ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:بهتره لال بشیم تا اینکه ...( شما رو بخدا اینو بخونید و نظر بدید)
    زمانی میرسد، گاهی ،لحظه ای که چیزی بذهن خطور میکند که این چیز شکل خاصی از آن در ذهن تجسم و یا حتی تجسد مییابد.
عمری با آن بودی، حتی در آن ، لحظه به لحظه در فکرش، ابزار زبانت بوده ، واژه بیانت و اصطلاح لسانت بود، فکر کردی خیلی میدانی، نه ، فکر نمیکردی خیلی میدانی، بلکه بطور طبیعی نیازی احساس نمیکردی که این و یا آن ، طور دیگری هم معنا دهد، یا عمق بیشتری هم داشته باشد. بقول معروف- البته چندان معروف هم نیست- علم مطلق درست بمانند جهل مطلق موجب سئوال نمیشود ( یصح سکوت علیها - نمیدانم درست نوشتم یا نه- ) فرقی نمیکند ، علم مطلق در آن طرف خط دایره که اول خط دایره است با جهل مطلق که در انتهای خط دایره هست، در یک نقطه با هم مماس میشوند.
درست مثل هم گوئیا اصلا یکی میشوند. ظاهرا فرقی ندارند که علم مطلق همان جهل مطلق هست؟!! زیرا در فلسفه دایره گونه که ظاهرا درست ترین فلسفه هاست ، نقطه و مکان آنها یکی است ( ولی توجه و تامل داشته باشید که جهت آنها متفاوت است !!!)
در بعضی ها هم که جهتش متفاوت نیست. دیگر خیلی دارد فلسفی میشود و یا شاید هم سفسطی - بالاخره - که البته بالابتدائه هست نه بالاخره ( چون همینجوری قلم خودش عادت کرده که برای انفصال انداختن یا تمام کردن موضوعی که همان شروع کردن موضوع جدید است ، کانال عوض کردن است ، این واژه { که فارسی را پاس نداشتیم } این کلمه یا اصطلاح را ، خودش ، ناکس بی اجازه مینویسد. بالاخره ، البته منظور بالاخره مطلب قبلی است و یا در واقع استارت مطلب جدید.


    ..... من اصلا نمیتوانم پارسی را پاس بدارم- استارت؟!- خوب تا دیسکانکت نشدم بخش اول را تمام کنم - که البته شما مثل خود من نتوانستید متوجه شوید که چه نوشتم و موضوع چه بوده و ...
    ...بعله! داشتم میگفتم که : درست مثل تعارفات که نمیدانند چه بگویند، خجالت میکشند ویا خجالت را میکشانند برخ آدمی و هی میگویند: خوب...! حالت چطوره ؟ بچه ها خوبند؟! - حالا بچه نداری بماند - دیگه چه خبر؟ و قس علیهذا....
خدا پدر ادبیات (چی ) ها را بیامرزد.درست مثل مرز مشترک علم و جهل مطلق که اگر هندسه چی ها دایره را رسم نمیکردند ما چطور میتوانستیم ثابت کنیم که اول همان آخر است و آخر همان اول!
که در بعد ادبیاتی آن ، آنهم از نوع ژورنالیستی ( که نمیدانم معنای درست آن چیست ، همینطوری خوشم آمد و نوشتم، ژورنالیست! اصلا حرف ژ حرف خوش تیپی است و فارسی هم که هست ...) میگویند، وقتی گریه به حد اکثر خودش رسید، خنده میشود و بالعکس.
چی داشتم مینوشتم؟ آری مینوشتم که گهگاهی مانند ابرهای تندروی سبک، لحظاتی مفهوم جدیدی از یک موضوع یا واژه در ذهن تداعی یا خطور میکند که دیدگاه و بینش و دنیای آدم را تغییر میدهد و متحول میکند.
    وقتی هم که نمیتوانی خوب آنرا توضیح و شرح دهی ، میگوئی: یدرک و لا یوصف است.... مثل عشق است که درک شدنی است ولی وصف شدنی نیست....
