web counter تعداد بازدید از این پست
web counter

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:پس از شهادت فاطمه علیهاسلام، امیرالمومنین علی علیه السلام نوشته‌ای را کنار بستر او یافت که در آن چنین حضرت فاطمه سنوشته بود:
« بسم الله الرحمن الرحیم. این وصیت فاطمه، دختر رسول خدا، است. فاطمه شهادت می‌دهد که هیچ معبودی نیست جز الله و محمد بنده و پیامبر اوست، و نیز شهادت می‌دهد که بهشت حق است و دوزخ حق است و بی‌تردید روز قیامت خواهد آمد و خداوند هر کس را که در قبر است، زنده خواهد کرد. ای علی، من فاطمه، دختر محمد، هستم. خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو از هر کس بر من شایسته تری. خودت مرا غسل بده و حنوط کن و شبانه کفنم کن و خودت بر من نماز بگزار. مرا شبانه به خاک بسپار و کسی را خبر نکن. تو را به خدا می‌سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام می‌رسانم.» منبع: بحارالانوار، جلد 43، ص 214.


وصیتنامه فاطمه (ع)
زندگانى حضرت فاطمه زهرا سلام‏الله ‏علیها ص 220

رسولى محلاتى
وصایاى فاطمه (س)


وصایاى فاطمه (س) به طور پراكنده و غیر منظم در روایات و تواریخ نقل شده و همچنین كسانى را كه فاطمه به آنها وصیت كرد، و اینكه آیا وصایاى او شفاهى بوده یا كتبى، و یا مقدارى شفاهى و مقدارى كتبى، و به هر صورت موضوعات مورد بحث در این باره به گونه ‏هاى پراكنده و مختلفى نقل شده كه ما ناچاریم آنها را قسمت‏بندى‏كرده و هر موردى را جداگانه مورد بحث قرار دهیم:
ام ایمن، اسماء، سلمى...

بجز امیر المؤمنین (ع) كه نامش در وصایاى فاطمه (ع) زیاد دیده مى‏شود نام این سه بانوى محترمه، یعنى ام ایمن و اسماء و سلمى همسر ابى رافع نیز در روایات آمده است.

ام ایمن همان بانوى فداكار و با ایمانى است كه قبل از این نامش ذكر شد و كسى بود كه به صدق مدعاى فاطمه شهادت داد، و طبق روایات پیغمبر درباره‏اش فرمود «او زنى است از اهل بهشت...» و او در خانه پیغمبر و خدیجه زندگى مى‏كرد و پس از آن نیز به مدینه هجرت كرد و به خانه اسامه رفت و پس از او نیز در خدمت اهل بیت پیغمبر انجام وظیفه مى‏كرد.

و اما اسماء بنت عمیس پس از آنكه شوهرش جعفر بن ابیطالب در جنگ موته به شهادت رسید به همسرى ابوبكر در آمد و این جریان قبل از رحلت رسول خدا (ص) انجام شد، و از این رو برخى بعید دانسته‏اند كه اسماء در جریان وصیت و شهادت و مراسم غسل و تدفین فاطمه (ع) حضور داشته باشد، و همان احتمالاتى را كه در بخش چهارم و در مراسم ازدواج داده شد همانها را در اینجا ذكر كرده‏اند، اما به عقیده نگارنده این مطلب از همان حد استبعاد تجاوز نمى‏كند و دلیلى نداریم كه اسماء به خانه فاطمه (ع) رفت و آمد نمى‏كرده و در مراسم مزبور حضور نداشته باشد، چون روایات در این باره از طریق شیعه و سنى بسیار نقل شده و احتمال تحریف و تصحیف در همه آنها بعید به نظر مى‏رسد، گذشته از اینكه در خود همان روایات قسمتهایى هست كه این مطلب را تایید مى‏كند كه اسماء با اینكه همسر ابوبكر بوده به خانه فاطمه (ع) رفت و آمد مى‏كرده و در مراسم وصیت و غسل او حضور داشته است، مانند روایتى كه مرحوم اربلى در كشف الغمه و دیگران از خود اسماء روایت كرده‏اند كه چون فاطمه (ع) از دنیا رفت عایشه آمد و خواست‏به اتاق فاطمه (ع) برود، من مانع شده و نگذاردم وارد اتاق شود، عایشه ناراحت‏شد و به پدرش ابوبكر گفت: این زن «حبشیه‏» میان من و دختر پیغمبر حائل مى‏شود و نمى‏گذارد من به اتاق او بروم! ابوبكر آمد و به من گفت: اى اسماء چرا نمى‏گذارى زنان پیغمبر به نزد فاطمه بروند؟ من گفتم: خود فاطمه دستور داده است كسى نزد جنازه او نرود (1) ...

