! اگر تو را اشعه ی آفتاب، لباس شوشتری است، مرا نیز در بناگوش، دُرّ شاهوار مشتری است.
ای روز! اگر تو را به تفاخر بزرگواری میل است، مرا شهرت خطاب مستطاب «قم اللیل» است.
اصل جمله ی سعادت ها و رواج جمله ی عبادت ها در شب خیزی و اشک ریزی است.
شب خیزی کار مردان است، و اشک ریزی، شعار سالکان و خردمندان.»

روز گفت: ای شب! مرا صورتی چون ماه است، و تو را دلی سیاه. شب گفت: ای روز! اگر من سیاهم، باکی نیست؛ جامه ی کعبه سیاه است؛ حجرالاسود سیاه است؛ مداد العلماء افضل من دماء شهداء – که زینت ادباست – سیاه است؛ اطلس که زینت خطباست، سیاه است؛ سنگ محک که عزّت صرّافان است سیاه است؛ نرگس چشم که غارتگر سرمستان است، سیاه است؛ هلیله که دوای دردمندان است، سیاه است؛ زلف و ابرو که دل می رباید، سیاه است؛
ای روز! به خود آی، و بیش از این خود مستای. وای بر کسی که روز، سرمست سرور است، و سحر در خواب غرور! نمی داند که فردا از اصحاب قبور است، و عمر را به غفلت می گذراند! *

... کوچکتر که بودم سر بهوایی ام بیشتر بود ؛ در حیاط منزل بالای نپار ( نفار**) بچیدن ستاره های باغ سموات مشغول میشدم !

برای ستاره ها شناسنامه ای شفاهی ساخته بودم ؛ نام پرنورترینش را محمود گذاشته و هماره در هر شب خط سیرش را می پاییدم ... شب غم و تنهایی دوران کودکی ام شبی بود که ابرهای شوربختی در آسمان جولان میدادند و ستاره ام را گم میکردم و ... آنقدر مشتاق چشمکش میشدم که با حرکت موج وار دستهای کوچولو سعی میکردم تا این ابرهای فراق را کنار بزنم بلکه تا روی ماه ستاره محمود را می دیدم ! ...

گاه با برادرم بر سر مالکیت ستاره های منیر , دعوی جدی ام در میگرفت ...
استدلال در پی استدلال که ؛ ...
من بزرگترم ! ... اول من آنرا دیدم و هر که اول دید ... که امان از اول ها ... ؛ که ؛
عشق اول کی ز دل بیرون شود ؟!! ...

تو کوچکتری و ستاره ات هم همان کوچکتره ... !

اصلا می دونی چیه ؟! ... من اسممو , خدا تو قرآن آورده , تو که اسمت تو کتاب خدا نیست که ... ؟!
... و بهمین سبب بود که پرویز چالشی بزرگ پیدا کرده بود و بمحض آنکه آخوندی را پدر در منزل - در ماههای محرم و رمضان برای برگزاری مراسم حسینی و ... دعوت میکرد - از سوالهای مکرر پرویز همین بود که ؛ معنی اسمش چیه ؟! آیا اسمش توی کتاب خدا هست یا نیست ؟! ... من گاه از روی شیطنت یواشکی باو میگفتم : حالا نگران نباش ؛ اگر اسمت توی کتاب خدا نیست حتما توی کتاب شیطان اومد ...! ...

این ماجرای کتاب شیطان هم برای من خاطره ای دارد ! پدر هر وقت حرف یا کار بدی را از کسی می شنید یا می دید با ناراحتی و از روی تعجب میگفت : این حرف ( یا این کار ) توی کتاب شیطان هم نیست ! یعنی از بس ناشایست هست حتی در کتاب شیطان هم ثبت نیست و بفکر شیطان هم نمی رسید که چنین کاری بکند ! ... راستش من آنموقع های کودکی فکر میکردم که شیطان هم کتاب دارد !!! ... بعدها فهمیدم که شیطان کتاب ندارد ولی کتاب نانوشته ای البته دارد ... من بعدها که بنوشتن علاقمند شدم بارها قصد کرده ام که کتاب شیطان را بنویسم ! اما نمی دانم چرا تاکنون نشد ! ... طرحی از آنرا در ذهن دارم و ... و یادتان باشد که چنین طرحی را خودم در سالهای نوجوانی - شاید برای اولین بار - در ذهن داشتم ! این را اینجا مجددا یادآور شده و نوشتم بعدا پرویز مدعی نشود و کتابش را ننویسد! بیچاره طفلکی پرویز ... 

