توضیح : متن خلاصه شده کنفرانس  در یکی از اردوهای دوستانه که برای انتشار ویرایش گردید ..... مقدمه ;کم ارتباط : این بخش در محمود زارعبرنامه کنفرانس نبوده است... واگویه ای بود و بس...
مـــزایای فوق العـــــاده ٔ بی شعـــــوری
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: ٱثار مسبط ! ( تلفظ کنید مثبت ) چاپلوسی در معیشت ( وانعکاس آن در فیش حقوق و مزایا - فوق العاده ها )
     یکی در حسرت فهم درست مُرد و در تب و تاب است و میگوید و مینالد که : مردم اندر حسرت فهم درست ! این یکی مزایای بی شعوری را لابد نمیدانست. حسن کم دانستن در رگ و پی اش رسوخ نکرده بود. وه که در چه بهشتی است آنکس که نمی فهمد !!

بیا تا یکسری موضوعات را برایت ردیف کنم ؛ همینجور تیتری . که اغلب همان موضوعاتی است که قلقلکم میدهند تا بنویسمشان و به تصویر در آرمشان ؛ مثل مثلا :
   - درد سرهای زیاد دانستن یا گرفتاری های زیاد فهمیدن یا آنکه
   - حسن کم دانستن
   - محاسن بیشعوری
   - مزایای چاپلوسی در سیستم های ( اگر واقعا بتوان این ادارَک ها (درست تلفظ کنید = اداره ها ) را دارای سیستم دانست ) اداری و دستگاههای اجرایی مملکت



بسم الله الرحمن الرحیم
فسادِ اداری و مصادیق متطوَرِ آن
     واقع قضیه آنست که مصادیق امروزین فساد اداری بسی گسترده تر و فربه تر از آنچه که در گذشته و در ذهن و ضمیر و ادراک اکثر ماها بوده و میباشد ، هست . در پول زیرمیزی و رشوه و امثالهم تنها نیست که بشود رد پای فساد اداری را بمصداق آورد بلکه دامنه شمولیت موارد و مصادیق آن به حوزه های فراقانونی هم گسترده میشود. از منظری ما معمولا دو نوع قانون داریم که به قانون تدوین یافته و قانون نوشته نشده اما دارای برد تقسیم میشود. مثلا در احکام اسلام ما در بخش فقهی موضوعاتی را به تنسیخ قانون درآورده و نوشته و تدوین کرده که حکم جزایی و کیفری و امثالهم در قالبهای جرم و جنحه و جنایت و... دارد . اما در همان حال دستورات و اوامر موّکَد متعددی داریم – حتی در کتاب الله -  که جزای آنها با لحن شدید و بعضاْ اشدَی به آتش و سوزانیدن با آن و امثال آن ارجاع شده است ولی در فقه یا در این باره قانون نداریم و یا آنکه بسیار کمرنگ دیده شده است. و در این موارد موضوع وجه اخلاقی پیدا کرده و حداکثر به وعده عذاب در آخرت اکتفاء شده است . جرمهایی مانند غیبت و مانند آن که از جهت ٱثار منفی در صحنه عمل بسی مخرب تر از مثلا ایراد ضرب و حتی جرح در بدن فردی میباشند. علمای مربوطه این دستورات مهم را بار حقوقی نداده و تنها به توصیه های اخلاقی و بیان وعده جزای اخروی آن بسنده نموده اند.

     با این رویکرد بموضوع و مصادیق موضوع مطروحه دیگر مصداقهای فساد در اموراتی مانند اخذ رشوه از ارباب رجوع و.... خلاصه نمیشود بلکه با یک نگاه جامعتر هدف در راستای تبیین مصادیقی از نوع علتی آن تنظیم میشود و با نگاهی پیشگیرانه به مسآله فساد ، حتی به قصد تنظیم ترتیبات اداری و سازمانی در جهت تدوین و تنسیخ  ‌دستورالعملهایی در حوزه های کاربردی و اجرایی پرداخته میشود. تا از آن مجرا منتظر آن ننشینیم که جرمی و خلافی و در نتیجه فسادی واقع شود که تا ما بر اساس قوانین موجود که تنها بخشهایی از کل مصادیق را بتحریر قانون در آورده ایم به قضاوت و داوری نشسته و حکم صادر کنیم. گرچه این جنبه هم  « بایستی» داشته و بایسته هست و در مراحل بعدی انتظار جنبه های پیشگیرانه - در فلسفه اجرای قانون - را داریم ؛ اما در حوزه حکومت اسلامی در تعاملات سازمانی بر اساس داشته ها  و یافته های معرفتی ، اقتضاء میکند که مقرراتی را وضع کنیم تا با نگاه به ریشه ها و کشف روابط علت و معلولی وقایع ( مثبت و منفی ) ضمن اجرای قوانین وضع شده ، شاهد جنبه های مصونیت آور و پیشگیرانه در مرحله عملیاتی ٱن باشیم.

