متن بخش دیگری از مصاحبه ( وبلاگ گاه نوشتهای محمود زارع )  
س ) آقای زارع ! چرا قبلا اشاره کردی که نباید حقایق را گفت ؟!
ج ) بنده خدا چرا بفاصله کمتر از 5 دقیقه در نقل اینهمه ابژگونگی . ببین شما باید شان خویش را مشخص کنی . اگر مصاحبه گری . عینا نقل کن. ولی اگر تحلیلگری آن مقام دیگری است . تازه در تحلیگری هم باید به مستندات مراجعه کرد. ای بسا بسیاری از سوء تفاهمات از همین جاها ریشه بگیرد. که حرف همو نمی فهمیم یا مهمتر آنکه بد می فهمیم.
بنظرم باید دقت و وسواسی هم اگر باید باشد در همین نقل و قولها باید باشد . نباید برداشت خویش را از حرف دیگران عین حرف دیگران دانست و بدتر آنکه بهمین صورت هم به دیگران منتقل کنیم و بدترین آن این است که شنونده این نقل را عین سخن صاحب سخن بیانگارد و مبنای داوری خویش بخواهد قرار دهد . و خدا میداند در اثر همین عدم تعهد در نقل و قولها و بی توجهی سرهایی بر سر دار رفته باشد
اما اصل بحث شما . هر چیز را هر جا و نزد هر کس نباید گفت . لب ببند گرچه فصاحت داد دست . اصولا زبان را برای آن عرصه ها نساختند و قدم در آن وادی ها نباید گذاشت . بقول آن بزرگ :
زین سبب من تیغ کردم در غلاف
تا که کژ خوانی نخواند بر خلاف .
یک جاهایی تیغ را باید در غلاف کرد. چرا چون ؛ از بریدن تیغ را نبود حیاء ! همین قدر بپذیرد و از من قبول کنید و بس هست دیگه ! 

آخه بعضی جاها شاید حتی بزیان دوستان هم تمام بشه . مثلا آب که مایه حیات است و برکت و رحمت گاهی باید برای نفی ضرر بدوستان و احباء جلویش را گرفت و بست . گرچه شان والایی برای آدمیان هر چه که بزرگترند ؛ شان سقایی است و باید باشد اما برای مرض استثقاء کاملا مضر است !
البته مقاماتی و تفاوتهایی هم هست و ما نباید خلط و آمیزشهای بیربطی هم با مسائل پیدا بکنیم . بعضی موقع نمیتوان گفت زیرا که در منبع آب خشک شده و جوششی نیست . یا بقول مولوی آب تیره و کدر شده است و یا یک قبضی در آدمی می آید . حالا گذشته از دلیلش و علتیا علتهایش که البته مولوی آنرا از جانب خدا می بیند. لذا این ادب با آن ادب فرق دارد. اینجا میتوان گفت :
این سخن ناقص بماند و بیقرار
دل ندارم ، دیده بند ، معذور دار
می شمارم برگهای باغ را
میشمارم بانگ کبک و زاغ را
در اینجا دیگر حرف زدن کاری جز بیهوده گویی نیست . نمی آید و نمیشود. خلاصه اش اینه . لذا می بینیم که سخن یا قصه ناتمام می ماند . ولی باید منتظر ماند . مایوس نباید شد. تا بقول مولوی آب آب تیره بامر پروردگار ذلال شود. من در نکته های پیشین اینرا خواستم بگویم و گفتم نه آنرا که شما نقل فرموده اید. پدر آمرزیده . و خدا ترا رحمت کند!
س ) یعنی چه آدمی باید شان سقایی داشته باشد ؟
ج ) آب مهم است و مایه حیات . و تازه بنظر میرسد که آب عرش خداست . حتی در کلام شریف الهی هم داریم که : و کان عرشه علی الماء . عرش حضرت روی آب قرار دارد . یعنی تمام خلقت عالم وجود را میتوان همان آب نامید . اگر خداوند همین یک کار را میکرد و یعنی با خلق آب عالم را میساخت لذا تکیه او بر عرش را میتوان تسلط تامه اش بر کل خلقت دانست . البته این مطلبی راز آلود است . بیشتر عرفای متقدم ما از این ادبیات استفاده میکردند . آنها آب را مخلوقی بسیط ، یعنی غیر مرکب می دانستند ، و نیز امری واحد میتوان باشد بهمین جهت در نزد آنان شاید بدرستی این مخلوق ساده بسیط واحد لطیف نمادی بود از اصل هستی و می بینید که تمثیلی بی نهایت ظریف و زیباست . بی اندازه بیرنگ است و اصلا آب رنگی ندارد و خودش منبع و ماخذی برای نوع رنگ ، اگر بتوان رنگی فرض کرد ، میباشد . میتوان گفت فلان چیز برنگ آب است اما خود آب رنگی ندارد و برنگ خودش است !
