ساری گاهنوشتهای محمود زارع
رسالۀ هژدهم در بیان وحی و الهام و خواب دیدن
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقّین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه خیر خلقه، و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین! امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در وحی و الهام و خواب دیدن رساله ئی جمع کنید. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خدای تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد: « انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».

در بیان روح انسانی
بدان- اعزّک اللّه فی الدارین- که هر وقت که آدمی اندرون خود را پاک کند، و آیینۀ دل را صافی گرداند بملائکۀ سماوی نزدیک گردد، از جهت آن که ملائکۀ سماوی جمله پاک و صافی اند و علم و طهارت دارند.

ای درویش! روح انسانی از جنس ملائکۀ سماوی است و جوهری پاک و صافی است، امّا بواسطۀ بدن آلوده گشته است، و تیره شده است. چون ترک لذّات و شهوات بدنی کند، و علم و طهارت حاصل کند، و بیرون و اندرون خود را پاک گرداند، و آیینۀ دل را صافی کند، باز پاک و صافی شود. چون پاک و صافی گشت، روح او را با ملائکه سماوی نسبت پیدا آید. چون مناسبت پیدا آمد، همچون دو آیینۀ صافی باشند که در مقابلۀ یکدیگر بدارند. هرچه در آن باشد، درین پیدا آید، و هر چه درین بود، در آن ظاهر شود و این ملاقات در بیداری باشد و در خواب هم بود در خواب بسیار کس را باشد، امّا در بیداری اندک بود. و این ملاقات در بیداری سبب وجد و وارد و الهام و خاطر ملکی بود، و در خواب سبب خواب راست باشد.



در بیان ملائکۀ سماوی
بدان که ملائکۀ سماوی جمله پاک و صافی اند و جمله علم و طهارت دارند، و ملائکۀ هر آسمانی که بالاتر است، پاکتر و صافیتر است و
علم و طهارت وی بیشتر است. پس آدمی بریاضات و مجاهدات هرچند پاکتر و صافیتر میشود و علم و طهارت بیشتر حاصل میکند مناسبت او با ملائکۀ بالاتر حاصل میشود تا بجائی برسد که در پاکی و صفا و در علم و طهارت از جملۀ ملائکه بگذرد و بعقل اوّل رسد بعضی میگویند که از عقل اوّل در نتواند گذشت و ازعقل اول فیض قبول کند، و عقل اول واسطه باشد میان وی و خدا از جهت آن که عقل اول ملک مقرّب است، بغایت بزرگوار و دانا است، و داناتر از وی و مقرّبتر از وی چیزی دیگر نیست. و بعضی میگویند که از عقل اول هم بگذرد، و با خدای بیواسطۀ ملک بگوید و بشنود. این نهایت مقامات آدمی است؛ و علامت این آن باشد که هیچ چیز از ملک و ملکوت و جبروت و مبداء اول بر وی پوشیده نماند، تمامت اشیاء و تمام حکمت و طبیعت و خاصیّت و حقیقت اشیا را کماهی بداند و ببیند، و آن چنان که دیگران در خواب ارواح انبیا و اولیا و ملائکه را ببینند، و با ایشان سخن گویند، و از ایشان مدد و یاری خواهند، وی در بیداری ارواح انبیا و اولیا و ملائکه را ببیند، و با ایشان سخن گوید و از ایشان مدد و یاری خواهد.
این است معنی کشف و وحی و الهام، و این چنین کس را انسان کامل گویند، و هر که باین مقام رسید، اهل عالم را از وی مدد و یاری بسیار باشد، از جهت آن که آن چنان که عقول و نفوس عالم علوی مؤثراند درین عالم سفلی، وی هم مؤثر باشد. درین عالم سفلی هر که از وی مدد خواهد، مدد دهد، و همت وی را اثرها باشد هم در کار دنیا و هم در کار آخرت. و اگر بعد از وفات وی بر سر قبر وی بزیارت روند، و مدد خواهند، هم مددها یابند. و صورت زیارت کردن و دعا کردن آن چنان است که بر سر تربة چنین کس رود ودور بایستد، و متوجه آن تربة شود. و آن ساعت از هر چیزها باز آید و آیینۀ دل را پاک و صافی گرداند تا روح زائر با روح مزور بواسطه قبر ملاقاتی افتد. آنگاه اگر مطلوب زائر علم و معرفت باشد، در همان ساعت آن مسئله که وی درخواست میکند، بر دل وی پیدا آید. اگر استعداد دریافت آن دارد، و اگر مطلوب زائر مدد و یاری باشد، در کارهای دیگر بعد از زیارت اجابت دعا ظاهر شود و مهمات وی کفایت گردد از جهت آن که روح آن مزور قربتی دارد نزد خدا، از خدا درخواست کند تا مهمات وی را کفایت گرداند. و اگر روح مزور قربت ندارد نزد خدا و قربت دارد نزد مقرّبان خدا، وی از ایشان درخواست کند تا خدا مهمات وی را کفایت گرداند.

