از نوشته های بابا در چند سال پیش میباشد لطفا تا آخر و با دقت این متن را مطالعه فرمایید برای من مهمه چون برنامه ای برای اینمحمود زارع شورای هماهنگی مدیران استان و شهرستانها سال 87 متن دارم ... و اگر نظری هم بود اعلام فرمایید . ضمنا متن اصلاح و بسیار کوتاه شده است. بابا که کلوب اجازه نمیده بیایم اما از خانم میترا و دوستان دیگه بابا میخواهم اگه مصلحت بدانند آنرا در معرض نظر مخاطبین کلوب هم قرار داده تا نظر آنها را هم بدانم ..." ف زارع "


اگر کاری دستت بود شاید مخاطب من تو باشی
هر حرفی را حقیقتی است كه لزوما در لفظ به تمام نمی آید
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... عده ای هم ؛ دوستند و ما هم نمیگوئیم كه نیستند و بقول خودهاشان غصه ما و مشكلات خوب و بد ما و حتی زندگی خصوصی ما میخورند ! ( مثل اینكه طبیعت بلطف همین غمخواری و احساس مسئولیتشان ؛ یك جفت چشمان درشت و تیز بین و البته برزخی بدانها بخشیده است كه همه چیز را میبینند - و خودهاشان البته كه استثنائیست بر مابقی خلق الله در حكم خالق حكیم كه ولا تجسسوا و... كه ایشان در عمل خود را مشمول این حكم نمیدانند -  تا پاسمان بدارند و غم و غصه ما را از سر دوستی بخورند !! البته در نزد این و آن با زبان گشادی به شیوه شكوه گوئیهای رایج مجلس گرمكن كه ننه باجی های قدیمی و حتی میس و بانوهای فعلی ما هم بدین سبك دلسوزیهائی را در پرونده زندگی خویش ( بتمامه وقت و سراسر  زندگی خویش) دارند و ...

    بعضیها هم  طوری رفیقند - كه حتی اگر كلام معصوم (ع) را صرفا و تنها بعنوان ناقل بخواهی برایشان نقل كنی ؛ - فقط برای بی توجهی بتو و طبعا منزوی كردن تو حالا با هر مقدار از سطح یا عمق اندیشه یا فهمی كه حامل آن باشی ؛ اصلا جدی ات نمیگیرند. این همان سیاستی است كه بنام سیاست ... مشهور بوده است و همچنان از پیروان آن مسلك ؛ بدون آنكه بدانند پیرو چه سیاست و در بند چه ماجرائی اند ؛ بوده و هستند. آنها گوش سنگینی برای كلام حق پیدا كرده اند. آنها شاید – بعضیهاشان – واقعا حق بخواهند ؛ اما چنان دربند این شیطان هستند كه آخر الامر – تازه نیكوترینهاشان میخواهند حق را  اما نه از سوی دیگری . میخواهند كارائی و شعور را اما نه از جانب همكار و رقیب. میخواهند كاری بشود كارستان ؛ اما نمیخواهند بنام دیگری كه فكرش را دارد و زحمتش را كشید تمام شود. اصلا آنها از توفیق دیگران در رنجند نه از ...

