موضوع گفتگو با پدر : ره آورد شبهای رمضان ( دعا و نیایش )
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: توجه : کما فی السابق ماه رمضان فرصت مناسبی برای مراجعه به قرآن و متون ذکری و ادعیهساری گاهنوشتهای محمود زارع میباشد و ما هم خوشبختانه بلطف حق و از سر توفیق حضرت اله , گاهی با پدر دعا میخوانیم و گفتگو میکنیم و برداشتهای خویش را از متون و مفهوم ادعیه با همدیگر تبادل میکنیم . این مکالمه هم محصول یکی از این گفتگوها در رمضان میباشد که البته من خودم آنرا دوباره نویسی کرده و بشکل گفتگو درآوردم البته با حفظ 95 درصدی اصل گفتگو ... ان شاء الله دوستان را موثر افتد و ما را هم دعا فرمایند ( یاعلی ) - ف . زارع

-     اهل دعا که بحمدلله هستی ؟
-     دعا کنید که اهل دعا باشیم.

-     کدام دعا را توصیه میکنید؟
-     دعا که از جهتی توصیه کردنی نیست . شما باید حال دعا پیدا کنی تا جوشش خواستن و شور پیوستن در ضمیرتان بغلیان درآمده و خودجوش زبانتان به نیایش باز خواهد شد. دعا توصیه کردنی چندان نیست اما تصور میکنم که منظورتان از ادعیه مآثوره و وارده از ائمه هدی علیهم السلام باشد؟



-    بله درسته
-    خوب در انصورت اکثر دعاهای وارده از معصومین خواستنی اند.

-    میخواهیم بدانیم که شما کدام را توصیه میکیند؟
-    من خودم صحیفه سجادیه ، کمیل و بخصوص دعای عرفه امام حسین (ع) را که واقعا در هر کدامشان که قدری تامل نمائیم ... با اقیانوسی از عرفان و معرفت مواجه میشویم . یعنی اگر آدمی اهلش نباشد و بویی از آن عوالم نبرده باشد محال است که چنین کلام های نورانی یی بر زبانش جاری شود.

-     خوب درباره همین دعای عرفه چه میدانید ؟
-     دعای عرفه امام حسین(ع) در واقع برای من جدای از آن چیزهایی که علی العموم همانند دیگر مردم درخصوص این حضرت میدانستم ، از رشادتها و از شهامتها و از بخصوص ایثارگریهایی مخلصانه آقا ؛ فی الواقع چشم دیگرم را باز کرد و تا حدودی دانستم که امام حسین (ع) پیش از َآنکه امام باشد یک عارف بتمام معنا بوده است و یک عارف کامل و انسان تمام و نمونه یک ولی بزرگ الهی . واقعا گاهی فکر میکنم که چقدر ما عقبیم و چقدر از این بزرگان کم میدانیم و در واقع در پای منابر و زیر علم امام حسین چه مظلومیتها در عدم شناساندن عمق معرفت و بزرگی و بزرگواری این اقیانوسهای معرفت و عرفان الهی ، بر آنان رفته است و چقدر کم گذاشته اند از آقا ! شاید کمی زیاده خواهی از منبرداران باشد بخصوص منبردارانی که ما در مواجهه با آنان بودیم که از طبقه عالی روحانیت نبودند و فکر میکردند که برای ما مردم روستا تنها یک روضه خوان خوش صوت و لحنی که بتواند بیشتر روی احساسات کار کند کفایت کند. یک کسی که بتواند داستان تاسوعا و بویژه عاشورا را دقیق و از روی مقاتل معتبر حداکثر بخواند و همین . اما ارزو بر دلم ماند که آخوندی که جیره خوار امام حسین (ع) است و بر سر سفره او نشسته است و معیشتش از سر سفره امام – مستقیم و بی واسطه – هست ( والا همه ما بر سر سفره آقا نشسته ایم همه ما شیعیان ) چرا اینقدر کم گذاشته اند ، آرزو بر دلم ماند که چند جمله از معرفت امام با قرائت و تبیین و شرح دعای عرفه بما بگویند و گویا اصلا خودشان نمی دانند که نمی گویند و یا آنکه تصور میکنند که این مقاهیم بدرک ما نمیرسد و یا بهر دلیل دیگر و من از این بابت بسیار از آقایان گله مندم . 


