ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:از جهت اخلاق انسانی شاید بتوان گفت كه سیاه ترین نقطه صفحه وجودی حوادث را در چیزی بنام خیانت دوست یا خیانت خودیها , جستجو كرد , وقایعی كه انسان با اطلاع از آن نمیتواند به تنها . ابراز تاسف بسنده كرد , در طول تاریخ , ماجراهای متنوعی از این دست را شنیده ایم .
در تاریخ قیامها و نهضتها هم همینطور, بویژه در تاریخ انبیاء و اولیاء الهی كه مالامال از خیانت دوست میباشد. نمونه های قابل عرضه آنقدر هستند كه حتی بگوش كم اطلاع ترین افراد در حوزه اندیشه و مطالعه , رسیده باشد .
گویا از صدر خلقت بشریت با خیانت قابیل این جریان آغاز و با پسر نوح و همسر لوط و یهودای مسیح .... ادامه و در صدر اسلام نیز الا ماشاء الله از این دست حوادث كم نیستند , بخصوص بعد از وفات نبی مكرم اسلام از جریان سقیفه و جریان مارقین در برابر علی (ع) و شرنگی كه همسر امام مظلوم ( امام حسن ع )بكامش ریخت ..... همینطور همچنان ادامه دارد.
عمق لئامت و زشتی و پلشتی ائی كه این جریان در بطن خود دارد باعث شده كه حتی در برابر آن . زشتی عمل دشمنان رویارو و نام و نشان دار . قابل مقایسه نباشد. و نیك سیرتان و بزرگ مردان همواره در شكوه های خویش آنچه كه از این طایفه نالیدند. از دشمنان ننالیدند...........


.....در پی جوئی علل و عوامل اصلی خیانت دوست . دو عامل روانی و فكری از جایگاه خاصی برخوردارند. عامل فكری همان تحجر , جزم اندیشی و فسیل وارگی بینشی است و عامل روانی و شخصیتی در نهایت منتهی میشود به عمل ایمان سوزی بنام ... حسد...!
در تاریخ زندگی امام خمینی هم چنانچه بررسی اجمال گونه ای داشته باشیم ,خواهیم دید كه از همین زاویه, خودیهائی بودند كه در جانكاه ترین لحظات زندگی آن عزیز ,میتوان اسم و رسم آنها را پیدا كرد و شكوه های ایشان را در بیان نامردی و نامرادیهای آنان شنید.
مرحوم حاج احمد آقا در نقل تاریخی حركت امام تحت عنوان تحلیلی بر حوادث انقلاب اسلامی و امام خمینی , وقتی به ماجرای تبعید امام به نجف میرسند نقل میكنند كه ( پس از تبعید امام به عراق و نجف اشرف ) ....... حضور در چنین فضائی و تحمل آن برای شخصیتی مبارز , آگاه و درد آشنای مشكلات عدیده جهان اسلام , بسیار سخت و رنج آور بود .
امام خمینی ,خود در آثارش از سختیهای شرایط حوزه نجف
, علیرغم توفیق همجواری و زیارت مشاهد مشرفه ,بارها به تلخی یاد كرده اند.
با ورود امام كارشكنی ها
, مخالفت ها و حسادتها , آنهم نه از ناحیه دشمنان , بلكه از سوی دوستان و هم مسلكان نا آگاه و متحجری كه احكام حیات آفرین اسلام را در چند باب فقهی عبادات و معاملات محدود كرده بودند ,در حجم وسیعی آغاز شد و تا زمان هجرت به پاریس به انحای مختلف ادامه داشت..

.....در بخش دیگری از این تحلیل مرحوم حاج احمد آقا مینویسند كه :
......طلاب جوان و شاگردان امام از نهضت حمایت میكردند
, اما عناصر صاحب نام و قشری نگر فراوانی در حوزه ها وجود داشتند كه قادر به درك قیام نبودند و به انحاء مختلف كار شكنی میكردند. اینان طیف وسیعی را تشكیل میدادند ,از مخالفان فلسفه و عرفان و مقدس مآبهائی كه سیاست را دون شان روحانی میدانستند, گرفته تا انجمن حجتیه ای و ولایتی ها هر یك به گونه ای در جلسات خصوصی و عمومی , اهداف نهضت را زیر سئوال میبردند و ما باید بر این جمع اضافه كنیم آرامش طلبان كه مرجعیت و زعامت دینی را در دست بوسی و رساله نویسی و اخذ وجوهات خلاصه میكردند و قیام امام را عامل برهم زدن وضع مطلوب خود میدانستند و همچنین كسانی كه رسما یا پشت پرده با رژیم شاه زد و بند داشتند.........

..... خود امام خمینی (ره) از خون دلی كه از دست نادان دوست و یا همان آشنای حسود یا هر واژه ای كه این بار ارزشی منفی را برساند
, اینگونه بیان میكند:..... یقینا روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته اند,گمان نكنید كه تهمت وابستگی و افترای بی دینی را تنها اغیار به روحانیت زده است , هرگز , ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته بمراتب كاری تر از اغیار بوده است.
در شروع مبارزات اسلامی اگر میخواستی بگوئی شاه خائن است
,بلافاصله جواب میشنیدی كه شاه شیعه است! عده ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام میدانستند و هیچ كس قدرت این را نداشت كه در مقابل آنان قد علم كند. ( از اینجا را خوب دقت كنید -صاحب این قلم - ) خون دلی را كه پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است,هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است ..... یاد گرفتن زبان خارجی كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك بشمار میرفت , در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از كوزه ای آب نوشید, كوزه را آب كشیدند , چرا كه من فلسفه میگفتم!....
در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود.( كه اگر تنها این بود مقابله را آسان مینمود) بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی
, گلوله حیله و مقدس مآبی و تحجر بود. گلوله زخم زبان و نفاق و دوروئی بود كه هزار بار بیشتر از باروت و سرب ,جگر و جان را میسوخت و میدرید....و واقعا روحانیت اصیل در تنهائی و اسارت خون میگریست.......
حال این سئوال برای من و نسل من و نسلهای آینده پیش آمده و می آید كه :
آیا این جریانات الان نیست؟!
آیا از بین رفته است؟!
خطرش برای انحراف در حوزه سیاست دینی چقدر است؟!
الان چه كسانی باید در صورت وجود چنین جریاناتی آنرا افشاء یا با آن مبارزه ای كه امام شروع كرده بود
, داشته باشند و ادامه بدهند ؟!
 آیا ما خیالمان آسوده باشد؟
واقعا نقش امام را در برخورد با این جبهه چقدر باید ارزشمند بدانیم كه همچو جد بزرگوارش از جبهه های داخلی تحت لوای دین و خدا و اسلام
,مثل مارقین ,برخورد كرد و چه كسی را توان برخورد با آنهاست ؟!
چه كس یا كسانی میتوانند تهمتهای بی دینی و كفر و الحاد را از سوی اینان كه اصلی ترین حربه آنهاست و یكی از نشانه های شناسائی آنهاست كه وقتی منطق كم می آورند بلافاصله تهمت انحراف میزنند,بجان بخرد و مقابله كند؟؟!!!
امام روحت شاد و ما نیك میدانیم كه ارزش كاری را كه تو در معرفی این جریانات كرده ای خیلی با ارزشمند تر از ارزش كاری را كه در راستای برخورد با استكبار كرده ای.....
توجه : این مقاله بالغ بر 15سال پیش بمناسبتی نوشته بودم که با حذف بعضی از بخشها برای کم کردن متن آنرا در این سایت قرار داده ایم ( محمود زارع  www.mzare.ir )






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.