و در ترجمه «سلمى‏» نیز جزرى در اسد الغابة گوید:

«سلمى‏» نام زنى است كه خدمتكارى رسول خدا (ص) را مى‏كرد، و او كنیز صفیه دختر عبد المطلب بود، و او همان زنى است كه قابلگى فرزندان فاطمه دختر رسول خدا (ص) را به عهده داشت، و همچنین قابله ابراهیم فرزند رسول خدا (ص) بوده، و در ماجراى وفات فاطمه (ع) نیز در غسل دادن او به على (ع) و اسماء كمك مى‏كرد. (2)

و صاحب كتاب قاموس الرجال این مطلب را كه سلمى كنیز صفیه بوده است صحیح نمى‏داند و گفته است: بلاذرى در تحت عنوان «كنیزان پیغمبر» نام سلمى را ذكر كرده و گفته است پیغمبر او را آزاد كرد. (3)

نگارنده گوید: از پاره‏اى روایات چنین استفاده مى‏شود كه سلمى كنیز آمنه مادر رسول خدا (ص) بوده و پس از درگذشت آمنه به پیغمبر (ص) رسید، آن حضرت او را آزاد كرد و با مردى به نام ابو رافع ازدواج نمود و از او فرزندانى به دنیا آمد كه یكى از آنها عبید الله بن ابى رافع كاتب و نویسنده على بن ابیطالب (ع) بود.

به هر صورت درباره ام ایمن مطلبى در وصیتنامه نیست جز آنكه در روایات نام او آمده و اینكه فاطمه (ع) به او وصیت كرد، و یا اینكه به او كه از همه زنان بیشتر مورد وثوق و یا نزدیكترین زن به فاطمه بود دستور داد على (ع) را نزد او بخواند. (4)

در مورد سلمى نیز در چند حدیث آمده كه سلمى گوید: هنگامى كه فاطمه (ع) بیمار شد من از او پرستارى مى‏كردم تا در یكى از روزها كه على (ع) براى انجام كارى‏از خانه بیرون رفت و فاطمه (ع) با اینكه حالش خوب بود به من فرمود: مادر! قدرى آب غسل براى من حاضر كن، و من حاضر كردم و فاطمه برخاسته غسل كرد و سپس لباسهاى نو خود را پوشید و به من دستور داد فرشى براى او در وسط اتاق بیندازم و روى آن خوابید و پاهاى خود را به طرف قبله كشید و آن گاه دست‏خود را زیر گونه‏اش گذارده و فرمود: من اینك از دنیا مى‏روم، و بدین ترتیب از دنیا رفت و من على (ع) را خبر كردم...تا به آخر حدیث. (5)

و درباره اسماء بنت عمیس نیز در پاره‏اى از روایات آمده كه گوید: فاطمه (ع) به من وصیت كرد كسى جز من و على (ع) او را غسل ندهد، و من نیز هنگام غسل فاطمه طبق وصیتى كه كرده بود به على (ع) كمك كردم (6) و هر دو با هم جنازه را غسل دادیم.

در چند حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده كه اسماء گوید، فاطمه در هنگام وفات خود به من فرمود: مادر جان! من از این وضعى كه درباره حمل جنازه زنها مرسوم است‏شرم مى‏كنم و خوش ندارم كه جنازه زنان را روى تخته‏اى مى‏گذارند و پارچه‏اى روى آن مى‏اندازند و پستى و بلندیهاى بدن او براى بیننده آشكار است.

