ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بخشی از خلاصه ما بر کتاب اجتهاد در برابر نص که چند سال قبل بدلیل اهمیت این اثر علامه بزرگوار سید شرف الدین اقدام نمودیم را بمناسبتی در اینجا قرار میدهیم . همواره این بنده بتمام دوستان و بخصوص به تمامی جوانان شیعه و دوستدار اهل بیت توصیه میکنم که این اثر را بطور دقیق مطالعه نمایند . زیرا توصیه ائمه بزرگوار ما هم همیشه بر تحقیق و پژوهش و پیروی از طریق علم و اطلاع بوده نه پیروی کورکورانه . ما این خلاصه را بطور سلسله وار در صفحه کلوب خویش در سایت 100 درجه کلوب دات کام قرار میدهیم که قسمت جدید آن بصورت زیر آماده و در جعبه مطالب قرار داده شد.
تخلفات و کژراهه های اصحاب و پیروان سقیفه از خلفای اول و دوم و سوم و اصحاب و اذنابشان در کتابی تحت عنوان ( اجتهاد در برابر نص ) تشریح شده است که ما بدلیل حجیم بودن آن , این اثر مهم تحقیقی و تاریخی را خلاصه کرده و در اینجا در شماره های مختلف قرار داده ایم که هم اینک شماره 15 آنرا ملاحظه میفرمایید . اگر مسلمان شیعه هستیم من شخصا توصیه میکنم که بایستی سطح اطلاعات و معلومات خویش را در حدی که اتمام حجت شود بالا برده و ارتقاء بخشیم .( محمود زارع  www.mzare.ir )


70 - دستور تشكیل شورا

      ...روزى كه مرگ عمر فرا رسید، دستور داد پس از وى براى تعیین خلیفه ، شورایى مركب از شش تن صحابه بزرگ پیغمبر، تشكیل شود كه یكى از آنها على - علیه السّلام بود. ... حضرت در فراز و نشیب شورا با آنها مماشات كرد، و به هر شیوه كه آنها رفتار كردند او نیز همراه بود، تا اینكه مردى از آنها (سعد وقاص ) از حق روى برتافت و به باطل گروید، و دیگرى (عبدالرحمن بن عوف ) به واسطه خویشى (با عثمان ) كارها كرد. تا اینكه سومین آنها (عثمان ) بر سر كار آمد و باد كرده در مسند خلافت نشست و هنرش خوردن و دفع كردن بود.

     بجهت اهمیت موضوع دوست دارم کل مطلب را عینا در پاورقی ذکر نمایم که تقاضا دارم ضمن مراجعه تامل کرده و مانند بسیاری اشک بر مظلومیت یک انسان لایق و محق و تنها و مظلوم در همه موارد در چشمان شما هم حلقه بندد و آنوقت اگر آدم درونم را قاضی بیطرفی ساخته و از او خواستم بینی و بین الله این خلیفه دوم شایسته حتی احترام هست یا نه ؟!!! چه بگویم باز صد رحمت به شخصیت اولی که خدا بوبکر را رحمت کند ... ! ملاحظه فرمایید [1]

 



[1] عمو زادگانش (بنى امیه ) با وى روى كار آمدند، و اینان اموال خدا (بیت المال مسلمین ) را مانند شتر گرسنه اى كه در فصل بهار، علف صحرا را مى بلعد، بلعیدند. تا اینكه شیرازه دفتر حیات وى از هم پاشید و اعمال او تسریع در سقوطش نمود. و آنچه خورده بود پس داد و شد آنچه نباید بشود))(خطبه شقشقیه امیرالمؤ منین - علیه السّلام - در نهج البلاغه ، خطبه سوم كه در آن حكومت سه خلیفه و اعمال و رفتار آنان و وضع اسف انگیز خود در زمان آنان را به تفصیل شرح مى دهد، چنانكه گویى خارى به چشم و استخوانى در گلو داشت (مترجم ).) .

این شورا لوازم ناهنجار و عواقب سویى داشت كه زیانبخش ترین نتیجه را در اسلام به جاى گذاشت . عمر در این صحنه سازى ، تناقضاتى نشان داد كه از مثل فاروق انتظار آن مى رفت .

