بسم الله الرحمن الرحیم
وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحاً (1) فَالْمُورِیَاتِ قَدْحاً (2) فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحاً (3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4) فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5) إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ (6) وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِیدٌ (7) وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ (8) أَفَلَا یَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ (9)‏ وَحُصِّلَ مَا فِی الصُّدُورِ (10) إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّخَبِیرٌ (11)


وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحاً

     " عادیات " از " عدو " بمعنی دویدن با سرعت است و " ضبح " حالتی را بیان میکند که در اثر دویدن چارپا, به نفس نفس زدن می افتد و این حالت هن و هن نفس شنیده میشود. خلاصه اینکه " و " واو قسم و سوگند است و معنی آیه میشود : و قسم به اسبان تیزپای نفس نفس زن. یا سوگند به آن ستورانی که در اثر دویدن زیاد نفس شان بشماره افتاده و نفس نفس زنان میدوند.
 

فَالْمُورِیَاتِ قَدْحاً


     موریات از " ایراء " بمعنی جرقه زدن آتش است. جرقه ای که از سنگ چخماق می جهد و " قدح " بمعنی زدن با حالت ضربه است. وقتی اسبها میدوند از برخورد نعلهای آنان با سنگها و سنگریزه های زمین آنهم در تاریکی شب ( که بیشتر معلوم میشود ) جرقه هایی زده میشود. در اینجا بذهن آدم میزند که حداقل آیات ابتدائی و بویژه این دو و سه آیه ابتدائی در ارتباط با جنگ ذات السلاسل هست و مدنی است, آنطور که در بیان چگونگی حمله لشکریان اسلام به فرماندهی علی (ع) گفته اند که شبها حرکت میکردند تا از نقشه غافلگیری استفاده کرده و کرده اند , لذا قطعا در شب موضوع جرقه زدن سم اسبان موضوعی بود که در بین لشکریان اسلام موضوع جالب توجه بوده است. و اگر کسی بخواهد این واقعه را توصیف کند, بطور معمول ازاین وضعیت در بیانش بدلیل زیبائی کار جهاد نمیتواند بگذرد و واقعا هم این موضوع سوگند دارد.



فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحاً


     فالمغیرات ؛ جمع مونث هست از ریشه " اغاره " در معنی یعنی هجوم بردن بر دشمن بصورت سواره آنهم بطور ناگهانی و از روی نقشه غافلگیری دشمن, آنطور که امام علی (ع) در جنگ سلاسل کرده اند یعنی قسم به سوارانی که در هنگام صبح ( قبل از طلوع آفتاب ) بطور ناگهانی و غافلگیرانه بدشمن هجوم کرده اند. تمامی اشارات با شیوه جنگ ذات السلاسل تطبیق دارد.

     البته یک چیز دیگری همین الآن بذهنم خطور کرده است و آن اینکه آیا نمیتواند یک سوره ای مثل عادیات در عین اینکه مکی باشد و در مکه نازل شده باشد ولی موضوعش به چند سال آینده باشد ؟ یعنی مدنی باشد و در واقع بدون صراحت اشاره به جنگ آتیه ( همان جنگ ذات السلاسل ) باشد. بدون آنکه بخواهد بگوید که این پیشگوئی است ولی اتفاقی را میگوید که در آتیه قطعا بوقوع می پیوندد چون برای خداوند حوادث آینده هم در حال وضوح دارد.
    
لذا میتوان با این دیدگاه آن اختلاف مکی و مدنی بودن را حل کرد. خلاصه اینکه برای خداوند , زمان اتفاق از جهت زمانی قابلیت طرح نداشته یعنی برای حضرتش و در محضر حضرتش آینده همانقدر وضوح دارد که حال و گذشته.
اما قصد خداوند مثل بعضی از سوره های دیگر بیان یک پیشگوئی نیست, یعنی مثل پیشگویی فتح مکه نیست. گرچه پیشگوئی در همین سوره هم غیر از موضوع جهاد , در ارتباط با قیامت وجود دارد.

 

فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً

 

     " اثرن " از ریشه " اثاره " بمعنی بلند کردن گردوغباراست. " نقع " بمعنی غبار است. معنی آیه با توجه به آیه قبلی بطور خلاصه یعنی : قسم به سوارانی که در صبحدم, غافلگیرانه بدشمن هجوم برده بطوریکه در صحنه جنگ گرد و غبار به هوا بلند میشود.

 

فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً

 

     " فوسطن " بمعنی توسط و در وسط قرار گرفتن است و واژه " به " ضمیری است که بر صبح در دو آیه قبلی بر میگردد. خلاصه یعنی پس در وقت صبح ( یکدفعه ) در وسط جمع قرار گرفتند. در دل و میان وسط جملگی قرار گرفته اند.