اسماء گوید: بدو عرض كردم: من چیزى را كه در حبشه دیده‏ام هم اكنون ترتیب داده نزد شما مى‏آورم و نشانت مى‏دهم، سپس چند عدد چوب تر و تختى را آورد و آن چوبها را خم كرده دو طرف آن را بر كنار تخت‏بست و چادرى روى آن كشید، فاطمه (ع) كه آن را دید خوشحال شد و تبسم كرد، اسماء گوید: من از روزى كه رسول خدا (ص) از دنیا رفته بود تا به آن روز تبسم بر لبان دختر پیغمبر ندیده بودم. (7)

در روایتى است كه فرمود: چه چیز خوب و نیكویى است كه بدان وسیله جنازه زن‏از مرد تشخیص داده نمى‏شود، (8) و در حدیثى است كه فرمود:

«اصنعى لى مثله استرینى سترك الله من النار» (9) .

[براى من نیز یك چنین چیزى درست كن، و مرا مستور كن، خدایت از آتش دوزخ مستور دارد (10) .] و در احادیث دیگرى نیز نام اسماء آمده كه ان شاء الله در صفحات آینده در ضمن داستان شهادت فاطمه (ع) خواهید خواند.
و اما آنچه به على (ع) وصیت كرد

از جمله كرامات فاطمه (ع) كه محدثین شیعه و اهل سنت روایت كرده‏اند این است كه وى از مرگ خود خبر داد و روز و وقت آن را تعیین كرد چنانكه در روایات پیش از این نیز گذشت و در حدیثى است كه وقتى به على (ع) گفت: هنگام مرگ من رسیده! على (ع) فرمود: اى دختر پیغمبر با اینكه وحى از ما قطع شده این خبر را از كجا دانستى؟

فاطمه پاسخ داد، هم اكنون خواب مختصرى مرا فرا گرفت و رسول خدا (ص) را دیدم كه به من فرمود: امشب نزد ما خواهى بود و من مى‏دانم كه او راست گفته و امروز روز آخر عمر من است. (11)

و در روایتى است كه پس از آن به على (ع) گفت: چیزهایى در دل دارم كه مى‏خواهم آنها را به تو وصیت كنم!

على (ع) فرمود: اى دختر رسول خدا هر چه مى‏خواهى بگو!

در این وقت على (ع) كسانى را كه در اتاق بودند بیرون كرد و نزدیك سر فاطمه (ع) نشست، آن گاه فاطمه به سخن آمده گفت:

اى پسر عمو هیچ گاه مرا دروغگو و خیانتكار ندیدى، و از وقتى با تو معاشرت داشته‏ام نافرمانى تو را نكرده‏ام!

على (ع) در پاسخ او فرمود:

«معاذ الله انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اكرم و اشد خوفا من الله من ان اوبخك بمخالفتى، قد عز على مفارقتك و تفقدك الا انه امر لا بد منه...»

[پناه بر خدا! تو داناتر و نیكوكارتر و پرهیزكارتر و بزرگوارتر و نسبت‏به خداى تعالى بیمناكتر از آنى كه من بخواهم تو را در مورد مخالفت و نافرمانى خود سرزنش كنم، و براستى مفارقت و دورى تو بر من بسیار ناگوار است جز آنكه چاره‏اى از آن نیست...]

آن گاه سخنان خود را ادامه داده فرمود:

به خدا مصیبت رحلت رسول خدا (ص) را براى من تجدید كردى و مرگ و فقدان تو بر من بسیار بزرگ است.

«فانا لله و انا الیه راجعون‏» !

آه! كه چه مصیبت دردناك و جانسوز و غم انگیزى است! مصیبتى كه به خدا سوگند جبران پذیر نخواهد بود!

دنباله حدیث این گونه است كه در اینجا هر دو گریان شده و لختى گریستند آن گاه على (ع) سر فاطمه را برداشته به سینه چسبانید و بدو فرمود: هر وصیتى دارى بنما كه من آن را انجام خواهم داد.

فاطمه عرض كرد: خدایت پاداش نیك دهد اى پسر عموى رسول خدا، نخستین وصیت من آن است كه پس از من «امامه‏» دختر خواهرم را به ازدواج خویش در آورى چون او نسبت‏به فرزندان من همانند خودم مهربان است، و مردان نیز ناچارند همسرى از زنان داشته باشند.

