رسالۀ شانزدهم در بیان لوح محفوظ عالم صغیر
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتّقین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین!
امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیزبن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در لوح محفوظ عالم صغیر رساله ئی جمع کنید، و لوح محفوظ عالم صغیر را بشرح تقریر کنید. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد: «انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر».
ساری گاهنوشتهای محمود زارع

در بیان آن که در بعضی چیزها آدمی مجبور است

بدان- اعزّک اللّه فی الدّارین- که لوح محفوظ عالم صغیر نطفه است، از جهت آنکه هر چیز که در آدمی پیدا آید، آن جمله در نطفۀ وی نوشته بود، همچون سعادت و شقاوت و دیانت و امانت و خیانت و زیرکی و حماقت و بخل و سخاوت و همّت عالی و خساست و توانگری و درویشی و مانند این، جمله با نطفۀ آدی همراه است؛ و آدمی را دفع اینها از خود بهیچ وجه ممکن نیست، و آدمی در اینها مجبور است. پس هر که سعید است، سعادت از شکم مادر با خود آورده است؛ و هر که شقی است، شقاوت از شکم مادر با خود آورده است: « السعید من سعد فی بطن امّه و الشقّی من شقی فی بطن امّه ». و این چنین که در سعادت و شقاوت دانستی، در جمله احوال فرزند همچنین میدان. و این جمله در نطفۀ آدمی نوشته است و سبب این نوشتن آن است که جمله کارهای عالم سفلی باز بسته است بعالم علوی، و هر چیز که در عالم علوی نوشته است در عالم سفلی آن پیدا خواهد آمدن. پس اینها که در نطفه پیدا آمد، از آن بود که در عالم علوی نوشته بود؛ امّا در عالم علوی بطریق عموم نوشته بود، نه بطریق خصوص، و در نطفه بطریق خصوص نوشته شد. لاجرم دفع آن از خود ممکن است، ودفع این از خود ممکن نیست.

چون این مقدّمات معلوم کردی، اکنون بدان که درین عالم سفلی آن را که سعادت همراه است، نه از آن است که وی را دوست میدارند، و سعادت را با وی همراه کرده اند؛ نصیب وی خود چنین افتاد. و آن را که شقاوت همراه است، نه از آن است که وی را دشمن میدارند و شقاوت را با وی همراه کرده اند؛ نصیب وی خود چنین افتاد، از جهت آن که کار انجم و افلاک آن است که همیشه سعادت، و شقاوت و زیرکی و حماقت و بخل و سخاوت و همّت عالی و خساست و توانگری و درویشی درین عالم سفلی بر وجه عموم، نه بر وجه خصوص، میپاشند تا نصیب هر کس چه میآید؛ یعنی حرکات افلاک و انجم درین عالم اثرها دارند. و یکی از آن اثرها آن است که در زمان خاصیّتها پیدا میآید. زمانی میباشد که در آن زمان هر که سفر کند، نیک آید، و زمانی میباشد که در آن زمان هر که سفر کند، نیک نیاید. و زمانی باشد که در آن زمان نطفۀ هر که در رحم افتد، آن فرزند سعید باشد. و زمانی باشد که در آن زمان نطفۀ هر که در رحم افتد، آن فرزند شقی باشد. و زمانی هست که در آن زمان نطفۀ هر که در رحم افتد، آن فرزند توانگر بود و زمانی هست که در آن زمان نطفۀ هر که در رحم افتد، آن فرزند درویش بود؛ و مانند این در هر زمانی خاصیّتی پیدا میآید. چون لوح محفوظ عالم صغیر را دانستی، اکنون بدان که برین سخن سؤالی میکنندو میگویند که اگر چنین است که سعادت و شقاوت و توانگری و درویشی و مانند این با نطفۀ آدمی همراه است، چرا احوال بعضی مردم میگردد و بعضی را در اوّل عمر مال و جاه میباشد و در آخر عمر مال و جاه نمیباشد؛ و بعضی را در اوّل عمر مال و جاه نمیباشد و در آخر عمر پیدا میآید و در جمله چیزها همچنین میدان؛
جواب. بدان که این گشتن احوال اثر خاصیّت ازمنۀ اربعه است.

