ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:پس آنگه خراب خرابه نشین ، جغد ، در بیان عذر خویش جهد كرد كه :


در خرابی جای می سازم به رنج
زانكه باشد در خرابه جای گنج

عشق گنجم در خرابی ره نمود            
سوی گنجم جز خرابی ره نبود

متمنی گنج در خرابه ها چه آرزوی لقای سیمرغ؟!

من نیم در عشق او مردانه ای
عشق گنجم باید و ویرانه ای

پایان كار جغد ولو با حصول مرادش یعنی یافتن گنج ، دستمایه پاسخ هدهد شد و گفت :
باید بهلی و بروی  ولو به آرزویت هم برسی!



عشق گنج وعشق زر از كافری است
هر كه از زر بت كند او آذری است

هر دلی از عشق زر گیرد خلل
در قیامت صورتش گردد بدل



صعوه ، گنجشكی كه ضعف روحی و جسمانی خویش را بهانه ی نا توانی در ادامه ی راه قرار داده و ...
صعوه آمد دل ضعیف و تن نزار         
پای تا سر همچو آتش بی قرار                 

ملزومات این راه را توان داری دانست و از توانگر بطور ضمنی گلایه ای ابراز كرد كه در توانا سازیش ، با تمام توان مایه نگذاشت و باقی ماجرا و حتی خویش را بر فرض رسیدن به سیمرغ لایق محضرش ندانست .

گرچه عذری بود بهانه تمام ولی ادب گفتارش در ظاهر مثال زدنی است ! و تنها سالوسان زیرك بر می آید   
                       
گر نهم رویی بسوی درگهش
یا بمیرم یا بسوزم در رهش
هدهدش ریایش آشكار ساخت و گفت :

پای در ره نه مزن دم، لب بد وز
گر بسوزند این همه تو هم بسوز

گر تو یعقوبی بمعنی فی المثل
یوسفت ندهند كمتر كن حیل

می فروزد آتش غیرت مدام
عشق یوسف هست بر عالم حرام

النهایه ، عطار در عطاری خوشبوی منظومه ی منطق الطیرش پس از بر شماری بهانه های این مرغان و دیگر طیور بطور یكجا می سراید كه :

گر بگویم عذر یك یك با تو باز
دار معذ ورم كه می گردد دراز

هر كسی را بود عذری تنگ و لنگ
این چنین كس كی كند عنقا به چنگ
هر كه عنقا راست از جان خواستار
چنگ از جان باز دارد مرد وار

چون نداری ذره ای را گنج وتاب
چون توانی جست گنج از آفتاب ؟

حوصله ، صبر، تحمل و پاسخهای منطقی ، بجا و درست هدهد و وظیفه شناسی و گذاردن حق رهبری در حق پیروان خویش ؛ كار خودش را كرد و بالاخره كلیه مرغان پس از شنیدن این پاسخ ها تسلیم شدند كه :

الاسلام هو التسلیم . بالاخره از هدهد خواستند كه رهبری آنها را تا رسیدن به آستان سیمرغ بر عهده بگیرد

هدهد آنگه گفت : ای بی حاصلان
عشق كی نیكو بود از بد دلان

ای گدایان چند ازاین بی حاصلی
راست ناید عاشقی و بد دلی

هر كه را در عشق چشمی باز شد
پای كوبان آمد و جانباز شد

تو بدان كانگه كه سیمرغ از نقاب
آشكارا كرد رخ چون آفتاب

صد هزاران سایه بر خاك او فكند
پس نظر بر سایه  پاك او فكند

هدهد نیكو سرشت به مرغان فهماند از راه اشراق كه شماها در واقع سایه های همان مطلوب یعنی (سی مرغید) ! این ما و منی كردن ها ، این تو و او كردن ها و این دور و نزدیكی ها معنی ندارد ، سیمرغ در خور شما با خود شما هست و از شما دور نیست ونحن اقرب من حبل الورید ! اگر شما دیده ی دل باز كنید ، قطع و یقیین بدانید او را مشاهده خواهید كرد !