     اگر مدعی آن باشند که با تعبیه واحدهایی نظیر حراست و بازرسی و... با این هدف و بهمین منظور ساز و کارهایی معین شده است ، اما واقع امر آنست که ضمن انکه شفافیت و رسایی وظائف و حوزه عمل این واحدها محل اشکال بوده است و عملا نیز باستناد آمار و ارقامهای موجود - که در این حوزه ها غالبا بسیار کمتر از آنچه که واقعیت داشته بروز و ظهور پیدا میکند - این واحدها عملا کارآمدی لازم را نداشته اند هرچند که در صورت فقدان آنها نیز معلوم نبود که اوضاع کنونی چگونه رقم میخورد! از طرف دیگر این واحدها معمولا واحدهای زیرمجموعه همان تشکیلاتی هستند که قاعدتا بدلیل باصطلاح مبسوط الید بودن و یعنی داشتن قدرت مدیریتی و ریاستی باید بعنوان واحدهای هدف در جهت مصونیت بخشی بدانها باید نگریسته شود و مع الاسف این نقض غرضی آشکار و یا دور و تسلسلی نامربوط در چرخه اداری و تشکیلاتی سازمانی میباشد. ( یعنی تصور کنید که مرئوس به مصونیت بخشی و یا حتی مجازات رئیس بپردازد؟!! همان مرئوسی که براحتی خوردن راحت الحلقومی از سوی یک رئیس عزل میشود و باصطلاح اداری ، مادونی که حتی بصرف مثلا نداشتن روحیه مجیزگویی و اخلاصمندی خاص نسبت به مافوق بسهولت آب خوردن ، برکنار میشود؛  )

      یا عرض کنم که  ، مثلا  بار نمودن شرح وظائفی هر چند جامع در حوزه عمل و ماموریت این واحدها ، می بینیم که نمیتواند وافی
نهایی بمقصود باشد که باز خلاصه حرف من این است که بایستی در اینخصوص قانون وضع شود . آنهم قانونی روشن ، شفَاف ، بیَن ، ابلاغ شده با اهداف مشخص، با تشریح دقیق محدوده ها ، ضوابط دار یا ضابطه مند ، بنحوی که این قانون در شمولیت خویش شآنی بالاتر از مافوق ترین قدرت سازمانی ، داشته باشد و مجری آن و بهتر بگویم که مسئول و متعهد به آن عملا نتواند خلاف آن عمل کند . چگونه بگویم ؛ مثلا تصور کنید که چطور  وزیر یا مثلا رئیس جمهوری حتی، نمیتواند و فی الواقع قدرت آنرا ندارد که مثلا حقوق مبنای یک پرسنل رده پایین سازمانی یک دستگاه اجرایی را در یک اداره ای در یک بخش یا مرکز خدماتی نتواند ، دستکاری کند؛ مگر آنکه با دستکاری مرتکب خلاف قابل پیگیری و قابل جبرانی بشود. یک چنین هدفی را در این موضوعاتی که سعی دارم چارچوبهای آنرا تبیین کنم ، در نظر بیاورید. قانونی که فوق هر مقام و مرجعی باشد. نه صرفا شرح وظیفه و تنظیم ماموریت و بخشنامه و دستورالعمل!

