ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:مطلبی را که ملاحظه میفرمایید بالغ بر 7 تا 8 سال پیش بمناسبتی نوشته بودم که در سال 88 در بلاگفا آنرا با نام دیگری منتشر کرده بودم اما بدلیل سفارش یکی از دوستانم که اخیرا آنرا مطالعه نموده و توصیه نموده است که بی کم و کاست با ذکر آنکه متن مربوط به سالیان قبل است منتشر نمایم ؛ اطاعت امر نموده و مجددا در این پایگاه قرار میدهم.( محمود زارع )

عده ای هم ؛ دوستند و ما هم نمیگوئیم كه نیستند و بقول خودهاشان غصه ما و مشكلات خوب و بد ما و حتی زندگی خصوصی ما میخورند ! ( مثل اینكه طبیعت بلطف همین غمخواری و احساس مسئولیتشان ؛ یك جفت چشمان درشت و تیز بین و البته برزخی بدانها بخشیده است كه همه چیز را میبینند و خودهاشان البته كه استثنائیست بر مابقی خلق الله در حكم خالق حكیم كه ولا تجسسوا و... كه ایشان در عمل خود را مشمول این حكم نمیدانند. تا پاسمان بدارند و غم و غصه ما را از سر دوستی بخورند. البته در نزد این و آن با زبان گشادی به شیوه شكوه گوئیهای رایج مجلس گرمكن كه ننه باجی های قدیمی و حتی میس و بانوهای فعلی ما هم بدین سبك دلسوزیهائی را در پرونده زندگی خویش ( بتمامه وقت و سراسر  زندگی خویش) دارند و ...

    بعضیها هم  طوری رفیقند كه حتی اگر كلام معصوم (ع) را صرفا و تنها بعنوان ناقل بخواهی برایشان نقل كنی ؛ فقط برای بی توجهی بتو و طبعا منزوی كردن تو حالا با هر مقدار از سطح یا عمق اندیشه یا فهمی كه حامل آن باشی ؛ اصلا جدیت نمیگیرند. این همان سیاستی است كه بنام سیاست تغلبیه مشهور بوده است و همچنان از پیروان آن مسلك ؛ بدون آنكه بدانند پیرو چه سیاست و در بند چه ماجرائی اند ؛ بوده و هستند. آنها گوش سنگینی برای كلام حق پیدا كرده اند. آنها شاید – بعضیهاشان – واقعا حق بخواهند ؛ اما چنان دربند این شیطان هستند كه آخر الامر – تازه نیكوترینهاشان میخواهند حق را  اما نه از سوی دیگری . میخواهند كارائی و شعور را اما نه از جانب همكار و رقیب. میخواهند كاری بشود كارستان ؛ اما نمیخواهند بنام دیگری كه فكرش را دارد و زحمتش را كشید تمام شود. اصلا آنها از توفیق دیگران در رنجند نه از ...