وقتى عمر در صبح چهار شنبه 26 ذیحجه سال 23 هجرى ، به وسیله فیروزان (ابو لؤ لؤ ) خنجر خورد و از حیات خود مأ یوس شد، به وى گفتند: چه خوب بود كسى را به جاى خود منصوب مى داشتى ؟عمر گفت : اگر ابو عبیده جراح زنده بود، او را به جاى خود انتخاب مى كردم چون او امین این امت بود

(اگر ابو عبیده جراح - چنانكه اهل سنت روایت كرده اند - امین امت بود؛ على - علیه السّلام - به شهادت واقعه غدیر خم ، سرپرست امت و از خود امت بهتر بود! عمر، خود از كسانى بود كه بعد از مراسم انتخاب على - علیه السّلام - به عنوان سرپرست امت توسط پیغمبر، به وى تبریك گفت!!!) .

و چنانچه ((سالم )) غلام ابو حذیفه نیز زنده بود او را به خلافت انتخاب مى كرد؛ زیرا سخت دوستدار خداوند بود(گمان نمى كنم عمر روزى را كه با دوستش ابوبكر خوار و زار از جنگ خیبر بازگشت ، فراموش كرده باشد كه پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - فرمود: ((فردا عَلَم اسلام را به دست كسى مى دهم كه خدا و پیغمبر را دوست بدارد و خدا و پیغمبر هم او را دوست بدارند. و فتح خیبر به دست او انجام گیرد! ثابت بماند و فرار نكند)).) .

پیشنهاد كردند كه عبداللّه (پسرش ) را خلیفه كند، ولى او ( زیرک تر از آن بود که بپذیرد ) نپذیرفت . مردم بیرون رفتند سپس برگشتند و گفتند: خوب است وصیت كنى كه چه كسى بعد از تو خلیفه باشد

(شگفتا! پیغمبر به امر خدا و با یك صد و ده طریق كه خود علماى اهل سنت روایت كرده اند در غدیر خم مى گوید خدا به من امر كرده است كه على را به جانشینى بلا فصل خود معرفى كنم همه و از جمله خلفاى ثلاثه شنیدند وپس از پیغمبر وصیت او را نادیده گرفتند، وحالا با اصرار از عمر مى خواهند وصیت كند چه كسى را به جاى خود منصوب مى دارد!! (مترجم ).) .

عمر گفت : من بعد از سخن اولم كه به شما گفتم ، به فكر افتادم تا كسى را بر شما خلیفه كنم كه از هر كس بهتر شما را به حق رهنمون گردد - اشاره به على - علیه السّلام - مى كرد. گفتند: چه موجب شد كه چنین نكردى ؟ گفت : نه در زمان حیات و نه بعد از مرگ ، تحمل خلافت را نداشته و ندارم !!

 

 

سپس گفت : این عده را به شما سفارش مى كنم كه بعد از من شورا تشكیل دهند: (( امیرالمومنین مولا على علیه السلام ))، عثمان ، عبدالرحمن بن عوف ، سعد وقاص ، زبیر و طلحه .

سپس به مشورت بپردازند و یكى را از میان خود انتخاب كنند. وقتى او را به خلافت رساندند، همه او را یارى كنید و مدد نمایید. آنگاه شش نفر مزبور را فرا خواند و به ایشان گفت :

اگر من مُردم ، باید به جاى من ((صهیب )) نماز بگزارد و شما باید سه روز سرگرم مشورت باشید، در روز چهارم باید حتماً یكى از شما خلیفه باشد.

به ابو طلحه انصارى نیز دستور داد تا پنجاه نفر از مردان انصار را انتخاب كند و با صهیب مراقب این شش نفر باشند تا كار آنها در انتخاب سه روز بعد از مرگ او به انجام رسد. و امر كرد در آن سه روز ((صهیب )) با مردم نماز بخواند.

آن شش نفر هم باید به خانه اى در آیند و صهیب با ابو طلحه انصارى و نفرات وى با شمشیر كشیده در بیرون ، مراقب شورا باشند!