در بیان دل انسان کامل
بدان که هر بلائی یا عطائی که از عالم غیب روانه شود، تا باین عالم شهادت آید، پیش از آن که باین عالم شهادت رسد، بر دل وی
پیدا آید و وی را از آن حال معلوم شود. آن چنان که دیگران درخواب بینند، وی در بیداری ببیند، و آن چنان که کرّوبیان و روحانیان دریابند، وی هم دریابد؛ یعنی بعضی از سالکان چنان باشند که از کرّوبیان و روحانیان فیض قبول کنند و عکس بستانند. اول کرّوبیان و روحانیان از آن عطا یا از آن بلا با خبر شوند، آنگاه از ایشان عکس آن بر دلهای سالکان پیدا آید؛ و بعضی از سالکان چنان باشند که بیواسطۀ کرّوبیان و روحانیان از آن عطا یا از آن بلا باخبر شوند آن چنان که کرّوبیان و روحانیان درمییابند و باخبر میشوند، ایشان هم دریابند و باخبر شوند، بلکه بیشتر و بیشتر از کرّوبیان و روحانیان دریابند و باخبر شوند. « قلب المؤمن عرش اللّه الاکبر».

ای درویش! چندین گاه است که میشنوی که در دریای محیط آیینۀ گیتی نمای نهاده اند، تا هر چیز که در آن دریا روانه شود، پس از آن که بایشان رسد، عکس آن چیز در آیینۀ گیتی نمای پیدا آید و نمیدانی که آن آیینه چیست و آن دریا کدام است. آن دریا عالم غیب غیب است، و آن آیینه دل انسان کامل است. هر چیز که از دریای عالم غیب غیب روانه میشود تا بساحل وجود رسد، عکس آن بر دل انسان کامل پیدا میآید، و انسان کامل را از آن حال خبر میشود و هر که بنزدیک انسان کامل درآید، هر چیز که در دل آن کس باشد، عکس آن در دل انسان کامل پیدا آید. بغیر سالکان قومی دیگر هستند که دلهای ایشان در اصل ساده و بی نقش افتاده است، چیزها بر دلهای ایشان هم پیدا آید، و از احوال آینده خبر دهند و از اندرون مردم و از احوال مردم خبر دهند و بر دلهای حیوانات هم پیدا آید، که دلهای ایشان هم ساده و بی نقش است و آن حیوانات خبر مردم دهند. بعضی مردم فهم کنند، و بعضی فهم نکنند.

ای درویش! این ظهور عکس بکفر و اسلام تعلّق ندارد، ظهور عکس بدل ساده و بی نقش تعلقّ دارد. و این ظهور عکس در کامل و ناقص پیدا آید و در صالح و فاسق ظاهر شود. و اگر در صالح پیدا آید، صلاحیت وی زیادت شود و بسیار کس بواسطۀ او سود کنند؛ و اگر در فاسق پیدا آید، فسق وی زیادت شود و بسیار کس بواسطۀ وی زیان کار شوند سخن دراز شد واز مقصود دور افتادم.

در بیان سخن اهل شریعت
بدان که اهل شریعت میگویند که ملائکۀ سماوی وقتها مصوّر شوند و با بعضی از آدمیان سخن گویند و میگویند که ما ملک و رسول
خداییم و بکاری آمده ایم، چنان که در قرآن از قصّه مریم و از قصّۀ ابراهیم خبر میدهد و در قرآن و احادیث ذکر این معنی بسیار است. و وقت باشد که این صورت بر آدمی ظاهر نشود، امّا بآدمی سخن گوید و کاری فرماید و از حالی خبر دهد. و آن آواز را آواز هاتف گویند.

