ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:نظام اداری و بطور كلی ساختار دولت در ایران ، از آنهنگام كه مفهوم دولت به شكل امروزی آن شكل گرفته، بر مبنای اقتدار و تمركز پایه ریزی شده بود.

     این مفهوم، در اوائل قرن بیستم با كشف نفت و انحصار دولتی آن ، كه پشتوانه عظیم درآمدی برای آن بود، مزید بر علت شد كه سیستم دولتی در ایران همه كاره و سالار مردم ایران گردد.

     طی این چند دهه اخیر ، وضعیت دولت چنان شده بود كه هیچگونه نیازی به مشاركت مردم، جز در بعضی از مراسم خاص، عملا در خود احساس نمیكرد و حتی در امورات محلی هم مشاركت مردم را برنمی تافت، تا جائی كه آنمقدار از مصوبات حتی قانون اساسی را هم كه بنوعی به مشاركت مردم تاكید، بلكه تصریح داشته است ( نظیر شوراها و...) را بمرحله اجراء در نمی آورد. دیدگاههای غالب، بیشتر در حضور كلیشه ای و تشریفاتی مردم نمود داشت و خودیاری مردم را صرفا در مشاركت و كمك یكطرفه مالی از سوی مردم تعریف میكردند.

     بهرحال آنچه كه امروزه بعنوان دولت مركزی ( بمفهوم اعم آن ) در ایران وجود دارد، دارای آنچنان وضعیتی است كه میتوان از آن به مثابه وكیل بلافصل و بلاعزل تمامی امورات مردم، كه تحت این شرائط صرفا میتوانند بعنوان صغیردر برابر دولت مقایسه شوند، در نظر گرفت. ساختاری كه در هیچ كجا مردم را رها نكرده است، تا بر سر پای خود بایستند .

     شما صبح كه از خواب بیدار میشوید تا هنگام خواب ، لحظه بلحظه ، در تمامی تعاملات اجتماعی خویش ، دست قدرتمند دولت را ، بصورت مرعی و نامرعی مشاهده میكنید.

      از هنگام تولد و حتی قبل از آن، مجبور به مراجعه به حداقل چندین دوائر دولتی یا وابسته بدولت ، برای اخذ انواع و اقسام مجوزهای ورود وخروج و طی مراحل مختلف و ناهمگون اداری هستید.

     از زمانی كه حتی نطفه شهروندی ، در این كشور منعقد نشده است ، او مجبوراست مراحلی را در ادارات دولتی همچون بهداری و پزشك قانونی و...طی كند ، تا برسد بمحض تولد كه باز ازمجوز بیمارستان و ثبت احوال شروع و به خیلی جاهای دیگر هم باید ختم شود. كاش ختم میشد!! باید گفت ؛ استمرار یابد! تازه كلی مراكزو دستگاههای  دیگه هم اعم از شورا و انجمن ومركز ومجمع و...  باید تاییدت كنند تا بتوانی كوپن و شناسه و كارت ملی و... هم بگیری و...و...!

     در ادامه حیات خویش و حتی ممات هم گر بدقت بنگری هر روز روز مراجعه به یك یا چند دم و دستگاه دولتی هم الزامی است تا جنابان نكیر و منكر تحویلت بگیرند . تازه بعد از آن هم را بعضی ها، بدشان نمی آید كه یك اداره ای و تشكیلاتی درست كنند وبرای طی مراحل برزخ و انشاءالله بهشت ، نه دوزخ، یك مجوزی از آنها داشته باشی وگرنه ...شاید كار بسامان نشود. بالاخره شهروند گویا یكطرفه مكلف است و دولت تكلیف خویش را در برابر ملت ، اگه مصلحت بداند ، خود معین میكند!

     خلاصه اینكه جائی را و نقطه ای را در این مملكت نمیتوانی پیدا كنی كه ، دولت را در آنجا نبینی، حتی متاسفانه گاهی در حریمهای خصوصی ! و تحت این شرائط ، هر روز بر تعداد شهروندانی كه دچار انواع تعارضات روحی و عصبی میشوند، افزوده میشوند. كه بعد از مشاهدات علمی متوجه میشویم كه دچاربیماری فوبیا شده اند . یعنی در ضمیر خودشان بدون اینكه بطور روشن بتوانند تفسیر كنند ، گویا افرادی و تشكیلاتی آنها را تحت نظر و مراقبه دارند و همواره در تعقیب او هستند و متاسفانه بعد از بهم خوردن تنظیمات بیولوژیكی و... در شرائط غیر منتظره ای دچار بیماریهای خطرناكتر شده و سكته كرده و میمیرند و حال تو دریاب كه چه نقشی در این ماجرا داری یا نداری؟؟!!!!