 

     إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ

 

     " کنود " بمعنی کفرانگر بوده که خداوند گویا از یک طبیعت تعبیه شده در وجود آدمی میخواهد خبر دهد که میل عمومی بشر بر کفران و ناسپاسی است.

     آیا واقعا چنین است و از آیه باید قطعا چنین برداشتی را داشت؟ ( والله اعلم ) اما ظاهرا آیه چنین است که بدرستیکه انسان نسبت به پروردگارش یعنی نسبت به نعماتی که خداوند باو عطا کرده کفر نشان میدهد.
     در تفسیر المیزان این کفرانگری بطور خاص مطرح شده است یعنی لشگریان مورد هجوم مجاهدین اسلام چون در برابر نعمت وجود دین حق و حنیف و اسلام که در واقع برای رهائی بشر است, کفران کردند, در آتش خشم مجاهدین اسلام گرفتار شدند.

     چنین تعبیری هم درست است اما میتوان از آن یک تعبیر عامی را هم داشت که انسانها نوعا چنین طبیعتی دارند یا نوع انسان چنین طبیعتی را دارد, مگر آنهائیکه بخدا و دین و معرفت واقعی پیدا کرده باشند.

 

     وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِیدٌ

 

     با توجه به آیه قبلی باید چنین گفت که انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است و خودش ( یعنی خود انسان ) هم بر این موضوع و معنا شاهد است.
     گویا میخواهد بفرماید که در کفر خود یعنی در پوشیدن نعمات خداوندی دیگر کفر ندارد و پوشش نمیدهد بلکه گواه هست و شهادت میدهد. یعنی کفر نسبت به کفران خود ندارد. بلکه شهادت بر لربه لکنود میدهد نه شهادت زبانی بلکه بدلیل ماهیت خودش که انسان است.

 

وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

 

     خیر را در این آیه " مال " و مال دنیا معرفی و تعریف و معنی کرده اند و خلاصه آیه یعنی اینکه ؛ و انسان برای دوستی مال بسیار شدید است یعنی خیلی بخل نشان داده و نظر تنگ است.

     از یک جهت میتوان این آیه را یکی از مصادیق ادعای آیه قبلی مبنی بر کفران نعمت انسانها دانست که نسبت به مال دنیا دلبستگی و حب شدیدی دارد.
     یعنی خود حب مال نوعی کفران نعمت است. تعبیر خیر که از مال شده است؛ احتمالا بدینجهت باشد که انسانها نوعا مال را خیر خود میداند و لذا نسبت به آن حب شدیدی دارد و حب مال آنهم بطور شدیدش چون باعث فراموشی حضرت حق میشود پس انسان لربه لکنود هست و کفران نعمت خداوندی را مینماید و از مقام شاکرین دور میماند.

 

     أَفَلَا یَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ وَحُصِّلَ مَا فِی الصُّدُورِ إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّخَبِیرٌ

 

     " بعثر " مصدر است و بمعنی بعثت و نشر و برانگیختن و منشر گشتن را در روز قیامت میرساند . افلا یعلم که استفهامی انکاری است یعنی اینکه آیا نمیداند ( انسان ) که برانگیخته خواهد شد از دل قبر. و حصل ما صدور یعنی جداسازی آنچه در سینه هاست در باطن و نفس آدمی است که خداوند در آنروز که آدمیان سر از قبرها بیرون آورده شدند آنچه که در سینه ها یشان بوده و نیات درونی شان ( بر خدا آشکار بود و در آنروز فقط بر خلاف دنیا که پنهان بود ) آشکار میشود. خلاصه اینکه چیزی پنهان نمیماند بر خلاف قبل از قیامت که آدمی میتوانست و همینگونه هم هست که خیلی از چیزها در صدر و سینه هاشان پنهان است. و خداوند بر اساس آنچه که نیت داشتند جزا میدهد چون بر نیک و بد اعمال آنان کاملا آگاهی دارد./. یاعلی
 
نوشته: محمود زارع ( مازندران . ساری . سوربن )
http://www.mzare.ir
http://mzare.mihanblog.com
http://www.bahoo.blogfa.com



گرچه بضاعت مزجاتی بود از این بنده عاصی اما اگر دوستانی با دل پاکشان دعایی در حق ما و بخصوص درخواست شادی روح مرحوم پدر ( احمد آقای زارع ) از آستان پروردگار بخواهند کرامت خویش را مصداق می بخشند( تشکر )


 
توجه: این مطلب را در تاریخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 نوشته و در وبلاگ حذفی ما در بلاگفا منتشر شده بود که چون در ماه مبارک قرآن قرار داریم مجددا آنر در دو بخش در این تارنما قرار داده بامید آنکه خداوند هماره ما را با قرآن کریم محشور بدارد. محمود زارع (مازندران.ساری.سوربن)

مطالب مرتبط:

تاملی در سوره العادیات (01)
تاملی در سوره العادیات (02)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.