رساله اضافی در بیان فقر و زهد و توکّل و محبت خدای
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه، خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین!چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی- که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در فقر و زهد و توکل و محبت خدای رسالهئی جمع کنید. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد. «انه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».
ساری گاهنوشتهای محمود زارع
در بیان فقر و مراتب فقرا
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که فقر عبارت از بی چیزی است و فقیر کسی را میگویند که او را از دنیاوی هیچ چیزی نباشد.
ای درویش! بی چیزی نعمت عظیم است، و توانگری محنت عظیم است، امّا مردم نمیدانند که درویشی نعمت است، از درویشی میگریزند، و درتوانگری میآویزند. و باین سبب در دنیا در بلاها و فتنه ها می افتند، و در آخرت بعذاب های گوناگون گرفتار میشوند.


ای درویش! چنانکه با عسل گرمی همراه است، و چنان که با کافور سردی همراه است، با مال و جاه تفرقه و پراکندگی همراه است، هر که عسل خورد، اگر دانا و اگر نادان، گرمی عسل در وی اثر کند. همچنین هر که را مال یا جاه پیدا آید، اگر دانا و اگر نادان، تفرقه و پراکندگی و بلا و فتنه روی بوی نهد.

ای درویش! پیغمبر ما- علیه السلام- درویشی اختیار کرده است، از جهت آن که خاصیّت های درویشی و خاصیّت های توانگری را دیده است و دانسته است. و با امّت میگوید که هر که راحت و آسایش میخواهد در دنیا و آخرت، باید که درویشی اختیار کند و هر که تفرقه و پراکندگی و بلا و عذاب میخواهد در دنیا و آخرت باید که توانگری اختیار کند. درویشی یک عیب دارد و هنرهای بسیار و توانگری یک هنر دارد و عیبهای بسیار، امّا آن یک عیب درویشی ظاهر است و هنرها پوشیده و آن یک هنر توانگری ظاهر است و عیبها پوشیده. مردم آنچه ظاهر است می بینند و آنچه پوشیده است، نمی بینند.

ای درویش! توانگر بعد از چندین سال که زحمتهای گوناگون از توانگری کشیده باشد، و در بلاها و فتنه ها افتاده بود، آنگاه بیقین بداند که توانگری محنت بزرگ و درویشی نعمت عظیم است.

چون معنی فقر را دانستی، اکنون بدان که فقرا مراتب دارند، و هر یک در مرتبه ئی اند. مرتبۀ اول آن است که او را از دنیاوی هیچ چیز نباشد، امّا وی از دنیا میخواهد، طلب دنیا میکند، و بحاجت وی حاجت از مردم سؤال میکند و این را فقیر حریص میگویند. مرتبۀ دوّم آن است که او را از دنیا هیچ چیز نباشد، و طلب دنیا نمیکند و دنیا نمیخواهد امّا بوقت ضرورت سؤال میکند و بقدر ضرورت چیزی میخواهد و بآن قناعت میکند و این را فقیر قانع میگویند. مرتبۀ سوّم آن است که او را از دنیاوی هیچ چیزی نباشد، و طلب دنیا نمیکند و دنیا نمیخواهد و بوقت ضرورت سؤال نمیکند و اگر چیزی نمیرسد، صبر میکند و بتوکل زندگانی میکند و این فقیر را صابر میگویند. مرتبۀ چهارم آن است که او را از دنیاوی هیچ چیزی نباشد، و طلب دنیا نمیکند و دنیا نمیخواهد و بوقت ضرورت سؤال نمیکند و اگر چیزی نمیرسد شکر میکند و بتوکل زندگانی میکند و این را فقیر شاکر میگویند. کار فقیر صابر و فقیر شاکر دارند، از جهت آن که در دنیا دوستان خدای اند و در آخرت همنشینان خدای اند. فردای قیامت جملۀ آدمیان عذرخواه باشند، و در حضرت خدای عذر تقصیران خود خواهند، و خدای تعالی عذر درویشان صابر و شاکر خواهد. گوید که دنیا را چون گذرانیدید، و بسبب دوستی من این همه بلاها و زحمت چون کشیدید، امروز روز شما است. هر زحمتی که در دنیا از جهت ما کشیدید، امروز در مقابلۀ آن دو چیز شما را کرامت کرده ام: یکی آنکه بیحساب ببهشت روید، و در بهشت هر مرادی که شما را میباید، حاصل است؛ و دیگر آن که هر که را شفاعت کنید، قبول کنم. گرد عرصات برآیید، و هر که روزی با شما نیکی کرده است، دست ایشان گیرید، و ایشان را با خود ببهشت برید. و رسول- علیه السلام- میفرماید که درویشان امّت من پیش ازتوانگران بپانصد سال در بهشت روند. و بروایتی دیگر آمده است که پیش از توانگران بچهل سال در بهشت روند.