سپس به وى سفارش كرد كه اگر پنج نفر درباره یكى توافق كردند، و یك نفر مخالفت كرد، سرش را با شمشیر به دو نیم كن . و چنانچه چهار نفر توافق كردند، و دو تن مخالفت نمودند، سر هر دو را بزن . و اگر دو دسته سه نفرى شدند، خلیفه در دسته اى است كه عبدالرحمن بن عوف در میان ایشان است !!!

سه نفر دیگر را چنانكه مخالفت نمودند بكشید!

اگر سه روز گذشت و بر یكى از خود توافق نكردند، گردن هر شش نفر را بزنید!( ما چه مى دانیم . شاید سبك شمردن خون اینان ، ایجاب كرد كه بعدها خون عثمان خلیفه را سبك شمارند. شورشیان هم در بصره و صفین و خوارج در نهروان ، خون على - علیه السّلام - و یزید، خون امام حسین - علیه السّلام - را در كربلا سبك شمارند؛ زیرا فاروق كسى بود كه افراد بعدى در كارها از وى تقلید مى كردند، بویژه اشخاصى كه بیان كردیم .) و بگذارید خود مسلمانان شورا كنند و هر كس را خواستند براى خود انتخاب نمایند.

این خلاصه دستور تشكیل شورا از جانب عمر بود.

{( عجیب است شما فقط خود را یک لحظه در آن فضا قرار دهید و شاید کمی خود را به درد دلهای آن ولی خدا و وصی پیامبر حضرت مولی الموحدین علی بن ابیطالب علیه السلام کمی پی ببرید!!! نمیدانم چقدر علاقه وافری به تهدید و کشتن و سربریدن و ... دارشته اند ؟ آیا این روزها گروهای تروریستی که ویدئوهایی چند از آنان در حال بریدن سر مخالفین خویش بخصوص شیعیان مظلوم می بینیم و توسط عده ای جانی و ضد بشر بنام سپاه صحابه و القاعده و طالبان و ... اجراء میشود شاید تحت تاثیر چنین تعالیمی بوده باشند ! ) }

تركیب اعضاى شورا: دستور تشكیل شورا بدینگونه كه ما آن را خلاصه كردیم به تواتر رسیده است . ابن اثیر آن را در حوادث سال 23، جلد سوم كامل و طبرى در حوادث آن سال در تاریخ امم و ملوك و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه ، جلد اول ، صفحه 62 در شرح خطبه شقشقیه و سایر مورخین نقل كرده اند(و شاید قبل از اینان ابن قتیبه دینورى در ((الامامة والسیاسة )) نقل كرده است (مترجم ).) .

وقتى عمر چنانكه خود مى گوید، نمى تواند انتخاب خلیفه را در زمان حیات و مرگش تحمل كند، چگونه به خود زحمت داد و به بدترین وجه خود را در گودالى انداخت كه قیافه اى بدتر و زیانى بیشتر داشت ؛ زیرا از میان همه امت شش نفر را برگزید، و طورى آنها را توصیف كرد كه خلیفه شوند(به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد اول ، صفحه 62 مراجعه كنید كه چیز شگفت انگیزى خواهید دید.)

سپس ترتیب كار را به نحوى داد كه در هر صورت عثمان خلیفه شود!

وقتى امیرالمؤ منین على - علیه السّلام - این را شنید فرمود: ((خلافت از ما منحرف شد)). عمویش عباس - چنانكه در كامل ابن اثیر و تاریخ طبرى و غیره است - پرسید از كجا دانستى ؟ فرمود: عثمان را با من مقرون كرد و گفت خلیفه با دسته اكثریت است و اگر دو دسته سه نفرى شدند خلیفه با دسته اى است كه عبدالرحمن بن عوف در میان ایشان باشد. سعد وقاص هم هرگز با عمویش عبدالرحمن مخالفت نخواهد كرد. عبدالرحمن نیز داماد عثمان است و با هم اختلاف نخواهند داشت . اگر دو نفر دیگر با من باشند هم سودى به حال من ندارد!

چه تحملى از این بیشتر كه عمر دست به چنین نقشه اى بزند و باز تحمل آن را نداشته باشد. چه فرق مى كند كه او خلافت را همینطور به عثمان واگذار كند یا طورى ترتیب دهد كه سرانجام خلیفه او باشد، و مخالف او هم به قتل برسد؟!

