ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:قدیما میگفتند ولی اینروزا عمل میكنند . كه خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. بعد از انقلاب این مفهوم تبدیل به یك مفهوم ضد ارزشی شد . ولی گویا تنها در مفهوم! منتها اكثر صاحبان پست و مقام ، در مصداق عین آنرا عاملند.

آدمی البته باید با طبیعت همرنگ باشد و هماهنگ. بین همرنگی با اجتماع و هماهنگی باطبیعت،تباین و تمایز است. هماهنگی با طبیعت ، آدمها را فطری تر و نرمال و طبیعی میكند ولی همرنگی با اجتماع بقصد فریب مردم كاری ریاكارانه است.

آدمیزاده چه مشكلاتی كه ندارد ! اصلا میدانید كه چیه ؟ موضوعات برمیگردد به طرز تلقی ما از این جهان بویژه زیستن بر روی زمین بعنوان زندگانی و... زمان و درك مفهوم آن چیزی است كه اگر آدمی خوب پیرامون آن تدبر و تامل كند به بیهودگی خیلی از حرصهائی كه میزند پی میبرد.


واقعا چقدر زمان وجود دارد كه انسانها نتایج این كوششهای هزینه ای را در این دنیا ببیند؟! آیا بهتر نیست بدنبال تلاشهائی برویم كه نتایج آن را در فرصتهای زیادی كه داریم ببینیم ؟! البته اصل فرصت كافی در آن دنیاست. خوب چه تلاشهائی، ثمره مفیدش در آنجا بدردش میخورد؟!
تازه چیزی كه مهم است ، اینكه به چه قیمتی میخواهیم در این دنیا برای این جور كارها تلاش كنیم؟! آیا بقیمت خانه نشین كردن این و آن - البته اگر این و آن خانه داشته باشند یا خانه درستی - !!
اینرا شاید شماها نیز كرارا بویژه در مراسم ترحیم و یادبود از دست رفتگان شنیده باشید كه دنیا زودگذر است و وفا ندارد و نكرده و نخورده همه باید بگذارند و بروند و دیگری بجایشان و گاهی در بسترشان بخورند و... بیخودی كن بزنیم و مال جمع كنیم كه چه ؟!
البته مال غیر را میگویم وگرنه مال حلال كه چه عرض كنم ! ( پیدا كردید آدرسش را بما هم بدهید تا لااقل در طول عمرمان یكبار هم كه شده چشمان را بجمالش منور كنیم ) داماد بیاید و بخورد و عروس نیز و گاهی یارو! و بروحت هم سال در سال فاتحه ای نفرستند! همه میگویند ولی بمحض اینكه از مجلس ترحیم بیرون رفتند . گویا این منطق تنها خاصیت مكانی و جغرافیائی داشته و تاثیرش تنها در مكانی خاص و زمانی مشخص . وجود دارد!

داستان ذغال دو نفره را شاید شنیده باشید كه نوعی ذغال هست كه آدم باید همینطور مستمر
آنرا باد بزند و گرنه سیاه شده و به حالت اولش بر میگردد. این حالت برای انسانهای زیادی وجود دارد . راستی اگر یك مفهومی مهم و سرنوشت ساز در زندگی درك و كسب كردیم ،چرا حیطه نفوذش را در تمامی لحظات و در تمامی مكانها گسترده نكنیم؟!

داشتم میگفتم كه اینهمه معضلات برمیگردد به نوع نگاهمان از زندگی . تازه چنانچه این نگاه هم درست باشد و واقعا بدانیم كه زندگانی تنها زمانی اندك است و فرصتی زودگذر . ولی باز چاره ساز نبوده و بر اساس این نگاه رفتارهامان را تنظیم نكرده و نظم و نسق نمیدهیم؟! چرا؟! بعضی از متكلمین برای راحتی خیالشان یقین را درجه بندی كرده اند و گفته اند كه ما چند نوع یقین داریم :
علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین و اضافه كرده اند كه تا بمرحله عین و حق نرسیم ،افكار و اندیشه هامان بمرحله عمل در نمی آید .
این درست است ولی مشكلات را نمیتوان با تقسیم بندی عوامل حل كرد . یك مثالی را یك جا شنیده یا خوانده ام و خیلی جاها نیز گفته ام و آن اینكه :
گرچه همه میدانیم از یك انسان مرده ، ضرری به آدمی نخواهد رسید ولی كمتر كسی حاضر میشود نزد مرده یكشب را تنها در یك اتاق بخوابد و میترسند چونكه این دانش و دانائی ، عملا بكار نمی آید!! بنظر میرسد تكرار ، تمرین ، تجربه و... اثر زیادی دارد . چون مرده شور براحتی این كار را میكند زیرا در تماس دائم با این عمل باین نتیجه رسیده است  بصورت عملی !

 21/1/ 79 ساری محمود زارع  www.mzare.ir



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.