ای درویش! شاید که مراد ازین حدیث درویشان حریص باشند، یعنی که درویشان قانع و صابر و شاکر پیش از توانگران بپانصد سال در بهشت روند، و درویشان حریص پیش از توانگران بچهل سال در بهشت روند. پس درویشان حریص هم از ثواب فقرا بی بهره و بی نصیب نیستند و دیگر رسول- علیه السلام- فرمود که بهشت را بمن نمودند، بیشتر اهل بهشت درویشان بودند. و دوزخ را بمن نمودند، بیشتر اهل دوزخ توانگران بودند.

ای درویش! درویشی نعمت عظیم است. اگر قدرش بدانند، صبر کنند یا شکر گویند. میآرند که شقیق بابراهیم ادهم رسید. ابراهیم از شقیق سؤال کرد که یا شقیق! درویشان شهر خویش را چون گذاشتی؟ -شقیق فرمود که بنیکوترین حال. –ابراهیم فرمود که آن حال چون است؟ -شقیق فرمود: « اگر بیابند، شکر کنند، و اگر نیابند، صبر کنند ». –ابراهیم فرمود که سگان شهر ما همچنین کنند، اگر مییابند میخورند و اگر نمییابند، صبر میکنند. –شقیق فرمود که یا ابراهیم! پس درویشان چون زندگانی کنند؟ -فرمود که اگر نیابند، شکر کنند و اگر بیابند، ایثار کنند. –شقیق انصاف بداد و فرمود که درویشان باید که چنین زندگانی کنند.

میآرند که یکی نزدیک ابراهیم ادهم ده هزار درم بیاورد و گفت که این را از من قبول کن، و در مصلحت خود صرف کن: ابراهیم آن را قبول نکرد. آن کس الحاح میکرد و شفاعت میکرد تا باشد که قبول کند. ابراهیم فرمود که الحاح مکن، و زحمت مکش که من قبول نکنم. تو میخواهی که نام من از جریدۀ درویشان محو کنند و در جریدۀ توانگران ثبت کنند.

ای درویش! اگر این مقام بزرگ نبودی، پیغمبر ما- علیه السلام- باین مقام فخر نیاوردی، و نفرمودی که الفقر فخری. و اگر این مقام بحضرت خدای بزرگ نبودی، پیغمبر از خدا این مقام نخواستی « الهم احیینی مسکیناً و امتنی مسکیناً و احشرنی فی زمرة المساکین ».

در بیان زهد و مراتب زهّاد
بدان که زهد عبارت از ترک است، و زاهد کسی را گویند که او را از دنیاوی چیزی بوده باشد و باختیار خود آن را ترک کرده بود و هر که را چیزی نبوده باشد؛ و ترک نکرده بود، او را زاهد نگویند، فقیر گویند و هر که ترک دنیا کند از برای اظهار سخاوت، یا از برای قبول خلق یا از جهت سبب دیگر که نه از برای خدا بود و نه از برای آخرت بود، او را هم زاهد نگویند. زاهد آن باشد که ترک دنیا کند از برای ثواب آخرت یا از برای خدا!

ای درویش! زاهد مطلق آن بود که بیکبار ترک دنیا کند و روی از ماه و جاه بکلّی بگرداند. اگرچه زهد از بعضی دنیا درست است، چنان که توبه از بعضی معاصی درست است، امّا ثوابی که موعود است در آخرت، زاهدان و تایبان را آن زاهدی است که روی از دنیا بکلّی گردانیده بود، و آن تایبی است که روی از معاصی بکلّی گردانیده باشد.