بار استدلال ( بلکه جدال ) با پرویز ( برادرم ) میکردم که مگه نمی دونی من زیباترم ... ! تو مگه نشنیدی دیروز , امّ لیلا , گفتش:
 اوه خدا ! این بچّه چقدر قشنگه ... میخواست فرشته بشه اشتباهی آدم شد !! ... و
خاله جان دعاهایی خواند و پف کرد دور سرم و ... باز با مامان دعوا کرد که چرا همش واسه من ؛ اسپند دود نمیکنه... ! اونطرفتر آبجی هم که از دست شیطنت های پرویز دل پری داشت به پرویز گفت : ... واسه تو کاه هم دود نمیکنند ... !
آره خاله گفتش اوندفعه که من مریض شدم واسه این بودش که مردم چشم زخم زدند ... گفتش دیگه منو با خودش نبره بحموم عمومی ... ! گفتش ... گفتش ... و داد پرویز در اومد ... مامان ! مامان ! ... محمود رو ببین ... !


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:توضیحا بعرض میرسد که عین متن آیات اشاره شده بوسیله خانم فاطمه زارع استخراج و برای جلوگیری از اشتباهات املایی در پاورقی درج میگردد.
 همچنین بخشهایی را فرصت کردم خودم نوشتم یعنی تایپ کردم اما هم دستم عادت ندارد زیاد و هم گردنم درد میگیرد و عیب و ایرادها خلاصه باعث شد که چون اهل حرف هستم و عمل را ندارم , برای راحتی کار و خلاص کردن خود , بخشهایی را طبق معمول همینجوری برای فاطمه , فقط حرف زدم و این طفلک هم با موبایلش ضبط کرد و دارد پیاد میکند روی سیستم و تایپ و تنظیم تا تعهدی را که بدوستان کرده بودم انجام دهیم .
ضمنا برای آنکه متن بیش از این مطول نشود مطالبی دیگر هم هست که آنها را جداگانه - حسب تعهد دوستی بزرگوار - بعد از تایپ و تنظیم اگر خدا بخواهد در مجالی دیگر در وبلاگ منتشر میگردد !


ساری , گاهنوشته های محمود زارع

  یک بزرگوار درباره روئیت خدا نظر نوشتند که آیا در قیامت میتوانیم خداوند را با همین چشم ببینیم ؟! ... میگوییم باز خودتان میدانید ولی ما هم همانند شما می اندیشیم که , خداوند را نمیتوان با همین چشم سر دید ! آنجا در قرآن کریم داریم در باب گفتگوی شیرین حضرت کلیم با خداوند داریم که : رب ارنی انظرو الیک ...

 اگر بظاهر کلام اکتفاء کنید در واقع نگاهی معقولانه باین امر نیست که البته اشعریون معتقدند که میتوان با همین چشم سر خداوند را دید البته بعضی از آنها میگویند در قیامت میشود دید و بعضی از فرقه های برادران اهل تسنن حتی من دیدم که در متونی از آنان یا منتسب به آنان تشبیهاتی کرده اند که گویا خداوند را میشود با همین چشم دید در مواقع خاصی که بحثش زیاده ... شاید هم بعضی از آنها بخواهند بگویند که این روایات و نقل قولها هم تاول باید بشوند که البته شاید اما در بعضی متون دقیقا سبک و سیاق بنحوی است که کلام مستقم هست و خدا را سوار بر استری نقل کرده اند و اشکال و جوانبی هم برای آن منظور داشته اند که بعید میدانم منظور تاوبل داری را داشته بودند !

