ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:راویان شیرین گفتار اندر حكایات خویش آورده اند درویشی مفلسِ صوفی نما بر آبادی ای گذر كردندی و ساری,گاهنوشته های محمود زارعبه عمارتی جلیل و جمیل چونان ارك سپید رسیدندی .

چون بوی خوش خورش از دور شنیدی آه از نهاد برآوردی و نوای طبل و بالابان از بطن مبارك نواختن آغازیدی .

بانگ هوهو بلندتر كردی تا ارباب خانه بشنیدی  بیرون آمدی درویش بی نوا اندرون بردی سفره ای رنگین انداختی و درویش  بر آن خواندی .

درویش از اطعمه و اشربه ی مُلوّن تا حلق مبارك تناول كردندی و از میهمان نوازی صاحب البیت خوشنود شدندی و حسابی چترانداختی و چند صباحی تِلِپ شدندی .

درویش در فواصل صرف مائده های آسمانی و زمینی  مُخ خداوندِ خانه را تِلیت كردندی و به انواع نصایح فیض رساندی از مذمّت دنیا و مافیها و نكوهش نسوان و اولاد سخن ها راندی كه جملگی موجب غفلت از باری و دوری از رحمت عالی بودندی و اجتناب از آنها امر مُطاع مولا .

در آخر ارباب سرای راضی به ترك مال و بنون با درویش برای كسب زهد همراه شدی .

هنوز سواد آبادی نمایان بودی كه آهی جانسوز از نهاد درویش برآمدی و آخ و واخ بلند كردندی و دست بر دست و پای بر زمین كوبیدی صورت خراشیدی و موی نایابِ سر كندی و خاك بر آن افشاندی .

همراه پرسیدی این چه حالی است كه بر تو رفته ؟ مگر چه فاجعه ای رخ نمودندی ؟

درویش دلریش " وا اسفا " " وا لهفا "  گویان همی نالیدی كه دیدی چه خاك برسر شدی ؟ نسیان بزرگی بر من مستولی گشتی و كشكول عزیز جای گذاشتی .

ارباب نیش خندی زدی و نگاهی عاقل اندر سفیه بر درویش نمودی و گفتی من مال و منال فراوان و زن ماه روی و اولادِ نیك سرشت رها كردندی آنچنان كه درویش از فراق كشكولی دون ناله زدندی من بنده غصه نخوردندی . هذا فراق بینی و بینك ! 
(
مطلب از وبگاه دوست گرامی آقای محمدرضا زارع )



ساری , گاهنوشته های محمود زارع


به تلگرام ما بپیوندید



مطالبی دیگر :






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.