س ) تعبیر لطیفی بود و تفسیری زیبا !
ج ) تازه این خود جنبه هایی دارد که نمیخواستم بحثش را بمیان آورم . تازه حالا که گفتیم آب و عرش خدا روی آب قرار دارد . در دل این آب موجوداتی هستند و مخلوقاتی . بخصوص ماهیان درون این آب ! البته کسانی هم میگویند که چنین تعبیر و تفسیرهایی در همنشینی فکری با مسیحیان بخصوص از سوی کسی همچون مولوی پیدا شده است . میگویند که در نزد مسیحیان ارتدکس ماهی سنبل عیسی مسیح است . وقوف مولانا بدلیل همنشینی اش با مسیحیان در قونیه بر این نکته که در زبان یونانی گاهی وقتی مینوشتند ماهی منظور همان عیسی بوده است و ... که بحثش مفصل است و قصد توضیح بیشترش را ندارم ، چنین دیدگاهی را برای مولانا هم پدید آورده است . حالا از صحت و سقم و درستی قضیه بگذریم اما در اصل چنین برداشتی از آب لطیف و بسیط بی رنگ و بی بو که تغییر ی ایجاد نمیکند . درسته ؟!
خود تمثیل ماهی در مثنوی بقول یم محقق گرانسنگی جای بسی تامل دارد . یعنی عرفای ما همین جوری از سر ذوق مستانه الکی نگفته اند ماهی . ماهی اولا هیچوقت نمیخوابد . چشماش همیشه باز است . گویا حتی زمانی که خواب هم هست چشماش بازه و لذا حاجتی برای پاسبانی ندارند. شیطان به بیداران نمیتواند حمله کند یا در صورت حمله به بیداران کمتر توفیقی می یابد .
گفت که :
پاسبان بر خوابناکان برفزود ماهیان را پاسبان حاجت نبود
( یا ماهیان را به پاسبان حاجت نبود و نباشد )
ثانیا همه چیز ماهیان همان آب است . ماهی عاشق آب است و حیات و ممات ماهی به آب وابسته است . لحظه ای ماهی را از آب بگیری میمیرد. بعدش هم خود ماهی چیزی ندارد مثلا همانند دیگر حیوانات مثل پرندگان و ... آشیان هم ندارد و همان آب همان لانه و خانه اش هست و می بینیم که همه چیزش آب است ! تعلقی بغیر از خود آب به چیزی دیگر ندارد . نونش آبه ، آبش هم آبه ، خونه اش هم آبه و .... و بنظر من آبروشان هم از آبه ! آنجا که میگه « ماهیان را نقد شد از عین آب .... » ، اشاره به همین معنی دارد ! اشارتی مهم در عدم وابستگی که جز مفاهیم عالیه کمالات دینی در تعالیم انبیاء بخصوص اسلام است که از علائق و دلبستگی ها و تعلقات آزاد باشد . خوب اینها صفات ممیزه بسیار مهم و رمزآلود و نمادینی است که فوق العاده مهم است . با این اوصاف در نزد عارفان ما آب پس چه شان و جایگاهی دارد . تمثیلی از حضرت حق میتواند باشد ( بلاتشبیه ) عرض کردم که اشارتی است و نمادی و رازی که اکثرا نمی یابند! حالا پس از ماهی که آب را بگیری چی میشود ؟! عین انکه از عارف مثلا خدایش را بگیری !!! حال اگر بر مولوی بقول آن محقق مرگ ماهی را هم بیافزاییم و بگوییم که مرگش هم در آبه ؛ میتوان تفسیر انا لله و انا الیه راجعون ماهیان دریای حق را نوشت !
س ) چقدر جالب ؟! واقعا جالبه! آقای زارع ، در خصوص همین مساله کمی بشتر توضیح دهید !
- کدام مساله ؟!
- همین مساله انا لله و انا الیه راجعون ؟!!
ج ) بله ! اگر چنین بررسی هایی را در تطبیق این صفات و ممیزات داشته باشیم به نکات لطیف و در عین حال عمیقی میرسیم که گاهی از فراست مولوی در شگفتی می افتیم که چگونه از کنار بسیاری از مسائلی که ظاهرا برای ما علی الاغلب پیش پا افتاده است ، بسادگی نمی گذرد و اصلا گویا چشمی دیگر دارد و به بصیرتی یدکی مجهز است . یدکی که چه عرض کنم بصیرتی اصیل و این دیده ما یدکی است و عکسش صادق است ! در واقع امرش .