چون این مقدّمات معلوم کردی، اکنون بدان که هر وقت که ملائکۀ سماوی سخن بدل آدمیان القا کنند، آن القا اگر در بیداری باشد، نامش الهام است؛ و اگر در خواب باشد، نامش خواب راست است. و هر وقت که ملائکه مصوّر شوند و بر انبیا ظاهر گردند و سخن خدای بانبیا رسانند، نامش وحی است. این بود سخن اهل شریعت در بیان وحی و الهام و خواب راست و در بیان مصوّر شدن ملائکه.

در بیان سخن اهل حکمت
بدان که اهل حکمت میگویند که این صورتها که گفته شد بر کسی ظاهر شوند که آن کس را قوّت خیالی غالب باشد و این هر کسی را نباشد، بعضی کسان را باشد، از جهت آن که آدمی سه قوّت دارد یکی قوّت ادراک، و یکی قوّت عملی و یکی قوّت خیالی. بعضی کسان را این هر سه قوّت قوی افتاده باشد و بعضی کسان را این هر سه قوّت ضعیف افتاده باشد، و بعضی کسان را متفاوت بود، یعنی این سه قوّت بعضی قوی و بعضی ضعیف باشد. غرض ما ازین سخن آن است که هر که را قوّت خیال قوی افتاده باشد، این صورتها بسیار بیند و مصوّر این صورتها اندرون همین بیننده است. چنان که در خواب صورتها پیدا میکند، در بیداری هم پیدا میتواند کرد. در خواب همه کس را باشد، اما در بیداری اندک بود. وقت باشد که کس در خواب تشنه باشد، صورتی پیدا اید و قدح آب بر دست گرفته باشد و بوی دهد تا باز خورد و از خوردن آن آب لذتی هرچه تمامتر بوی رسد و تشنگی وی ساکن شود. و چون بیدار شود از آن لذّت چیزی باقی باشد و هیچ شکّ نیست که آن صورت و آن آب همه خیال است و مصوّر این صورت و این آب اندرون همین بیننده است. در بیداری نیز وقت باشد که کسی در بیابانی تشنه باشد، و تشنگی بکمال رسد و آب نباشد؛ صورتی پیدا آید و قدح بردست گرفته باشد و بوی دهد تا باز خورد، و از خوردن آن آب لذّتی هرچه تمامتر بوی رسد، و تشنگی وی ساکن شود و در گرسنگی نیز همچنین میدان. صورتی پیدا آید و نان گرم بوی دهد و از خوردن آن لذتی هرچه تمامتر بوی رسد، و گرسنگی ساکن شود و مانند این قوت خیال و وهم صورتها انگیزاند در اندرون و بیرون. بوهم مردم تشنه شوند، و بوهم سیراب شوند، بلکه بوهم مردم بیمار شوند و بوهم بمیرند وهم اثرهای قوی دارد در آدمی.

ای درویش! و هم در مقابلۀ عقل است و در اغلب اوقات وهم غالب میآید بر عقل. سخن دراز شد و از مقصود دور افتادم. غرض ازین سخنان آن بود که حکما میگویند که این صورتها نه ملائکه اند، از جهت آن که ملائکۀ سماوی همیشه در مقام خود باشند و بکار خود مشغول بودند و بغیر کار خود کاری دیگرنتوانند کرد، اما ملائکۀ سماوی جمله پاک و صافی اند و جمله علم و طهارت دارند. هر که بریاضات و مجاهدات خود را پاک و صافی گرداند و علم و طهارت حاصل کند او را با ملائکۀ سماوی مناسبت پیدا آید. و چون مناسبت پیدا آید، همچون دو آیینۀ صافی باشند که در مقابلۀ یکدیگر بدارند، چنانکه یک نوبت گفته شد و این ملاقات در بیداری سبب الهام است و در خواب سبب خواب راست است. این است سخن حکما در معنی مصوّر شدن ملائکه و این است معنی دیدن خضر و الیاس و این است معنی دیدن مردان غیب و این است معنی صورتها که سالکان در خلوت خانه میبینند همچون شیخ الغیب و صورتهای دیگر که بغیر صورت آدمی باشند، و صورتهای نورانی همچون شعلۀ نور آفتاب و ماه و ستاره.

در بیان دانستن غیب
بدان که اگر کسی سؤال کند که چون ملائکه غیب نمیدانند، از چه میدانند که فردا چه باشد و سال آینده چه خواهد بود ؟
جواب. بدان که ملائکه در عالم غیب اند، خود عالم غیب اند. و درعالم غیب دی و امروز و فردا نیست، پار و امسال و سال آینده نیست. صد هزار سال گذشته و صدهزار سال نیامده بیتفاوت حاضراند، از جهت آن که عالم غیب عالم اضداد نیست، عالم شهادت عالم اضداد است.

