گاهنوشتهای محمود زارع : با توجه به نزدیک شدن به روز کارگر یکی دو موضوع فعلا نظرم را جلب کرد که بالبداهه بدهنم رسید تا آنکه یکی دو جمله درباره آن بنویسم. یک : خود مساله کار و بیکاری در کشور . دو: مساله بهره وری در کار و دلایل پایین بودن آن در ایران در مقایسه با دیگر کشورها
مدتی است که آمار و ارقام متعدد و متفاوتی درباره نرخ بیکاری در کشور مطرح میشود که اولا خود همین تعدد نشان از غیرواقعی بودن آنهاست . اگر بناست که در کشور به آمار و ارقام اعتماد نکنیم که متاسفانه نمیتوان هم اعتماد کرد, باید به مشاهده خود از جامعه پیرامونی اکتفاء نماییم . خود ما بعنوان مردم - ما مثل دیگران نمی گوییم  " مردم ما " , چون خودمان را از همین مردم میدانیم از این ادبیات زیاد خوشم نمی آید - از خانواده خود بعنوان کوچکترین واحد اجتماعی تا اجتماعات بزرگتر مانند جامعه فامیلی , روستا , محله و شهر خودمان , میتوانیم نمونه ای واقعی از کلان جامعه بگیریم . آنچه که واقعیت دارد در بسیاری از خانواده ها تا 100 درصد ( معمولا بجز سرپرست خانوار ) بیکارند !

حال اگر میانگین هر خانوار را بین 4 تا 5 نفر بگیریم باید گفت که تقریبا  یک پنج از این جامعه اشتغال دارند یعنی حدود 25 درصد ! این در بدبینانه ترین حالت ! پس سقف بیکاری در مملکت بالای 60 درصد است . شاید بسسیاری به این موضوع بخندند اما واقعیتی تلخ در پس این واقعیت قرار دارد . شما بهر خانواری که مراجعه میکنید اکثر آنها بیکارند . تعدادی هم که باصطلاح اشتغال دارند واقعا بررسی کنید که چه شغلی است ؟!!! اکثرا ناراضی از وضع و کسب و کار خویش ! من وضعیت بیکاری را در مملکت از بالاترین آمارهای ارائه شده هم حتی بالاتر میدانم.
در خصوص بهره وری کار هم در ادامه موضوع فوق باید گفت که تازه آن تعداد هم که مشغول کارند بدلایل عدیده ای بیشتر بیکارند تا در حال کار ! نوعی کار کاذب را - بیشتر در ادارات دولتی - کار مینامند. من بعنوان یک کارمند که سه دهه در این مملکت مشغول کار بوده ام تجربیاتی دارم که فعلا قصد نوشتن پیرامون این تجربیات را در سطحی گسترده ندارم اما جدای از دلائل عمومی مطروحه ظرائف و لطائفی وجود دارد که در عین اهمیت خویش معمولا نادیده گرفته میشود زیرا حرف را همانهایی معمولا میزنند که خود عامل پایین بودن بهره وری در کارند ! یعنی مدیران ! اکثر مدیران دولتی با سفارش و توصیه افراد صاحب نفوذ - بخصوص نمایندگان مجلس - به ادارات دولتی تحمیل میشوند ! این مدیران تحمیلی متاسفانه از کمترین صلاحیتهای کاری بی بهره اند و چون خود کم و کسری های زیادی را در درک و فهم مسائل کاری و مدیریتی دارند لذا همانند سقفی کوتاه بر سر آندسته از نیروهای خوش فکر و بالنده در ادارات که بطور طبیعی درصدی - حدود 7 تا 10 درصد - نقش آفرینی و مانع ایجاد کرده که تحت این شرائط نه تنها خودشان و وجودشان مانعی بر سر هر گونه رشد در مملکت میشود بلکه باعث انزوای همین نیروها که میتوانند در صورتی که در جای خود قرار بگیرند بالاترین بهره وری ها را ایجاد کرده و بلکه در تدارک تعبیه ساز و کار مناسب برای رشد بهره وری دیگر نیروها نیز موثر باشند ؛ خواهند شد!
مشکل این است که کمتر کسی در جای خودش نشسته است ! خدا میداند که از این موضوع آنقدر تن جامعه ما بیمار است که باید دلسوزان بدان توجه بیشتری را برای رضای خدا - اگر رضای خدا برایشان مهم است - معطوف دارند ! غالب این مدیران تحمیلی بدلیل همین عدم صلاحیتها متاسفانه اخلاقیات منفی خاصی را هم داشته و هم ترویج مینمایند . رذیلتهایی مانند چاپلوسی و زیرآب زنی و مداحی و ... که همه میدانند زشتی چنین صفاتی در دین و مذهب ما تا چه حد میباشد.
در همین خصوص وقتی کسی که کار بلده کنار گذاشته میشه خوب بطور طبیعی کسانی روی کار می آیند که .... وضع بیکاری و اشتغال در مملکت بدینجا میرسد که در آنیم ! گاهنوشتهای محمود زارع چهارشنبه هفتم اردیبهشت 90 


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.