مرغان بهانه جوی عطاریم یا سالک راستین راه الی الله

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:القصه..... پس از طاووس ، بط ( مرغابی ) با بهانه ای آمد. بهانه بط ، زهد و پاكدامنی او بود كه دائم در آب غسل بود. نیك دریافتید به هد هد ( مظلوم ) هر یك را متناسب با عذرش پاسخی درخور همی داد، به بط نیز گفت :



در میان آب خوش خوابت ببرد
قطره های آب آمد و آبت ببرد

 آب هست از بهر هر ناشسته روی
 گر تو بس ناشسته روئی آب جوی

چند باشد همچو آب روشنت
روی هر ناشسته روئی دیدنت


     كبك خرامان تلاش بیهوده خویش در زمین برای یافتن گوهر مطلوب علی رغم رنج و شفقت ها را گفت و عاذر خویش در ناكامیابی خویش دوباره در این راه دیگرگونه و سخت گونه تر شد.

من به سیمرغ قوی دل كی رسم
دست بر سر پای در گل كی رسم ؟

     هد هد نهیبش زد كه گوهر مگر سنگ رنگ كرده در دل خاك است كه عمری خویش در مرارت برای حصولش می افكنی.

گر نماند رنگ او سنگی بود
هست بی سنگ آنكه در رنگی بود

هر كرا بویست او رنگی نخواست
زانكه مرد گوهری سنگی نخواست

     پس از كبك ، هما بمیدان عذر آمد. این دیگر خیلی عجیب و باورناكردنی بود، راهی كه شرط فهمش همت بود، همت در صبر و پایداری بر مصائب، همای همایون سعادتبخش با همت ، لنگ این راه شد. عجب واقعه دردناكی شده است . همائی كه نه خود بلكه در ضل و سایه اش؛ دیگران به سعادت میرسند، را در سعادت همرهی این راه را از كف بزمین مینهد.

زان همای بس همایون آمد او
كز همه در همت افزون آمد او

گفت: ای پرندگان بحر و بر
من نیم مرغی چو مرغان دگر

     همه از من بخت و اقبال را طالبند و نفس خویش را به عزلت و انزوا و شكم را نیز به تكه استخوانی قانع كرده ام، مرا به محضر سیمرغ چكار؟ !

شاید جا داشت كه رهبری ( هدهد ) دیگر كمر همتش تا بشود و پشتش به لرزه و رعشه افتد كه عالی همت مرغان چنین رفیق مانده در نیمه راه گشته، دیگر چه جای تكیه بر دگر مرغان!! ولی هدهد بیدی نیست كه باین بادها بلرزد در پاسخش از غرور بی جای همائی و تفاخر نفس كشی اش داد سخن داد.

     دیگر باز ، باز بلندپرواز؛ در ادامه بازی بازمانی ؛ بزبان باز شد كه :

سینه میكرد از سپه داری خویش
لاف میزد از كله داری خویش

     میگفت مرا كه در شانه شاهان و دست امیران جایگاه رفیعی است، در منازل حیرت و سرگردانی چه كار؟!

     هدهدش گفت ، شاه مرغان ، سیمرغ بوده ای خودبین...

پس درآمد زود بوتیمار پیش
گفت ای مرغان من و تیمار خویش

بر لب دریاست خوشتر جای من
نشنود هرگز كسی آوای من

 ز آرزوی آب دل پر خون كنم
چون دریغ آید بخویشم چون كنم؟

     بو تیمار برلب دریا از بیم تهی شدن دریا؛ قطره ای نیز نمی نیوشد و تنها یار غار غم و مدام در تیمار است و مسمی به " بوتیمارش " كرده اند.

گرچه دریا میزند صدگونه جوش
من نیارم كرد ازو یك قطره نوش

گر زدریا كم شود یك قطره آب
 زآتش غیرت دلم گردد كباب

چون نیم من اهل دریا؛ ای عجب
بر لب دریا بمیرم خشك لب

                                          چون منی را عشق دریا بس بود

                                          در سرم این شیوه سودا بس بود

     لذا قید وصال " سیمرغ " را بدین بهانه بزد.

     هدهد چه میبایست بگوید؛ او را سرزنش كند یا دریا را، دریائی كه اگر كسی در عمقش دهان گشاده دارد، در رویش جسدی بمانند خس شناور شود، همگان كام یابی از او را چشم پوشیده و دهان بسته اند و...