در بیان ازمنۀ اربعه
بدان که گفته شد که بسبب گردش افلاک و انجم و اتّصالات ایشان در هر زمانی خاصیّتی پیدا میآید، و هر زمانی شایستۀ کاری میگردد. چون این مقدّمات معلوم کردی، اکنون بدان که آن زمان که نطفه در رحم میافتد و آن زمان که صورت فرزند پیدا میآید و آن زمان که حیوة بفرزند میپیوندد و آن زمان که فرزند از شکم مادر بیرون میآید این هر چهار زمان اثرهای قوی و خاصیّتهای عظیم دارد در احوال فرزند. اگر چنان اتفاق افتد که این هر چهار زمان دلیل باشند بر علم و حکمت آن فرزند، و با وجود این هر چهار زمان، آن فرزند سعی و کوشش بسیار کند در تحصیل علوم، و با وجود سعی و کوشش بسیار اتفاقات حسنه دست دهد، آن فرزند در علوم یگانه شود، بلکه در علم و حکمت پیشوا گردد، و صاحب مذهب یا صاحب ملت شود. و اگر چنان اتفاق افتد که این هر چهار زمان دلیل باشند بر مال و جاه آن فرزند، و با وجود این هر چهار زمان آن فرزند سعی و کوشش بسیار کند در تحصیل مال و جاه، و با وجود سعی و کوشش بسیار اتفاقات حسنه دست دهد، آن فرزند یگانه شود در مال وجاه بلکه پادشاه گردد و پادشاهی باشد با لشکر بسیار و خزینۀ تمام. و اگر برعکس این اتفاق افتد که گفته شد، بر عکس این باشد که گفته شد، یعنی اگر چنان باشد که این هر چهار زمان دلیل باشند بر نحوست و بیچیزی آن فرزند، آن فرزند هر چند مال و جاه بسیار بمیراث بگیرد، در چند روز هیچ بوی نماند؛ و هر چند سعی و کوشش بسیار کند در طلب قوت یک روزه، بیفایده باشد و میسر نشود. اگر قوت بامداد باشد، شبانگاه نبود، و اگر شبانگاه باشد بامداد نبود. و اگر چنان اتفاق افتد که این هر چهار زمان دلیل باشند بر اخلاق نیک آن فرزند، آن فرزند بغایت متواضع و حلیم و کریم و عادل و با دیانت و راحت رسان شود و راست شود و راست گوی و نیکو کردار باشد. و اگر چنان اتّفاق افتد که این هر چهار زمان دلیل باشند بر اخلاق بد آن فرزند، آن فرزند بغایت سفیه و بخیل و ظالم و بی دیانت و آزاررسان باشد، و دروغ گوی و بد کردار بود و در جملۀ احوال فرزند این چنین میدان همچون زهد و ترک و حرص و طمع و تقوی و صلاحیت و فسق و فجور و مانند این.

ای درویش! این چنین کم افتد که این هر چهار زمان اقتضای یک چیز کنند، این بنادر در هر وقتی یکی این چنین میافتد، و در هر اقلیمی یکی این چنین باشد. باقی در اکثر اوقات و اغلب ازمان این چهار زمان مختلف افتند، و احوال آن فرزند مختلف باشد، یعنی اگر چنان اتّفاق افتد که دو زمان اوّل دلیل باشند بر سعادت فرزند، و دو زمان آخر دلیل باشند بر شقاوت فرزند، آن فرزند در اوّل عمر بمراد برآید و در آخر عمر بنامرادی بگذراند، و اگر بر عکس این باشد، بر عکس این بود. و اگر چنان اتّفاق افتد که این هر چهار زمان مختلف باشند، احوال آن فرزند هم مختلف باشد، از اوّل عمر تا بآخر عمر افتان و خیزان بگذراند. این است بیان لوح محفوظ عالم صغیر.