     یكی از آشنایان به نقل از همكارش كه طی سفری كه به كانادا رفته بود، میگفت: در آنجا( یعنی كشور كانادا) ما برای پیدا كردن دولت ، میگشتیم! یعنی دولت آنقدر كوچك و ناپیداست كه باید بگردی و پیدایش كنی! و حال تو مقایسه كن با وضعیت ما!

     البته از جهت روانشناسی قدرت –  قدرت اداری - این موضوع از این جهت قابل بررسی است كه وقتی بناست در جایگاه اداره و مدیریت ، كاری و اقدامی كنی و از لحاظ  ساختاری ، نمیتوانی اقداماتی اصولی انجام دهی و یا شرائط بگونه دیگه ای هست ، یا باید كاری نكنی ، كه نمیتوانی و یا نمیخواهی، و یا باید دست بكارهائی بزنی كه نباید بزنی! یك نوع بیكاری پرمشغله ! یعنی كار بسیار زیاد با بهره وری صفر! و حتی بهره وری منفی !( چون این اقدامات بعدها هزینه های جبران ناپذیری را بر ساختار خواهد گذاشت.) تحت این چنین شرائطی ، بوركراتهای مسئول در ادارات ، تمام هم و غم خویش را در تكثیر حوزه نفوذ خویش بر دیگران ، با تمهید اتی مختلف ، قرار میدهند. و تلاش اصلی را بر كنترل دیگران از طریق ابزارهائی كه در اختیار دارند، قرار میدهند و آنقدر در گسترش این اقدامات پیش میروند كه فرهنگی بنام استقلال و خوداتكائی،انگیزه، تعهدات كاری ، وظایف شهروندی،رشد و بالندگی ،  و امثالهم و بویژه مشاركت فعالانه در امورات خود، را در این فرهنگ ، صرفا باید در كتابهای قاموس و فرهنگ لغات ، جست و یافت!

                                                                 

     با این مقدمه ، لازم دیدم كه، در باره موضوعی كه در برنامه تلویزیونی شبكه استانی مدتی
قبل ، استاندار محترم مازندران بیان فرمودند، باجمال بپردازم. هر چند كه غالبا برنامه های شبكه استانی را نگاه نمیكنم( دلیلش بماند تا، شاید وقتی دیگر...)

     ایشان بعنوان مقام ارشد نماینده دولت در استان ، مطالبی را بیان فرمودند كه از جهاتی برایم مهم بود. بویژه در رابطه با تعامل بین دولت و ملت و نقش متقابل ایندو در برابر هم.

      البته موضوع جلسه ایشان ، با حضور دبیر محترم مجمع نمایندگان استان ، پیرامون مشكلاتی دیگر دراستان بود، ولی در قسمتی ، در مقام پاسخگوئی بعنوان نماینده ارشد دولت در استان ، موضوعی را طرح فرمودند كه در عین اینكه بیان بایدی بود ، اما این باید را چنانچه بصورت انتزاعی و بدون ملحوظ داشتن شرایط حاكم موجود در رفتاری كه دولت با مناطق مختلف ، در كشور دارد، طرح كرده  و انتظار اقبال مردم وپذیرش آگاهان را داشتن ، امری است كه جای بحث داشته و دیگر باید ی ، نباید در كار باشد!

     باید باین نكته نیز اشاره كنم كه ، هر حرف یا ایده ای ، هم، دارای جغرافیایی است . جغرافیای سخن استاندار محترم ، در بعضی از كشورها و در شرایطی دیگرگونه ، قطعا درست بوده و كاركردی صحیح و بخصوص عادلانه در تعامل بین منطقه ای داشته و خواهد داشت. ولی در كشور ما این منطق اگر بطور مجزا از یك سیاست و برنامه در حال اجرای  عمومی پیروی نكند و در عین حال در یك منطقه جغرافیائی خاص مردم و یا مسئولانی بخواهند آنرا اجراء و پیاده نمایند، در واقع شنا در مسیر خلاف آب كردن بوده و قطعا اجرای این سیاست باعث این میشود كه  سر مردم  منطقه  بی كلاه  بماند!