آنها در بد شرائطی گیر كرده اند. و هی زمان عقب می اندازند و تاخیر تا فرشته مرگ برسد و متاسفانه سنگین و بدجوری سنگین خواهند رفت. مهلتی داشته باشند تنها لحظاتی فكر كه چرا ؟ و برای چه و برای كه؟ من مامور بی مزد و منت این و آن در تحقیر ؛ بی اهمیت جلوه دادن هر جوانه رشد و اندیشه ای بودم؟!
چرا من عامل انزوای چندتا بچه مسلمان لااقل ایرانی و هم شهری و هم استانی خویش بوده ام و این چه نقش شیطانی بود كه داشتم؟!
فكر كنم شیطان حتی در آنجا هم در آن لحظات بازپسین مرگ هم رهاشان نكند كه ...! كه چی ؟! كه مهم نیست ! چرا آقای محتضر مهم است. تو ماموریتی شیطانی را بر خویش هموار كرده بودی و پذیرفته بودی. تو مامور كشتن بودی. بهمین سادگی. بله بهمین سادگی. شیطان كارت را برایت سبك و خفیف جلوه میداد. كاش تو میكشتی و قاتل جسم بودی نه قاتل اندیشه و روح قضیه  كه در دادگاه عدل خداوندی و باستناد حكم صریح و آشكار قرآن تو نفسی را كشتی كه روح و جان و اندیشه داشت نه تنها و یا صرفا كالبد و جسم.
مگر نشنیده ای كه : من قتل .... قتل الناس جمعیا و من احیا.... فكانما احیا الناس جمیعا. مگر فطرتت بتو نگفت كه اندیشه از جسم نزد قرآن و خدا و پیامبر و شریعت ارزش بمراتب والاتر و برتری دارد كه اصلا قابل مقایسه با هم نیستند تا چه برسد به محاجه و بحث با تو در این باره . این معرفت را حتی بی خدایان بروشنی معتقدند كه انسان بلحاظ جسمی حیوانی است و بس  و صد البته حیوانی بسیار ضعیف تر و كم كاراتر حتی از یك الاغ!
این گوهر و جوهره اندیشه انسانی آدمی است كه خدا بدان حتی مباهات میكند و تو چه بد ماموریتی را داشتی.
تازه تو و خیلی ها تان عمدا وعالما نه  (نه صرفا از روی پرده پوشی شیطان بر روی حقائق ) در انزوای خردها و اندیشه ها – كه مساوی است با مرگ آنها و بلا اثر كردن آن در جامعه – ساعی بودی.
تو میدانستی؛خدا را كه نمیتوانی مدیریت و ریاست كنی و...!
بدبخت او ضرری و خسرانی نمی بیند.
تازه او مورد حمایت حق و وجدان بیدار نیروهای غیبی است. و او را گناهی نیست كه تو با دستان گشاده و شیطانی ات او را یا در انزوا میراندی یا پوشش میدادی و یا بدتر كه هزاران لطایف الحیل بكار می بستی و مترصد تخریب بودی.
تو حتی از شكست و یا زمین خوردن او هم ته دل راضی و خشنود میشدی و ته دلت در آرزوی رسوائی اش بودی .
در آرزوی زمین خوردنش بودی. پیش خودت توجیهاتی بظاهر حق را میتراشیدی  و اگر هم یك از هزارهایش بر سبیل اتفاق صحت داشته میبود ؛ تو با چه میزان مجازات با او برخورد میكردی؟!
آیا مجازات كشتن ! كشتن اندیشه و نفس و خرد و شخصیت كه حاصل انزوای هر كسی است. آیا این قضاوت و داوری در دادگاه داور عادل ؛ مسموع است؟!
حتی دزد را به انگشتی در بدترین شرائط مجازات هست و شارع مقدس مقرر فرمود و امر. تو برای دزد سر میبری.
باز منظور سر جسمی و حیوانی نیست . سر واقعی و سری كه در او بجای فضله خوك و خنزیر عقل خدادای غلیان و جوشش داشت.
تازه تو در جایگاهی بودی كه باید وظیفه ارشاد – بمفهوم درستش نه بمفهوم ملاباحیانه اش ؛ یعنی رشد دادن نیروهای مستعد ؛ میداشتی . تو میباست .. چون حتی حقوق دنیائی این كار را میگرفتی .
مشكل او چه بود كه تو سقف شعورت كوتاه تر از بام اندیشه او بود؟ او چه گناهی جز شعور ذلال تر خداوندی در مقایسه با تو را داشت؟!

     اما حیف و هزاران حیف كه اگر هم حتی در سر قرنی شرائطی پیش آید كه اینان بر صدر آیند ؛ شمایان خنزیر صفت را به سزای تمامی نامرادی هائی كه در حقشان روا داشتید به ناروا ؛  نمیگیرند و صد البته همان شعور و شرف و اندیشه آنها باعث میشود كه بر حیواناتی مثل شما ها رحم آرند و حتی مترصد حل مشكلات غریزی و حب و بغضهای فی مابین شما – به صد حیله -  برآیند. اینان همچو شما نیستند.

