ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:این اخبار برای شخص اینجانب نه از آنجهت که به تعداد مسلمانان اضافه میشود بلکه از آنجهت جالب و خوشحال کننده و نوید بخش میباشد که می بینم هستند هنوز ( یا ما می بینیم ) که عده ای با تحقیق و بدون پیشداوری و غرض ورزی و کینه توزی قصد پیدا کردن راه درست و بخصوص زحمت پیگیری و مطالعه و پژوهش چنین راهی را برخود هموار میکنند.خود همین جستجوگری ارزشمندست. حالا کمیت هیچوقت برای ما ( بمفهوم اعم) آنطوریکه عده ای از مغرضین شبکه های ماهواره ای ( که تنها چیزی برای آنها اهمیت ندارد همان رضایت خداوند است ) وهابی ایرانی دنبال آنند تا بقول خودشان جوانان ایرانی را وهابی کنند , محبوبیتی نداشته و اصولا در هر مساله ای این واقعیت صدق دارد که سیاهی لشکر نیاید بکار - که یک مرد جنگی به از صد هزار ( یا صد سوار ) ! خداوند بتمامی حق جویان توفیق رهنمونی به مذهب پاک اهل بیت گرامی رسول را عنایت فرماید. در ادامه یک ویدئویی را در یکی از پایگاههای اشتراک ویدئو بهمراه ترجمه متن سخنان در یک وبلگ دیدم که بهمین دلیل( صدرالذکر) برایم مهم و جالب بود تا از انگیزه ها و دلائل و بخصوص توفیق یک جستجوگری مطلع شویم.فیلم و ترجمه در ادامه مطلب موجود میباشد.( محمود زارع . www.mzare.ir )

چرا مردم به اسلام تغییر دین می دهند؟



[]

پدرم دست از یکجا نشینی کشید، به سراسر دنیا سفر می‌کرد و عکس های بزرگی از تمام دنیا می‌گرفت.   علاقه او علاقه من هم شد. کارش را دوست داشتم و مانند او احساس می‌کردم  و از آن زمان آن به علاقه‌ام تبدیل شد.
السلام علیکم. نام من تاتیانا است و نام اسلامی ام تسنیم است. من حدود 5 سال پیش به اسلام درآمدم. الحمد لله.
و من از قرقیزستان در وسط آسیا به دبی آمدم و اکنون 9 ماه است که در اینجا هستم. الحمد لله. من در 60 کیلومتری پایتخت کشورم به دنیا آمدم و نزد مادربزرگ پدری و مادری ام پرورش یافتم. آنها مسئول آموزش من بودند. آنها را خیلی دوست دارم و البته خیلی دلم برایشان تنگ شده است. پیش از آن که مسلمان شوم گمراه بودم. به مسلمانان و زندگی شان می‌نگریستم. در سرزمین من برخی از مساجد مسلمانان وجود داشت. اما اگرچه هنوز مسلمان نشده بودم ولی می‌دیدم که مردم در پایان رمضان به نماز صبح می‌روند؛ به گونه ای که در میدان مرکزی، دسته جمعی با هم نماز می‌ خوانند. و این شگفت انگیز بود.

اما بعد از آنکه به اسلام در آمدم. متوجه شدم که جوانان زیادی از جنسیات مختلف به اسلام در می‌آیند و برایم فرقی نمی‌کرد از قرقیزستان باشند یا جای دیگر. اینکه آیا محلی اند یا نه. به هر حال گروه زیادی از جوانان به اسلام درآمده اند. الحمد لله. به حمد الله در هر سال در پایان رمضان هیچ مکانی در میدان مرکزی خالی از نمازگزار نمی‌ماند.

من با مادربزرگم به کلیسای ارتودکس می‌رفتم و ترانه های مسیحی می‌خواندم. چیز خوبی بود. ولی درون من مناقشه ای بزرگ به پا کرد. زیرا وقتی کوچک بودم، نمی‌فهمیدم. وقتی به کلیسا می‌رفتم، نمی‌فهمیدم چرا مردم در مقابل عکس ها دعا می‌خوانند. این امر نزاع بزرگی درون روحم به جا گزارد. و بعد از مدتی من از مادربزرگم پرسیدم که چرا مردم روبروی عکس ها نیایش می‌کنند. ولی کسی جواب درستی به من نداد. به این دلیل من کارم را ادامه دادم. می‌خواستم چیزی برای روح و دلم بیابم تا در دینم راضی باشم.

در دین های مختلفی وارد شدم تا چیزی نزدیک به روح و دلم بیابم. برای همین در کتابها، کتابخانه ها واینترنت و ... درباره ادیان مختلف سراسر دنیا، جستجو کردم. به هندوئیسم و بودیسم علاقه مند شدم تا مفهوم این دو دین را بفهمم. و 5 سال پیش اسلام را یافتم. الحمد لله. بسیار برایم تعجب برانگیز و شبیه به کشف یک دنیای جدید بود. فصل جدیدی در زندگی من باز شد.