دیده سیمرغ بین گر نیستت
دل چو آینه منور نیستت

با جمالش عشق نتوانست باخت
از كمال لطف خود آینه ساخت

هست از آئینه دل ، در دل نگر
تا ببینی روی او در دل مگر

این سخنان، راز پر پیچ و رمزمطلوب طلبی را فاش ساخت و در واقع كلیدی بود ( این سخنان هدهد) برای كشف رمز ارتباطی سایه ها با وجود .

مهم در مسیر سالك ، درك و باور این نكته است كه سالك باید در كنه ذات خود باور كند كه با مطلوب و معشوق خویش نسبتی خویشاوندی دارد و بیگانه نیست ، این احساس خویشاوندی كارها بكند !!!

... در پس این یقیین و اعتماد ، كه اشتیاقی جانسوز پدید آرد عده ای با شناخت بر ضعفهای خویش ، صادقانه ترس خود را از احتمال عدم موفقیت بیان داشتند و از هدهد چاره ی كارخواستند ، ایمان داشتند ، یقیین می خواستند ، یقیین داشتند ، باور می خواستند ، سؤال داشتند ، استهفامی نبود، بل نمی دانم چی بود ، خواستند با چشم ببینند كه وقتی مرغها را در هم می كوبند و پس از قاطی كردن روی چند نقطه ی كوه قرار داده و پس از خواندن آنها چگونه هر كدام پرواز كرده بسوی خواننده در طیران می شوند .

     هدهد ، مشكل را چنین گفت كه ؛ " اگر عاشقید از صعوبت و دشواری راه نپرسید! ... از پای فتاده ، سرنگون باید رفت !...

عشق را با كفر و با ایمان چه كار
عاشقان را لحظه ای با جان چكار

... ساقیا خون جگر در جام كن
گر نداری درد ؛ از ما وام كن

... ذره ای عشق از همه آفاق به
ذره ای درد از همه عشاق ، به

... قدسیان را عشق هست و درد نیست
درد را جز آدمی در خورد نیست



.....  ادامه دارد ..... محمود زارع ( مازندران . ساری . سوربن )



این نوشتار در شماره های بعدی بطور پشت سر هم تنظیم و منتشر میگردد...

نوشته ای بود که البته ناتمام ( طبق معمول ) قبلا در تاریخ : جمعه 19 فروردین 1390 که فرصتی دست داد تا کامل آنرا بسرانجامی برسانم که فقر ( معیشتی و فکری توامان ) کمافی السابق باعث تشویش خاطر و بالنتیجه ناتمام حالا ان شاء الله تعالی در این فرصت عین آن مقاله را در این سطور تنظیم و اگر خداوند عنایتی فرماید شاید نواقص آنرا مرتفع نمائیم. نکته ای که مخاطبین محترم باید بدان توجه و تفطن داشته باشند این است که صاحب این قلم با گرایش بر مضمون ادبی عرفانی - نه لزوما یا صرفا سیاسی - بدین مقوله توجه نموده چرا که حالا بهر دلیلی دوست ندارم وارد بازیهای سیاسی شده که متاسفانه آلودگیهای بسیاری مشاهده شده که حتی یک مشت جوان فاقد هرگونه پیشینه فکری و میدانی وارد این فضاها شده آنهم بنحوی که گویا فضای سیاست ملک طلق اجدادی آنها بوده و با ریاکاری تمام بسیاری تنها دهن گشادی برای توهین و اگر قدری ملاحظه نمایند صرفا رگهای گردن به حجت قوی دارند و نه لزوما دلائل قوی باید و معنوی ! حالا بماند تا شاید وقتی دیگر بتوانیم عوارض حضور بیباکانه و بدون پشتوانه عقلی لازم و  نا صداقتی را در مقاله ای دیگر برشماریم .  ... ( www.mzare.ir )



مطالب مرتبط :
.....................
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت اول )
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت دوم )
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت سوم )
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت چهارم)
...







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.