اى كاش ! عمر وصیت مى كرد كه عثمان یا دیگرى را كه مى خواست خلیفه باشد، ودیگر برده اى همچون صهیب رومى را با ابو طلحه انصارى و پاسبانان وى با شمشیرهاى كشیده بالاى سر ایشان نگاه نمى داشت كه اگر بدون اخذ تصمیم از آن تنگنا بیرون آمدند، گردن همگى را بزنند!

اگر خلافت را به هر كس مى خواست توصیه مى كرد، دیگر امت اسلام خون خلفا را سبك نمى شمرد و ریختن آن را بى اهمیت تلقى نمى كرد، و نمى دانست كه برده اى به نام صهیب باید بر جنازه خلیفه نماز گزارد و به جاى خلیفه در نمازهاى پنجگانه به نماز بایستد(با اینكه اسلام دین مساوات است ، باید رعایت شؤ ون پیشوا بشود، و مقام خلافت اسلامى از هر جهت مصون بماند، تا بعدها آن را سبك نگیرند و هر بى سرو پایى دعوى آن را نكند (مترجم )) .

گویا او اكتفا به كوچك شمردن كاندیداهاى خلافت به این اندازه مى كرد كه اگر ابو عبیده زنده بود او را خلیفه مى كردم ، و چنانچه سالم زنده بود، او خلیفه مى شد، و این دو نفر را بر شش نفر منتخب خود برتر نمى دانست .

با اینكه در میان این شش نفر ((برادر خوانده پیامبر و جانشین او و وارث و دوست او و هارون این امت و دادرس ترین ایشان وباب دارالحكمه و باب مدینه علم پیامبر و من عنده علم الكتاب ، وجود داشت ))! از این گذشته ، سالم (به قول آنها كه مى گفتند خلافت باید در تیره قریش ‍ باشد - مترجم ) نه از تیره قریش بود، و نه عرب نژاد، بلكه یك نفر ایرانى از اهالى ((استخر)) یا ((اربد)) بود. او برده و مملوك زن ابو حذیفه پسر عتبة بن ربیعه بود. نووى در كتاب امامت از شرح صحیح مسلم و دیگران در منابع دیگر مى نویسند: از نظر نص و فتوا اجماع قائم است كه غیر عرب و قریش ‍ نمى تواند خلیفه باشد؟! بنابراین چگونه عمر مى گوید: اگر سالم غلام ابو حذیفه زنده بود او را خلیفه مى كردم ؟!! بعضى از طرف عمر عذر آورده اند كه این را بر حسب اجتهاد شخصى و رأ یى كه نظرش به آن رسیده بود گفته است ! از جمله صاحب ((استیعاب )) در ترجمه سالم این را آورده است .

آثار سوء شوراى عمر : علاوه ، این شورا ( با این کیفیت و ترکیب م . ز ) بذر نفاق و اختلاف را میان اعضاى آن پاشید كه خود موجب تفرقه اجتماع مسلمین شد و وحدت آن را از هم گسیخت ؛ زیرا هر یك از اعضا، خود را براى خلافت مناسب مى دید و دیگران را شایسته آن نمى دانست.

آنها قبل از شورا این رأى را نداشتند بلكه عبدالرحمن تابع عثمان ، و سعد، پیرو عبدالرحمن ، زبیر هم شیعه على - علیه السّلام - بود.زبیر پسر عمه على - علیه السّلام - كسى است كه در موضوع سقیفه از یاوران على - علیه السّلام - بود و كسى است كه در خانه على - علیه السّلام - شمشیر كشید تا از تعرض به آن حضرت و خانه دختر پیغمبر دفاع كند. او جزء كسانى است كه جنازه فاطمه زهرا - علیها السّلام - را تشییع كرد و چون شب او را دفن كردند در نماز بر آن حضرت شركت جست (على - علیه السّلام - بر وى نماز خواند و اجازه نداد ابوبكر بر او نماز بگذارد (صحیح بخارى ، ج 2، ص 39 و صحیح مسلم ، ج 2، ص 72).) .