     مثلا مدتهایی قبل در ذهن خویش کلنجار میرفتم که برای ممانعت از این انحراف – بلی انحراف یا حتی فساد ، ٱنهم از نوع کلان و بزرگش که انصافا بزرگ و کلان هم هست ؛ حالا شاید چارچوبهایش را هم اگر وقت باشد خواهم گفت – در عزل و نصبهای مدیریتی در دستگاهها که از سوی عوامل ذی نفوذ داخلی و خارجی ( منظور داخل و خارج حوزه سازمانی است ) ، حالا این عوامل گاهی مارک دارند و گاهی هم بی مارک و نشان و یا حتی معمولا گمنام ! چکار باید کرد.

سرتان را بدرد نیاورم ، مخلص کلام اینکه باین نتیجه رسیدم که در شرایط موجود ، یکی از مهمترین اقدامات یا شاید تنها راه ممکن قابل عملی که میتواند باعث جلوگیری از این مفسده بشود ، تنظیم هوشمندانه و مطالعه شده و همه جانبه نگر قواعد لازم الاجرایی همانند همان مثالی که عرض کردم یعنی آنکه شما مثلا هر 3 یا 4 سال یک گروه حقوقی میگیرید و احدی ( حقیقی یا حقوقی در هر سطحی از جهت رسمی و غیررسمی ) در این مملکت از صدر تا ذیل نمیتوانند مانع چنین ارتقایی از شما بشوند ، یک چنین قانون و مقرراتی تنظیم و ابلاغ بشود که دیگر نه کسی میتواند خلاف کند و نه انتظاری را عوامل ذی نفوذ خواهند داشت و تا حدود بسیار زیادی این مشکل برطرف میشود.

نمیدانم چنین مقرراتی در دیگر کشورها ساری و جاری است یا خیر . ولی حس خاصی بمن میگوید کشورهایی که در جریان کارٱمد
کردن سازمانها و دوائر دولتی و خصوصی فعلا نقل مجالسند همانند ژاپن و غالب کشورهای اتحادیه اروپا و... قطعا چنین مواردی را قبلا کاویده و مجری اند . نمیتوانند همینجوری آنهمه کارآمدی را در بهره وری سازمانی و اداری که هر از چند گاهی بعنوان خبر در تیتر مباحث و اخبار مدیریتی میخوانیم مشاهده میکنیم، داشته باشند.
مثلا میتوان و باید ( یا چه اشکالی دارد ) که با داشتن مِتدی خاص به تنظیم و تصویب قانون و مقرراتی خاص اقدام نمود که در آن فی المثل برای تعیین یک مسئول یا مدیر و یا سرپرست یک قسمت از کارخانه ، یا بنگاه یا اداره یا سازمان به تبیین شاخصهایی خاص بصورت ترکیبی و معمولا کمَی و قابل اندازه گیری اقدام نمود و در مرحله بعد به هریک از این شاخصها وزنی و ارزشی خاص مترتب نمود و برای هر شغل یا دسته و رسته ای خاص ضمن تعریف جامع و قابل اندازه گیری برای آنها ، ٱنرا برای اجراء بصورت قانون لازم و قطعی الاجراء ابلاغ نمود. و هر مدیر و یا مسئول مافوقی برای تعیین سرپرست و یا مدیر یک اداره یا قسمت یا واحدی در سازمان در درجه اول با مراجعه به سوابق پرسنلی افراد واجد صلاحیت عمومی و یکپارچه ( بصورت یکسان ) و جمع بندی و آنالیز نمرات کسب شده ناشی از شاخصهای وزن دار شده قبلی برای هر فرد ، طی یک جدول مثلا مشخص و هوشمندی – که اسم مشخصی را هم میتوان بدان داد – افراد را بترتیب از بالا به پایین دسته بندی یا رده بندی نمود و الویتها را تنها قانون و نتایج حاصله از این شاخصها معین نمایند ، نه مزاج و سلیقه مافوق و یا بقول آن برادری که در ابتدای این جلسه در شروع مباحث خویش گفته بود که مشاهده کرده است که مثلا آبدارچی ستاد انتخاباتی یک وکیل محترم مجلس در یکی از شهرستانها با اصرار آن وکیل محترم شده بخشدار منطقه !
برای اینکه یک آبدارچی – هرچند که بسیار محترم و عزیز هست و شغلی شریف هم دارد – بخشدار نشود باید به چنین متدهایی دست بزنیم. حالا ما که میگوییم که آن آبدارچی و یا بقال و یا نمدمال فعال در ستاد انتخاباتی فلان وکیل محترم یا دفتر فلان آقای محترم ؛  بخشدار و فرماندار و مدیرکل نشود ، دیگر فرض بدیهی همه ما این است که همه ما روی ٱثار منفی چنین انتصاباتی در عدم بهره وری و ناکارآمدی سیستم ، قبلا تفاهم داریم و این موضوع اساسا برای همه ما بدیهی است. و ما بایستی این تفاهم را نقطه عزیمت هرگونه بحث و گفتگوی و در نهایت مفاهمه و تفاهم بعدی قرار دهیم وگرنه بقول معروف سنگ روی سنگ بند نمیشود . گرچه در اینجاها هماره می بینیم که سنگ روی سنگ لااقل می ایستد تا چه رسد به اینکه بخواهیم بندش کنیم !!!  