و از جمله عرض كرد: وصیت دیگر من آن است كه احدى از این مردم كه به من ستم كرده و حق مرا گرفتند در تشییع جنازه من و دیگر مراسم آن حاضر نشوند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، و مبادا بگذارى یكى از آنها و یا پیروان آنها بر جنازه‏ام نماز بگذارند...

مرا شب هنگام در آن وقتى كه دیده‏ها همگى خواب رفته‏اند دفن كن (12) ؟

و در نقلى هم آمده كه فاطمه (ع) وصایاى خود را در رقعه‏اى نوشته و زیر سرش نهاده بود و چون از دنیا رفت، على (ع) آن رقعه را بیرون آورد و جملات زیر را در آن مشاهده كرد:

«بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصت‏به فاطمة بنت رسول الله، اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فى القبور.

«یا على انا فاطمة بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنیا و الآخرة، انت اولى بى من غیرى، حنطنى و غسلنى و كفنى باللیل، و صل على و ادفنى باللیل و لا تعلم احدا، و استودعك الله و اقرء على ولدى السلام الى یوم القیامة‏» (13) .

[به نام خداى بخشاینده و مهربان، این است آنچه دختر رسول خدا بدان وصیت مى‏كند، و این وصیت را در حالى مى‏كند كه گواهى مى‏دهد معبودى جز خداى یكتا نیست، و گواهى مى‏دهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهى مى‏دهد كه بهشت‏حق است، و جهنم حق است، و قیامت‏خواهد آمد و هیچ گونه شكى در آن نیست، و گواهى مى‏دهد كه خداى تعالى هر كس را كه در گورهاست مبعوث و زنده خواهد كرد.

اى على منم فاطمه دختر محمد كه خداى تعالى مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنیا و آخرت از آن تو باشم، و تو در انجام كارهاى من سزاوارتر از دیگران هستى!

كار حنوط و غسل و كفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن كن، و كسى را خبر نكن، تو را به خدا مى‏سپارم، و بر فرزندان خود تا روز قیامت‏سلام مى‏رسانم (14) ! ] در نقلى كه از مجالس مفید و امالى شیخ رحمة الله علیهما آمده در حدیثى از امام حسین روایت‏شده چنین است كه چون فاطمه دختر رسول خدا (ص) بیمار شد به على وصیت كرد كه وضع حال او را پنهان دارد، و حتى از بیمارى او كسى را با خبر نكند، و على (ع) نیز این كار را كرد، و خودش شخصا پرستارى فاطمه (ع) را به عهده گرفت، و احیانا اسماء بنت عمیس نیز او را كمك مى‏داد، آن هم به طور پنهانى، و چون هنگام وفات و رحلت او شد به على (ع) وصیت كرد كارهاى پس از مرگ او را خود انجام دهد، و شبانه او را دفن كند و جاى قبر او را نیز پنهان و مخفى كند كه اثرى از قبر او معلوم نباشد (15) .

و از كتاب دلایل طبرى از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود: فاطمه وصیت كرد از مال خودش به زنان پیغمبر و زنان بنى‏هاشم، به هر كدام دوازده وقیه بدهند، و به «امامه‏» دختر ابى العاص (خواهر زاده فاطمه (ع) نیز همین مقدار بدهند.

و در حدیث دیگرى كه از زید بن على (ع) روایت كرده فرمود: فاطمه (ع) مال خود را بر بنى‏هاشم و فرزندان عبد المطلب بخشید و على (ع) این كار را كرد و به دیگران نیز داد (16) .

و بر طبق روایت كشف الغمه از امام باقر (ع) فاطمه وصیت فرمود: حوائط هفت گانه در دست على (ع) باشد، و پس از او به حسن (ع) و پس از او به حسین (ع) برسد، و پس از درگذشت وى در دست‏بزرگترین فرزندان او قرار گیرد، و متن این وصیت‏نامه به خط امیر المؤمنین (ع) نوشته شده بود و مقداد بن اسود و زبیر بن عوام آن را گواهى كرده بودند.