-     خوب اگه ممکنه کمی از مضامین دعای عرفه برای ما بگویید و بگویید که اصلا این دعا چیست ؟
-     من کی باشم که بتوانم مضامین این دعای شریف را شرح دهم . گفتم که باید بویی از آن برده باشی که حتی بتوانی کمی درک کنی . ولی تا جایی که میدانم برایتان خواهم گفت یعنی مقداری از آنرا که به عقل ضعیف من رسیده است و باید بدانید که همیشه آنچه را که درک کرده ایم نمیتوانیم عینا بیانش هم بکنیم . درک یک معرفت یک چیزی شرحش چیز دیگر و هنری دیگر میخواهد . تازه من متن عربی آنرا از بر نیستم و باید بگردم و در مفاتیح پیدایش کنم ... این دعا از دو بخش تشکیل شده است که همه آن یکجا در همه اسناد نیامده است . بخش نخست این دعا را اغلب محدثین نقل کرده اند و در دسترس همه بوده است و بخش دیگرش که بخش آخر دعای عرفه که اتفاقا در همه اسناد موجود نیست را گویا در اثری از سیدبن طاووس در کتابی بنام اقبال – اگر اشتباه نکرده باشم – اورده است.

اگر در این مفاتیح ( ترجمه کریم زمانی – دعای عرفه بعد از ص 260 - ) آنطور که در فهرست موجوده ، بگردیم به آن میرسیم که واقعا وقتی اگر خداوند لیاقت دهد و حال آنرا پیدا بکنی و کمی خودت را وجودت را ضمیرت را با آن همگون کنی و کمی تامل کنی میتوانم بگویم که اگر اهلش باشی قطعا آتش خواهی گرفت و غوغایی در درونت ایجاد میشود .

مسائل و مطالبی در این دعا هست که برای من چشمی باز کرد و تازه و تازگی خاصی را آفرید . یعنی البته قبلا بعضی از زوایای آنرا عملا میدانستم اما نمی فهمیدم که واقعا اینگونه باید خود را در دستان خداوند اسیر دید و اینگونه او را مدام حاضر و ناظر بر تمامی حرکات و سکنات و احوال خودت ببینی ، حتی در کوچکترین احوال و اتفاقات روزمره و لحظه لحظه های مرور عمرت دست او را داخل در قبض و بسط وجودت ببینی .


-     بابا اصل مطلب و جان کلام را نمی گویی  ؟!
-     خدا میداند که نمیدانم چطور و چگونه بگویم . یعنی گفتنی نیست باید خودتان لمس کنید . بگذارید من یک خاطره ای را نقل کنم و شاید با نقل این خاطره بتوانم استفاده کنم و آنچه که در درونم میگذرد یعنی با خواندن این دعا میگذرد را باز گویم. من در اکثر احوال خودم در زندگی بخصوص در دوران کودکی تا این اواخر یعنی دوران جوانی ام بسیار - چطور بگویم - خیلی احساساتی بودم احساساتی که نه ؛ یک جوری مثلا زودی اشکم در می آمد . کوچکترین اتفاقی که برایم می افتاد مثل بچه ها گریان میشدم و حتی کوچکترین حادثه خوبی مثلا برایم پیش می آمد خوشحال میشدم و ذوق زده و مهم این نیست بلکه مهم این است زودی بدون اینکه بدانم و عمدی در کار باشد گاهی سر بر زمین میگذاشتم و مثل آنکه دارم با کسی صحبت میکنم از خدا تشکر میکردم و یا اگر ناراحتی داشتم از او گلایه میکردم.