     شاید در جلسه بعدی به آثار و عوارض چینش یا  أرِنًجً نامتوازن عناصر در یک سیستم در اینجا با هم به گفتگو بنشینیم که
پیشنهاد میکنم که جناب آقای فرجی که انصافا زحمت زیادی را هم در تشکیل چنین جلسه ای آنهم با این نظم جالب و محیط دوستانه که اکثر آنها حسب اطلاعی که داده اند برادران و خواهران تحصیلکرده و دانشجو هستند ، فراهم آورده اند ، در این باره با مشورت با دیگر دوستان فاضل ما در این جمع دوستانه ترتیبی را اتخاذ نمایند که باصطلاح ما متکلم وحده نباشیم و دل و دماغ شما را تلخ نکنیم. ضمنا یکی از خانمها درباره این لیستی که دارند امضاء حاضرین را جمع میکنند اعتراض داشته که بنظر من هم بجاست و بهتر است آقای عبدی موضع را کان لم یکن نمایند. این نحوه تبلیغات و امضاء جمع کردن برای حمایت شاید آثار تبلیغی جزیی هم داشته باشد که بمصلحت نیست ...آقای عبدی میفرمایند که برای تهیه صورتجلسه این کار را کردند ولی باز بنظر من شاید ضرورتی ندارد که یا اصلا صورتجلسه تنظیم نشود و یا اگر هم تهیه شده یا میشود تنها با اشاره به جمع حاضر و ذکرحداکثر تعداد حاضرین این جمع و دیگر اطلاعات کلی بسنده فرمایند... خوب اجازه دهید تا ما باصطلاح فراز پایانی جلسه اول بحثی که بعهده اینجانب نهاده شده است در این دقائق طرح و اگر عمری باقی بود در بعدازظهر فردا جلسه دوم این بحث را بر اساس برنامه ای که تنظیم شده است پیگیری نماییم.... اما گرچه این اجتماع و جلسه 3 روزه برنامه ریزی شده است ولی در همین روز اول که از صبح ساعت 9 تا الان که ساعت حدود 4 عصر هست واقعا من از برنامه ها بخصوص مطالب ارائه شده دوستان استفاده ها بردم و این نکته را هم بعرض برسانم که برنامه تنظیمی برای اینجانب موضوع دیگری بوده ولی با دستور اقا جعفر عزیز مجبور شدم که موضوع خاصی که قرار بود آقای عین اللَهی به آن بپردازند ( یعنی بررسی آثار اقتصادی و اجتماعی مفاسد اداری ) را تکفل نمایم و لذا مطالب من بیشتر جنبه کشکولی پیدا کرده و از این بابت از قبل عذرخواهی میکنم . چون برای بررسی این موضوع مهم نیاز بود که از قبل بررسیهای لازم صورت پذیرد و مستند به اطلاعات و لااقل ذکر آمار و ارقامهایی مرتبط به این موضوع پرداخته شود ولی مجبورم که به داشته ها و باصطلاح خرینه ذهنی خویش مراجعه نموده و مطالبی از لابلای این انبار معمولا سورت (Sort)نشده بیرون بکشم و تحویلتان بدهم . موضوعی که قبلا بر اساس دعوت نامه به اینجانب پیشنهاد و در واقع تکلیف شده بود موضوع دیگری و اساسا در حوزه متفاوت با این بحث موجود تکلیف شده بوده اما این مطلب را در صبح دوستان بطور مستوفا مورد بحث قرار داده و برای جلوگیری از تکرار آن من مجبور شدم علیرغم میل قلبی و علیرغم عدم آمادگی فبلی بدان گردن نهم. بقول معروف میگوئیم و منتظریم که تا چه افتد و چه در نظر آید.....           