چون معنی زهد را دانستی، اکنون بدان که زهّاد مراتب دارند و هر یک در مرتبه ئی اند. – مرتبۀ اوّل آن است که زاهد شود تا از عقاب آخرت ایمن گردد و از عذابهای گوناگون دوزخ خلاص یابد. و این زهد خایفان است. – مرتبۀ دوّم آن است که زاهد شود برای ثواب آخرت و نعمتهای گوناگون بهشت. و این زهد راجیان است. – مرتبۀ سوّم آن است که زهد وی نه از خوف دوزخ باشد، و نه از امید بهشت بود، خاصّ از جهت دوستی خداکرده باشد، و دوستی خدای تعالی چنان بر دل وی مستولی شده باشد که پروای هیچ چیزی دیگرش نباشد.

ای درویش! هرکه ترک دنیا کند از برای ثواب آخرت، زاهد است امّا نزدیک اهل معرفت این زهد ضعیف است، از جهت آن که دنیا و آخرت در نظر عارفان حقیر و مختصر است. ایشان از عذابهای گوناگون دوزخ نترسند، و بنعمتهای گوناگون بهشت امید ندارند. از خدا بترسند، و بخدا امید دارند و از خدا میجویند.

ای درویش! آن قدر ندارد که تو بوی مشغول شوی، و در طلب وی عمر عزیز خود ضایع گردانی. چیزی که امروز با تست، و فردا با دیگری خواهد بود، او را نزدیک عاقل هیچ قدری نباشد، و عاقل دل را بروی ننهد. بایزید را پرسیدند که این مقام بچه یافتی؟ -فرمود که بهیچ. –گفتند: «چون؟» -فرمود که بیقین دانستم که دنیا هیچ است، ترک دنیا کردم و این مقام یافتم.

ای درویش! اگر این سخن را فهم نکردی، و دنیا پیش تو قدری دارد، بدان که زهد معامله است که با خدا میکنند. دنیا میدهند و آخرت میستانند، فانی میدهند و باقی میستانند. هر که کاسۀ سفالین بدهد، و در مقابلۀ آن کاسۀ زرین بستاند معامله ئی باشد بغایت با نفع و پرسود، و جملۀ عاقلان باین معامله رغبت نمایند. ازینجا گفته اند که زاهدان عاقلترین آدمیان اند.

ای درویش! اگر این سخن را فهم نمیکنی، و باور نمیداری، بدان که دنیا تخم تفرقه و اندوه است، و تخم بلاء و عذاب است. هر که را مال و جاه بیشتر میشود، تفرقه و اندوه وی و بلاء و عذاب وی بیشتر میگردد. عاقلان هر چیز که خواهند، از برای راحت و آسایش خواهند و راحت و آسایش در ترک است. پس هر که عاقل بود، ترک اختیار کند بقدر آن که تواند، اگر ترک کلّی کند، راحت کلّی یابد: و اگر ترک کلّی نتواند کرد، بقدر آن که ترک میکند، راحت مییابد.

ای درویش! هرکه را در دنیا مرادی برمی آید، در زیر آن مراد صد نامرادی نهفته است. عاقل از برای یک مراد تحمّل صد نامرادی نکند، ترک آن یک مراد کند، تا آن صد نامرادیش نباید کشید.

در بیان توکل
بدان که توکّل کار خود بکسی گذاشتن است، و خدا میفرماید که هر که کار خود بمن گذارد، من بسازم کارهای وی را « و من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه ان اللّه بالغ امره ».

ای درویش! توکّل ثمرۀ ایمان است. ایمان هرکه قویتر باشد، توکّل وی درستتر بوده یعنی هر که را ایمان باشد بهستی و یگانگی خدا، او بیقین بداند که خدا دانا است بهمه چیز و توانا است بر همه چیز، و رحمت و عنایت او در حق بندگان زیاده از آن است که رحمت و عنایت مادر در حق فرزند، بلکه هیچ نسبت ندارد رحمت و شفقت مادر برحمت و شفقت حق. شفقت مادر در حق فرزند هم اثر شفقت حق تعالی است در حق بندگان خود.