     در شرایطی كه در بعضی از مناطق و استانها ، مسئولین با بهره گیری از خزانه دولت ، هر چهار سال یكبار، بطور كلی چهره  شهر و روستاها را، نو و تازه میكنند و اگر ما مازندرانی ها چند سال در میان به آنجاها رفته ( مثلا به استان اصفهان برویم ) ، شاید بدوا بدلیل سابقه ذهنی، فكر كنیم كه باشتباه  وارد  شهری دیگر شده ایم ؛ حالا در اینجا و تحت این شرایط ،  چه جای سخن از سپردن كار به خود مردم گفتن و انتظار سرمایه گذاری مستقیم مردمی در امورات مبتلابه را داشتن است؟!!

     باز این در شرایطی است كه ، مركز استان مازندران و حتی تمامی شهرهای استان ، هر ربع قرنی هم ، دستی به تركیب آن نخورده است ، و یك آدم مهاجر پنجاه سال پیش از مازندران هم حتی اگر الآن به شهر خود برگردد ، مستقیما و بدون راهنمائی احدی ، سرراست ، به كوچه تنگ و تاریك و... خود  رفته و كلون در منزل پدری اش را هم  باز میكند . اگر هم تغییراتی را مشاهده كند ، همان تغییراتی است كه حتی نم نمكهای باران  بهاری  را تاب نیاورده و ویرانی و تخریب جاده ها و معابر و منازل را سیلاب میشود! ویا اینكه تغییراتی است كه همیشه همین دستگاههای دولتی ، مشغول آنند !! (( منظورم تغییراتی است كه ادارات آب و برق و مخابرات و گاز و شهرداری و...بوجود می آورند و اما نه تغییراتی تازه ، بلكه شهرداری اول تیر برق معابر را اجرا میكند ، ولی بعدا آب و فاضلاب می آید این تیرها را میكند و اگو سازی میكند و بعد رویش آسفالت میكشد و میرود و بعد هم دوباره تیرها برپا میشوند و بعد هم اداره گاز در شورای توسعه و برنامه ریزی! استان تازه اعتبار میگیرد – چون قبلا اعتبارش بموقع تصویب نشده بود! - ومیخواهد گاز را به همه برساند و می آیند همه آن كنده ها را دوباره میكنند و میكنند و دوباره هم لوله خود را و تیرها و هم آسفالتها دوباره و ده باره باید ..... و همین پروسه هی دارد تكرار میشود . وقتی ربع قرن این عملیات ساده طول میكشد، تازه استانداردهای جدید و مدرنی در زیرساختهای سرمایه گذاری در دنیا ، كه چه عرض كنم ، حتی در این افغانستان شاید اجرا شود كه برای عقب نماندن از قافله و ادای حق پرستیژ و... مجبوریم برای همیشه این تخریبات ( ببخشید ، این تغییرات ) را چندین باره شروع كنیم و این قصه سر درازی دارد )) پس منظورم تغییرات دیگری در ادارات نبود كه ما را چه مربوط به دخالت در كار بزرگترها، آنجاها را خود دولتی ها مشاركت دارند و مردم تنها باید در مشاركت مالی و امثالهم و ایضا راهپیمائیهای حمایت و پر كردن صف صندوقهای انتخابات و... مشاركت پرشوری نمایند. و ما هم از جمله همین مردمیم! و اگر برای احراز هر آنچه كه لازم بدانند از ما برایشان محرز شود، حاضریم با هزینه شخصی پارچه های تبریك این تغییرات « البته همیشه شایسته! » را هم برایشان نصب كنیم!!!

     پس نتیجه آنكه اگر در یك استان و بطور جداگانه و بر خلاف جریان عمومی كشور ، به امر مقبول تمركز زدائی و باصطلاح مشاركت مردم پرداخته شود؛ كار هماهنگی میان بخشی دچار مشكل شده و پیامدهای سوئی خواهد داشت!

     اصولا این اقدامات ، میبایست بوسیله دستگاههای فرابخشی و فرامنطقه ای و با همكاری
تعریف و تفكیك شده، تمامی بخشها و مناطق، مرحله بمرحله، بمورد اجراء گزارده شود.وگرنه این اقدام هزینه های زیادی را برای مجریان در بر خواهد داشت. حال چرا مازندران در هزینه این اقدام – تازه اگر راستی برنامه ای هم در كار باشد – پیشقدم باشد؟! آنهم در بخش شكننده ای مثل كشاورزی و تولیدكنندگانی بشدت آسیب پذیر؟! البته مازنی ها در پیشقدمی پرداخت هزینه ها سابقه روشنی دارند كه دفاع مقدس یك نمونه بارز آن بود!!