 آن خاطره این بود . الآن بچه های خاله ام هم اگر بشنوند تصدیق خواهند کرد . من داشتم زمانی چای میخوردم – در دوره دبیرستان قبل از انقلاب بود – یکهو یک استکان آب جوش ریخت روی ران پایم و بسیار مرا آزار داد بطوری درد و سوز داشت که مثل بچه های کوچک زدم زیر گریه و طاقت تحمل این سوختگس را هم نداشتم . در آن حال روی سکو نشسته بودم و با اشک و گریه داشتم با خدا حرف میزدم و هی میگفتم خدایا غلط کردم دیگر نمیکنم و دیگر نمیروم و با این حال دختر خاله و پسرخاله ام بجای همدردی از این بچه بازی من باصطلاح می خندیدند . حالا چرا به غلط کردن افتاده بودم ؟ ماجرا ازین قرار بود که ما آنروز با تحریک یک پسردایی که اهل فیلم و سینما و این جور چیزا بود به سینما رفتیم و اتفاقا فیلم بد و ضد اخلاقی هم نبود بلکه فیلمی بود از یک هنرپیشه معروف ترک در ایران  بنام بخاطر وطنم که آن هنرپیشه در ایران بهش میگفتن فخرالدین که رزمی بود . ولی من رفتن به سینما را گناهی کبیره میدانستم و تا آنموقع هم به سینما نمیرفتم و می ترسیدم و در واقع حیاء میکردم که به سینما برم . علت این امر هم این بود که مادر میفرمود : هر کس به سینما برود و آدمای لختی پختی را ببیند اصلا نه تنها به بهشت که نمیرود از 80 فرسخی بوی بهشت را هم نمیشنود . ما هم در دوره جوانی و بخصوص نوجوانی عاشق و شیفته بهشت بودیم . این وسوسه پسر دایی ما در واقع اولین تجربه بد زندگی من در گناهی که به تعبیر من با آن معرفتی که از مادر گرفته بودم ، گناهی بزرگ و نابخشودنی بود . سوختن پای خود را در آن حال سوز و درد نتیجه این گناه بطور مستقیم میدانستم و یقین صددرصدی داشتم که این اتفاق – سوختن پا – اولین اثر تنبیهی این عمل هست . مرتب اظهار ندامت و پشیمانی از خدا که غلط کردم ، قول میدم که دیگه به سینما نمیروم ... و دیگه فلان و ... !


بعدها هم تا حدود زیادی و حتی تا این اواخر هم همینطور بودم که بمحض آنکه کوچکترین اتفاق بدی که در زندگیم برایم پیش می آید بلافاصله آنرا مربوط به فعلی بد و گناهی که کرده ام میکردم . و تنها در طی یک چند سالی بعد از جنگ آنهم در محل کارم مرا بسیار از این حالات دور کرد و از این بابت یک سینه سخن و درد دل دارم که هم نوشتم و هم خواهم نوشت که چه نجابتهایی را از من گرفت و چه تخم های ناسالمی را در محیطی پر از شوره زار در برخورد با مدیرانی سیاس و بدطینت و مقامخواه و ... و واقعا یاجوجی ماجوجی که ذره ای از صداقت یکرنگی در آنها ندیده ام و بماند بین من و خدای من و آنها . خلاصه میخواهم اینرا بگویم که آنموقع و تا زمانی که به دعای عرفه امام حسین (ع) آنهم منظور بخش دوم این دعای شریف نرسیده بودم فقط بدون آنکه بدانم تمام حوادث ریز و درشت زندگی ام را مستقیما بدون آنکه بفهمم مرتبط به اعمال گذشته ام میکردم و اینرا ظاهرا بسیاری تا اینجا با ما مشترکند اما با انس با دعای عرفه این تفاوت از اینجا به بعد ایجاد میشود که میفهمی که واقعا چنین هم هست .

چطور بگویم ؟ یک موقع آدم چیزی را میداند  ودرباره آن چیز عالم است اما یک موقع آدمی به علم خودش هم علم و معرفت دارد و یعنی اینکه میداند که میداند . یعنی معرفت به علم خودش . موقعی چیزی را میدانی و عمل هم میکنی اما شاید ندانی که میدانی اما موقعی علم داری عمل هم میکنی و میدانی که میدانی . کمی پیچیده شد نه! بنظر من معرفت به آنکه عالم به چیزی هستی خودش یک معرفتی جداگانه است .

آدم وقتی دعای عرفه را میخواند به چنین معرفتی دست پیدا میکند . یعنی می فهمد که آدم بی قید و شرط در چنگ خداوند است. هر قبضی که میرسد و هر انبساطی هم که در زندگی آدمی واقع میشود همه بلاواسطه و بی شک و شبهه ای از سوی خداوندست . و چنین معرفتی آدمی را بسیار لطیف میکند . بسیار احساس قرب میدهد . یعنی در واقع امام حسین را می بیند که چقدر قرب بخدا دارد .