یکدفعه میبینی که چقدر عمر هدر دادی و آب در کوزه داخل خانه را ندیدی و در سماوات میگشتی . پس میگویم که یک بار دیگه نگاه کن - اصلا دوباره نگاه کن- کم توجهی نکنید به این دوباره نگاه کن! تازه بخود همین هم دوباره نگاه کن! یا بقولی سبک نویسندگی مرحوم آل احمد : نیگاه کن!
البته میتوان ادبیات چی های شعر سپید و سیاه و قهوه ای و نیموائی و نوئی و... گفت که : بنگاه! دقت کن بنگاه را نمیگویم که مستاجری و موجری تداعی شود. نه بابا ، این واژه از سر سیری ساخته شده است!؟! بنگاه ! بخوانید( به-نه-گاه) یعنی نگاه کن!
چرا به جوان توصیه کردم که بیش از سه بار نگاه کند؟! جسارت نشود، قصد نداشتم که به ساحت مقدس این قشر وفور یافته (و البته وافور یافته!) مملکت بدوش گرفته ، بیکار را اهانتی برود! ابدا. یعنی من مثل قدیمی های فناتیک( این واژه را هم خوب نمی فهمم ولی اشکالی ندارد، می نویسم و می چاپانم توی جمله های بی معنی . شاید کلاس کار را بالا ببرد، هدف هم همین است که یک جوان بیکار دارد میخواند البته در پای چرس و بنگ و ... که کله اش این روزها گرم است از اینها ، بخواند و بگوید : به به! واقعا این آقای محمود زارع نویسنده با کلاسی است . جلال آل احمد دیگه قدیمی شده حتی رفته روی دست ....! که نه لااقل این ... چرندنویس مطبوعاتی را دیگه حتما رویش را کم کرده است .
بارک الله . الحمدلله همشهری هم که هست و الحب الوطن من الایمان ( بخوانید من الاینان ) ! اهل منطقه هم که هست .
بگذریم . وقتی پای مباحث کلان مملکتی میشود میگویند این وزیر وزراء تا نوک بینی شان را هم بیشتر نمی بینند . الان باید جهانی فکر کرد، فرامنطقه ای، فراجناحی، فرافراهی و این واژه این روزها مد شده و کلاس می آره، درست مثل زنجیره ای هایش!...
    ... درست مثل زنجیره ای هاش، مطبوعات و شکایات زنجیره ای ، بدنبال قتلهای زنجیره ای و ... ( این مطالب را در سال اوایل ۷۹ نوشته بودم) خوب دیگه مهم کلاس است. منظور کلاس معرفت عالی در مباحث بیهوده؟! وقت پرکن سخت، چشم کورکن، دانشگاه و کالج ، نیست که بحمدلله اینجا هم ادبیاتی ها مشکل ما را حل کردند که:
 از مدرسه بیرون نشد هیچ صاحبدلی
    ویران شود این خرابه که دارالجهل است.
    این ورق هم که نوبرش را آورده ، هی غش میکند به سمت چپ خود در جهت خلاف میلم میل میکند. هی فشارش میدم که روی کاغذ قبلی بند شود تا من راحت هم سیگارم را که در جبهه با مارلبروهای سهمیه ایی دودی شدم , با یک دست بکشم و هم با دستی دیگر بنویسم... حالا هی بالا میآید و میخواهد برود سمت چپ دفتر روی کاغذ صاف و سفید! ناقلا را ببین انگار عقل دارد و میداند که ... بین ... و ... با نوع دیگه اش تفاوتهائی است! حالا کارش بجائی رسیده که ما را هم عصبانی میکند و از مرز ادب دارد خارج میکند. خوب کاغذ صنایع چوب و کاغذ مازندران - ساری- که دیگه چه انتظاری؟!!
    انگار زیر صفحه قبلی اش فنر گذاشته اند هی میخاد بچرخد بر خلاف طبع لطیف و نازک تر از گل ما. اینهم تراژدی بزرگی است! چی؟! همین دیگه . که آنچه می خواهی نمیشه و آنچه که نمیخواهی هی میشه ...
