ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آقا ؛ وقتی از عشق عاشقانه حرف بزنی ، چنانكه هد هد كرد، شیفتگی پدید می آید؛ وصف آن چنین شوری آرد ؛ وصلش را چه بگویم؟!!

                  
برد سیمرغ از دل ایشان قرار
شق در جانشان یكی شد صدهزار

عزم ره كردند عزمی بس درست
ره سپردن باستادند چست

     پس از اینهمه كش و قوسها برای راهبری نهائی، متفق القول بر قرعه كشی شدند؛ قرعه انداختند؛ از قضاء قرعه نیز بر رهبری بنام هدهد افتاد! حق به ذیحق و یا در واقع كلمه به لایق رسید. آری این صحیح تر است كه حق به لایق میرسد و باید برسد. چه بسا مستحق كه ...!

     آنها پس از تعیین رهبر براه افتادند، راهی كه بی ردپا می نمود! سكوت و تنهائی و وحشت. این خوف و رجاها، بیم و امیدها، گویا در طبیعت راههای نرفته است!!و...



هیبتی زان راه بر جان اوفتاد
آتشی در جان ایشان اوفتاد

     در این هنگام مرغكی فریاد زد ؛ چرا این راه اینهمه ساكت و بی رهرو است و خالی می نماید؟! هد هد ضمن نهیب بر او دال بر خاموشی او؛ گفت : این خلوت ، بدلیل غوغا و فریاد شما مرغان است!!!

     عطار در ستایش سكوت و آرامش ، حكایتی از بایزید در این مقطع از منظومه خویش می آورد: ... بایزید بسطامی وقتی در شب سیر میكرد و خلوت و سكون را دید سر بر آستان پروردگار كرد و گفت؛ بارلهی چرا با چنین رفعت و والائی ای كه در آستانت هست، درگاهت چرا اینهمه خالیست؟! و كس در تكاپوی آن نیست و همه در خوابند و در خوابند و در خوابند ...

  هاتفی گفتش كه ای حیران راه               
هر كسی را راه ندهد پادشاه

عزت این در چنین كرد اقتضاء              
كز در ما دور باشد هر گدا
چون حریم عز ما نور افكند                  
غافلان خفته را دور افكند

     مرغان در این مرحله از وحشت و هراسی كه در مراحل اولیه راه به آنها دست داد به هدهد شكایت كردند؛ راه خلوت و آرام و حتی صدای بال پشه ای هم نمی آید؛ اینهمه سكوت فوق العاده دهشت بار می آمد. یكی گفت من توان ندارم تا حتی این نزدیكیها همراهی كنم. قطعا خواهم مرد و جان خواهم باخت. هدهد گفت ؛ تو چون دوستی دنیا در دل داری میترسی. كسی كه عاشق این سیر است ، مرگ و زندگی در این راه یكی است، هر دو حالت برای او حیات است. نمی میرند، زنده اند بلكه روزی هم میخورند! درست مانند شهیدان . عاشقان نیز مانند شهیدانند؛ یا شهیدان هم مانند عاشقانند!

     یكی دیگر از مرغان از گناهان خویش دچار ترس و وحشت شده بود. وقتی دید موضوع جدی است، با خود گفت: چگونه با این آلودگی در محضر سیمرغ شرفیاب شوم، لیاقت ندارم! هدهد اگر نبود آنها راه می بریدند؛ رهبر ضرورتی حیاتی دارد در مسیر رشد و تكامل و هدایت بسوی كمال. گفت : لطف او از گناه تو خیلی بیشتر است؛ چنانچه صدق بر دوش گیری ، می بخشدت!!

     مرغ دیگری از تلون مزاج و روح خود شكوه كرد كه هر آینه مثل كاهی هستم كه باین طرف و آنطرفم، چگونه نجات می یابم؟!

گاه رندم گاه زاهد گاه مست
گاه هست و نیست گاهی نیست هست

من میان هر دو حیران مانده ای
چون كنم در چاه و زندان مانده ای

     باز رهبری " هدهد " به یاری اش شتافت ؛ كه تو در این حالت تنها نیستی ؛ اكثر افراد مانند تواند، ظاهرا اگر فردی خود را در یك امر مشكله ای غریب و یا یك حالت بحرانی تنها حس نكند، بنوعی قدرت مقاومت در برابر این حالت و مصیبت پیدا میكند. این پاسخ هدهد روحیه ای دوباره به این مرغ داد.

     دلیل دیگری كه هدهد می آورد جالب است و آن برمیگردد به فلسفه بعثت انبیاء :

گر همه كس پاك بودی در نخست
انبیاء را كی شدی بعثت درست

     چنانچه تمام مردم از اول خوب بودند دیگر ارسال رسل از سوی حضرت حق شاید دلیلی نداشت كه آنهم براهنمائی انسانها بپردازند!