-     اگه ممکنه جملاتی از این دعا را که ظاهرا در کتاب پیدا هم کردی برایمان بخوان !
-     چشم ! اینجا میفرماید : 
« ..... الهی ان اختلاف تدبیرک و سرعة طوآء مقادیرک منعا عبادک العارفین بک السّکون الی عطاء والیاس منک فی بلاء ... »
خلاصه یعنی خدایا ! اختلافی که در تدبیرت هست و سرعتی که در مقدرات عالم و تقدیراتی که داری در جای خودش مانع است که چی ؟ مانع این است که بندگان عارفت سکینه و اطمینان به عطاء و بخشش تو داشته باشند و مانع از آن میشود که مایوس از بلایت در هنگام نزول بلایی که نازل میکنی باشند. یعنی یک حالت خوف و رجاء دائمی . اگر توانسته باشم که درست ترجمه کرده باشم .

 خداوند عطاء میکند و خداوند بلا هم میفرستد . ما خلاصه این معرف بلند را در ادبیات عرفانی خویش هم البته با تاسی و تاثیر پذیری از همین معارف داریم مثلا مولوی میگوید :

عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد        ای عجب من عاشق این هر دو ضد ؟!

این تفاوت در رفتار خداوند که در چشم عارف به معشوق میماند ، هر دو تایش خواستنی است . گله نباید کرد شکوه نباید داشت .

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ     عشقبازان چنین مستحق هجرانند

خوب آن چشمی که در آدمی با این دعا باز میشود همین است که در پس این پرده ظاهر باطنی وجود دارد .
این حوادث تلخ و شیرینی که هر دم میرسد درست از دست یار و از ناحیه محبوب و معشوق است که میخواهد ترا مدام بخود مشغول دارد و مرتبط باشد و این رشته ارتباطی قطع نگردد. شادی و نشاط ، درد و رنج و هر اتفاق حتی بظاهر معمولی در زندگی در چشم یک عارف همانند چشمی که عموم مرد م در آن نظر میکنند نیست .

عموم مردم این حوادث را معمولی و طبیعی میدانند اما یک عارف بنظر من این وقایع را این طور می بیند که گویا دستی بر بالای سرش هست و چشمی هماره وی را بنظاره گرفته و آنی وی را تنها و مخفی نمیگذارد . تمام این حوادث ریز و درشت در شادی و غم ، همان کار بلاواسطه ناظر است که هی قبض می رساند و گاهی هم بسط میدهد و انبساطی در خاطر !

در این نگاه و با این چشم دیدن حتی یک تبسم ، حتی یک خنده و امثالهم هم کار خداست و کار او بی واسطه و مستقیم چنین حسی متعالی و باورمندامنه از آدمی شخصیتی دیگرگونه میسازد.

پس اولین درس و معرفتی که از همین یک جمله دعا میگیریم این است که ؛ همه امورات زندگی از ریز تا کلان آن بلاواسطه منتسب به خداست . چی میگفت مولوی ؟ میگفت : یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشی – نزد چراغم میکشی تا وا کنی چشمان من ... !

معرفت دیگری که در همین اولین درس این دعا میگیریم آن است که هیچ وضعیتی در حال آدمی و در این ارتباطی که آدمی با خدا دارد ، دائمی و مستمر نیست . گذراست و متفاوت و به تعبیر امام (ع) اختلاف در تدبیر خداوند است . عطای خداوندی را نباید دائمی دانست و از آنطرف هم عتاب و عذابش را هم ! هر دو گدرایند.

خلاصه اینکه حوادث این جهان در نزد عارفی همچون امام حسین (ع) مدام و مستمر نیست ، گذرا و ناپایدار است و نه شادی دائم و نه غم مدام !

چنین معرفتی به آدمی غرور نمی دهد . اگر نعمتی را از جانب خداوند در زندگی دید که همه می بینند و اکثرا مغرور میشوند ، عارف مغرور نمیشود چون آن را گذرا و یر مستمر و غیرپایدار می بیند.

نه شاد از بدست آوردن نعمتی و نه مایوس از نقمتی ! یک حالت بینابینی که در متون اخلاقی ما به خوف و رجاء تعبیر شده است تمام وجود عارف را میگیرد. بد و خوب ظاهری علم همه از جانب اوست و گذراست و چون از دوست میرسد نیکوست و این کم مقامی نیست که کسی واقعا بگوید الهی رضم برضائک ! اگر لقلقه زبان نباشد !