ای درویش! زمان و بعد زمان پیش ماست که فرزند افلاک و انجمیم و در عالم شهادتیم. در عالم غیب زمان و بعد زمان نیست، هر چه بود و هست و خواهد بود حاضراند. پس ملائکه غیب نمیدانند، آنچه حاضر است میدانند.

چون این مقدّمات معلوم کردی، اکنون بدان که آنچه معین شد که از عالم غیب باین عالم شهادت آید، ملائکه دانستند. و چون ملائکه دانستند، عکس آن در آیینۀ دل ما پیدا آمد و ما هم دانستیم و آن خبر شاید که بعد از یک روز، و شاید که بعد از یک سال و شاید که بعد از دو سال، و شاید که بعد از صد سال و شاید که بعد از هزار سال دیگر از عالم غیب باین عالم شهادت آید.

ای درویش! این سخن تفصیلی دارد، اگر بشرح مینویسم دراز میشود. اما چون سررشته بدست زیرکان دادم، باقی بفکر خود بیرون آرند.

در بیان خواب و بیداری و در بیان خواب دیدن
بدان که آدمی را حالتی هست و آن حالت را بیداری میگویند و حالتی دیگر هست و آن حالت را خواب میخوانند. و خواب و بیداری عبارت از آن است که روح آدمی از راه حواس بیرون آید تا کارهای بیرونی ساز دهد، و چون کارهای بیرون ساز داد، باز باندرون میرود تا کارهای اندرونی ساز دهد. چون بیرون میآید و حواس در کار میآید، این حالت را بیداری میگویند؛ و چون باندرون میرود و حواس از کارها معزول میشوند، این حالت را خواب میخوانند. و اندرون رفتن روح را سبب‌ها بسیار است، اما مراد ما درین موضع بیان خواب است.

چون معنی خواب و بیداری دانستی، اکنون بدان که سبب خواب دیدن دو چیز است، یکی از حواس اندرونی است و یکی از ملائکۀ سماوی است، آن که از حواس اندرونی است از خیال و حافظه است، خیال خزینه دار حس مشترک است وحافظه خزینه دار وهم است. هر دو خزینه داراند و بروزگار دراز از ایشان چیزها یاد گرفته اند صوری و معنوی و در خزینه نهاده اند، تا بوقت آن که طلب کنند بر ایشان عرض کنند.

ای درویش! چیزها یاد گرفتن و حفظ کردن عبارت ازین است که خزینه داران چیزها از ایشان میگیرند و در خزینه مینهند و نگاه میدارند. و یاد آوردن چیزها عبارت از آن است که خزینه داران چیزها بوقت طلب بر ایشان عرض کنند. اگر زود عرض کنند، گویند که زود یاد آمد؛ و اگر دیر عرض کنند، گویند که دیر یاد آمد و اگر اصلا خود عرض نکنند، نسیان عبارت ازین است. و سبب دیر عرض کردن، و سبب اصلا خود عرض ناکردن آن باشد که خللی در خزینه داران آمده باشد.

تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانیم! وقت باشد که خزینه داران بوقت آن که از ایشان چیزی طلب کنند، آن چیز را عرض کنند؛ و وقت باشد که بی آن که از ایشان چیزی طلب کنند ایشان خود عرض کنند. اگر در بیداری عرض کنند، مردم گویند که فلان چیز یا فلان کس در خاطر ما آمد و با یاد ما آمد.

ای درویش! احوال گذشته همچون صورتهای خوب که وقتی دیده باشند، یا طعامهای صالح که وقتی خورده بودند، یا جمعیتها و صحبتها که وقتی با یاران بوده باشد در خاطر کسی آمد، جمله ازین قبیل است. این فکری باشد بیفایده و اندیشه ئی بود بی معنی. صوفیان گویند که نفی خواطر یکی از شرایط تصوّف است، و علما گویند که خیالات فاسد را ترک باید کرد و اگر در آینده هم ازین نوع اندیشه ها در خاطر آید، هم بی معنی بود. گذشته و آینده را نفی باید کرد. این احوال بیداری بود و اگر در خواب عرض کنند، آن خفته در خواب چیزها بیند، و این خواب دیدن را اعتباری نباشد و این خواب را تعبیر نبود، آن چنان که در بیداری عرض میکنند و آن عرض بیفایده و بیمعنی است، در خواب هم بیفایده و بی معنی است. و قسمی دیگر هست که نه ازین قبیل است، اما از حواسّ اندرونی است. و آن خواب دیدن را اعتبار است، و آن خواب را تعبیر است.

