رسالۀ دوازدهم در بیان عالم ملک و ملکوت و جبروت
رسالۀ دوّم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه رب العالمین و العاقبة للمتّقین، و الصّلوة و السّلام علی انبیائه و اولیائه خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین! اما بعد، ای درویش! باشد که درین رساله بحث ملک و ملکوت و جبروت تمام شود، و چنانکه مراد درویشان است بشرح آید.

در بیان عالم جبروت و صفات ماهیّت
بدان که ملک عالم شهادت است، و ملکوت عالم غیب است، و جبروت عالم غیب غیب است؛ یعنی ملک عالم حسی است، و ملکوت عالم عقلی است، و جبروت عالم فطرت است، و عالم فطرت عالم فراخ است و در وی خلقان بسیار اند، و آن خلقان اصل موجودات و تخم موجودات اند. و آن خلقان چنانکه هستند، هستند، هرگز از حال خود نگشتند و نخواهند گشت.

ای درویش! فطیر چیزی را گویند که بی مایه باشد. عالم ملک و عالم ملکوت مایه دارند، از جهت آن که از عالم جبروت پیدا آمدند، و عالم جبروت مایه ندارد از جهت آن که جبروت مبدأ کل است، و بالای وی چیزی دیگر نیست، و عظمت و بزرگی عالم جبروت در فهم هیچ کس نگنجد. عالمی است نامحدود و نامتناهی و بحری است بی پایان و بی کران. عالم ملک باین عظمت در جنب عالم ملکوت مانند قطره و بحراست، و عالم ملکوت باین عظمت در جنب عالم جبروت مانند قطره و بحر است، و عالم جبروت باین عظمت پر از خلقان است و آن خلقان بی حساب و بی شماراند، و آن خلقان را خبر نیست که بغیر زمین و آسمان ایشان زمینی و آسمانی دیگر هست؛ و آن خلقان را خبر نیست که درین زمین آدم و ابلیس بوده است و آن خلقان را خبر نیست که کسی عصیان خدای تعالی تواند کرد.



ای درویش! آن خلقان هر یک کاری دارند و هر یک کار خود میتوانند کرد و کار دیگران نمیتوانند کرد. ماهیت گرگ هرگز ماهیّت گوسفند نشود و گوسفندی نتواند کرد. و ماهیّت گوسفند هرگز ماهیّت گرگ نشود و گرگی نتواند کرد. و در جمله چیزها همچنین می دان.

ای درویش! ماهیّت گرگ صفتی دارد، و ماهیّت گوسفند صفتی دارد و صفات و ماهیّات هرگزدیگرگون نشود و مبدّل نگردد. آن چنانکه با خود بیارند، همچنان با خود ببرند. اما صفات نفس و صفات جسم دیگرگون شوند و مبدّل گردند و دعوت انبیا و تربیت اولیا از برای این است که صفات نفس و جسم دیگرگون میگردند و مبدّل میشوند و این سخن ترا جز بمثالی معلوم نشوند. بدان که آزار رسانیدن و درندگی کردن و بی امنی از وی صفات ماهیّت گرگ است، و این صفات هرگز دیگرگون نشوند و مبدّل نگردند یعنی تا گرگ بود، چنین باشد. و آزار نارسیدن، و بسلامت بودن و امن از وی صفات ماهیّت گوسفند است، و این صفات هرگز دیگرگون نشوند و مبدّل نگردند یعنی تا گوسفند باشد، چنین بود و گرگ صفاتی دیگر دارد، و گوسفند هم صفاتی دیگر دارد و آن صفات دیگرگون میشوند و مبدِّل میگردند. آن صفات که صفات ماهیّت گرگ و گوسفند است، آن صفات بعضی صفات نفس و بعضی صفات جسم گرگ و گوسفند است؛ مثلاً گرگ وحشی است و از مردم میگریزد، و گوسفند وحشی نیست و از مردم نمیگریزد. این صفت گرگ و گوسفند صفت نفس ایشان است، و
نفس همه کس و همه چیز عادت پذیر است. آن چنانکه ایشان را بدارند آن چنان عادت کنند « الخیر عادة و الشر عادة و النفس معتادة ». اگر خواهند که گرگ وحشی نماند، و گوسفند وحشی شود، آسان باشد. و صفات جسم خود ظاهر است.

ای درویش! این چنین که در گرگ و گوسفند دانستی در جملۀ حیوانات همچنین می دان. آنچه صفت ماهیّت آدمی است، هرگز دیگرگون نشود و مبدّل نگردد، امّا صفات جسم آدمی و صفات نفس آدمی دیگرگون شوند و مبدّل گردند.

در بیان وجود و عدم و در بیان عشق
بدان که ماهیّات مفردات از عالم جبروت آمدند و موجود گشتند، و باز بعالم جبروت نمیگردند و معدوم نمیشوند و ماهیّات مرکبّات از عالم جبروت میآیند، و موجود میشوند و باز بعالم جبروت میروند و معدوم میگردند « منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارةً اخری ».