شما فکر میکنید در همین یک جمله دعای امام ، مگر او از خدا چیزی خواسته است ؟
اغلب ما تصور میکینم که دعا یعنی خواستن از خدا !
نه البته آنهم دعا هست ولی بیشتر از آنکه دعای عارفان خواستن از خدا باشد توصیف و یا وصف حال خویش است که بی اختیار از عمق ضمیر یک آدمی همچون امام حسین (ع) جاری میشود . چیزی جز ابراز بندگی و ابراز تسلیم و عشق نیست . عارفی چنین چیزی غیر از خود او از او نمیخواهد !

جمله بعدی این دعا چیست ؟ توجه فرمایید ؛ امام عرضه میدارند , خدایا !
الهی با توجه به اختلاف آثار و یا حوادث مختلفی که در جهان در حال گذر است و حالات گوناگون اینطور فهمیدم که مراد تو این است که تو میخواهی خودت را بمن بشناسانی آنگونه که من در هیچ حالی نسبت به تو جهل نداشته باشم . بله اینجا میفرماید :

« ... الهی علمت باختلاف الاثار و تتقلات الاطوار ان مرادک منی ان تتعرف الی فی کل شئی ء حتی لا اجهلک فی شئی ء ...» 

شما چه تصوری در این بخش از دعا بهتون دست می دهد ؟ ساده نگذرید .
البته باید خود دعا را هم با حال خواند وگرنه حتی گاهی برعکس حالت زدگی ایجاد میکند یعنی بنوعی این مفاهیم عالی بنظرم میرسد که غیرت دارند و نمیخواهند در بند درک هر ناکسی ! درآیند ! باید بسیار متوجه بود .
گاهی من نباید بعض از حرفا را بزنم اما نمیشود دیگه بله خود قرآن هم را اگر نخواهی و نخواهی که گوش دهی برایت آزاردهنده میشود . و حوصله ات را سر میبرد این خاصیت چیزهای متعالی و غیرتمند و عزیز است . بهر گوشی نیوش نیست . غیرت دارند بله غیرت دارند و هر غیر را راه نمیدهند خلاصه بگیر و برو تا آخر دیگه !

بله . چه داشتم میگفتم ؟ بله در این بخش از ادامه دعا امام دارد میفرماید که یعنی ما باید اینطور ظاهرا درک کنیم که یک عارف بالله و فی الله می بیند که خداوند در هر حال مرادش این است که جلوی پای آدمی بپیچد و هی میخواهد بهر بهانه ای خودش را بر او عرضه کند تا آدمی او را دریابد ! دریابد ؟ چه میگویم خلاصه آدمی با او باشد . با خدا باش پادشا باش

خلاصه ! خداوند گهی در حالت قهر , گاهی در حال دوستی , گاهی به ناز , گاهی به راز , گاهی به نعمت , گاهی به نقمت ؛ مرادش جلوه بر آدمی است ! اصلا خلق آدمی در یک فلسفه از هدف خلقت هم همین بوده است . اینها همه آثار تجلی خداوند بر آدمی است . امام حسین بنظر من دارد این را میفرماید .

بقول بزرگی اینها هم تجلی است و هم امتحان ! تجلی که عرض شد اما امتحان خود مرادهایی دارد ازجمله یکی برای انکه خودت را نزد خودت به وزن درارد و بتو بفهماند که خلاصه چند مرده حلاجی ! خود ما باید بر خودمان معلوم شویم و این کاری است که خداوند از راه امتحان بر ما معلوم میکند و دیگر آنکه خداوند « رب » میباشد و شآن تربیتی وی اقتضاء میکند که ما را تادیب نماید و بسازد و بقول روانشناسان در تحمل شدائد  گاه آزمونهای سخت است که آدمی ساخته وپرداخته میشود .

-     خلاصه منظور خداوند را اگر بخواهیم در یک جمله بگوییم ، چه باید گفت ؟
-     همانگونه که عرض کردیم جدای از اینهمه که گفتیم آنست که بشر همه چیز را طبیعی نیانگارد و خود را تمام حوادث را مستقیما از جانب خدا بیند و نوعی فنای افعالی پیدا نماید . من همیشه در خصوص اتفاقاتی که در دنیا بخصوص در حوزه سیاست بین الملل می افتد و سیاسیون تجزیه و تحلیل میکنند میخواستم اگر تریبونی داشتم با صدای بلند میگفتم آقای تحلیلگر مسائل سیاسی چرا کوری و دست قاهره خداوند را در پس همه این حوادث و بعنوان دلیل اصلی این حوادث نمی بینی و نمیگویی ! چرا در معادلات سیاسی که هی می تراشید نقش خداوند را نادیده میگیرید ؟! خلاصه یعنی همین !