این وصیت خود حضرت زهرا - علیها السّلام - بود. و هم زبیر بود كه گفت : ((به خدا قسم ! اگر عمر مُرد من با على بیعت مى كنم )).

عمر، سخنى طولانى دارد كه در منبر ایراد كرد و گفت : ((به من خبر رسیده است كه گوینده اى از شما گفته است : اگر عمر مُرد با فلانى بیعت مى كنم . كسى مغرور نشود و نگوید كه بیعت ابوبكر لغزش بود كه تحقق یافت ، آرى چنین بود، ولى خداوند شرّ آن را حفظ كرد...))( صحیح بخارى ، ج 4، ص 119 (باب : رجم الحبلى من الزنا اذا احصنت ).) .

(غ.)قسطلانى در شرح این حدیث از كتاب ((ارشاد السارى )) روایت مى كند كه زبیر بن عوام گفت : اگر عمر مُرد، با على بیعت مى كنم بیعت ابوبكر لغزشى بود كه انجام گرفت و تمام شد. وقتى سخن او را به عمر رساندند، خشمگین شد و این خطبه را خواند. (این چیزى است كه شارحان صحیح بخارى نوشته اند).

ابوبكر احمد بن عبدالعزیز جوهرى در كتاب ((سقیفه )) به نقل از ابن ابن الحدید(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 2.) نوشته است :

((عمر، و گروهى كه با او بودند به خانه فاطمه - علیها السّلام - رفتند كه از جمله اسید بن حضیر و سلمة بن اسلم بود. اینان به آنها؛ یعنى على - علیه السّلام - و كسانى كه با وى در خانه بودند گفتند: بیایید و با ابوبكر بیعت كنید، ولى آنها از آمدن امتناع ورزیدند. زبیر با شمشیر به آنها حمله برد. عمر گفت : این سگ را بگیرید! سلمة بن اسلم با وى گلاویز شد و شمشیر را از دستش گرفت و به دیوار زد...

ولى با این وصف ((شورا)) طمع خلافت را در زبیر پدید آورد، و مانند دیگران على - علیه السّلام - را تنها گذاشت و از آن حضرت جدا شد و با شورشیان در جنگ جمل ، بر پسر دایى خود شورید! چنانچه عبدالرحمن نیز بعدها از اینكه عثمان را بر خود مقدم داشت ، پشیمان شد. به همین جهت از وى كناره گرفت و اقدام به خلع او نمود و از هیچ وسیله اى براى تأ مین این منظور خوددارى نكرد، ولى نتیجه نگرفت .

مردم همه مى دانستند كه زبیر چقدر به عثمان ایراد و اعتراض كرد. عایشه هم به یارى طلحه برخاست به این امید كه زمام خلافت به قبیله ((تیم )) باز گردد. عایشه بود كه مى گفت : ((نعثل را بكشید كه كافر شده است ))(((نعثل )) یك نفر یهودى ریش پهن بود. عایشه خلیفه را به او تشبیه مى كرد!

سخن وى در این باره و ایراد و نكوهشى كه از عثمان مى نمود در همه كتب تاریخ ، مربوط به حیات عثمان است . از جمله ابن اثیر در جلد سوم كامل ، صفحه 80 ضمن نقل جنگ جمل ، آن را نقل مى كند و اشعارى را شاهد مى آورد كه از جمله این دو شعر است :

فمنك البداء و منك الغیر /و منك الریاح و منك المطر /و انت امرت بقتل الامام/و قلت لنا: انه قد كفر!) .

این عده و همفكران آنها چندان بر ضد عثمان زبان به اعتراض گشودند كه اهل مدینه و شهرها و كشورها اقدام به خلع و قتل وى نمودند.

وقتى عثمان كشته شد و مردم با على - علیه السّلام - بیعت كردند، طلحه و زبیر نخستین كسى بودند كه بیعت نمودند. ولى همان موقعیتى را كه در شورا پیدا كردند، آنها را به طمع خلافت انداخت و وادار به شكست بیعت خود، و قیام بر ضد امام نمود و هر دو قیام كردند.

عایشه نیز به امید خلیفه شدن طلحه (پسر دایى خود) در قیام ایشان شركت جست ، و در نتیجه آن ، اتفاقات سوء در بصره ، صفین و نهروان روى داد كه همگى از آثار شوم ((شوراى عمر)) بود.