نگارنده گوید: «حوائط‏» جمع حائط و به معناى باغ و یا بستانى است كه اطراف آن را دیوار كشیده باشند، و بر طبق روایات «حوائط‏» فاطمه (ع) عبارت از هفت‏باغ بوده به نامهاى «مبیت، عواف، دلال، حسنى، برقه، صافیه، مشربه‏» كه اینها غیر از فدك بوده و پیغمبر اكرم آنها را براى فاطمه (ع) وقف كرد، و بعدا نیز به صورت موقوفه فرزندان‏فاطمه (ع) در آمد، و برخى احتمال داده‏اند كه این «حوائط هفتگانه‏» همان است كه در برخى از روایات به نام «عوالى‏» ذكر شده، و اینها باغهایى بود كه از «مخیریق‏» یهودى به رسول خدا (ص) رسیده بود، و مخیریق كسى است كه در واقعه جنگ احد، مسلمان شد، و همان روز در میدان جنگ به شهادت رسید، و هنگامى كه خواست‏به میدان برود فریاد زد: شاهد باشید كه من مسلمان شده‏ام و اگر در این جنگ كشته شدم تمام دارایى من متعلق به رسول خداست.

و از تواریخ و روایات به دست نمى‏آید كه آیا این باغهاى هفتگانه در اختیار فاطمه (ع) بوده، یا مانند فدك، آنها را نیز ابوبكر به غصب گرفته بود، اما بعید نیست اگر این روایت معتبر باشد چنین استنباط مى‏شود كه باغهاى مزبور در دست آن حضرت بوده كه تولیت آن را به على (ع) واگذار كرده و روى آن وصیت نموده است، اگر چه برخى گفته‏اند:

این باغهاى هفتگانه همان صدقاتى است كه عمر در زمان خلافت‏خود به على (ع) واگذار كرد، و ابوبكر اینها را نیز مانند فدك از فاطمه اطهر گرفت.

بارى بازگردیم به دنباله وصیت: در برخى از نقلهاى غیر معتبر نیز آمده كه فاطمه (س) از جمله وصیتهایى كه به على (ع) كرد این بود:

«یا ابن عم انى اجد الموت الذى لابد و لا محیص عنه، و انا اعلم انك بعدى لا تصبر على قلة التزویج فان انت تزوجت امراة اجعل لها یوما و لیلة، و اجعل لاولادى یوما و لیلة، یا ابا الحسن و لا تصح فى وجوههما فیصبحان یتیمین غریبین منكسرین فانهما بالامس فقدا جدهما و الیوم یفقدان امهما، فالویل لامة تقتلهما و تبغضهما

ثم انشات تقول:

ابكنى ان بكیت‏یا خیر هاد و اسبل الدمع فهو یوم الفراق یا قرین البتول اوصیك با لنسل فقد اصبحا حلیف اشتیاق ابكنى و ابك للیتامى و لا تنس قتیل العدى بطف العراق فارقوا فاصبحوا یتامى حیارى فاخلفوا الله فهو یوم الفراق

و سخنان دیگرى كه چون به نظر نگارنده چندان معتبر نیامد از ترجمه و نقل‏قسمتهاى دیگر خوددارى شد.

ضمنا در پاره‏اى از روایات آمده كه فاطمه (ع) پیش از آنكه از دنیا برود غسل كرد و جامه نو خود را پوشید و به سلمى، همسر ابى رافع، فرمود: من غسل كرده‏ام كسى بدن مرا برهنه نكند (17) .

ولى براى توضیح باید بدانید كه منظور از این روایات - چنانكه مرحوم مجلسى و دیگران گفته‏اند - نه آن است كه مرا بدون غسل دفن كنید، زیرا مسئله غسل میت‏یكى از واجباتى است كه باید در مورد هر میت مسلمانى انجام شود و استثنایى نخورده جز در مورد شهیدى كه در میدان جنگ كشته شود آن هم با شرایط و خصوصیاتى كه در كتابهاى فقهى ذكر شده است، و از آن سو بر طبق روایات مشهور و زیادى كه هست مى‏دانیم كه على (ع) به كمك اسماء بدن فاطمه را شبانه غسل داد.