آنها در بد شرائطی گیر كرده اند. و هی زمان عقب می اندازند و تاخیر تا فرشته مرگ برسد و متاسفانه سنگین و بدجوری سنگین خواهند رفت!
مهلتی داشته باشند تنها لحظاتی فكر كه چرا ؟
و برای چه و برای كه؟
من مامور بی مزد و منت این و آن در تحقیر ؛ بی اهمیت جلوه دادن هر جوانه رشد و اندیشه ای بودم؟!
چرا من عامل انزوای چندتا بچه مسلمان لااقل ایرانی و هم شهری و هم استانی خویش بوده ام ...
و این چه نقش شیطانی بود كه داشتم؟!
فكر كنم شیطان حتی در آنجا هم در آن لحظات بازپسین مرگ هم رهاشان نكند كه ...!
كه چی ؟!
كه مهم نیست !
چرا آقای محتضر مهم است. تو ماموریتی شیطانی را بر خویش هموار كرده بودی و پذیرفته بودی.
تو مامور كشتن بودی. بهمین سادگی. بله بهمین سادگی.
شیطان كارت را برایت سبك و خفیف جلوه میداد.
كاش تو میكشتی و قاتل جسم بودی نه قاتل اندیشه و روح قضیه  ...
كه در دادگاه عدل خداوندی و باستناد حكم صریح و آشكار قرآن تو نفسی را كشتی كه روح و جان و اندیشه داشت نه تنها و یا صرفا كالبد و جسم.
مگر نشنیده ای كه : من قتل .... قتل الناس جمعیا و من احیا.... فكانما احیا الناس جمیعا.
مگر فطرتت بتو نگفت كه اندیشه از جسم نزد قرآن و خدا و پیامبر و شریعت ارزش بمراتب والاتر و برتری دارد كه اصلا قابل مقایسه با هم نیستند تا چه برسد به محاجه و بحث با تو در این باره .
این معرفت را حتی بی خدایان بروشنی معتقدند كه انسان بلحاظ جسمی حیوانی است و بس  و صد البته حیوانی بسیار ضعیف تر و كم كاراتر حتی از یك الاغ!
این گوهر و جوهره اندیشه انسانی آدمی است كه خدا بدان حتی مباهات میكند و تو چه بد ماموریتی را داشتی.
تازه تو و خیلی ها تان عمدا وعالما نه  (نه صرفا از روی پرده پوشی شیطان بر روی حقائق ) در انزوای خردها و اندیشه ها – كه مساوی است با مرگ آنها و بلا اثر كردن آن در جامعه – ساعی بودی.
تو میدانستی .
خدا را كه نمیتوانی مدیریت و ریاست كنی و...!
بدبخت او ضرری و خسرانی نمی بیند.
تازه او مورد حمایت حق و وجدان بیدار نیروهای غیبی است.
و او را گناهی نیست كه تو با دستان گشاده و شیطانی ات او را یا در انزوا میراندی یا پوشش میدادی و یا بدتر كه هزاران لطایف الحیل بكار می بستی و مترصد تخریب بودی.
تو حتی از شكست و یا زمین خوردن او هم ته دل راضی و خشنود میشدی و ته دلت در آرزوی رسوائی اش بودی .
در آرزوی زمین خوردنش بودی.
پیش خودت توجیهاتی بظاهر حق را میتراشیدی  و اگر هم یك از هزارهایش بر سبیل اتفاق صحت داشته میبود ؛ تو با چه میزان مجازات با او برخورد میكردی؟!
آیا مجازات كشتن ! كشتن اندیشه و نفس و خرد و شخصیت كه حاصل انزوای هر كسی است.
آیا این قضاوت و داوری در دادگاه داور عادل ؛ مسموع است؟!
حتی دزد را به انگشتی در بدترین شرائط مجازات بوده و شارع مقدس مقرر فرمود و امر ؛ تو برای دزد سر میبری.
باز منظور سر جسمی و حیوانی نیست .
سر واقعی و سری كه در او بجای فضله خوك و خنزیر عقل خدادای غلیان و جوشش داشت.
تازه تو در جایگاهی بودی كه باید وظیفه ارشاد – بمفهوم درستش نه بمفهوم ملاباحیانه اش ؛ یعنی رشد دادن نیروهای مستعد ؛ میداشتی .
تو میباست .. چون حتی حقوق دنیائی این كار را میگرفتی .
مشكل او چه بود كه تو سقف شعورت كوتاه تر از بام اندیشه او بود !
او چه گناهی جز شعور ذلال تر خداوندی در مقایسه با تو را داشت؟!


     اما حیف و هزاران حیف كه اگر هم حتی در سر قرنی شرائطی پیش آید كه اینان بر صدر آیند ؛ شمایان خنزیر صفت را به سزای تمامی نامرادی هائی كه در حقشان روا داشتید به ناروا ؛  نمیگیرند
و صد البته همان شعور و شرف و اندیشه آنها باعث میشود كه بر حیواناتی مثل شما ها رحم آرند
و حتی مترصد حل مشكلات غریزی و حب و بغضهای فی مابین شما – به صد حیله -  برآیند. اینان همچو شما نیستند.

