ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:حکایت شده در بادیه و بیابانی مردی بود که با همسرش در زیر خیمه ای زندگی میکردند . این زن و شوهر از مال دنیا یک الاغ داشتند که با آن آب می آوردند و بعنوان سقایی از آن استفاده میکردند و یک خروسی داشتند که آنان را برای نماز صبح بیدار میکرد و یک سگی داشتند که آنها را در بیابان از گزند جانوران حفظ مینمود.
شبی روباهی آمد و خروس آنان را گرفت و خورد. شوهر که مرد صالحی بود گفت امید که خیر باشد !
سپس گرگی آمد شکم الاغ را درید و کشت . مرد گفت امید آنکه
خیر باشد.
شبی دیگر بسگ آنان صدمه ای رسید و مرد . مرد گفت امید آنکه خیر باشد.
بعد از روزهایی اوضاع و احوال دگرگون گشت و تمام مردمی که در اطراف آنان زندگی میکردند بدست راهزنان افتادند و عده ای کشته شدند و بقیه اسیر گشتند .

معلوم شد که دشمنان از صدای سگ و الاغ و خروس بوجود آنان پی برده بودند ولی این زن و شوهر چون سگ و الاغ و خروس دیگه نداشتند از قتل و غارت محفوظ مانده اند با این ترتیب جمله ( امید آنکه خیر باشد ) محقق گردید.
اتفاقات در زندگی را میتوان از جنبه مثبت آن هم دید و اینکه گفته اند "
الخیر فی ما وقع " نیز گاهی از این زاویه میباشد و تو چه میدانی که در پس اتفاقات باصطلاح بد زندگی تو چه منافعی در آینده برای تو رقم خواهد خورد. ضمنا داستان و قصه برای بچه ها نیست کتاب خدای متعال قصه های زیادی دارد و نیز احسن القصص و افهم ...!
قوله تعالی : "
عسی ان تکرهوا شیئا و هوخیر لکم و... www.mzare.ir



مطالبی دیگر:




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.