    ... داشتم میگفتم که اینهم تراژدی بزرگی است که : آنچه را میخواهی نشه و درعوض هر آنچه که نمیخوای بشه!  هی بشه !
یکی از من پرسید:- در مورد حفاظت از بچه اش که به بازی فوتبال کارمندی آورده بود- این بچه را کجا بگذارم که توپ بهش نخوره؟! گفتم پدر آمرزیده این دیگه در کشور ما زیاد فکری نداره ! خوب ببر بگذار وسط دروازه تیم مقابل ( حریف) و مطمئن باش که صحیح و سالم میماند. چون یک توپ شاید هم داخل دروازه نرود! و بچه ات سالم خواهد ماند.
تنها راه سالم ماندن از خطر حتی در میدان تیراندازی ، رفتن و نشستن در وسط نقطه هدف و سیبل که اصلا اتفاق هم نمی افتد در هر هزار تا تیری که میاندازی یکی هم به خال سیاه و هدف بخورد!! جای افتخارش نوشتنیه ولی حالا برو یک گوشه ای سنگر بگیر و دراز بکش برای حفاظت!!! از هر یک تیر، دوتایش به سمت تو زوزه کشان می آید. با یک تیر در این مملکت دو و بلکه اهداف بیشر را میتوان ...
    ..... بلی! در اینجا حتی چند هدف را میتوان با یک تیر زد! ابتدائی ترین راه اثبات آنکه تیر کمانه میکند و پاره میشود و تکه تکه و تقسیم میشود و یکی بسمت کله ات یکی هم بسمت فک و گردنت و...
بلی برادر برای در امان ماندن درست و صاف و راست برو جای سیبل هدف تیرانداز بنشین. پناهگاه امنی است . برو به سمت هدف چون کمتر تیری یا کاری در این مملکت به هدف می نشیند!....
در ادامه مبحث قبلی از این توضیحات اضافه که بگذریم ، این بود که جوانی را در زبان مازندرانی میگویند : جاهلی!
البته من منظورم اینست که تو عمر درازتری داری و وقت داری تازه بیکاریت هم رفع میشه ! پس چندباره بخوان تا به کنه و عمق و گنج مطلب دست یابی. آری بخوان و بخوان و نگاه کن و دوباره و چند باره و... مثل همین امروزی های ما نه. که از روی نافهمیدن!! دوباره نگاه نگاه میکنند!!! خلاصه یا بالاخره اینکه:
    داشتم میگفتم که ( یعنی میخواستم بگویم که) دروغ، از ساعت شروع این مطلب ، معنی و مفهوم خاصی برایم یافته است که نه میتوانم برایتان بنویسم، یعنی عرضه اش را ندارم.
این تنها باری بود که خواستم یک سبک خاص نویسندگی را تمرین کنم، دیدم نشد. خیلی غلط در می آید. حتی خودم وقتی بخواهم بلافاصله دوباره آنرا بخوانم، به ته ته په ته می افتم. اصلا قواعد و دستوری ( نمره صفر) رعایت نشده است. یکسره پارازیت پرانتزی.
    ... الآن شبکه ۳ دارد فوتبال مسابقات مقدماتی نوجوانان آسیا را بین قزاقستان و قطر پخش میکند. اصلا استقبالی از سوی مردم نشد. واقعیت این است که مردم و جوانان دیگر فریب نمی خورند بویژه آنکه کمترین نشاطی در بین مردم نیست.....(چرا)؟؟!... مردم ایران بقول وزیر آذربایجانی که اخیرا گفته بود : مردم ایران بی نشاط و غمزده هستند. واقعیت هم همین است. الان مملکت شده بکام چاپلوسان به به زدن دور وبر بعضی از مسئولین که متاسفانه آنها هم بدشان نمی آید و اعتراضی به این چاپلوسی ها هم ندارند ...