در بیان آن که آدمی در کردن افعال مختار است
بدان که در اوّل این رساله گفته شد که نطفۀ آدمی لوح محفوظ آدمی است، از جهت آن که هر چیز که در آدمی پیدا آمد، آن جمله در نطفۀ وی نوشته بودند و هر چیز که در نطفۀ آدمی نوشته است، آدمی در آن مجبور است. پس هر سؤالی که در رسالۀ اوّل میکردند، یعنی ماقبل این، درین رساله هم میکنند؛ یعنی اگر آدمی در رنج و راحت و سعادت و شقاوت و طاعت و معصیت و توانگری و درویشی مجبور است، سعی و کوشش آدمی و پرهیز و احتیاط آدمی از برای چیست، و دعوت انبیا و تربیت اولیا چراست، و تدبیر عقلا و معالجت حکما را فایده چیست.

جواب. بدان که این مسئله همان مسئله است که در رسالۀ ما قبل گفتیم که هر چیز که در عالم علوی، که لوح محفوظ عالم سفلی است، نوشته است بطریق کلی نوشته است، نه بطریق جزؤی. باین سبب ما را باین چیزها اختیار است، یعنی حاصل کردن آن چیزها خود را و دفع کردن آن چیزها از خود بسعی و کوشش ما باز بسته است.درین رساله همان میگوئیم، یعنی هر چیز که در نطفۀ آدمی بطریق کلی نوشته است، ما در آن چیزها مختاریم، و هر چیز که در نطفۀ آدمی بطریق جزوی نوشته است، ما در آن چیزها مجبوریم.

چون این مقدّمات معلوم کردی، اکنون بدان که در نطفۀ آدمی جسم و روح آدمی، و استعداد و افعال آدمی نوشته است، و آدمی در بودن جسم و روح خویش مجبور است، و در بودن استعداد خود هم مجبور است: امّا در کردن افعال خود مختار است، از جهت آن که جسم و روح و استعداد آدمی در نطفۀ آدمی بطریق جزؤی نوشته است، و افعال آدمی بطریق کلّی نوشته، یعنی کمیّت و کیفیّت روح و جسم و استعداد در نطفه نوشته است، و جسم و روح و استعداد آدمی مقدّر است، امّا کمیّت و کیفیّت افعال در نطفه ننوشته است، و افعال آدمی مقدّر نیست.

ای درویش! اگر آدمی در افعال خود مجبور است، چرا فاعل خیر مستحقّ مدح است، و فاعل شرّ مستوجب ذمّ است و چرا عاقلان و دانایان امر معروف و نهی منکر کردهاند و میکنند، و چرا نصیحت و مشورت را پسندیده داشتهاند و میدارند؟

ای درویش! غرض ازین دراز کشیدن آن است که تا ترا بیقین معلوم شود که آدمی در استعداد خود مجبور است، و در افعال خود مختار است و هیچ شکّ نیست که این چنین است. چون دانستی که آدمیان در اقوال و افعال خود مختاراند، هرچه میخواهند میگویند و هر چه میخواهند میکنند، و هر چه میخواهند میخورند، پس دعوت انبیا و تربیت اولیا بجای خود است و تدبیر عقلا و معالجت حکما هم بجای خود است و سعی و کوشش آدمی و پرهیز و احتیاط آدمی هم بجای خود است.

ای درویش! گفتن و کردن و خوردن آدمی هر سه برابر است. اگر مقدّر است، هر سه مقدّر است؛ و اگر مقدّر نیست، هر سه مقدّر نیست، اختیار بدست آدمی است. اگر خواهد راست گوید، و اگر خواهد دروغ گوید؛ اگر خواهد بسیار گوید و اگر خواهد اندک گوید؛ اگر خواهد طاعت کند و اگر خواهد معصیت، اگر خواهد بسیار کند و اگر خواهد اندک، اگر خواهد حلال خورد و اگر خواهد حرام خورد، اگر خواهد بسیار خورد و اگر خواهد اندک خورد؛ یعنی قول و فعل آدمی مقدّر است، امّا قول و فعل مطلق، نه قول و فعل مقیّد بخلاف استعداد.