كار نیكان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر


متاسفانه شمایان تنها وقتی كه افلیچ و زیردست و ذلیل و در بستر مرگ حیوانی افتادید ؛ بیاد جبران می افتید كه در اینجا باید گفت :
خر خودتانید.
و این شما هستید كه همچو حماری بر شیطان همچنان سواری میدهید.
آنموقع كه دست برتر را حالا  بهر دلیلی كه من میدانم و تو خدای هر یك از ما – نه تنها بفكر جبران نمی افتید بلكه داغ بر داغ می نهید و تصور میكنید كه جهان را صاحبی نیست و داداری حاضر و ناظر و قادر نیست كه بغتة واحده در كمینگاهی ؛ مرصاد باشد و آنچنان بگیردتان كه اصلا فرصت باز كردن دهان گشاد و بد بوی و متعفن تان را حتی به عذر نخواهد داد.
الان كه همان حاضر و ناظر و قادر فرصتی داد و مجالی ؛ موقع شماست و مگر لطف از این بیشتر و بالاتر از اینهمه فرصت. ؟!
آنان البته بشمایان هیچ نیازی ندارند. كه اگر داشتند همچو مگسان گرد شیرینی رفیق گرمابه گلستان شما بودند و همیشه بادنجان دور قاب شمار ا رج و ردیف میكردند!
مگر نمی بینید كه  آنزمانی كه بیكس تر بودید و بی چیزتر هستید و باصطلاح مبقوض الید ترید ؛ اینان بیشتر بشما روی می آورند. آنهم نه منتی بر شما بگذارند بلكه با شرافت وجودی ئی كه دارند و كه شما اصلا هیچوقت نخواستید باور كنید و اینرا هم مانند خودشان جدی بگیرید ؛ با شما مشی دارند و این است اخلاق كریمانه .
من تعجب میكنم كه شما چقدر پست و بی شعور شده اید كه همین مقدار را نمیتوانید مقایسه كنید كه راستی چرا؟!
چرا آنزمانی كه شما بقول خودتان آقا بودید و سرور و رئیس و مدیر و معاون و... و باصطلاح مبسوط الید بودید و كاری میتوانستید بكنید ؛ نكردید مشغول   - بقول ادبیات جوانان  امروزی -  حال دادن به همین هائی  بودید كه امروزه روز اصلا شخصیتت را به دسته ای سبزی  مثل خركنگر و گزنه ؛ نمیخرند و به بها نمیگرند ، عملا ؛ .
و در آن دوران برای تو نزدیكی به اینها تنفر ایجاد میكرد و یا كه نه هزاران ان قلت و توجیه را می آفرید كه بعله فلانی ...! فلانی چی ؟! تو حتی شهامت ابراز واقعیات را حتی بطور خصوصی نزد ایشان نداری.