بلكه منظور آن بوده كه بدن من پاك است و نیازى به شستشو و بیرون آوردن جامه براى غسل نیست، و به همین خاطر نیز بود كه بر طبق روایات دیگرى كه بعدا ذكر خواهد شد، على (ع) بدن فاطمه را از زیر پیراهن غسل داد، و این وصیت همسرش را نیز - كه ظاهرا انگیزه‏اى جز پوشش و حفاظت زیادتر بدن از اینكه در معرض دید قرار گیرد نداشت - انجام داد.

اگر چه برخى خواسته‏اند بگویند: ممكن است این وصیت روى علاقه شدیدى كه فاطمه (ع) به شوهر عزیزش داشت صادر شده و جنبه عاطفى داشته با این توضیح كه چون فاطمه تا زنده بود سعى كرد تا بازوى متورم و پهلوى ضرب دیده و بدن كبود و كتك خورده‏اش را على (ع) نبیند و تاثر شوهر بزرگوارش را زیادتر نكند، اما وقتى وصیت كرد كه على (ع) بدن او را غسل دهد و اساسا نمى‏خواست دیگرى متصدى این كار شود، به این فكر افتاد كه خواه ناخواه در وقت غسل چشم على (ع) به بازو و پهلو و بدن او خواهد افتاد و تاثر او را چند برابر خواهد كرد، از این رو این كار را كرد و این قسمت را نیز در وصیت‏خود ضمیمه نمود و بلكه احتمال داده‏اند اصرار به اینكه در شب او را غسل دهد نیز روى همین خاطر بود كه گذشته از اینكه بدن او را نبیندصورت كبود و نیلى او را نیز مشاهده نكند...و داغى بر داغهاى دل على (ع) افزوده نشود.!

و به هر صورت یكى از دو جهت ذكر شده بالا مى‏تواند انگیزه و علت این وصیت‏باشد، نه آنكه مى‏خواست اصلا او را غسل ندهند و بدون غسل دفن كنند تا آن وقت این بحث پیش نیاید كه اولا این چه دستورى بود؟ و ثانیا چرا على (ع) به این وصیت عمل نكرد و بدن فاطمه را غسل داد!

پى‏نوشت‏ها:

1. كشف الغمه، ج 2، ص 130، استیعاب، ج 2، ص 752.روایات زیادى كه به همین نحو از طریق اهل سنت آمده و به تفصیل در احقاق الحق، ج 10، صص 470 به بعد نقل شده.

2. اسد الغابة، ج 5، ص 478.

3. قاموس الرجال، ج 10، ص 456.

4. بحارالانوار، ج 43، صص 181 و 204.

5. همان، صص 172، 183 و 188، كشف الغمه، ج 2، ص 127.

6. بحار الانوار، ج 43، صص 184 و 189، كشف الغمه، ج 2، صص 126 و 130.

7. احقاق الحق، ج 10، ص 474، بحار الانوار، ج 43، صص 189 و 213، ضمنا دوستان حضرت زهرا و بانوانى كه ادعاى پیروى و شیعه‏گرى بانوى عظماى اسلام را دارند خوب روى این قسمت‏حدیث دقت كنند و شدت علاقه فاطمه را به حجاب و پوشش بدن زن حتى پس از مرگ ببینند و تا آنجا كه مى‏توانند این هدف را در زندگى خود و دیگران تعقیب نموده و این برنامه را در خانه و خانواده‏ها پیاده كنند، تا روى دیدار و ملاقات شفیعه محشر را در آن روز وانفسا داشته و مشمول و شایسته شفاعت او گردند ان شاء الله!

8. كشف الغمه، ج 2، ص 130، استیعاب، ج 2، ص 752.

9. بحار الانوار، ج 43، ص 213.

10. و در برخى از روایات نیز این گونه است كه فاطمه (ع) به على وصیت كرد كه چنین نعش و تابوتى براى او ترتیب دهد و بدو گفت: فرشتگان صورت آن را براى من درست كردند، و ظاهرا از نظر تواریخ مسلم است كه اولین تابوتى را كه در اسلام بدین صورت درست كردند همان بود كه براى فاطمه (ع) ترتیب دادند.

11. همان، ص 179.

12. بحار الانوار، ج 43، صص 192- 191.

13. همان، ص 214.

14. همان، ص 214.

15. همان، ص 211.
__________________
ای كاش
فریاد آنقدر بی صدا بود كه حرمت سكوت را نمی شكست
منبع


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.