ای درویش! تقلید مادر و پدر حجابی عظیم است، و هر کس که در پس این حجاب بماند، هیچ چیز را چنان که آن چیز است ندانست و ندید. معنی این حدیث که « فرغ الرّب من الخلق و الرزق و الاجل » راست است، و رزق مقدّر است، و اجل مقدّر است، امّا رزق مطلق و اجل مطلق، نه رزق مقیّد و اجل مقیّد. اگر رزق و اجل مقیّد نبودندی، و تقدیر رزق و اجل نکرده بودندی، رزق و اجل در عالم موجود نبودندی. و این چنین که در رزق و اجل دانستی، در قول و فعل و علم و خُلق و طاعت و معصیت و مانند این همچنین میدان. سخن دراز شد و از مقصود دور افتادم.

در بیان استعداد وسعی
بدان که میگویند که ما را بیقین معلوم شد که آدمی در استعداد خود مجبور است ودر افعال و اقوال خود مختار است، امّا برین سخن یک سؤال دیگر میکنند و میگویند که چون در نطفۀ آدمی نوشته است که این فرزند سعید است یا شقی است، عالم است یا جاهل است، توانگر است یا درویش است، فراخ روزی است یا تنگ روزی است، و مانند این، میبایست که اینها وی را حاصل بودی و نیست؛ یعنی هر چیز که در نطفۀ این فرزند نوشته است، میبایست که بی سعی و کوشش این فرزند وی را حاصل بودی و نیست و چون بسعی و کوشش وی موقوف است، تا آن چیز که در نطفۀ وی نوشته است بوی رسد، چه فرق باشد میان وی و دیگر فرزندان که ننوشته است در نطفۀ ایشان؟

جواب. بدان که در نطفۀ آدمی علم و مال و جاه و رزق و مانند این ننوشته است، یعنی در نطفۀ آدمی ننوشته است که این فرزند علم چند آموزد و چون آموزد، و مال چند حاصل کند و چون حاصل کند و در جمله چیزها همچنین میدان. در نطفۀ آدمی استعداد تحصیل علم و حکمت، و استعداد تحصیل مال و جاه نوشته است. چون استعداد تحصیل علم و حکمت در نطفۀ این فرزند نوشته است، علم و حکمت نصیب این فرزند است، امّا موقوف است بسعی و کوشش این فرزند؛ و در جمله چیزها همچنین میدان. و تفاوت میان این فرزند و دیگر فرزندان آن باشد که تحصیل علم و حکمت، یا تحصیل مال و جاه برین فرزند آسان باشد؛ بأندک سعی و کوشش که این فرزند کند بمقصود و مراد برسد، از جهت آن که نصیب خود میطلبد، یعنی چیزی میطلبد که وی را از برای آن چیز آفریدهاند: « کلّ میسّر لما خلق له » بخلاف فرزندان دیگر که در نطفۀ ایشان این استعداد ننوشته است. تحصیل علم و حکمت یا تحصیل مال و جاه بر ایشان دشوار باشد، و با آن که دشوار باشد، بی فائده بود. از جهت آن که چیزی میطلبند که ایشان را از برای این چیز نیافریده اند.

ای درویش! بیقین معلوم شد که آدمی باستعداد و سعی و کوشش بمقصود و مراد میرسد، ودر استعداد مجبور است و در سعی و کوشش مختار است. پس آن کس که میگوید که همه جبر است، خطا میگوید و آن کس که میگوید که همه قدر است هم خطا میگوید؛ و آن کس که میگوید که جبر هست و قدر هست، جبر بجای خود و قدر بجای خود، حقّ میگوید.