     شما در كجا و در چه پروسه ای ، روندی چارچوب دار و قانونی – بطوریكه مرحله بمرحله و بر اساس زمانبندی مشخص، برنامه های آن بمورد اجرا گذارده شوند – در كشور ( در این خصوص ) داشتید كه الآن میخواهید جداگانه در مازندران ، آنرا اجرا نمائید؟!

     آیا استانهای كشور ، بر اساس ظرفیتهای آنها مورد طبقه بندی جدی قرار گرفته اند و برای هر طبقه ، سیاستهای اجرائی ، لزوما متفاوتی ، را اعمال كرده یا میكنند؟ مازندران در این طبقه بندی در كجاست؟!

     اصل تمركز زدائی ، مستلزم این است كه ؛ سطوح تصمیم گیری منطقه ای و محلی ، دارای منابع مالی مستقلی باشند. حال كجا و در چه جائی ، تمهیدات لازم مقرراتی و قانونی برای این امر تدارك شده است؟! منابع درآمدی مستقل شما ، خارج از سیستم موجود – درآمد هزینه متمركز – كجا و عایدی آن چقدر است؟ و چه سیاستهای مصوب را در مصرف آن دارید؟!

     تحقق این خواسته استاندار محترم ( مردم- كشاورزان- خودشان باید مشكلات خودرا با مشاركت حل كنند... نقل بمضمون ) ، مستلزم ظرفیت سازی در سطوح مختلف محلی است، بویژه دستگاههای اجرائی محلی. واقعا چه میزان در این باره كار شده است ( كار از روی فكر ) و ظرفیت لازم مدیریتی و اداری در دستگاههای محلی برای پذیرش و اجرای این عدم تمركز تدارك شده است؟!!

     با این درخواست ، لوازمی همراه هست از جمله: دستگاههای دولتی منطقه ای و محلی ، لامحاله ، وظایف جدیدی را عهده دار خواهند شد . آیا اراده ، تجربه و علم كافی در این باره در دستگاههائی كه شما مسئول آن هستید ، وجود دارد؟! آیا سیستم خدمات پشتیبانی مانند خدمات مشاوره ای ، فنی ، مطالعاتی و... برای این كار طراحی شده است؟!

     اینها و دهها دلیل دیگر مبین این امر میباشد كه ؛ هر ایده خوب ،( مثل همین مشاركت )  حتما
ضرورت اجراء نخواهد داشت . یعنی لزوما بصرف خوب بودن ، قابلیت اجراء نمی یابند. بلكه بایستی بررسی كرد كه این ایده اولا در چه جغرافیائی مطرح میشود، و ثانیا تطابق آن را با دیگر شرائط موجود ، بررسی علمی كرد و ثالثا تحلیل هزینه فایده شود و....  خلاصه منظورم این هست كه ، تنها خوب بودن یك  طرح و برنامه در ایده و بصورت مجرد و انتزاعی ، معیارو ملاك نیست كه ما بدون در نظر گرفتن دیگر شرائط در حال اجرای موجود ، اصرار بر اجرای آن داشته باشیم. خواندن( اقامه ) نماز خوب است ، بخصوص در وقت ویژه اش؛ ولی بقول آن اندیشمند شهیر: وقتیكه امام در صحنه كارزار كربلاست و تو نیستی ، در این حال چه به نماز ایستاده باشی یا به شراب ، فرقی نمیكند! پس آنچیزی كه ضرورت می یابد این است كه بدانیم در چه شرائطی و با چه ساز و كاری ، به اجرای عملی – ولو خوب – توصیه میكنیم!

     درپایان این مقال، لازم دانسته به چند نكته، باختصار اشاره نمایم كه:

1 - ما با مشاركت مردم سر دعوا نداریم ، بلكه ضمن تایید و استقبال از آن ، آنرا حق خویش
میدانیم و معتقدیم كه راه سعادت و پیشرفت و توفیق در همین امر است.