ای درویش! در رسالۀ ما قبل گفته شد که ماهیّت بالای وجود و عدم است، و عامّتر از وجود و عدم است. پس ماهیّت گاهی معدوم باشد، و گاهی موجود بود، و ممکن نیز همچنین باشد.

ای درویش! تو بعد از وجود چیزی دیگر ادراک نمیتوانی کردن، و فهم تو بدان نمیرسد. عالم وجود دیگر است، و عالم عدم دیگر است. در عالم وجود خلقان بسیارند، و
در عالم عدم هم خلقان بسیارند؛ و هر چیز که در عالم وجود موجود است، ذات آن چیز از عالم عدم است و هر چیز که در عالم عدم معدوم است، وجه آن چیز از عالم وجود است.

ای درویش! از عالم وجود تابعالم عدم چندین راه نیست، و در میان ایشان تفاوت بسیار نیست، هر دو در هم بافته اند و از یکدیگر جدا نیستند. عدم عالم اجمال است، و وجود عالم تفصیل است، عدم کتاب مجمل است، و وجود کتاب مفصّل است، عدم لوح ساده است و وجود لوح منقّش است. چون لوح منقّش را از نقش پاک کنند، آن لوح در عالم عدم است، و چون لوح ساده را منقّش گردانند، آن لوح در عالم وجود است. این مقدار تفاوت است میان عالم وجود و عالم عدم. هر روز چندین کاروان از عالم عدم بعالم وجود آیند، و مدّتی درین عالم بباشند؛ و هر روز چندین کاروان از عالم وجود بعالم عدم روند، و مدّتی در آن عالم بباشند و حقیقت این سخن آن است که مفهوم و معلوم عاقلان از سه حال خالی نباشد، یا
واجب بود یا ممکن باشد یا ممتنع بود. واجب وجودی است که هرگزمعدوم نگردد و عدم وی محال است؛ و ممتنع عدمی است که هرگز موجود نگردد و وجود وی محال است؛ و ممکن چیزی است که هر دو طرف برابر است، و وجود وی محال نیست، و عدم وی هم محال نیست. شیء دو عالم دارد، یکی عالم وجود و یکی عالم عدم. گاهی در عالم وجود میباشد و گاهی در عالم عدم میبود.

ای درویش! خدای را در عالم عدم خزاین بسیار است، خزینۀ مال و خزینۀ جاه، و خزینۀ امن و خزینۀ صحت و خزینۀ رزق و خزینۀ علم و خزینۀ خلق و خزینۀ قناعت و خزینۀ عافیّت و خزینۀ فراغت و خزینۀ جمعیّت و مانند این. و کلید این خزاین اسباب اند و بعضی از اسباب بدست ما نیستند. حرکات افلاک و انجم، و اتصالات کواکب و اتفاقات حسنه بدست هیچکس نیستند سخن دراز شد و از مقصوددور افتادم.

ای درویش! حسّ را بعالم جبروت راه نیست، و عقل در وی سرگردان است حس ترا بعالم ملک رساند، و عقل ترا بعالم ملکوت رساند و عشق ترا بعالم جبروت رساند از جهت آن که عالم جبروت عالم عشق است، خلقانی که در عالم جبروت اند جمله بر خود عاشق اند. مرآتی میخواهند تا جمال خود را ببینند و صفات خود را مشاهده کنند. مفردات و مرکبّات عالم مرآت اصل جبروت اند.

ای درویش! مراتب این وجه جمله مملوّ از عشق اند، هر مرتبه ئی که میآید، آن مرتبه مرآت مرتبۀ ماقبل است و مرتبۀ ماقبل بر خود عاشق است، و بر مرآت هم عاشق است، پس این وجود مملوّ از عشق است و سالک چون بمرتبۀ عشق رسد، و بآتش عشق سوخته شود و پاک و صافی و ساده و بی نقش گردد وی را با اهل جبروت مناسبت پیدا آید که اهل جبروت بغایت ساده و بی نقش اند، چون آیینۀ دل سالک را با اهل جبروت مناسبت پیدا آید، آنگاه با آن مناسبت بر عالم جبروت اطلاع یابد تا هر چیز که از عالم جبروت روانه شود تا بیان عالم آید، پیش از آن که باین عالم رسد وی را بر آن اطلاع باشد، چنانکه دیگران در خواب میبینند وی در بیداری میبیند.

ای درویش! آن دیدن نه بچشم سر باشد، بچشم سِرّ بود. سالک چون بمرتبۀ عشق رسید، آیینۀ دل وی چنان پاک و صافی و ساده و بی نقش شود که جام جهان نمای و آیینۀ گیتی نمای گردد تا هر چیز که در دریای جبروت روانه شود، تا بساحل وجود آید، پیش از آن که بساحل وجود رسد، عکس آن بر دل سالک پیدا آید.