كار نیكان را قیاس از خود مگیر

گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر

متاسفانه شمایان تنها وقتی كه افلیچ و زیردست و ذلیل و در بستر مرگ حیوانی افتادید ؛ بیاد جبران می افتید كه در اینجا باید گفت : خر خودتانید.

و این شما هستید كه همچو حماری بر شیطان همچنان سواری میدهید.

آنموقع كه دست برتر را حالا  بهر دلیلی كه من میدانم و تو خدای هر یك از ما – نه تنها بفكر جبران نمی افتید بلكه داغ بر داغ می نهید و تصور میكنید كه جهان را صاحبی نیست و داداری حاضر و ناظر و قادر نیست كه بغتة واحده در كمینگاهی ؛ مرصاد باشد و آنچنان بگیردتان كه اصلا فرصت باز كردن دهان گشاد و بد بوی و متعفن تان را حتی به عذر نخواهد داد.

الان كه همان حاضر و ناظر و قادر فرصتی داد و مجالی ؛ موقع شماست و مگر لطف از این بیشتر و بالاتر از اینهمه فرصت. ؟!

آنان البته بشمایان هیچ نیازی ندارند. كه اگر داشتند همچو مگسان گرد شیرینی رفیق گرمابه گلستان شما بودند و همیشه بادنجان دور قاب شمار ا رج و ردیف میكردند! مگر نمی بینید كه  آنزمانی كه بیكس تر بودید و بی چیزتر هستید و باصطلاح مبغوض الید ترید ؛ اینان بیشتر بشما روی می آورند. آنهم نه منتی بر شما بگذارند بلكه با شرافت وجودی ئی كه دارند و كه شما اصلا هیچوقت نخواستید باور كنید و اینرا هم مانند خودشان جدی بگیرید ؛ با شما مشی دارند و این است اخلاق كریمانه .

من تعجب میكنم كه شما چقدر پست و بی شعور شده اید كه همین مقدار را نمیتوانید مقایسه كنید كه راستی چرا؟!

چرا آنزمانی كه شما بقول خودتان آقا بودید و سرور و رئیس و مدیر و معاون و... و باصطلاح مبسوط الید بودید و كاری میتوانستید بكنید ؛ نكردید مشغول   - بقول ادبیات جوانان  امروزی -  حال دادن به همین هائی  بودید كه امروزه روز اصلا شخصیتت را به دسته ای سبزی  مثل خركنگر و گزنه ؛ نمیخرند و به بها نمیگرند ، عملا ؛ . و در آن دوران برای تو نزدیكی به اینها تنفر ایجاد میكرد و یا كه نه هزاران ان قلت و توجیه را می آفرید كه بعله فلانی ...! فلانی چی ؟! تو حتی شهامت ابراز واقعیات را حتی بطور خصوصی نزد ایشان نداری.  

اری برادر – ی كه نیستی – تو پیرو سیاست تغلبیه یعنی همان ناچیز انگاری اهالی خرد و اندیشه و بی توجهی به هر جوانه ای از رگ و ریشه ای كه هی جوانه میزند و تو با نادیده انگاری _ سایه می اندازی – و بدترهاتان كه میكنند و می برند و قیچی میكنند. بهانه های زیادی را شیطان نفست بدستت برای نپذیرفتن حتی حقیقتی واضح و آشكار ی مثل خدا را و عدلش را و قدرتش را و نظارتش را میدهد.

و تو اگر هم خدائی داری آن خدائی است بسیار ضعیفتر از خود تو كه نه قدرت ممانعت تو را از منزوی نمودن این و آن  داردو نه قدرت جلوگیری نفست از تخریب حتی نیكان.