ای درویش! اگر در بدن آدمی یکی ازین اخلاط اربعه غالب شود، مثلا اگر صفرا غالب شود، قوت خیال چیزها زرد مصوّر کند و در خواب عرض کند، همچون گل زرد و انجیر زرد و جامۀ زرد، و موضع پرآتش که شعله میزند و مانند این. تعبیر این آن باشد که خلط صفرا برین بیننده غلبه کرده باشد. مصلحت آن باشد که دفع صفرا بکند؛ و اگرنه، بیماریهای صفراوی پیدا آید.

اگر در بدن صفرا اندک باشد، گل زرد بیند؛ و اگر قویتر ازین باشد، انجیر زرد بیند؛ و اگر قویتر ازین باشد، جامۀ زرد بیند، و اگر قویتر ازین باشد، موضعی پرآتش بیند که شعله میزند. اگر گل زرد بیند، بیمار نشود، از جهت آن که صفرا اندک بود، باندک تسکینی که بکند، ساکن شود و اگر انجیر زرد بیند که میخورد اگر دفع صفرا نکند، بیمار شود و تب صفرائی پیدا آید؛ و اگر یکی خورده باشد، یک تب بیاید؛ و اگر دو خورده باشد، دو تب بیاید؛ همچنین بعدد آن که خورد تب بیاید. و اگر جامۀ زرد بیند که پوشیده است، و دفع صفرا نکند، یرقان پیدا آید. و اگر موضعی پر آتش بیند که شعله میزند جگر آن کس بغایت گرم باشد و خوف آن باشد که از غایت گرمی بسوزد و بیشتر آن باشد که این چنین کس نزید و هلاک شود و این چنین که در خلط صفرا دانستی، در آن اخلاط دیگر همچنین میدان. اگر خون غالب شود، قوّت خیال چیزهای سرخ مصوّر میکند و در خواب عرض کند؛ و اگر بلغم غالب شود، قوّت خیال چیزهای سپید و آبهای روان مصوّر کند و در خواب عرض کند؛ و اگر سودا غالب شود، قوّت خیال چیزهای سیاه و جایهای تاریک مصوّر کند و در خواب عرض کند. این هر دو قسم که گفته شد، از حواس اندرونی اند؛ و آن قسم اول را اعتبار و تعبیر نیست، و این قسم دوم را اعتبار و تعبیر هست. و آن قسم دیگر که از ملائکۀ سماوی است: چون بواسطۀ خواب حواس معزول میشود و اندرون جمع میشود و آیینۀ دل صافی میگردد، در آن ساعت دل را با ملائکۀ سماوی مناسبت پیدا آید و همچون دو آیینۀ صافی باشند که در مقابلۀ یکدیگر بدارند. چیزی از آنچه معلوم ملائکه باشد، عکس آن در دل خواب بیننده پیدا آید، چنان که چند نوبت گفته شد. این خواب دیدن را اعتبار هست و این خواب را تعبیر هست، و خواب راست عبارت ازین است. و این خواب است که یک جزو است از چهل و شش جزو نبوّت.

در بیان نصیحت
ای درویش! بهر طریقی که تو زندگانی کنی، خواهد گذشت، اگر بطریق صلاحیت و کم آزاری گذرد، بهتر باشد. و الحمدللّه ربّ العالمین.
تمام شد رسالۀ هژدهم



ادامه دارد ....




شماره های پیشین :

... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 01
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 02
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 03
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 04
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 05
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 06
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 07
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 08 
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 09
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 10
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 11
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 12
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 13
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 14
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 15
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 16
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 17
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 18
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 19
...








دیده‌ی آن که نمی‌خفت و سعادت می‌جست
گو: نگه کن، که سعادت بگذارست امشب
آن بهشتی، که ترا وعده به فردا دادند     
همه در حلقه‌ی آن زلف چو مارست امشب
گل این باغچه بی‌خار نباشد فردا
گل بچینید، که بی‌زحمت خارست امشب
عید را قدر نباشد بر شبهای چنین
روز نوروز خود اندر چه شمارست امشب؟
تا قبولت نکند یار نیابی اقبال
مقبل آنست که در صحبت یارست امشب
ماهرویی که ز ما پرده همی کرد و حجاب
پرده از روی بر انداخت که: بارست امشب







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.