     مرغ دیگری از نفس سگی خویش كه ظاهرا قدرت خلاصی از دستش ندارد، شكوه كرد. آن دیگری از ابلیس شكایت كرد كه سخت رهزنی در ره طاعتش میكند؛ هدهد ابلیس را در وجود او تشخیص داد و آرزوها و امیال بی پایانش را ابلیس دانست

عشوه ابلیس از تلبیس تست
در تو یك یك آرزو ابلیس توست

     مرغ دیگر از وابستگی خود به زر كه در وجودش عجین شده بود از هدهد پرسید و عذر سفر خویش خواست.       

عشق دنیا و زر دنیا مرا
كرد پردعوی و بی معنی مرا

     پرنده دیگری از عشق و وابستگی خود به یار و دلداری در این دیار گفت و از محبت سختی كه باو دارد و نمی تواند دل از او بركند.

شد خیال روی او رهزن مرا
وآتشی زد در همه خرمن مرا

یك نفس بی او نمی یابم قرار
كفرم آید صبر كردن زان نگار

چون دلم در پس بود در خون خویش
راه چون گیرم من سرگشته پیش

... من زمانی بی رخ آن ماهروی
چون توانم بود هرگز راه جوی

دردم از دارو و درمان درگذشت
كار من از كفر و ایمان درگذشت

كفر من ، ایمان من از عشق اوست
آتشی در جان من از عشق اوست

... عشق او در خاك و در خونم فكند زلف او از پرده بیرونم فكند

خاك را هم، غرقه در خون چون كنم
حال من اینست اكنون چون كنم؟

     هدهدش گفت كه :

هر حسابی را كه نقصانی بود
مرد را از عشق ، تاوانی بود

                   چند گردی گرد صورت عیبجوی حسن در غیب است ، حسن از غیب جوی

محو گردد صورت آفاق كل
عزها كلی بدل گردد به ذل

     مرغ دیگری كه هراسناك از مردن و مرگ بود پیش آمد و از ترس زیاد خویش نسبت بمرگ بدو گفت ؛ من از فنا ونیستی هراسناكم. هدهد گفت ؛ عمر را دو دم بیش نیست؛ دمی كه می آئیم و دمی كه میرویم؛ هركس كه زاده شد باید بمیرد!

     مرغ دیگر از رنج و غم و اندوه های بیشمار خویش كه زندگی را برایش پریشان كرد نالید . هدهد گفت:

نامرادی و مراد این جهان
تا بجنبی بگذرد در یك زمان

     یك مرغ دیگر نزد هدهد آمد و داد سخن بداد كه من آماده فرمان سیمرغ هستم و هرچه آن سیمرغ بگوید آن كنم و هدهد رضایت خویش را از این موضع اعلام كرد.

هر كه فرمان كرد از خذلان برست
از همه دشواریی؛ آسان برست

كار ، فرمان راست در فرمان گریز
 بنده ای تو در تصرف برمخیز

     بعد از آن مرغی پاكباز پیش آمد و از ثبات قدم خویش در راه هدف گفت و مال را بسان كژدمی در دست خویش دانست كه آزارش میدهد و بدین جهت آنرا می بخشد و اعلام آمادگی برای پاكبازی در راه معشوق نمود، هدهد را این موضع نیز ستودنی شد.

     مرغ دیگر با وجود كوچكی اندام و جثه خویش اما گفت همتی والا دارم آیا رهرو این راه خواهم بود؟ هدهد همت والا را توشه ی عاشقان روز ازل دانست و قابل!

     جالب تر از همه ؛ شاید ، بمیدان آمدن مرغكی دیگر بود كه عذرش ، عذری خاص بود؛ از سنخ و جنس عذرهای مرغكان قبلی نبود. او گفت :

     " من در عشق سیمرغ همی سوزان و در گدازم. از همه جهان بریده ام و خویش به عشق او سپرده ام ، جان بر كف گرفته و نارفته در این راه همینجا جان در قدمش نثار میكنم و لذا محتاج طی این طریق نیستم. "

     هدهد ، در میان تعجب همگان ( شاید ) ، این ادعای مرغك را تقبیح كرد و لاف گزاف دانست ونوعی خودبینی و خودپرستی ، چرا كه دم از عشق زدن بجای خود نوعی خودخواهی است.

     مرغ دیگری گفت من ریاضتهای بیشماری كشیده  و اینك به كمالی رسیده ام و می پندارم كارم اینجا پایان یافته است و دیگر حاجتی به ادامه مسیر ندارم.

     هدهد این روحیه او را روحیه شیطانی نامید كه مغرور و خودبین شده است و او را مطیع نفس خویش دانستكه خود نمیداند.

     مرغ دیگری از هدهد دلیل سفر خواست یعنی خواست تا آشفتگی او بواسطه یك دلخوشی آرام گیرد و میل سفر در او پدیدار شود. مرغ دیگر هم گفت ؛ بعد از وصال سیمرغ از او چه طلب كنم ؟!