-     خیلی ممنون .. !! :)
-     کجا خیلی ممنون ! تازه ما هنوز در این جمله به غایت سخن امام حسین (ع) نرسیدیم . ایشان در فرازی از همین دعا میفرمایند : « خداوندا ! آثار دنیوی حجاب روئیت تو هستند تردد و گردش من در میان این آثار و حوادث مرا از دیدار تو محروم میکنند، پس مرا خدمتی فرما و بخدمتی بگمار که بتو قرب بیشتری یابم » !

بله میفرمایند :
«... الهی ترددی فی الآثار یوجب بعدالمرار فاجمعنی علیک بخدمة توصلتی الیک...  »

وقتی به این فراز از دعای امام که می رسی متوجه میشوی که عاشقی شیفته و سوخته جان تنها یار را از یار می طلبد . زیارت یار منتهای آمال و خواسته اوست . از او همو را میخواهد و از او میخواهد که حالا که قرار است هر کسی بکاری مشغول باشد پس وی را بخدمتی مشغول دارد که هر چه بیشتر بخدا نزدیک باشد و بخدا نزدیکش نماید .

از جمله مواردی که در همین دعا باید به ظرافت در آن نگریست آن است که امام چند جا به واژه اثر و آثار اشاره و تصریح دارد و این تعمدی است زیرا وقتی میگوییم اثر ؤ آثار یعنی پس مؤثر و اثربخشی هم هست و اثر بی موثر نمیشود و موثر همان خداست که این آثار از اوست ! نسبت دادن هر گونه اثر به موثر هدف سخن امام است و پس همه چیز از ناحیه موثر میرسد و همین .

خوب در این نگاه هیچ رنجی برای یک چنین فردی نگرانی ندارد . جز رنج فراق دوست و بی جهت نیست که امام با تمام وجود در عاشورا خود را بقرب حضرت حق آنهم با آن گونه حادثه و نمایش که ملائک را انگشت بدهن میکند ، میرساند .

بعد میفرماید :

« .... ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هوالمظهر لک متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک و متی بعدت حتی تکون الاثار هی التی توصل الیک ... »

به اینجا که میرسی می بینی که یک معلم بزرگ توحید همچو ابراهیم خلیل گویا زبان بسخن گشوده است و رمز و رازهای توحید را بعنوان پایه ای ترین معرفت دینی و الهی می گوید . میفرماید :

 « ... خدایا ! چگونه چیزی که در حتی هستی خود و وجود خود نیازمند به توست ؛ میتواند که دلیل و گواه و شاهد و راهنما تو و نشان دهنده و رهنمون کننده بتو باشد ؟ آیا مگر چیزی از تو ظاهر تر و آشکارتر وجود دارد که ترا ظاهر نماید ؟ مگر تو کی غایب بوده ای تا آنکه ما دلیلی را برای رسیدن بحضور تو پیدا کنیم و ما را بحضور تو برساند و مگر تو کی از ما دور بوده ای تا این آثار بخواهند و یا بتوانند که ما را بتو برسانند؟! ... »


از منظر حکمت امام اینجا یک مساله عقلی را در توحید خداوند یادآوری میفرمایند که در این دنیا و در این جهان ظاهرتر از خداوند مگر موجودی هست که بخواهد خدا را برای ما ظاهر کند ؟ خیر ؛ چون ظاهرترین خود خداست . و همه در ظل حضور و ظهور و پیدایی خود اوست که پیدایند و وجود همه نیازمند وجود واجب الوجود و خود خداست و ما همچو آن دیوانه ای که چراغ بر دست بدنبال خورشید میکردیم تا خورشید را ببینیم ؟ بقول آن شاعر که ؛ 

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد - آنچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد
گوهری کزصدف کون  مکان بیرون بود  -  طلب از گمشدگان لب دریا میــکرد


و یا بقول فروغی بسطامی با آن ابیات شیرینتر از قندش که :

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم ترا     کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا
غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور    پنهان نگشته ای که هویدا کنم ترا
با صدهزار جلوه برون آمدی که من    با صد هزار دیده تماشا کنم تـــرا


پس توحید واقعی همان است که ما باور کنیم که خداوند بخودش آشکار است . چون آفتاب آمد دلیل آفتاب / گر دلیلت باید از وی رو متاب !