ای درویش! حقیقت توکّل آن است که بنده بیقین بداند که خدای تعالی قادر است بر روزی رسانیدن بندگان، و با آن که قادر است، وعده کرده است که روزی بندگان بر من است، و بیقین بداند که خدای تعالی وعدۀ خود خلاف نکند. چون اینها بیقین دانست و اعتماد بر کرم و فضل خدای کرد و دل وی آرام گرفت، و ازین نمیگردد توکّل بنده تمام شد.

ای درویش! توکّل درست از یقین درست پیدا میآید. یقین هر که تمامتر بود، توکّل وی درستتر بود. و یقین در دل است، و توکّل کار دل است. چون دل آرام گرفت، خدا روزی بندگان میرساند و کار بندگان میسازد، اگر در ظاهر بنده کاری کند یا نکند و بکسی مشغول شود یا نشود، و مباشرت اسباب کند یا نکند، نقصانی در توکّل وی نیاید. اگر بدر حاکمی رود، بیقین بداند که قاضی حاجت خدای است. اگر بنزدیک طبیب رود؛ بیقین داند که شفاء بنده از خدای است، و مانند این.

ای درویش! باید که متوکّل را اعتماد بر مال، و اعتماد بر کسب و اعتماد بر اسباب نباشد، اعتمادش بر کرم و فضل خدا باشد.

چون حقیقت توکّل را دانستی، اکنون بدان که کسانی که عیال دارند، اگر کسب کنند و اگر ذخیره نهند، توکّل ایشان را زیان ندارد، امّا باید که نفقۀ یکساله بیش ننهند، و کسب بر وجه حلال کنند و در معامله کم ندهند و زیاده نستانند، و رحمت و شفقت در هیچ موضع فرو نگذارند. و کسانی که عیال ندارند، و مجرّداند، اگر ایشان را چنان اند که روزی چیزی خوردنی بایشان نرسد، و اندرون ایشان متفرق و پراکنده شود، و انتظار کشند که کسی چیزی خوردنی به پیش ایشان برد، باید که بکسب مشغول شوند و آن کسب توکّل ایشان را زیان ندارد، امّا باید که بقدر ضرورت کسب کنندو ذخیره ننهند؛ هرچه در روز کسب کنند، در همان روز در راه رضای خدا صرف کنند. و اگر چنان اند که ایشان را اگر یک روز و اگر دو روز و اگر سه روز چیزی خوردنی نمیرسد، و اندرون ایشان متفرق و پراکنده نمیشود و انتظار آن نمیکشند که کسی چیزی خوردنی بپیش ایشان برد، ایشان باید که ترک کسب کنند که حیف باشد که ایشان بکسب مشغول شوند. ایشان اهل صحبت اند، کار ایشان فراغت و جمعیت است؛ باید که باقی عمر را بغنیمت دارند. و غنیمت داشت باقی عمر آن باشد، که دست از صحبت یکدیگر ندارند و یکدیگر را عزیز دارند و در برآوردن مراد یکدیگر کوشند، و بر یکدیگر تکبّر نکنند و در میان ایشان شیخی و مریدی باید که نباشد. شیخی و مریدی کار مبتدیان است در نهایت شیخی و مریدی نبود، جمله برابر باشند، و خدمت یکدیگر کنند و منت بخود فرو گیرند تا از آن صحبت برخورداری یابند و باقی عمر را بغنیمت داشته باشند و زکوة فراغت و جمعیت را باید که این طایفه این بیچاره را بدعای خیر یاد کنند، که این بیچاره همیشه خواهان این بود و نیافت یا در وقت ما این طایفه نبودند، و یا بودند روی بمن ننمودند.
بیت
در دهر وفا نبود هرگز
        یا بود به بخت ما کنون نیست


و این طایفه باید که ذخیره ننهند. هرچه خدا بایشان فرستد از خوردنی و پوشیدنی، چون بقدر ضرورت حظ خود را بردارند، باید که باقی را ایثار کنند.