اری برادر – ی كه نیستی – تو پیرو سیاست ... یعنی همان ناچیز انگاری اهالی خرد و اندیشه و بی توجهی به هر جوانه ای از رگ و ریشه ای كه هی جوانه میزند و تو با نادیده انگاری _ سایه می اندازی – و بدترهاتان كه میكنند و می برند و قیچی میكنند.
بهانه های زیادی را شیطان نفست بدستت برای نپذیرفتن حتی حقیقتی واضح و آشكار ی مثل خدا را و عدلش را و قدرتش را و نظارتش را میدهد.
و تو اگر هم خدائی داری آن خدائی است بسیار ضعیفتر از خود تو كه نه قدرت ممانعت تو را از منزوی نمودن این و آن  دارد و نه قدرت جلوگیری نفست از تخریب حتی نیكان.
خدای تو آری خدائی همانند تو بسیار ضعیف و بدرد نخور – و تنها بدرد خودت میخورد – و بی جرات و قدرتی است كه نه ترا از نظارتش شرمنده میكند و نه تر از قدرتش میترساند كه این چنین بی محابا و روشن ... نكنی هر آنچه را كه نباید بكنی و تو میكنی در عین حضور همین خدائی كه ...
حتی خدای تو برای تو شایسته پرستش نیست وگرنه نمازش را كه میخواندی!
این چه خدای نامحبوب و نازیبائیست كه تو داری كه اصلا سر هر سالی دل ترا به كرنشی از سر اردات نتواند بكشاند كه نیمه شبی برخیزی و با او مناجات كنی .
پس خدای شما هم فرق دارد و درست بمانند خود شما بسیار كوچك و ضعیف و ناتوان است.
 آن خدا ارزانی خودتان و ما را خدای ما بس و اینجاست كه بروشنی در قلبم نوری ازو میبینم كه میتابد كه بگو " قل یا ایها الكافرون لا اعبد و ما تعبدون و لا انتم عابدون ماعبدتم و.... " و شما خدای مار ا نمی پرستید و ما هم خدای شما را نخواهیم پرستید و دین و شیوه و مرام ما ما را بس و شما را دینتان بس.
الهی به بزرگی خودت شكرت كه مزد زحمات اندك مارا بدون قیاس میدهی و چه پرنشاط و سرشار از شور و شعور و عشق و نشاطمان میكنی و الهی بفدایت همه چیزم.  كه ندارم چیزی.
الهی تو چه بیحساب میدهی و چه خوب و پر بخشش و بی منت دادی و میدهی و ...
مگر رزق و روزی ترا با معادله اعمال و یا حتی لیاقتهامان – كه از خود نداریم  و شرافتی جز تو وبندگی تو نداریم و اگر نبود وانتصاب ما به عبودیتت ؛ چه داشتیم
و اگر تازه بپذیری كه اول با لطف دادی بی خواسته ومنت وفی الحال  میخواهیم كه این طوق پادشاهی عالم را كه همان نشان بندگی و عبودیت ما بتوست از ما نگیری كه ما شانی بجز تو نداریم و ...
الهی هدایتمان فرما و بر ما مگیر از جسارتها و آداب نادانی ها و نمكدان شكنی ها و ... .  / ناتمام

 
 ارسال قبلی در بلاگفا در تاریخ جمعه بیست و چهارم فروردین 1386

 توضیح : بابا این متن را در خطاب به مخاطب خاصی نوشته بود ... مدیری در استان ضعفهای خویش را با برخورد با نیروهای بالنده و حذف و منزوی کردن آنان پوشش میداد و در عین حال خیلی مدعی بود . کمتر پیش آمده که پدر این چنین تند و آشکار بکسی اعتراض نمایند ولی کار گویا بجایی کشیده بود که از بهترین نیروهایی که پدر میشناخت و مورد بغض و حذف این مدیر قرار گرفته بودند دیگه این متن درددلی بود که بصورت اعتراضی نوشته بود ... معمولا هم 99 درصد بلکه صددرصد مطالبش را اصلا بازخوانی و پاکنویس و اصلاح نمیکند و این کار را ما کاهی انجام داده که مسلما خیلی از نظر سطح و محتوا با ایشان فاصله داریم ...

  تنظیم برای وبلاگ : فاطمه زارع
www.bahoo.blogfa.com


به تلگرام ما بپیوندید









مطالبی دیگر :
- مطیع حق باش آنگاه بخدا هم فرمان ده
- دنیا بساط فرومایگى
- کسی را از مرگ راه گریزی نیست
- اطاعت از رسول الله اطاعت از خداست
- اهلیت و امانت
- سزاوار صحبت خداوند ...
- ذلیل درگاه کریم , عزیزتر از همه کس
- رستگاران , خود را نستایند !
- خدا در دل مینگرد
- انواع شرک
- مقام محاسبت در قیامت
- مقام سؤال و اظهار حجّت در قیامت
- مقام سیاست در عالم قیامت
- تجلی ...
- توحید عارفان
- توحید,سرّ معارف و مایه دین
- یک نگاه دیگر به شرک
- همسایگان قرآنی !
- آیا واقعا متدین هستی ؟!
- لن ترانی و سه نگاه متفاوت !!
- راه بزرگان نارفته , حال بزرگان خواهى ؟!!
- خداوندی که بر مستضعفان آسان میگیرد
- بی مراعات بی مروتست
- توبه , راهی که دوست مفتوح دارد !
- خدای بخشاینده گنهکاران





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.