دلیل خواستن از آثار برای تنها نابینایان شاید موثر باشد اما برای کسانی که چشم در چشم معشوق دارند ، بوی گیسو را نمی شنوند ! شرحش در زبان و ادبیات عرفانی ما مفصل است که ما از آن درمیگذریم که این دنیا که اخسً مراتب وجود است و ظلمتکده ای است که به تعبیر عارفان ما گیسوی خداوند برآن گسترده شده است را تنها عاقلان با سبب شاید بتوان راه یافت اما عاشقان بقول حافظ :
من و باد صبا مسکین دو سرگردان بیــــحاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

و اینجاست که امام میفرماید :
 « ... کور باد آن دیده و چشمی که تو را دیده بان خود نبیند و سودای زندگی کسی که از عشق و محبت تو بهره ای نبرده در زیان و خسران باد ! عمیت عین لاتراک علیها رقیبا و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من جبک نصیبا ... »

در سودای زندگی همه مردم در حال فروختن خویشند و مهم این است که چه کس به چه مقدار خود را میفروشد؟!
و به چه خریداری ؟!

در این معامله باید خود را به بهتر از خود بفروشیم تا بلکه سودی کنیم . نه ضرر و خسران که ظاهرا همه انسانها در ضرر و خسرانند الا آنها که شرایط خاصی دارند که در قرآن داریم !

امام هم همه را زیانکار در سودای زندگی میداند جز آنهاییکه از دوستی خداو عشقش بهره ای برده اند ! پس اینها به تعبیر قرآن آنهایی اند که ایمان آورده اند و به حق و صبر توصیه میکنند !


اما حالا خواسته امام حسین (ع) بعد از اینهمه از سرً ضمیر گفتن و وصف راز دل چه بوده است ؟!
 
الهی ! حققنی بحقائق اهل القرب واسئلک بی مسلک اهل الجذب .

خداوندا ! آن حقیقتهایی را که اهل قرب به آن رسیده اند مرا هم به آنها وصل کن و به آن راهی ببر که اهل جذبه رفته اند !

انت الذی اشرقت الانوار فی قلوب اولیائک حتی عرفوک و وحدوک

خدایا تو همان کسی هستی که در دل اولیاء خود نور تاباندی تا ترا شناخته و یگانه ات دانستند.

انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک و لم یلحبوا الی غیرک

خدایا تو کسی هستی که بیگانگان را از دل دوستانت بیرون کردی تا بغیر از تو کسی را دوست نداشته باشند و تا آنکه بسوی غیر تو پناه برند !

انت المؤنس لهم حیث او حشتهم العوالم

هنگامی که آنها از وقایع عالم تنها گردند این تویی که همدم آنهایی .

انت الذی هدیتهم حیث استبانت لهم المعالم

تو آنان را هدایت نمودی بطوریکه نشانه های این تو بر آنان آشکار گردید

ما ذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک

خدایا آنکه ترا از دست داد چه یافت ؟ و آنکه ترا یافت چه چیز ندارد ؟!

لقد خاب من رضی دونک بدلا و لقد خسر من بغی عنک متحولا

آنکسی که بجای تو به چیزی دیگر رضایت دهد ضرر کند و آنکه از تو فرار کند و بدیگری پناهنده شود قطعا زیانکار است .

شما خودتان بروید بقیه را پیدا کنید و اگر مثل گفتگوهای سابق قصد تدوین آنرا دارید خودتان زحمتش را بکشید.

محمود زارع
ساری گاهنوشتهای محمود زارع

... اگر خدا بخواهد گفتگوهای دیگری هم داشتیم که شاید در روزهای آتی آنرا منتشر نمائیم بخصوص درباره دعای شریف کمیل که بابا تقریبا همه ( نزدیک به همه ) آنرا از حفظ میباشد ... ( یاعلی )
فاطمه




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.