ای درویش! هر که علم و ارادت و قدرت خدا را ندید بر کلّ کاینات، اعتماد وی بر اسباب است، و از اسباب در نمیتواند گذشت. و بمسبب اسباب نمیتواند رسید. پس هر وقت که در اسباب خللی پیدا آید، وی غمناک و اندوهگین شود و متفرق و پراکنده خاطر گردد. هر که علم و ارادت و قدرت خدا را محیط دید بر کل کائنات، اعتماد وی بر خدای است، نه بر اسباب، از جهت آن که وی اسباب را همچون مسبّبات عاجز، و بیچاره و مقهور و مسخر خدا دید؛ و خدا را دانا بهمه چیز و توانا بر همه چیز دید، و بیقین دانست که هر چه میکند، خدا میکند؛ و هرچه میدهد، خدا میدهد. پس اگر در اسباب خللی پیدا آید، وی غمناک و اندوهگین نشود، و متفرق و پراکنده خاطر نگردد.

ای درویش! بیقین بدان که قادر مطلق اوست. هرچه میخواهد، میکند. « فعال لما یرید » صفت اوست. بیعلم و ارادت و قدرت وی برگی بر درخت نجنبد، و دست هیچکس حرکت نکند، و دل هیچکس هیچ نیندیشد. اندیشۀ دلها، و حرکت دستها و زبانها بعلم و ارادت و قدرت اوست، بلکه جنبش تمام موجودات بعلم و ارادت و قدرت اوست. بی علم و ارادت وقدرت او هیچ چیز در وجود نیاید، و هیچ چیز حرکت نکند. خالق جمله اشیا اوست، و محرّک جمله اشیا اوست، محیی و ممیت اوست، ضارّ و نافع اوست، قابض و باسط اوست. هرکه را فراخی میدهد او میدهد؛ هر که را تنگی میدهد، او میدهد: « نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی حیوة الدنیا ». مشایخ این دعا را بسیار خواندهاند: « اللهم لامانع لما اعطیت ولامعطی لما منعت ولا هادی لمن اضللت و لا مضل لمن هدیت و لاراد لما قضیت ولا ینفع ذالجدّ ملک الجدّ ».

ای درویش! چون دانستی که حال چنین است، بیش غم دنیا مخور و کار بخدا بگذار که کار ساز بندگان اوست. بنده باید که کار خود کند، که خداوند کار خود میکند. کار بنده فرمان برداری است و کار خداوند پروردگاری است.

ای درویش! دانایان در دنیا هرگز چیزی نخواسته اند، بهرچه پیش آمده است، راضی و تسلیم بوده اند از جهت آن که دانسته اند که آدمی نداند که به آمد وی در چیست: « عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم و عسی ان تحبّوا شیئاً و هو شرّ لکم ». و بیقین دانسته اند که خدای مصلحت کار بنده داند. پس تدبیر و تصرّف خود، واردات و اختیار خود از میان برداشته اند و کار بخدای بگذاشته اند. « و افوض امری الی اللّه انّ اللّه بصیر بالعباد ».

در بیان محبت خدا
بدان که محبّت خدای تعالی مقامی بلند است، و نهایت مقامات است. و غایت کمال بنده آن است که دوستی خدای تعالی بر دل وی غالب شود، و همگی دل وی را فرو گیرد. و اگر همگی دل را فرو نگیرد، باری چنان باشد که دوستی خدای غالب تر بود از دوستی چیزها دیگر که نجات بنده در این است. و لذت و راحت در آخرت بر قدر دوستی خدا خواهد بود؛ هر که را زیاده باشد، زیاده بود؛ و هر که را هیچ نباشد، هیچ نبود. رسول- علیه السلام- میفرماید که ایمان هیچ کسی درست نیست تا آن گاه که خدای را و رسول خدای را از همه چیزها دوستتر نگیرد. و از رسول- علیه السلام- سؤال کردند که ایمان چیست؟ - فرمود که دوستی خدای و دوستی رسول خدای. و رسول- علیه السلام- همیشه این دعا میکرد: « اللهم ارزقتی حبّک وحب من یحبّک و حب عمل یقربنی الی حبّک».