این آتشهاى فروزان با على - علیه السّلام - به مبارزه برخاستند و جنگها بر پا ساختند. بلكه كارى كردند كه معاویه را به این فكر انداختند كه به طمع خلافت ، قیام كند. و همگى نیز مانع بزرگى در جلو راه امام - علیه السّلام - كه در صدد اصلاح خلایق و آشكار ساختن حقایق بود، پدید آوردند.

علاوه ، ((شورا)) مردم را نسبت به خود عثمان جسور كرد و بذرهایى افشاند كه بعد از قتل او حاصل داد و پیمان شكنان ، شورشیان و خوارج (ناكثین ، قاسطین و مارقین ) آن را درو كردند!

((جاحظ)) در كتاب ((عثمانیه )) چنانكه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد اول ، صفحه 62 آمده است - از معمر بن سلیمان تیمى از سعید بن مسیب از عبداللّه عباس روایت مى كند كه گفت :

شنیدم عمر بن خطاب به اصحاب شورا مى گفت : ((اگر شما درست همكارى كنید و یكدیگر را یارى دهید، مى توانید میوه خلافت را خود و اولادتان بخورید. و چنانچه نسبت به هم رشك ببرید و از فعالیت باز ایستید و پشت به این نعمت بزرگ كنید و به جان هم بیفتید، معاویة بن ابى سفیان بر شما چیره خواهد شد. معاویه در آن روز از جانب عمر حكمران شام بود)).

پوشیده نیست كه عمر در این سخن ، معاویه را با تردستى نامزد خلافت مى كند، و با نیرنگ و افسون ، عملاً و لساناً او را به این فكر مى اندازد! با اینكه اصولاً گردش محور خلافت از عمر به طرف عثمان كافى بود كه بعد از عثمان ، معاویه خلیفه شود. به همین جهت هم عمر كار شورا را طورى ترتیب داد كه نتیجه آن خلافت بود.

بارى ! هنوز عثمان نمرده بود كه این پنج نفر با على - علیه السّلام - از در مخالفت در آمدند و به دنبال آن اقدام به جنگ نمودند. به این هم اكتفا نشد تا جایى كه معاویه سر بلند كرد و به طمع خلافت افتاد.

عمر خود هنگامى كه وصیت به تشكیل شورا مى كرد به عثمان گفت : چنان مى بینم كه وقتى قریش خلافت را به تو سپردند، بنى امیه و اولاد معیط را برگردن مردم سوار كنى و بیت المال مسلمین را در اختیار ایشان بگذارى ، و گرگان عرب به تو هجوم برده ، در بستر به قتلت برسانند. به خدا قسم ! اگر این كار را كردند چنین عكس العملى خواهند دید. و چنانچه تو این كار را كردى ، بنى امیه و بنى معیط نیز چنان خواهند كرد. سپس پیشانى عثمان را گرفت و گفت : وقتى چنین شد، سخن مرا به یاد آور كه گفتم چنین خواهد شد.

ابن ابى الحدید بعد از نقل این خبر(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 1، ص 22.) مى گوید: شیخ ما ابو عثمان جاحظ در كتاب عثمانیه و دیگران این خبر را در باب فراست عمر، نقل كرده اند.

نظر مؤ لّف درباره شورا - این معنا نظریه ما را در اینكه منظور عمر از خلافت عثمان ، مهیا ساختن زمینه براى خلافت معاویه بوده است ، ثابت مى كند. عمر مى دانست كه عثمان كشته مى شود و راه هموارى براى معاویه گشوده مى گردد تا او را به خلافت برساند.بلكه خلافت عثمان (عثمان از بنى امیه و عمو زاده با واسطه معاویه بود. وقتى بناست شخصى از خاندان اموى كه در رأ س آنها ابوسفیان با آن همه سوابق دشمنى با اسلام و پیغمبر، روى كار بیاید، پیداست كه دیگر خلافت معاویه تعجبى نخواهد داشت (مترجم ).) به تنهایى راهى براى وصول معاویه به خلافت بود.