علی کل حال تقاضای روئیت خدا از عاقل پذیرفته نیست . چون امر محاله ؛ در آنجا هم در قرآن کریم خداوند  بنحو صریح در جواب حضرت موسی میفرماید : لن ترانی !  نفرمود لاترانی و یا امثالهم چرا که از واژه ( لن ) استفاده شده که بقول ادیبان این واژه برای بیان نفی تا ابد در بادی امر قرار میگیرد یعنی ؛ نفی ابد میکنه ! و نمیشود خداوند را بدینصورت که شما گفتید روئیت کرد ! البته یک لکن ی در ادامه آیه دارد که اینجا شاید بهمین خاطر باشد که بعضی را باشتباه و یحتمل به طمع انداخته که توجیه و تفسیرهای آنچنانی را داشته باشند, خلاصه همین لکن و اگر و مگر برای نفوسی هم ابتهاج آور است و هم راه باز میکند که حرفهایی بزنند و بعضا توهماتی بکنند  ؛ زیرا ؛


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

الله نورالسموات والارض
ساری , گاهنوشته های محمود زارع:خلاصه و بخشهای از جلسه هفدهم گاهگاهی در جمع دوستان و آشنایان با حضور پدر , که بجز توضیحات مقدماتی در ادامه مسیر مباحث جلسات قبلی ؛ در این جلسه اکثر وقت آن به توضیح تعدادی از واژه های محوری مورد استفاده و استناد در مباحث قبلی و همچنین پاسخ به سوال تعدادی از حاضرین درباره مطالب جلسه قبلی گذشت را در اینجا منتشر میکنیم . البته کل مباحث این جلسه در دست وبرایش و تنظیم میباشد که در صورت موافقت پدر آنرا در همین وبلاگ قرار خواهیم داد . قسمتهای حذف شده با سه نقطه ( ... ) مشخص شده است . شاید حتما هم همینطور هست که این حذفیات در متن موجب نقائصی در متن میشود که قول داده ایم کل مطلب را در آتیه در همین وبلاگ منتشر خواهیم کرد . ( فاطمه زارع )
ساری , گاهنوشته های محمود زارع

مطرح فرمودند درباره اینکه چگونه عالم وحدت بکثرت می آید و شما قبلا بحث خال ربوبیت را مطرح کرده و کلی گذر کردید ...
آنجا جمله عین القضات همدانی را نقل کرده بودم که گفت " خال ربوبیت در چهره عبودیت است ". ربوبیت یک ثابت سرمدی و یا ازلی است و باصطلاح اهل دل , هو هو میباشد .خال را هم نقطه آغازفرض کنید و حرکت از آن ثابت سرمدی و موقع ازلی به عالم هم بمعنی گسترش و انبساط است ... ربوبیت در مقام و موقعیت وحدت , وحدت محض و وحدت صرف هست . و هیچ تکثر و دوگانگی در این ساحت یعنی در ربوبیت راه ندارد . ولی گویا میخواهید روشن شود که حالا کثرت از کجا و چگونه شروع میشود ؟! مقام ربوبی وحدت محض است که حتی با ذهن تجریدی هم نمیتوان خیلی بدان مقام نزدیک شد . حال اگر این مقام یعنی ربوبیت یعنی وحدت اگر بخواهد تجلی پیدا کند و برای ما قابل مشاهده و روئیت باشد , راهی که باید طی شود و در واقع راهی که طی شده است چیست و چگونه بوده است ؟! اینجا باید یک حلقه واسطی باشد که از یکطرف به عالم ربوبی راه داشته باشد و از طرفی بعالم ما و خود ما ربط داشته باشد . حال چه موجودی میتواند چنین شآنی و چنین نقشی را داشته باشد ؟!   


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
«الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ»
هلاکت بعد از مهلت
بر لسان اهل اشارت این آیت از دو كس خبر مى‏دهد:
یكى مرید و دیگر مراد.
یكى اوقات خویش مستغرق دارد بذكر زبان، گهى نماز و گه تسبیح و گه خواندن قرآن.
یكى مى‏نازد بذكر حق در میان جان، از غرقى كه هست در بحر عیان، او را پرداخت نیست با ذكر زبان، همى گوید الهى تا یاد تو رهى را یادست، جان وى از همه یادها بفریادست، و تا دل رهى بپیدایى تو شادست، شادى دو جهان نزدیك وى باد است،

آن یكى در راه دین رونده، در بند ذكر خویش بمانده، با وى همى گویند ذكر نگه دار و امر و نهى گوش دار.
و این یكى بر بساط قربت از اسباب و خلق‏ ربوده و بجذبه الهى مخصوص گشته، ذكر را مى‏گویند كه او را گوش دار.
این هم چنان است كه گروهى در آرزوى بهشت ‏اند و بهشت خود در آرزوى گروهى است،
و ذلك فى‏ قول النبى (ص): انّ الجنّة تشتاق الى اربعة نفر: صائم رمضان و تالى القرآن و حافظ اللسان و مطعم السّغبان.
و روى ان الجنّة لتشتاق الى سلمان.

