مرغان بهانه جوی عطاریم یا سالک راستین راه الی الله
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ظرافت دیگر بعد از ضرورت تعیین رهبری؛ صفات مشخصه و وجه امتیاز این رهبر است كه عطار با برشمردن چندین مشخصه از زبان هدهد در این خصوص می فهماند كه رهبری در جامعه اولا متناسب با اهداف كلی جامعه و ثانیا دارای مشخصات و اختصاصات ( تخصص ها بمفهوم عام ) و ثالثا سوابق و تجربیات و كارآزمودگی و امتحان دادگی را داشته باشد، را باید حائز باشد. از جمله این مشخصات كه هد هد میگوید :

1- قاصد و همدم بودن سلیمان
2- پیك غیبی بودن
3- حامل كتاب و نامه سلیمان
4- نیاز سلیمان به هدهد بواسطه این امتیازات
5- مجرب در سیر و سفر و عالم و عالم دیدگی او.

     بعد از رهبری شرط پیروزی از زبان رهبر چنین بازگفته میشود : .....خود را از ننگ خودبینی نجات داده و جان بر سر رسیدن بمطلوب بگذارید...



     شفاف و روشن از همان بدو و بادی امر شرط میگذارد، قصد فریب ندارد نه بزرگنمائی میكند و نه كوچكنمائی، آنچه شرط بلاغ بود با امتش گفت، خواه آنها پند بگیرند و خواه ملال!

" سیمرغ " مطلوب و مراد و هدف است.
جایش كجاست؟
انتهای این سفر مشروط به رهائی از خودبینی و از جان گذشتگی به كجا ختم میشود؟
به كوه " قاف " !
عجب رمزی است!
قاف جائی است كه اول شرط رسیدن به آن قله عرضه ارزان و بی منت جان؛ یعنی گرانبهاترین گوهر وجود در ذیجود و موجودی است.

در حریم عزتت آرام او         
نیست حد هر زبانی نام او

هیچ دانائی كمال او ندید        
هیچ بینائی جمال او ندید

چون نه سر پیداست وضعش را نه بن      
نیست لایق بیش از این گفتن سخن

هر كه اكنون از شما مرد رهید     
سر براه آرید و پا اندر نهید

( یاد شب عاشورا نیفتادید؟! )

     هدهد وظیفه توصیف مطلوب را بخوبی اداء كرد، آنچنان كه مرغان با جان اشتیاق وصالش را در دل زنده كرده اند و بی قرار از هر آرامی گشته اند.

ارزش و قداست هدف باید در آن مرتبه از والائی و بالائی باشد كه شرط را قرینه باشد، شرط سنگین جانبازی!

تبحر و اشراف هدهد بر كنه و ذات هدف و راه آن كه در چهره سیمرغ جلوه نموده است آنچنان در چند بیت قبلی عطار بزبان هدهد برای مرغان بیان شده است كه تمامی مرغان مشتاقانه و بلادرنگ رهنمائی او را برای رهنمونی به سیمرغ از هدهد خواستند.

همیشه در بین راه عده ای از قطار در مسیر مراد در ایستگاههائی بدلائل مختلف پیاده میشوند، بعد مسافت و...
                                 
خوش بود گر محك تجربه آید بمیان
تا سیه روی شود هر كه در او غش باشد

     تا دیكته نوشته نشود، غلطی معلوم نمیشود، باید مراحلی را راه رفت تا لنگان راه معلوم شوند. گرانی راه موجب عذرتراشی لنگان و ناخالصان شده است.


     مرغان بریده در راه سیمرغ بترتیب تقدم و تاخر عبارتند از :
بلبل –  طوطی –  طاووس –  بط –  كبك هما –  باز –  بوتیمار –  جغد –  گنجشك ( صعوه ) بوده اند كه ما در زیر خلاصه ای از این ماجرا را نقل خواهیم كرد.

     اول كسی كه به افغان آمد ( عجب است ) بلبل شیدا بود! بلبلی كه هر عاشقی دوست دارد به نام او متصف شود و... همو گفت :

بر من ختم شد، اسرار عشق        
جمله شب میكنم تكرار عشق

زاری اندر نی ز گفتارمن است    
زیر چنگ از ناله زار من است

گلستانها پرخروش از من بود      
در دل عشاق جوش از من بود

 .... در سرم از عشق گل سودا بس است   
زانكه مطلوبم گل رعنا بس است.

     بلبل شیدا بعد از طی مسافتی اندك تاب نیاورد و به همانی كه نقد در كیسه داشت قناعت كرد و بسنده چون گفت : 
                          
در سرم از عشق گل سودا " بس " است
ز آنكه مطلوبم گل رعنا بس است.

او خود در قید گل رعنا نهاد و عذر آورد.

     هد هد وظیفه رهبری را فراموش نكرد ، در پاسخ او گفت :
ناز بر عاشقی خود مكن چونكه در حقیقت تو بازمانده راه عشق و حقی. معشوق تو یعنی " گل " فانی و از بین رفتنی است و حسن و زیبائی او پس از مدتی بزوال و نابودی میرود.

در خاتمه به این نصیحت بسنده كرد كه از تعلق خاطر به گل كه فانی است دل بركن و خویش به معشوق جاویدان عقد كن !

     بعد از این واقعه ، طوطی خویش در میانه افكند .عذر طوطی هم شنیدنی است. مهم این است كه این معذوریتها را غالبا انسانها متناسب با شان و شخصیت شان برای خویش یا اجتماعشان بانواع مختلف میگویند؛ برای توجیه خود یا اجتماع این بهانه ها را برای مخاطبین ( حالا یا نفس خود یا دیگران ) می تراشند.
.....  ادامه دارد ..... محمود زارع ( مازندران . ساری . سوربن )



این نوشتار در شماره های بعدی بطور پشت سر هم تنظیم و منتشر میگردد...

نوشته ای بود که البته ناتمام ( طبق معمول ) قبلا در تاریخ : جمعه 19 فروردین 1390 که فرصتی دست داد تا کامل آنرا بسرانجامی برسانم که فقر ( معیشتی و فکری توامان ) کمافی السابق باعث تشویش خاطر و بالنتیجه ناتمام حالا ان شاء الله تعالی در این فرصت عین آن مقاله را در این سطور تنظیم و اگر خداوند عنایتی فرماید شاید نواقص آنرا مرتفع نمائیم. نکته ای که مخاطبین محترم باید بدان توجه و تفطن داشته باشند این است که صاحب این قلم با گرایش بر مضمون ادبی عرفانی - نه لزوما یا صرفا سیاسی - بدین مقوله توجه نموده چرا که حالا بهر دلیلی دوست ندارم وارد بازیهای سیاسی شده که متاسفانه آلودگیهای بسیاری مشاهده شده که حتی یک مشت جوان فاقد هرگونه پیشینه فکری و میدانی وارد این فضاها شده آنهم بنحوی که گویا فضای سیاست ملک طلق اجدادی آنها بوده و با ریاکاری تمام بسیاری تنها دهن گشادی برای توهین و اگر قدری ملاحظه نمایند صرفا رگهای گردن به حجت قوی دارند و نه لزوما دلائل قوی باید و معنوی ! حالا بماند تا شاید وقتی دیگر بتوانیم عوارض حضور بیباکانه و بدون پشتوانه عقلی لازم و  نا صداقتی را در مقاله ای دیگر برشماریم .  ... ( www.mzare.ir )



مطالب مرتبط :
.....................
رهبر و رهبری در ادبیات عرفانی ما ( قسمت اول )
...







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.