ای درویش! طریق مستقیم در میان جبر و قدر است. چنین میدانم که تمام فهم نکردی روشنتر ازین بگویم. بدان که آدمی دو چیز دارد که آن دو چیز او را بمقصود و مراد میرساند، اوّل عقل، دوّم عمل؛ و آدمی در بودن عقل مجبور است، و درکردن عمل مختار است. پس جبر و قدر دو بال آدمیاند. و اگر این دو بال نباشند، یا یکی ازین دو بال نبود، هرگز بمقصود و مراد نرسد. و عقل دو قسم است، یکی عقل غریزی است و آن استعداد است و یکی عقل مستفاد است و آن کمال عقل است و عمل هم بر دو قسم است، عمل قلب و عمل قالب.

چون این مقدّمات معلوم کردی، اکنون بدان که استعداد هر چیزی مناسب حال آن چیز باشد؛ مثلاً استعداد تحصیل علم و حکمت قوّت ادراک و قوّت حفظ است: هر چیز که بشنود، دریابد، و هر چیز که دریابد، نگاه دارد. باز این استعداد در حقّ هر کس بر تفاوت باشد؛ استعدادی باشد که بأندک سعی و کوشش علم و حکمت بسیار حاصل کند، و استعدادی باشد که بسعی و کوشش بسیار علم و حکمت اندک حاصل شود و این چنین که در علم و حکمت دانستی، در همه چیزها همچنین میدان. هر چیزی استعدادی دارد، و در نطفۀ هر فرزند که استعداد چیزی نوشتهاند، آن چیز نصیب آن فرزند است، و آن فرزند را از برای آن چیز آفریدهاند و عمل آن چیز بر وی آسان کرده اند. این است بیان جبر و قدر. ماهیّت آدمی قابلیّت و استعداد دارد، و آن قابلیّت و استعداد عامّ است، و انسان کلّی استعداد بسیار کارها دارد و چون ماهیّت بنطفه رسید، در آن نطفه بواسطۀ ازمنۀ اربعه آن استعداد عامّ خاصّ گشت و چون آن نطفه فرزند شد، و ازمادر بوجود آمد، در آن فرزند بواسطۀ مادر و پدر و بواسطۀ هم صحبتان آن استعداد خاصّ بنسبت خاصّ خاصّ گشت.

در بیان نصیحت
ای درویش! عاقلان چون دانستند که حال چنین است که بیشتر کارهای ایشان را پیش از آمدن ایشان ساخته اند و پرداخته اند، راضی و تسلیم شدند وبا دادۀ خدای تعالی قناعت کردند و از خود و از دیگران آنچه ننهاده بودند، طلب نکردند ودر هر که استعداد کاری مشاهده کردند، وی را بر آن کار داشتند تا مال ایشان و عمر وی ضایع نشود، و سعی هر دو مشکور باشد.

ای درویش! اگر بآنچه داری راضی شوی، وشکر آن چیز بگذاری، و آنرا بغنیمت داری، همیشه مجموع دل و آسوده خاطر باشی و اگر بآنچه داری، راضی نشوی و طلب زیادت کنی، همیشه پراکنده خاطر ودر زحمت باشی از جهت آن که بایست نهایت ندارد و آن عزیز از سر همین نظر فرموده است.
بیت
اگر کنی طلب نانهاده رنجه شوی
وگر بداده قناعت کنی بیآسائی


ای درویش! بیقین بدان که فراغت و جمعیّت در ترک است، هر کجا ترک بیشتر، فراغت و جمعیّت بیشتر و الحمدللّه ربّ العالمین.
تمام شد رسالۀ شانزدهم




ادامه دارد ....




شماره های پیشین :

... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 01
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 02
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 03
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 04
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 05
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 06
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 07
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 08 
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 09
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 10
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 11
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 12
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 13
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 14
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 15
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 16
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 17
...








مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
و از زبان تو تمنای دعایی دارد




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.