حال
     اینجانب حتی معتقدم که بسهولت میتوان و باید با نگاهی فراتر از این دیدگاه موجود ( یعنی پیشگیرانه گی و مجازات گری )
بصورت نگاهی ترکیبی با هدف ارشاد ( ارشاد ؛ نه بمعنی صرفا مصطلح و رنگ و رو رفته معمول آن ) و رشد دادن و تعالی نیروها در جنبه های فردی و مجموعه سازمانی بعنوان یک هویت دیگر و منفک از هویت افراد (1) موضوع مورد مداقه قرار گرفته و ترتیباتی را تمهید تا ضمن سامان بخشی سازمانی ؛ در حوزه عمل و اجراء ؛ چنین مقرراتی نافذ باشند.  فی المثل « کسب جایگاهی که در صلاحیت کسی نیست با وجود افراد دارای صلاحیت بالاتر»

روایتی را شنیده بودم قریب به این مضمون که : الطرق الی الله حتی بعدد انفاس الخلائق در این باره حرفهایی دارم که دوست دارم بگویم اگر مرا به انحراف پلورالیست بودن متهم نکنند

باید مقایسه کرد تا بعضی از حقائق و واقعیتها مشخص شوند
راستی در فرازی دیگر این مطلب را می کاوم
میدانید " فراز " واژه ای فرانسوی است و عینا در فارسی وارد شده است و حتی تا جایی که کسی بگوید که در فرازی از نهج البلاغه با سواد های ما بیشتر می فهمند که منظور چیست تا معادل فارسی آنرا ...
 
ارزشی که در کودکی برای قلم باور  داشتم :
آن زمانها که من کوچکتر که بودم بعضی چیزها را باور نمیکردم اما هر چی که در کتابی نوشته بوده را باور میکردم. اصلا یک ملاک برای باور همین کتابت بود. یعنی در مقام دلیل میگفتم که در فلان کتاب نوشته اند و این هم برای اکثر مخاطبین ملاک بود

در مرحله بعدی فهمیدم که نه اینکه هر چی که در کتاب بنویسند لزوما نمیتواند درست باشد. و در مرحله سوم از این سیر تطور و تحول بینشی ام درک کردم که برداشت اولیه و دوران کودکی ام از جهتی درست بوده و این انتظار که از قلم و نوشتن و کتابت داشتم و انتظار بجایی بود که به قداست قلم بر میگشت و راستی راستی کسی که در مقام قلم هست باید تنها راست بنویسد و بس. پس منطق دوران کودکی ام درست بود مگر آنکه کسی بخواهد با قلم بازی کند و نه آنکه با قلم بنویسد . "
محمود زارع    بهار 1386 "

بخش مربوط به پرسش و پاسخ :

 سئوالات :
1.   آقای زارع ضمن تشکر از صحبتهای شما خواستم بگویم که شما از واژه های بیگانه در متن صحبتهای خویش زیاد استفاده میکنید. مثلا واژه " أرِنًجً - Arenge" یا " System" ویا " Sort " و امثالهم عینا واژه های بیگانه ای است که شما از اینها زیاد استفاده میکنید. دوم اینکه تکه کلامهایی دارید که مکرر و زیاد تکرا میشود و این از زیبایی سخن کم میکند . مثلا تکه کلامهایی مانند " باصطلاح " ؛ " مثلا " ؛ و... مکر در مکرر استفاده میکنید. بهر حال مباحث متین و زیبایی را در مجموع با تسلط بیان کردید که لازم است ضمن آن انتقادات ، تشکر هم بشود. ممنونم.

 

در پست های آتی انشاء الله ادامه دارد............

ارسال قبلی در بلاگفای حذف شده در تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.