وقتی 19 یا 20 ساله بودم شروع به خواندن انجیل کردم. چراکه به دنبال حقیقت بودم. اینکه چرا خدا تمام انسان ها را خلق کرد و انسان قرار است روی زمین چه کند؟ ستاره ها چطور؟ گیتی و همه عالم چطور؟ این سر طلوع و غروب خورشید است.
شروع کردم به خواندن بخش های قدمی انجیل. ولی وقتی بخش های جدید آن را می‌خواندم کاملا متفاوت بود. این به جای پاسخ دادن به من به سوالات من افزود. تحقیقاتم را ادامه دادم. سوالات زیادی داشتم. از بسیاری از کلیسایی ها پرسیدم. از مادربزرگم اینها را سوال کردم. من نمی‌توانم وجود اینهمه اختلاف بین بخش های قدیم و جدید انجیل را باور کنم. ولی فقط تا رسیدن به جواب کوشیدم. سپس با انسان های شگفت آوری روبرو شدم که شروع به دور کردن شک از من شدند. بنابراین آغاز به کسب معرفت از آنها کردم. آنها برایم چیزهای زیادی شرح دادند. اینکه چگونه دستانم را تمیز کنم و صورتم را بشویم و نماز به پا دارم. برایم شنیدن حدیث و نیز دانستن در مورد حضرت محمد (ص)، زندگی اش، اقداماتش برای اسلام و... شگفت انگیز بود. و نیز آنچه که از اعمالش به ما نیز تعلق داشت.

این امر به تدریج و گام به گام رخ داد. هیچ اجباری در کار نبود. سپس بیشتر و بیشتر در مورد اسلام دانستم. و هر روز چیز جدیدی می‌آموختم. اینها چیز ساده ای بود. اما مهمترین چیز در اسلام این بود که بین تو و خدا (الله) هیچ کسی حایل نیست و تو می‌توانی مستقیم با خدا ارتباط برقرار کنی. نیازی نیست مانند کلیسا کسی را واسطه قرار بدهی. شما می‌توانی مستقیما دعای خود را با خدا مطرح کنی. این امر ایمانم را قوی تر و قوی تر کرد. خدا قلبم و چشمانم و گوشهایم را باز کرد. سپس من شهاده را گفتم. اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد عبده و رسوله. سپاس خدای را که من در آن روز مسلمان شدم. من هرگز آن روز پر هیجان را در زندگی ام فراموش نمی‌کنم. و نیز فصل جدیدی که در زندگی ام آغاز شد. الحمد لله

کوشیدم که دینم را شرح کنم. چگونه است که زندگی در اسلام متفاوت است. آری هنگامی که با مشکلات زیادی از سوی والدینم و مادربزرگم روبرو شدم، گفتم: چرا اینگونه عمل کنم. چرا از مسیحیت به اسلام در نیایم. شاید تاکنون هم او صد در صد نفهمد که چرا من دینم را تغییر دادم. بسیار تلاش کردم که توضیح دهم که الله، یکتاست و احد. و ما بایستی روزانه 5 مرتبه نماز بخوانیم. بنابراین، هنگامی که شروع به 5 بار نماز خواندن در روز کردم، بخش جدید دیگر زندگی ام آغاز شد. این نیز جالب بود. هنگامی که نماز می‌خوانم در فاصله بین دو نماز احساس خوشحالی زیادی می‌کنم.

بیش از یک سال است که شروع به رعایت حجاب کرده‌ام. اول نماز را شروع کردم و سپس به نیایش با الله پرداختم. و این امر ایمانم را قوی تر کرد،زیرا هنگامی که به نماز خانه وارد می‌شوم خودم را می‌پوشانم و وقتی نماز تمام می‌شود و من پوششم را بر می‌دارم. کوشیدم ایمانم را قوی نگه دارم. تلاش کردم همواره با خدا نیایش کنم تا حجاب را لباس معمول من در هر روز قرار دهد. الحمد لله بیش از یک سال است که خودم را می‌پوشانم.

زمانی که در دانشگاه کار می‌کردم، جاییکه دانشجویان و معلمان و اساتید زیادی وجود دارند، یعنی بیش از 2500 نفر هر یک پیش از من می‌آمدند و می‌پرسیدند که چرا شروع به پوشیدن خود کرده‌ام. آنان از من می‌خواستند که برایشان توضیح دهم که چه اتفاقی افتاده است. و من جوابشان می‌دادم که ما و شما در مورد اسلام می‌دانیم.
الحمد لله من به اسلام گراییده‌ام و تصمیم گرفته‌ام که خودم را بپوشم. اما درون خانواده‌ام چالش بزرگی به وجود آمده بود. چرا خودت را می‌پوشی؟ چرا حجاب را رها نمی‌کنی؟ چرا لباست را تغییر می‌دهی؟ روزانه با هزار سوال به دلیل وضع حجابم روبرو می‌شدم. هنگامی که آماده رفتن به دانشگاه می‌شدم، از مادرم می‌پرسیدم که چه نوع روسری مناسب من است؟ او جواب می‌داد که تو بدون حجاب قشنگ تری. من می‌گفتم که مادر چطور امکان دارد چنین چیزی بگویی؟ این نزد من قبل پذیرش نیست و من می‌خواهم که تو مرا درک کنی. وقتی که روح و دلم را درک کرد بعد از یک ماه برایم یک هدیه آورد. او یک حجاب سبز زیبا به من هدیه داد و این امر نیز برایم بسیار جالب بود. مادرم کم کم مرا درک کرد و فهمید که تغییر دین من به اسلام برایم امری جدی است.
دوست دارم که از معماری اسلامی و طبیعت عکس بگیرم. می‌خواهم عکس مساجد مسلمانان را به اشتراک بگذارم و چه بسا این امر به تمامی مردم دنیا کمک کند که به دین اسلام علاقه‌مند شوند.
ترجمه متن از آقای حمید رضا عبدلی



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.