ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:دیگه برای خیلی شده بودیم اسباب ناراحتی و گلایه و احیانا هر از گاهی با قیافه منحوس ما مواجه میشدند از سر اجبار و معذور گره بر جبین مبارک می افتاد و ...حال ما طاعت نکرده با آزردن دلهایی چرا معصیت کنیم ...
لدا هم خودمان و هم این عزیزان کمکمان

 کرده اند تا خیال دوستان را از دست خویش  راحت کنیم . ( چنانکه در پیام عمومی به تمامی آن لیست 1250 نفره عرض کرده بودیم )
ما باشاره  پیام دوستان را گرفتیم و فقط از همه میخواهیم که حلال مان فرمایند.
برای چند نفر از دوستانی که واقعا علاقمند به دوستی با ما بودند - چون شماره آنها را داشتم 
SMS ارسال کرده و میکنم تا هر موقع هر امری داشتند در خدمتشان باشم .
 اسم نمی برم که ... این اواخر دوستانی که خواستند شماره جدید مرا دارند !
گرچه هم دخترم و هم عزیزانی که اصرار داشتند را باید این نکته معلوم شده باشد که اقبالی زیاد بمطالب ما نمیشد و یا میشد که ما البته خبر نداشتیم (خدا میداند )
خلاصه و خوب بهتر هم این است که دیگر دوستان و عزیزان که البته بحمدلله زیادند و مطالب بسیار عالی و فاخری هم دارند را ان شاء الله تشویق و ترغیب نمایید تا مطالب بیشتر و بهتری هم برای مطالعه شما منتشر نمایند.
ما حتی در بین این تعداد نفری که در لیست داشتیم هم فقط چند نفر می دیدیم که علاقمند بمطالب ما بودند. منطقی آن بود که اصراری بحضور بیهوده خویش ننمائیم و مطالب گهگاهی ای داریم که در همین وبلاگ قرار میدهیم اما با سبک و سیاق غیرکلوبی که امیدوارم برای مخاطبین مفید فائده شود.
البته اگر باز هم دوستان احساس میکنند که اینجا هم ما زیادی هستیم اصراری به حضور در میهن بلاگ هم نداریم
 احتمالا درباره مطالب این وبلاگ هم باید شیوه جدیدی در پیش بگیریم و یا کلا تعطیل کنیم مثلا عضوگیری کرده و رمزی برای مطالب قرار دهیم تا واقعا آنهائیکه از حضورمان کدورتی ندارند از متن و ... را از مطالعه محروم نکنیم. هر چه بعضی از دوستان بفرمایند که محیط مجازی هست و خلاصه تضارب آراء و از این حرفای خوب.... ما خودمان البته میدانیم که دنیا دست کیه 
من این اواخر آنقدر تعداد را کم کرده بودم تا ببینم که برای همین تعداد اندک هم مطالب ما خواستنی هست که نبود و ناراحت از مخاطبین هم نیستم ولی فهمیدم  باید خود را بیشتر و کاملتر تجهیز کرده که من البته فعلا نه وقتش را و نه توان بیشتری دارم . از دخترم که همیشه بمن محبت دارند هم میخواهم اصراری نفرمایند و مادر و دوستانم را اینهمه واسطه نفرمایند . 

ما البته در این مدت ارتباط به احدی از دوستان ذکور و اناث خویش بی احترامی نکردیم , هر چند که عده ای ما را البته نواخته اند که :
نیست جز پاکی دامن گنهم چون مه مصر 
کو عزیزی که برون آورد از بند مرا  ؟!!!

من هم آن فرموده مولا را در این تجربت بخوبی لمس کردم که فرصتها مانند ابرها در گذرند بخصوص فرصت بدست آوردن دوستانی یکرنگ و یکدل که من البته از این مساله خویش را محروم نکرده ام و چند دوست یهتر از برادر و خواهر پیدا کرده ام .


در خاتمه برای دل همان عزیزی که همواره بمن در خصوص چند شعر گفتگو میکردند و از خواندنش حظ میبردند برای تجدید خاطره و آخرین شعر عینا آنرا اینجا نیز منتشر میکنیم که :

خبرت خرابتر کرد , جراحت جدایی 
چو خیال آب روشن , که به تشنگان نمایی

تو چه ارمغانی آری , که به دوستان فرستی 
چه از این به , ارمغانی , که تو خویشتن بیابی

بشدی و دل ببردی و , به دست غم سپردی 
شب و روز در خیالی , و ندانمت کجایی

دل خویش را بگفتم , چو تو دوست میگرفتم 
نه عجب که خوبرویان ,  بکنند بیوفایی

تو جفای خود بکردی و نه , من نمیتوانم 
که جفا کنم ولیکن , نه تو لایق جفایی

چه کنند اگر تحمل نکنند , زیردستان 
تو هر آن ستم که خواهی , بکنی که پادشاهی

سخنی که با تو دارم , به نسیم صبح گفتم 
دگری نمیشناسم , تو ببر که آشنایی

من از آن گذشتم ای یار , که بشنوم نصیحت 
برو ای فقیه و با ما , مفروش پارسایی

تو که گفته ای , تأمل نکنم جمال خوبان 
بکنی , اگر چو سعدی نظری بیازمایی

در چشم بامدادان , به بهشت برگشودن 
نه چنان لطیف باشد , که به دوست برگشایی



بخدا که دلم خیلی گرفته و ابتدای فراغ بسیار سخت است اما ... ما هم ختم میکنیم به :

خداجویی , زاسباب جهان قطع نظر میکن
شکوفه از شجر چون ریخت میگردد ثمر پیدا

همه را بخدا میسپارم و بدانید که بعضی از شما هیچگاه تا عمر دارم از دلم بیرون نخواهید رفت و انتظار دارم سریع قضاوت و داوری نکنید . خدا را چه دیدی ....!!!!! یک فرصت را از دست داده ام ولی شاید فرصتی دیگر از این تجربت بنیکویی استفاده کنیم.

همه ان شاء الله در پناه قرآن محفوظ باشید و سعادتمند .یاعلی 
                                                               ( محمود زارع - ساری.سوربن )



..............................

خداوند انشالله قدری انصاف و شرف و قلب بی کینه بهمه ما بدهد .... نمیدانم چرا بعضی ها بودن و حضور خویش را در صورتی موفقیت آمیز میدانند که دیگران را بانزوا بکشانند؟!!!! مگر جا برای شما تنگ بود که اینهمه ...!!! من شکایت شما چند نفر را که خوب میدانید کیا هستین بخدا میبرم ..... دیگه هم حوصله ندارم با کسی حرف بزنم ...(ف.ز)
اصلاح نهایی از فاطمه








توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.