     هدهد جوابی بس نیكو بداد كه تو جاهلی ؛ مگر از سیمرغ غیر از خود او چیزی دیگر نكوتر هست كه بخواهی!!!

                                    در هم عالم گر آگاهی از او

                               زو چه به دانی كه آن خواهی ازو ؟!

                                  هركه در خلوتسرای او شود

                                     ذره ذره آشنای او شود.

                                                        محمود زارع
                                                 مازندران . ساری . سوربن





نوشته ای بود که البته ناتمام ( طبق معمول ) قبلا در تاریخ : جمعه 19 فروردین 1390 که فرصتی دست داد تا کامل آنرا بسرانجامی برسانم که فقر ( معیشتی و فکری توامان ) کمافی السابق باعث تشویش خاطر و بالنتیجه ناتمام حالا ان شاء الله تعالی در این فرصت عین آن مقاله را در این سطور تنظیم و اگر خداوند عنایتی فرماید شاید نواقص آنرا مرتفع نمائیم. نکته ای که مخاطبین محترم باید بدان توجه و تفطن داشته باشند این است که صاحب این قلم با گرایش بر مضمون ادبی عرفانی - نه لزوما یا صرفا سیاسی - بدین مقوله توجه نموده چرا که حالا بهر دلیلی دوست ندارم وارد بازیهای سیاسی شده که متاسفانه آلودگیهای بسیاری مشاهده شده که حتی یک مشت جوان فاقد هرگونه پیشینه فکری و میدانی وارد این فضاها شده آنهم بنحوی که گویا فضای سیاست ملک طلق اجدادی آنها بوده و با ریاکاری تمام بسیاری تنها دهن گشادی برای توهین و اگر قدری ملاحظه نمایند صرفا رگهای گردن به حجت قوی دارند و نه لزوما دلائل قوی باید و معنوی ! حالا بماند تا شاید وقتی دیگر بتوانیم عوارض حضور بیباکانه و بدون پشتوانه عقلی لازم و  نا صداقتی را در مقاله ای دیگر برشماریم .  ... ( www.mzare.ir )



مطالب مرتبط :
.....................
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت اول )
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت دوم )
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت سوم )
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت چهارم)

رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت پنجم)

لینک این مقاله در تارنمای پایگاه اندیشه
لینک مقالاتم در سایت باشگاه اندیشه







به تلگرام ما بپیوندید



ساری,گاه نوشته های محمود زارع بعضی مطالب مرتبط را بخوانید :
... مناظره با ابوحنیفه



ساری,گاه نوشته های محمود زارع مطالب دیگر وبلاگ :

تفسیر به رأی چیست؟
حجت الاسلام زائری و ترجیح جالب !
در دشمنی هم مردانگی کن و عدالت
انواع و اقسام تفسیر به رای
حقیقت در چیست ؟!
تفسیر دین و معرفت برون یا درون دینی
رزق و روزی مقدّر است
شرافتمند کیست ؟!
تحذیر از صدر مجلس
واعظان بی عمل
مولا علی (ع) مستغرق در حق
کسانیکه دست بسته نماز میخوانند
سال كبیسه و حقوق کارمندان !
تفاوت ایران و اسراییل در یک نگاه !
محصول یکساعت تفکّر
اولین چیزها و چیزهای اول
عواقب جبران ناپذیر بستن درِِِخانۀ عترت
کمک به فقراء و بوسیدن دست امدادگر
کاخ عبرت قصر کوفه
صهیونیسم در نظر امام موسی صدر
معیار دینی بودن یك مطلب
عنبر, غذای هضم نشده نهنگ عنبر
طول عمر حیوانات
نسبت سن اسب با دندانش
جشن دوره ای ملخ ها یا هجوم وحشتناک
وزغ ها و تنفس بدون ریه
مقدمات علم مساحت
جذبه عشق
مقیاس اوزان و مسافات مختلف
آینده جهان از نظر اسلام
تفسیری از آیه تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ از نگاه امام موسی صدر
مقایسه دنیا و بول
باز کن فالی و آیات غزل را بنگر
قدر قدر ( نگاهی به سوره مبارکه قدر )
شب قدر در نظر امام موسی صدر
ماجرای تولد حضرت خضر و ذوالقرنین
ملخ, جانوری شبیه ده حیوان
از خزانه خاطر تا خزانه بیت المال
مناظره صالح امامیّه با مولوی عامّه
کشکول تامّل! (14) عقل و راز جاودانگی
درک معیار تعبیر و تاویل خواب
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
کشکول تامّل! (13) هدایت انبیاء
رویا و حل معمّا
امکان یا عدم امکان تفسیر ثابت از متون مقدس
جایگاه عقل در اندیشه شیخ مفید
کشکول تامّل! (12) گذشت رند
نیایش فیلسوف
کشکول تامّل! (11) تجلّی برهان راز
کشکول تامّل! (10) میزبان راه دستگاه فکری




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.