ای درویش! محبّت خدای تعالی از معرفت خدای تعالی پیدا میآید. هر که را معرفت خدای تعالی باشد، البته او را محبّت خدای تعالی بود؛ و محبّت خدای تعالی بر قدر معرفت خدای تعالی باشد. اگر معرفت بکمال بود، محبّت هم بکمال باشد؛ و چون محبّت بکمال باشد، لذت و راحت در آخرت هم بکمال باشد.

ای درویش! معرفت خدای تعالی اصل است، و بنای چندین مقامات بر وی است. اگر معرفت خدای تمام حاصل شد، باقی مقامات که بنا بر وی است، آسان گشت؛ بلکه باقی مقامات جمله حاصل شد؛ و شک نیست که این چنین است، از جهت آن که سالک چون یک قدم در معرفت نهاد در هر مقامی یک قدم نهاد. چون معرفت تمام شد، جملۀ مقامات که بنا بر وی است تمام شد. و این سخن بغایت خوب است. در معرفت میباید کوشید، که باقی خود حاصل شود الا اخلاق، که اخلاق از معرفت پیدا نیاید، کسب اخلاق بطریقی دیگر است. هریک عالمیاند، اخلاق عالمی است و معارف عالمی است. بسیار کس را باشد که معارف باشد و اخلاق نباشد، و بسیار کس را بود که اخلاق بود و معرفت نبود. هر که را دو بود، او بکمال باشد.

تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانیم، غرض ما بیان محبّت حق تعالی بود.

ای درویش! تا دوستی خدای تعالی همگی دل بنده را فرو نگیرد، بنده یک جهت و یک قبله نگردد. و تا بنده یک جهت و یک قبله نشود، حاضر نگردد و با خدای نتواند بود.

ای درویش! خدای با بنده است، بنده میباید که با خدای باشد، تا کمال بنده بود. تا دوستی خدای همگی دل بنده را فرو نگیرد، بنده با خدا نتواند بود. و چون بنده با خدا باشد، اگر نماز گذارد، بحضور گذارد و اگر تسبیح گوید، بحضور گوید و اگر صدقه دهد باخلاص دهد. با خدای بودن هنرهای بسیار دارد، و بی خدای بودن عیبهای بسیار دارد. و هر طاعتی که نه بحضور بود، آن طاعت صورتی باشد بیجان و صورت بیجان را قدری نباشد. کار حضور دل دارد: « لا صلوة الا بحضور القلب ». هرکه در مدت عمر سجده ئی بحضور کرد، کار خود تمام کرد و هر که در مدّت عمر هر روز هزار رکعت نماز بیحضور کرد، هیچ کار نکرد. طریق بدست آوردن حضور هیچ طریقی دیگر نیست الا دوستی خدای. چنان که معرفت اصل چندین مقامات است، محبّت خدای تعالی اصل چندین مقامات است.

ای درویش! این سه رساله را در اصفهان جمع کردم و نوشتم. والحمدللّه رب العالمین.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع




ادامه دارد ...

تصاویر : بخشی از یک شعر از بابا محمود زارع درباره شفاعت امام حسین علیه السلام
متن کتابت : عزیزالله نسفی
اقدام : ساری گاهنوشته های محمود زارع





شماره های پیشین :

... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 01
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 02
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 03
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 04
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 05
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 06
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 07
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 08 
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 09
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 10
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 11
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 12
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 13
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 14
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 15
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 16
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 17
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 18
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 19
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 20
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 21
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 22
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 23
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 24
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه اول
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . رساله اضافه دوم و سوم
...







چنان مستم چنان مستم من این دم
که حوا را بنشناسم ز آدم
ز شور من بشوریده ست دریا
ز سرمستی من مست است عالم
زهی سر ده که سر ببریده جلاد    
که تا دنیا نبیند هیچ ماتم
حلال اندر حلال اندر حلال است
می خنب خدا نبود محرم
از این باده جوان گر خورده بودی
نبودی پشت پیر چرخ را خم
زمین ار خورده بودی فارغ ستی
از آن که ابر تر بارد بر او نم
دل بی عقل شرح این بگفتی    
اگر بودی به عالم نیم محرم
ز آب و گل برون بردی شما را
اگر بودی شما را پای محکم







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.