چیزى كه باعث كمال تعجب است ، دستور عمر براى كشتن شش نفر اعضاى شورا است كه خود، آنها را نامزد نمود تا یكى را از میان خود خلیفه كنند.

عجب ! عجب ! ما چطور قبول كنیم یا براى عمر جایز بدانیم كه وى این حق را به خود بدهد كه اگر شش نفر اعضاى شورا ظرف سه روز بعد از وفات او كار خود را تمام نكردند، گردن آنها را بزنند!! حقیقت و واقع این است كه عمر با كمال آسایش وجدان و با اطمینان كامل به اینكه این كار عملى خواهد بود، دستور قتل آنها را صادر كرد و سفارش لازم را به ابو طلحه انصارى و نفرات آنها نمود. و بر آنها و صهیب سخت گرفت كه باید این كار عملى شود.

مسلمانان هم دیدند و شنیدند، نه كسى از آنها اعتراض كرد و نه كسى ناراحت شد! والمسلمون بمنظر و بمسمع/ لا منكر منهم و لا متنجع این نقشه كامل خلیفه بود كه وقتى مى خواست بمیرد، آن را روشن ساخت تا به مقصود خود برسد.

او از هر كس دیگرى بهتر مقام صحبت این شش نفر را با پیغمبر مى شناخت . و گواه بود كه وقتى پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - از دنیا رفت ، از آنان خشنود بود! با این فرق كه در میان این شش نفر، كسى وجود داشت كه برادر پیغمبر و بازوى آن حضرت و نسبت به وى همچون هارون نسبت به موسى بود. جز اینكه او پیغمبر نبود، ولى وزیر و جانشین پیغمبر و پدر دو نواده پیغمبر و در جنگ بدر و احد و حنین حضور داشت . وكسى بود كه همه دانشهاى قرآن در نزد وى بود ((مَن عِندَهُ عِلمُ الْكِتاب )).

عمر مى توانست تنها بخاطر اهمیت و احترام على - علیه السّلام - از قتل بقیه شش نفر هم صرفنظر كند، مى توانست كه اصلاً چنین وصیتى نكند و بگذارد پس از وى ، خود افراد امت ، شورا كنند و هر كس را كه خواستند بر خود امیر نمایند.

در آن هنگام او در سخن خود كه : ((نمى توانم در زمان حیات و مرگ ، بار خلافت را تحمل كنم ))، صریح و صادق بود. یا اینكه مانند ابوبكر كه وصیت به او نمود، او هم وصیت كند كه یقیناً پس ‍ از وى عثمان خلیفه است ؛ زیرا او كار شورا را طورى ترتیب داد كه در هر صورت ، به خلافت عثمان بینجامد، چون ترجیح دادن عبدالرحمن بر پنج نفر دیگر، جز این نبود كه مى دانست او عثمان را روى كار مى آورد و سعد وقاص هم هرگز با عبدالرحمن مخالفت نخواهد كرد. مردم هم از نقشه خلیفه خود اطلاع داشتند، هر چند عقیده دارند كه عمر موضوع را به عهده مردم گذاشت و گفت : من نمى توانم در حیات و مرگ خود آن را تحمل كنم ! نظر مسلمانان در این باره چیست ؟

اگر پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - مى شنید كه عمر به ابو طلحه امر مى كند و مى گوید: اگر پنج نفر آنها توافق كردند و یك نفر امتناع ورزید، با شمشیر سرش را از تن جدا كن ! و چنانچه چهار نفر اتفاق نمودند و دو نفر ابا كرد، آن دو نفر را گردن بزن ! و اگر دو دسته سه نفرى شدند، خلیفه در آن دسته اى است كه عبدالرحمن بن عوف در میان آنهاست و سه نفر دیگر، اگر مخالفت كردند گردنشان را بزن ! و چنانچه سه روز از مرگ من گذشت و شش نفر درباره یك نفر توافق نكردند، گردن هر شش نفر را بزن ؟ اى مسلمانان پاسخ دهید! و در فتوایى كه مى دهید آزاد مرد باشید. و انّا للّه و انّا الیه راجعون .

این اثر را میتوانید یکجا دانلود نمایید:

http://www.mzare.ir/post/592




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.