خدای تو آری خدائی همانند تو بسیار ضعیف و بدرد نخور – و تنها بدرد خودت میخورد – و بی جرات و قدرتی است كه نه ترا از نظارتش شرمنده میكند و نه تر از قدرتش میترساند كه این چنین بی محابا و روشن ... نكنی هر آنچه را كه نباید بكنی و تو میكنی در عین حضور همین خدائی كه ... حتی خدای تو برای تو شایسته پرستش نیست وگرنه نمازش را كه میخواندی!

این چه خدای نامحبوب و نازیبائیست كه تو داری كه اصلا سر هر سالی دل ترا به كرنشی از سر اردات نتواند بكشاند كه نیمه شبی برخیزی و با او مناجات كنی . پس خدای شما هم فرق دارد و درست بمانند خود شما بسیار كوچك و ضعیف و ناتوان است.

آن خدا ارزانی خودتان و ما را خدای ما بس و اینجاست كه بروشنی در قلبم نوری ازو میبینم كه میتابد كه بگو " قل یا ایها الكافرون لا اعبد و ما تعبدون و لا انتم عابدون ماعبدتم و.... " و شما خدای مار ا نمی پرستید و ما هم خدای شما را نخواهیم پرستید و دین و شیوه و مرام ما ما را بس و شما را دینتان بس.

الهی به بزرگی خودت شكرت كه مزد زحمات اندك مارا بدون قیاس میدهی و چه پرنشاط و سرشار از شور و شعور و عشق و نشاطمان میكنی و الهی بفدایت همه چیزم.  كه ندارم چیزی. الهی تو چه بیحساب میدهی و چه خوب و پر بخشش و بی منت دادی و میدهی و ... مگر رزق و روزی ترا با معادله اعمال و یا حتی لیاقتهامان – كه از خود نداریم  و و شرافتی جز تو وبندگی تو نداریم و اگر نبود وانتصاب ما به عبودیتت ؛ چه داشتیم و اگر تازه بپذیری كه اول با لطف دادی بی خواسته ومنت وفی الحال  میخواهیم كه این طوق پادشاهی عالم را كه همان نشان بندگی و عبودیت ما بتوست از ما نگیری كه ما شانی بجز تو نداریم و ... الهی هدایتمان فرما و بر ما مگیر از جسارتها و آداب نادانی ها و نمكدان شكنی ها و

... .  باز این مطلب هم ناتمام ماند   محمود زارع

http://www.mzare.ir

 چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388



بعضی مطالب دیگر:
... کشکول تامّل! (13) هدایت انبیاء
... کشکول تامّل! (12) گذشت رند
... کشکول تامّل! (11) تجلّی برهان راز
... کشکول تامّل! (10) میزبان راه دستگاه فکری
... کشکول تامّل! (09) اگر بدانیم ... !
... کشکول تامّل! (08) زیبایی
... کشکول تامّل! (07) راز
... کشکول تامّل! (06) سرّ لا
... کشکول تامّل! (05) « تر » و « ترین »
... کشکول تامّل! (04) حادث و قدیم
...
کشکول تامّل! (03) روح و نفس
...
کشکول تامّل! (02) می آید کسی !
... 
کشکول تامّل! (01) صدای وحدت
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)

...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )



- محمد (ص) موعود همه انبیاء پیشین
- قیامت , همانندی روی ها و دلها
- دوستان خدا محزون نباشند
- حکایت درویشان خدا
- هدایت فقط کار خداست و در این امر شریک نمیخواهد
- حکمت , حقیقت و ثمره آن
- ترفندهای مشتاقان گفتگو با محبوب
- الله و اولیاء الله
- خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
- مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
ذکر و اقسام آن
حرم ظاهر و حرم باطن !
بنده و ارباب !
حج عوام و حج خواص
دری بگشا تا دری بگشاید
مسلمانی ز سلمان جوی و ...
آزمون سخت دوستی خلیل الله
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)


https://telegram.me/zaresari



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.