البته در قرآن کریم چنین بینشی را بطرز واقع گرایی بخاک مربوط فرموده است که آن کلام خداوندی است و مشابهتی با کلام خالق ندارد . « ... منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم .... » - ... از آن بر آمدید و در آن فرو می بریدیمتان و ... که جریان قرآنی مستوفایی دارد - چنین سیکل یا جریانی را ما در چرخش زندگی انسانها می بینیم . « انا لله و انا الیه راجعون » ! همانا از خداییم همه ما و النهایة هم همه به او باز خواهیم گشت ! و بقول فلاسفه " النهایات هی الرجوع الی الابدایات " . انجام ؛ بازگشت به نقطه آغاز است. شما باید یک تصور دایره یا بیضوی گونه ای از این سیکل یا جریان داشته باشید . یعنی برای تسهیل درک ذهنی لزوما چنین تصور و تصویر سازی ذهنی را بصورت هندسی باید در ذهن داشته باشی. شما دایره ای را رسم کنید . یک نقطه را بعنوان نقطه شروع آن دایره بگذار ؛ حال همینطور ادامه بده تا انجام و پایان آن دایره ! بکجا میرسی ؟ به همان نقطه آغاز . و این هم از آن رازهای عالم معرفت وجود و هستی است که باید تاملاتی زیاد در زمینه آن داشته باشیم . و عجیب نیست که نقطه ای هم نقطه آغاز یک جریان باشد و هم نقطه پایان آن ! و این تنها از جریانی که بشکل دایره ای یا بیضوی باشد ساخته است و لاغیر. در یک خط راست شما نمیتوانید چنین فلسفه ای را بنا کنید . من واقعا هر وقت بخصوص در هر مراسم ختم و امثالهم که میروم و به این آیه مشهور و مهم که میرسم و تامل میکنم. از بدیهیاتی که در بادی امر بذهنم میرسد همین تصور دایره است . هر وقت که به انا لله و انا الیه راجعون که فکر میکنم خودبخود تصور دایره بذهنم تداعی میشود و همچنان ذهنم درگیر چنین مساله ای هست . همچنین ابیاتی مانند : « هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش ! » حالا ببینیم که خداوند حکیم چه مصلحتی را در پایان این دغدغه ذهنی و دیگر پایانها ، برای این بنده منظور داشته است ! منبع : گاهنوشتهای محمود زارع
ادامه دارد .....................
ارسال در تاریخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 توسط مهران
( این مصاحبه در سال 86 انجام شده بود که بدلیل محدودیتهای مدیر بلاگفا از آنجا به این وبلاگ در میهن بلاگ منتقل شده است لذا آمار و ... نیز بر اساس آن تاریخ تنظیم شده است )




سخنی از امام خوبیها,امام باقر (ع)
کلام نورانی امام محمد باقر(ع)
لالایی برای مادر(موسیقی مازنی+دانلود)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (114)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (113)
عادت بد دشمنی پرقدرت
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (112)
تعریض به زاهد ریایی (تک بیتی)
روحانی معتبر حکومت و شرابخانه
( طنز ) جوحی , فرزند حریص ناخلف
باد غارتگر و شکوه شبنم (تک بیتی)
نیت اساس کارست ولی امان از ظلم !
گرفتاری بندگان بدلیل طولانی شدن گناهان
مدعی بی وفا ( تک بیتی )
محمد (ص) موعود همه انبیاء پیشین
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
خار و خسان دوپا کم نیستند ! (تک بیتی)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
عالم خیال بی بند و بارست (تک بیتی)
با کریمـــان کارها دشـوار نیست
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (109)
حدیث عشق و اقبال عاشق (تک بیتی)
تصویر - روح زندگی و صمیمیت و سادگی
طنز - رند معصوم !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (108)
موسیقی محلی مازندران, ننجان ( ننه جان ) + دانلود
قیامت , همانندی روی ها و دلها
دنیا و آخرت در نگاه مولا علی (ع)
عشق و دردمندی از عشق (تک بیتی)
پیامبر اخلاق (ص) در نگاه سید حسن نصرالله
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (107)
زبان نگاه ( تک بیتی )
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (106)
دنیا و آخرت در نظر مولا علی (ع)
حضرت فاطمه (س) محدثه بود
شرایط توبه در نظر مولا علی (ع)
دوستان خدا محزون نباشند
موسیقی محی مازندران,لالایی اثر محمود شریفی + دانلود
خوراکی‌ هایی که در تابستان نباید خورد
حکایت درویشان خدا
فضلیت آدمی در نظر مولا علی (ع)
هدایت فقط کار خداست و در این امر شریک نمیخواهد
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
غره مشو که خوار گردی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
حضرت فاطمه (س) از بکائون خمسه تاریخ
کاربرد مجاز در قرآن
حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر (ص)
عصاره سیر و لیمو ترش ، راهی برای باز کردن رگهای قلب




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.