ای درویش! چندین گاه است که میشنوی که دریای محیط آیینۀ گیتی نمای نهاده اند تا هر چیز که در آن دریا روانه شود، پیش از آن که بایشان رسد، عکس آن چیز در آیینۀ گیتی نمای پیدا آید و نمیدانی که آن آیینه چیست و آن دریای محیط کدام است.
و بغیر سالکان هم قومی هستند که دلهای ایشان خود ساده و بی نقش افتاده است بر دلهای ایشان هم پیدا آید. و بعضی میگویند که بر دلهای حیوانات هم پیدا میآید. هر بلائی و عطائی که باین عالم میآید، پیش از آن که باین عالم میرسد بعضی از حیوانات را از آن حال خبر میشود و آن حیوانات خبر بمردم میدهند. بعضی مردم فهم میکنند و بعضی فهم نمیکنند. هرچند میخواهم که سخن دراز نشود، بی اختیار من دراز میشود.

ای درویش! بعضی از سالکان باشند که آیینۀ دل ایشان را با اهل جبروت مناسبت پیدا نیاید، از جهت آن که اهل جبروت بغایت پاک و صافی و ساده و بی نقش اند، اما آیینۀ دل ایشان را با عقول و نفوس سماوی پیدا آید بعضی را با بعضی و عقول و نفوس سماوی را با اهل جبروت مناسبت هست، و عکس عالم جبروت اول در عقول و نفوس سماوی پیدا آید؛ آنگاه در دل سالک پیدا آید. دیگر آن که کلید خزاین جبروت پیش عقول و نفوس سماوی ظاهر میشود. چون کلید ظاهر شود، دانند که کدام خزینه را درگشایند، پس هر نقش که در عقول و نفوس سماوی پیدا آید، عکس آن نقش بر دلهای سالکان که با هر یکی مناسبت دارند هم پیدا آید. و این معنی بسیار کس را درخواب باشد، امّا در بیداری اندک بود.

ای درویش! این ظهور نقش بکفر و اسلام تعلّق ندارد، و بعلم و جهل هم تعلّق ندارد. و ظهور نقش بدل ساده و بی نقش تعلّق دارد. این معنی در کامل و ناقص پیدا آید، و در خیّر و شریر هم پیدا آید. اگر در خیّر پیدا آید، خیر وی زیاده شود. بسیار کس بواسطۀ وی سود کنند. و اگر در شریر پیدا آید، شرّ وی زیاده شود، و بسیار کس بواسطۀ وی زیان کنند.

ای درویش! هر چند میخواهم که سخن بلند نشود، و بقدر فهم اصحاب باشد. اما بی اختیار من بلند میشود و بیرون از مقام اصحاب سخن گفته میشود، از جهت آن که قرآن بحری بیپایان است. « انّ اللّه تعالی انزل القرآن علی عشرة ابطن ». نحوی و لغوی و فقیه و محدّث و مفسّر جمله در بطن اول اند و از بطن دوم خبر ندارند، و این وجود بغایت با عظمت و پر حکمت است، ملک و ملکوت و جبروت هر یک بحری اند و در هر بحری چندین هزار جواهر است و در هر جوهری چندین حکمت است و محمّد رسول اللّه- صلی اللّه علیه و (آله) و سلّم- درین هر سه بحر همیشه غوّاص بود. هر چند که غُوص زیادت میکرد بر احوال دریاها و بر حکمتهای جواهر اطلاع بیش مییافت، و مقام وی زیادت میشد و قرآن بقدر مقام وی نزول میشد.

میخواستم که درین رساله بحث ملک و ملکوت و جبروت را تمام کنم، و نتوانستم کرد. باشد که درین رساله که میآید تمام کنم.


در بیان نصیحتبدان که احوال عالم بر یک حال نمی ماند، همیشه در گردش است، هر زمانی صورتی میگیرد، و هر زمانی نقشی پیدا میآید. صورت اول هنوز تمام نشده، و استقامت نیافته که صورت دیگر آید و آن صورت اوّل را محو میگرداند.

ای درویش! بعینه بموج دریا میماند یا خود موج دریاست. و عاقل هرگز بر موج دریا عمارت نسازد، و نیّت اقامت نکند و بیقین بدان که مسافرانیم، و احوال عالم هم مسافر است. اگردولت است میگذرد و اگر محنت است میگذرد. پس اگر دولت داری، اعتماد بر دولت مکن، که معلوم نیست که ساعت دیگر چون باشد؛ و اگر محنت داری، دلتنگ مشو، که معلوم نیست که ساعت دیگر چون باشد. و در بند آن باش که راحت میرسانی و آزار نرسانی. و الحمدللّه رب العالمین.

تمام شد رسالۀ دوازدهم




ادامه دارد ....




شماره های پیشین :

... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 01
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 02
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 03
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 04
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 05
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 06
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 07
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 08 
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 09
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 10
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 11
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 12
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 13
...









به هشیاران فشان این دانه‌ی تسبیح را زاهد
که ابر از رشته‌ی باران به دام آورد مستان را
مکرر بود وضع روز و شب، آن ساقی جانها    
ز زلف و عارض خود، صبح و شام آورد مستان را
بنه بر طاق نسیان زهد را چون شیشه‌ی خالی    
درین موسم که سنگ از لاله جام آورد مستان را


تنظیم برای نشر در وبلاگ گاهنوشتهای محمود زارع از : فروغ زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.