مردم را تا مرز بعضی از پشیمانی ها دارد پیش میبرد. ( والله از رادیو بیگانه تاثیر نپذیرفتم و اصلا گوشش نمیدهم و وقت و حوصله اش را نداشتم )!!!
    در مورد دروغ بود که داشتم و خواستم بگویم که بهتره لال بشیم تا اینکه دروغ بگوییم!!
    الخرس خیر من الکذب
    گنگ و لال بودن،بهتر از دروغ گفتن است.
    حضرت علی ع
    چرا دروغ میزنند، عده ای اصلا شایستگی بیشتری را برای دروغ شنیدن ، ندارند. چون اگر راستش را به آنها بگوئی همه چی را خراب میکنند، حداقل برای صداقت و راستگوئی طرف هم ارزشی قائل نمیشوند.
    دروغ را عده ای عملا دوست دارند. لذا خود باعث ترویج و گرمی بازار دروغ میشوند، اینان گناهشان و جرمشان از دروغگویان بیشتر و عمیقتر است.
عده ای هم دیگر آنقدر دروغ برایشان عادی شده که دیگر هیچگونه حساسیتی را هم نسبت به دروغگوئیشان ندارند. بقول معروف دروغگوئی شده مثل آب خوردن! این گروه برای رستگاری دیگر نیاز به به یک انقلاب دارند و...
    راستی چرا دروغ شایع است؟ مهمترین دلیل این است که این کالا خریدار داشته و مهمتر اینکه کاربردهای زیادی هم در این سیستم موجود دارد! حالا نمیدانم این مطلب سیاسی میشود یا نه . و آن اینکه آیا این فرمول که حاکی از روایتی از معصوم ع است را میتوان گفت که :
الناس علی دین ملوکهم
مردم به سیره و روش و یا خصلت حاکمان خود ، مشی و اخلاق و منش خواهند داشت.
از طرف دیگر ، عدم تاثیر و عدم کارآئی بیان حقایق در دستیابی به هدف در این مملکت، آیا باعث
ترویج دروغ هست؟!!
کار به واقعیت موجود مملکت نداریم ولی جواب مثبت است یعنی اگر چنانچه حقیقت کالائی باشد که خریداری نداشته باشد، خود بخود در حاشیه رفته و منزوی میشود.
یک موضوع جالب را در انتها عرض کنم که : تعداد قابل ملاحظه ای از مردم با علم به اینکه بطور طرفینی به همدیگر دروغ میگویند و در آن واحد دارند دروغ میشنوند و این را نیز میدانند، به طرف خود نیز با دروغ پاسخ میدهند، هم دروغگو میداند و هم دروغ شنو!!!
این دیگه چه صیغه ای است؟ بدون رودر بایستی و شرم وحیائی چشم در چشم هم بهم دروغ میگویند حتی بدون اینکه کمترین عرق شرم بر صورت آنها بنشیند!
پس بهتر است که آدمی گنگ و لال شود تا اینکه دروغ بگوید... با عرض پوزش ، مطالب از دفتر خطور سال ۷۹ اینجانب بوده است و اون اوایل و قسمتهای پیشین مباحث را خودم هم درست نفهمیدم که چی نوشتم ...      
             
محمود زارع از سوربن
سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384
http://www.mzare.ir

توضیح: گرچه پدر عزیزم ( بابا محمود زارع ) تا حدودی مخالف نشر مطالب اختاصی اش هست و در واقع درست هم هست اما بعضی از نوشته های تنهایی اش که همه ساله در دو سه دفتر برای ما بیادگار میگذارد با کمی اصلاح و حذف بسیار جالب و قابل شنیدن و خواندن میباشد ( مانند همین مقاله زندگی بی تناسب با فهم و ... ) و من بقول بابا از نوشتهایش ( از آنجور حرفا ) خوشم می آید. انشالله مخاطبین محترم هم خرده نگیرند و حداقل اوقات مناسبی هم برایشان رقم خورده باشد.( فاطمه )
تنظیم برای سایت ساری از : فاطمه زارع   تصاویر از جوانی های بابا محمودم                                                          


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.