آن مرید را دیده برین آمد كه: «فَاذْكُرُونِی» و مراد را این نمودند كه «أَذْكُرْكُمْ»،
مرید طالب ذكر است و ذكر طالب مراد،
مرید طالب وقتست و وقت طالب مراد،
مرید در طلب دلست و دل در طلب مراد،
میدان نظر مرید عالم جعلیّت است در غشاوت خلقیت، میدان نظر مراد هواى وحدانیّت است و فضاء فردانیّت.


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
«تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ» یاد خدا مایه آرامش دلها
اینجا دو قول گفته ‏اند:
یكى آنست كه ذكر بمعنى وعد است، میگوید وعده ‏هایى كه اللَّه تعالى داد مؤمنانرا در غیب از نعیم بهشت و دیدار و رضاء باقى، دلهاى ایشان بى گمان مى‏پذیرد و استوار مى‏دارد و مى‏آرامد و بآن شاد مى‏شود.

قول دیگر آنست كه باین ذكر زبان خواهد، یعنى تطمئن قلوبهم بذكرهم اللَّه بالسنتهم او بالسنة غیرهم دلهاى ایشان آرام گیرد و بنازد چون ذكر و ثناء خداى تعالى بر زبان رانند یا از دیگرى شنوند.

... «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى‏ لَهُمْ»
گفته‏ اند كه طوبى نام بهشتست بلغت حبشه. ابن عباس گفت طوبى درختى است در بهشت اصل آن در سراى على بن ابى طالب (ع) و در هر خانه ‏اى و غرفه‏ اى از غرفهاى مؤمنان از آن شاخى.
و در خبرست از مصطفى (ص) پرسیدند كه یا رسول اللَّه ما طوبى؟ طوبى چیست؟ گفت: «شجرة اصلها فى دارى و فرعها على اهل الجنّة»
درختى كه اصل آن در سراى من و شاخه‏هاى آن در سراى مؤمنان، وقتى دیگر از وى پرسیدند جواب داد: «شجرة اصلها فى دار على و فرعها على اهل الجنّة»
گفتند یا رسول اللَّه یك بار چنان جواب دادى و یك بار چنین،
گفت: «دارى و دار علىّ غدا واحدة فى مكان واحد».


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

النوبة الثالثة
« أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً » الآیة...

دانا و نادان یکسان نیستند

جلال احدیّت بنعمت رحمت و رأفت فرو فرستاد از آسمان بر پیغامبران پیغام راست و وحى پاك، هم بسمع شنیدند و هم بدل دریافتند و همچنین اولیا را الهام داد و نور حكمت در دل ایشان افكند، « فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها »
دلهاى انبیاء روشن گشت و بیفروخت بنور وحى و رسالت و
دلهاى اولیاء بچراغ حكمت و معرفت، «بِقَدَرِها»
یعنى هر كس بقدر خویش بر درجات و طبقات، یكى برتر، یكى میانه، یكى فروتر، تفاضل و تفاوت بر همه پیدا.

پیغامبران را مى‏گوید: « وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلى‏ بَعْضٍ »
اولیا را مى‏گوید: « هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ »

یكى را بر نبوّت، رسالت افزونى، یكى را بر حكمت، نبوّت افزونى،
یكى را بر علم، معرفت افزونى، یكى را بر ایمان و شهادت، ذوق حقیقت افزونى،
یكى را علم الیقین با بیان، یكى را حقّ الیقین باعیان،
هر كسى را آن داد كه سزا بود و در هر دلى آن نهاد كه جا بود،


ادامه مطلب .....


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.

همه پیوندها