ساری,گاهنوشته های محمود زارع:زیاد اتفاق افتاده كه كارهای چندی (كه) در بادی امر مشكل و یا حتی ناشدنی بنظر میرسید ، ساده،  شدنی و ممكن شده و میباشند. بچند دلیل چنین نمود یاس آوری در برخورد با یك فكر ،طرح و نقشه، یك اعتقاد كاذبی را در آدمی بوجود میاورند:
اول آنكه- انسان ماهیتا تمایل به سستی و كاهلی دارد. پیگیری توام با تلاش و جدیت با طبع بشر چندان سازگاری ندارد. برای بسیاری از اقدامات بظاهر ناممكن , یك شرط ، همت و اراده ای مضاعف برای انجام كار مربوطه است. به نسبتی كه كار ناشدنی مینماید ، میزان تلاش و جدیت و در عین حال دقت و سرعت منطقی، بایستی رشدی فزاینده تر یابد. خوی بشری( پس) بالطبع تمایل به ركود و سكون دارد.
دوم آنكه- غالبا تصمیم گیریها براساس داشته ها و یافته های ذهنی از قبل جمع آوری شده آدمیان میباشد. تمام تمركزها روی حل مجهولات بر پایه معلومات قبلی ذهنی است. آیا نمیتوان اینطور اندیشید كه تعداد یا میزان فاكتورهای علمی ذخیره شده در ذهن اولا كامل نیست و ثانیا شاید كفایت حل بعضی از معادلات و یا نامعادلات یا مجهولات را ندهد؟!


 در ضمن آیا نمیتوان با قدری تدبر و تامل در جستجوی فاكتورهای معمولی كه در عین حال جدیدترینند و لزوما از قبل در ذهن ما نبوده اند ؛ بود؟!

 آیا به امتحانش نمی ارزد كه با دخالت دادن این فاكتورهای جدید و بار دادن متناسب آنها در معادلات مجهول دار تلاشی را برای شدن ( حل شدن) مسئله ای را كه در بدو امر حل ناشدنی و ناممكن بنظر میرسید ، بخرج داد؟!

شما آیا تاكنون برایتان اتفاق نیفتاده كه بدون كمترین اطلاعی همینكه قلم بر كاغذ گذارده اید و حتی با بی میلی بظاهر طبیعی خود آدمی در برخورد با معضلات حل ناشدنی، كمی با خودكار و كاغذ ور رفته( البته ور مسئله مربوطه رفته ) و یکهو متوجه شدید بدون اینكه امیدی داشته باشید، مسئله حل شده است؟!

تازه آیا فكر نمیكنید كه خیلی از این باصطلاح ( نمیشه ها) از بس كه ( میشه) ؛ نمیشه ؛ بنظر میرسند؟! درست بمانند آن (وجود)ی كه از كثرت وضوح معلوم نیست!!!

چرا جرات نداریم كه دوباره نگاه كنیم؟! حتی اگر لازم شد چندباره!
ما خلق شدیم كه جدای از تمامی كارهای دیگر ، نگاه هم بكنیم. نگاههای مهم، عمیق، معنی دار و حتی شاید هم بعض مواقع بی معنی!
من یك كلام را بارها گفته ام و اینجا هم مینویسم كه ؛
تنهادو كار در دنیا محال بنظر میرسند:
۱- خدا شدن
۲- فرا از مرگ
در مابقی كارها خدا را خستی نبوده است!
نشنیده اید كه گفته اند:
تو خود پای در این ره بنه و هیچ مپرس
كه خود ره گویدت كه چون باید رفت !!!

طبایع آدمی گاهی دمدمی هم میشود. در بعضی از اوقات مزاج آدمی كوك نیست. و در همین شرایط هم یك مسئله را پیش میكشد كه خوب, نمیشود!
« دو» میزنی« ر» در می آید.
« فا» میزنی «لا» در میآید. والخ.
بگذار در شرایط دیگر . اما دور نریز؛ پاك نكن و مایوس نشو.
نگو نمیتوانم ؛ نگو نمیشود؛ نگو دیر شد؛ نگو نگوئید؛
بگو فعلا كوك نیستم .
 ترا باید با كوك دیگری نواخت!
تغییر جایگاه دهید؛درست مانند تغییر عناصر برای آزمون روشهای تركیب دیگر برای حصول نتیجه. موضع گیری جدید و پویا را اخذ كنید. زاویه را بالا ,پایین ,جلو و عقب ببرید.
گرای كار در بد درجه ای تنظیم شده است. بویژه در مواضعی كه دیگران فتح كرده اند.
دیگر نشد و نمیشه و... ادعاهای احمقانه ای بنظر میرسند.
من تجربه كرده ام كه همینكه بگوئی , میشود .
بگو (كن) ف(یكون) اینهم گاهی از آدمیان خداگونه بر می اید.
محمود زارع
5 / 4 / 1379
www.mzare.ir



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.