2- آنچه از آن میترسیم و در واقع از پذیرش آن نیز متضرر شده ایم اینست كه ؛ شما ما(مردم ) را به مشاركت تعریف نشده ای دعوت كنید. چون كلمه مشاركت از آن نوع وازه های دهندشتی است كه براحتی قابلیت هر گونه توجیه و تفسیر را از سوی هر ایده و یا غرضی ، در مفهوم خود داراست. پس مشاركت در وحله نخست باید تعریف قانونی و حقوقی پذیرد. در مشاركت ، یكی از مهمترین اصول آن است كه وظایف متقابلی بین مشاركت جو و مشاركت كننده ، تعریف میشود. كه این تعریف قابل مفاهمه و بویژه قابل اتكاء، در حال حاضر، وجود ندارد.

3- ما ازواژه هائی مانند مشاركت ، خودیاری وامثالهم ، در مرحله عمل از دیدگاه مسئولان ، مسبوق به سابقه ایم. و لذا اگر قرار باشد كه بازبنام مشاركت و خودیاری، تنها مشاركت با  جیب مردم ، مد نظر باشد، ( عرض كردم عملا ) ، این دیگه از آنجور حرفهاست. تازه اگر جیبی برای مردم باقی باشد!!! ركن اصلی مشاركت ، مشاركت در اندیشه و فكر است. و لذا از این مسیر است كه مردم باور میكنند كه شریك هستند وگرنه خود را در سطح تماشاگر تنزل میدهند. البته شرائط را فی الحال بگونه ای كرده اید كه مردم  حل مشكلات خودشان را از شما میخواهند. گرچه این سطحی پایین تر از تماشاچی بودن است ولی حق دارند تا ... بخواهند!!

  4- چنین عكس العملی ، بویژه در هنگامی كه باید پاسخگو باشیم و حتی وظیفه پاسخگوئی را هم داریم و حقوق و عنوان و اعتبار میگیریم كه تا بافتخار خادمی مردم مفتخر شویم ، اصلا نوعی توهین به مردم تلقی میشود كه ما بجهت بی غرض بودن طرح آن و ایضا دلسوزانه بودن آن ،ایندفعه  بخود نمیگیریم. اینكه مجری محترم برنامه به توفیق تشكیلات مشاركتی پسته كاران استان كرمان و... اشاره میكند و دلیل آنرا پشتیبانی سازو كارهای دولتی وحمایت همه جانبه مسئولین ، بدرستی ، مربوط میداند و شما در جواب، اینرا نپذیرفته و صرفا مربوط به قابلیت مشاركت تولیدكنندگان آنجا میدانید و از اینطرف؛ اوضاع فلاكت بار بهره برداران و تولیدكنندگان استان را ناشی از عدم مشاركت آنها میدانید ودر نهایت به خود آنها مربوط میدانید، در محترمانه ترین حالتش یعنی اینكه در اینجاها فرهنگ  و شعور مشاركت یا نیست یا اگر هست كافی نیست و... ! ما مردم مازندران بدلایل خاص جغرافیائی و زیستن در این محیط پر از نقش و نگار البته طبیعی ، نه مصنوع دست مسئولین ، و در راستای تاثیر اقلیم بر روحیات ، تا حدود زیادی مهربان ، صبور و با گذشتیم!!

     امیدواریم كه در سال پاسخگوئی ( انشالله سالهای همیشگی پاسخگوئی ) ، شیوه های درست و موثر پاسخگوئی هم طراحی گشته و بمورد اجرا گذاشته شود.( در این باره طرحی – طرح كه چه عرض كنم – نوشته ای در دست تهیه داشته كه در صورت ضرورت مطرح خواهد شد).

    این نوشته ادامه دار بوده كه اینجانب با خلاصه كردن و برای رعایت اختصارو حال مخاطب وهمچنین برای طرح در نشریات محلی ، تا همینجا را، مكفی میدانم. البته هیچ قصد طرح آنرا در نشریات نداشتم و بهمین دلیل است كه میبینید از آن مصاحبه تا به امروز بیش از ماهی میگذرد. بهرحال پوزش ما را پیشاپیش در صراحت احیانا نزدیك شده بمرز... بپذیرید!


                                                                                    محمود زارع www.mzare.ir
                                                                                ساری ( سوربن) زمستان 83   
ارسال در تاریخ یکشنبه چهاردهم فروردین 1384 توسط محمود زارع ( قبلا در بلاگفا منتشر شده بود که بعد از کوچ از آنجا بدلیل ضعفهای زیاد بلاگفا امروز در این جا قرار داده شد )




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.