گر تو از دریا نیایی بر كنار
غرقه گرداند ترا پایان كار


می زند او خود زشوق دوست جوش
گاه در موج است و گاهی در خروش


هست دریا چشمه ای از كوی او
تو چرا قانع شدی بی روی او

.....  ادامه دارد ..... محمود زارع ( مازندران . ساری . سوربن )



این نوشتار در شماره های بعدی بطور پشت سر هم تنظیم و منتشر میگردد...

نوشته ای بود که البته ناتمام ( طبق معمول ) قبلا در تاریخ : جمعه 19 فروردین 1390 که فرصتی دست داد تا کامل آنرا بسرانجامی برسانم که فقر ( معیشتی و فکری توامان ) کمافی السابق باعث تشویش خاطر و بالنتیجه ناتمام حالا ان شاء الله تعالی در این فرصت عین آن مقاله را در این سطور تنظیم و اگر خداوند عنایتی فرماید شاید نواقص آنرا مرتفع نمائیم. نکته ای که مخاطبین محترم باید بدان توجه و تفطن داشته باشند این است که صاحب این قلم با گرایش بر مضمون ادبی عرفانی - نه لزوما یا صرفا سیاسی - بدین مقوله توجه نموده چرا که حالا بهر دلیلی دوست ندارم وارد بازیهای سیاسی شده که متاسفانه آلودگیهای بسیاری مشاهده شده که حتی یک مشت جوان فاقد هرگونه پیشینه فکری و میدانی وارد این فضاها شده آنهم بنحوی که گویا فضای سیاست ملک طلق اجدادی آنها بوده و با ریاکاری تمام بسیاری تنها دهن گشادی برای توهین و اگر قدری ملاحظه نمایند صرفا رگهای گردن به حجت قوی دارند و نه لزوما دلائل قوی باید و معنوی ! حالا بماند تا شاید وقتی دیگر بتوانیم عوارض حضور بیباکانه و بدون پشتوانه عقلی لازم و  نا صداقتی را در مقاله ای دیگر برشماریم .  ... ( www.mzare.ir )



مطالب مرتبط :
.....................
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت اول )
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت دوم )
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت سوم )
...








به تلگرام ما بپیوندید



ساری,گاه نوشته های محمود زارع بعضی مطالب مرتبط را بخوانید :
... مناظره با ابوحنیفه



ساری,گاه نوشته های محمود زارع مطالب دیگر وبلاگ :

تفسیر به رأی چیست؟
حجت الاسلام زائری و ترجیح جالب !
در دشمنی هم مردانگی کن و عدالت
انواع و اقسام تفسیر به رای
حقیقت در چیست ؟!
تفسیر دین و معرفت برون یا درون دینی
رزق و روزی مقدّر است
شرافتمند کیست ؟!
تحذیر از صدر مجلس
واعظان بی عمل
مولا علی (ع) مستغرق در حق
کسانیکه دست بسته نماز میخوانند
سال كبیسه و حقوق کارمندان !
تفاوت ایران و اسراییل در یک نگاه !
محصول یکساعت تفکّر
اولین چیزها و چیزهای اول
عواقب جبران ناپذیر بستن درِِِخانۀ عترت
کمک به فقراء و بوسیدن دست امدادگر
کاخ عبرت قصر کوفه
صهیونیسم در نظر امام موسی صدر
معیار دینی بودن یك مطلب
عنبر, غذای هضم نشده نهنگ عنبر
طول عمر حیوانات
نسبت سن اسب با دندانش
جشن دوره ای ملخ ها یا هجوم وحشتناک
وزغ ها و تنفس بدون ریه
مقدمات علم مساحت
جذبه عشق
مقیاس اوزان و مسافات مختلف
آینده جهان از نظر اسلام
تفسیری از آیه تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ از نگاه امام موسی صدر
مقایسه دنیا و بول
باز کن فالی و آیات غزل را بنگر
قدر قدر ( نگاهی به سوره مبارکه قدر )
شب قدر در نظر امام موسی صدر
ماجرای تولد حضرت خضر و ذوالقرنین
ملخ, جانوری شبیه ده حیوان
از خزانه خاطر تا خزانه بیت المال
مناظره صالح امامیّه با مولوی عامّه
کشکول تامّل! (14) عقل و راز جاودانگی
درک معیار تعبیر و تاویل خواب
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
کشکول تامّل! (13) هدایت انبیاء
رویا و حل معمّا
امکان یا عدم امکان تفسیر ثابت از متون مقدس
جایگاه عقل در اندیشه شیخ مفید
کشکول تامّل! (12) گذشت رند
نیایش فیلسوف
کشکول تامّل! (11) تجلّی برهان راز
کشکول تامّل! (10) میزبان راه دستگاه فکری



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.