ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:متوجه یك مطلب بودم ؛الآن دارم مومن بدان میشوم و به مرحله یقین و باور میرسم و آن اینكه ؛ خداوند نیروهائی در ما قرار داده است كه میتوان با آن به اهداف متعالی رسید .
خداوند بشر را آكبند آكبند خلق كرده . تمام لوازمش را كامل قرار داده . هیچ كم و كسری ندارد. تنها آن مقداری كه به اختیار بشر نهاده است را بگیرید و بروید تا به اشتباهات خود پی ببرید!

غفلت از نعمات خدائی؛ كوری نسبت به آنچه كه داده اند؛ چون ندیدند حقیقت ... در ره غفلت روند( ره افسانه زدند) فی المثل مشكل دست كم گرفتن خود؛بلائی است عارض بر جان...

حداقل وقتی در مقام مقایسه بر می آئی متوجه میشوی از اطرافیانت ؛ از مدعیانت نه تنها چیزی كم نداری . ای بسا كه بهترش را هم داری چون غفلت داری و مهمتر اینكه اطرافیان ( در مقام مقایسه) خود دانسته یا خود نادانسته ؛ در پی تفوق و برتری بر تواند؛ لذا تلاش دارند ( ناخودآگاه اغلب ) برتریهای گوناگون خویش را بر تو بباورانند. استفاده نابجا از اسلحه حیاء باعث میشود كه كم كم ؛ یقین كاذبی نسبت به كمی خودت و زیادی حریفت پیدا ( گم) نمائی .



باید آدمی شخصیتی موهوم شكن داشته باشد. خدا میداند خیلی از باورهای عملی ما موهومند! همین عدم اقدامها و نكردنها و نگفتن ها و حتی گفتن ها و... در اثر آثار مخرب این اوهامند.

كلمه اعتماد به نفس را خوب برایمان حلاجی نكرده اند. تازه خیلی از چیزها را باید از نو نگاه كرد . از تازه شروع كرد. یك بازنگری در هر مرحله از تكامل
؛ ضرورتی بایسته دارد. بدون بازنگری اصلا دخول در مراحل بعدی كمال میسر نیست. این است كه چند و چون در امورات ؛ بویژه امورات نفسانی و دنیوی و... در حد مقام انسانیت ؛مقام دارد.

العلم لا یحصل الا بخمس, اولا بكثره السئوال ... سئوال از خودت را شروع كن .
آیا من همینم كه هستم؟!
آیا موجودی غیر از این نمیتوانستم (نمیتوانم ) باشم؟!
آیا نباید حالا خجالت و شرم بیجا را كنار گذاشت؟!
چه توجیهی برای شرم بیجا داریم؟!
من فكر میكردم كه خوب صحبت نمیكنم! مدیران كاغذی ما بدلائل خاصی كتمان میكرند تا این باور
در من وما بمیرد!!!!!!!!!!!!!!!!
من هم داشتم باور میكردم. از هزاران در وارد میشدند. تهمت و افتراء پشت افتراء . اگر اینرا دلیل داشتم میگفتند مغروری! مدیرستیزی!و... كم كم خودمان باورمان میشد كه كسی نیستیم.

یك بار یك فیلم ویدئوئی از خودم گرفتم و تنهائی بعنوان یك بیطرف تماشا كردم .خدا میداند یك بیطرف كامل چون تنها بودم. دیدم از ۱۰ نفر كاندیدای ریاست جمهوری حداقل از ۹ نفرشان در صحبت كردن ( كه تخصص ذاتی مسئولین ما است ) نه تنها كمتر نداشتم
؛ بلكه....! با ذهنیت مقایسه ای تماشا كردم ؛یكهو متوجه شدم كه اگر قرار بر حرف زدن باشد میلیونها نفر از جوانانمان از این آقایان بهترند و...
و این توجه ( اول عرض كردم) شروع باوری شد كه بگوش بگیرم كه فلانی تو را خدا كمتر نیافرید. تو خودت
؛ خودت را دست كم گرفتی .
دیگر از دیگران و جامعه و.... چه توقعی؟!
عزیزان من ! به خالق قسم
؛ دارم باین نتیجه میرسم كه بجز خدا شدن و نمردن ؛ هر كاری را میشود كرد به شرط اینكه ( خیلی ساده بگویم ) بخواهیم!

پس یکی از مهمترین دعایمان این باشد :
خدایا ! بما توفیق بده تا بخود اطمینان پیدا كنیم و بر تو توكل!   

بما بیاموز كه میتوانیم!
...صرف میكنیم كه :
من میتوانم ما میتوانیم
تو میتوانی شما می توانید
او میتواند ایشان میتوانند
همه میتوانیم ؛
اگر من بخواهم ما بخواهیم
تو بخواهی شما بخواهید
او بخواهد ایشان بخواهند.
شما هم بخوانید و بخواهید تا بتوانید!
دوست شما محمود زارع از ساری20/۳/1380
www.mzare.ir
 


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.