با +1 به مطلب امتیاز دهید
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:* یا وكیل! توكل مرا به خودت، قطع مفرمای!

حسبنا لله نعم الوكیل
نعم المولی و نعم النّصیر.

* ولی، چاره چیست؟! خواندیم و شنیدیم و گفته اند و با تمام گوشت وپوستمان حس میكنیم كه؛ تو دوستداری؛ صدای استثغاثه بندگانترا بشنوی!  تو دوستداری بندگانت ازتو بخواهند! این چه بزرگی و بزرگواری است كه توجهت را از ناسپاسان نیز بر نمیگیری؛ و بقول آن نکته گوی كه" پرده ناموس بندگان(حتی) به گناه فاحش ندری و رزق و روزی آنانرا به سبب ناسپاسی شان قطع ننمایی. خدایا! تو چه و كه هستی؟ ! به تو حیرت, و در نهایت,عجز و ناتوانی , در درك حتی , جلوه ای از جلوات یك صفت ذاتیات بر ما , كه ما چه هستیم و تو چه و كه و كجائی؟!!



*    یا مالك روز جزا ! از خوش خیالی هایی كه وسوسه شیطان است، دورمان دار، هول و هراس از شنیدن آیتی از تو (آیه5 سوره مباركه فاطر)  برانداممان لرزه انداخت تا مغرور نشویم!


*   بار پروردگارا ! همینكه تو بینهایت بزرگ؛  به ما بینهایت كوچك، اجازه دادی تا طرف خطاب تو باشیم و خود را نیز مخاطبت سازیم، این خود بزرگترین افتخار این موجود وابسته به وجود ذی جودت میباشد، باقی قضایا پیشكشمان!


*      خدایا ! ...لو كانوا یعلمون ایكاش...!  اگر بدانستمی توانستمی!


*   خداوندا ! بخودت قسم، چنانچه لحظه ای تأمل به بشر از روی تعقل دست دهد، كافیست كه بجای خواستن، یكسره به حمد و ثنای و سپاس و ستایش و تعظیم و اكرامت کمر ببندد كه؛ ستایش همواره ترا سزاست، آیا عمر كفاف كاری جز پرستش را خواهد كرد؟!! دیگر چه جای كار دیگر؟! تو خلقت به كمال كردی و نعمت به تمام. اگر حرفی باقیست؛ جز اطاعت امرت كه فرمودی" ادعونی استجب لكم" كه اجرای این فرمان خود نیز جز سپاست چیزدیگری نیست.


*   خدایا ! ترا بخاطر تمام آنچه كه بما ندادی هم شكر میكنیم.بویژه از آن ندادنی هایی كه قبلا ما به الحاح و التماس و ازسر جهل از تو درخواست میكردیم!!


*   یا علیم! عرضه میداریم كه در معرفت بدینجا رسیده ایم كه نسبت آدمی را با دنیا (به معنی دونش) میتوان بر نسبت طفلی بازیگوش با ماری (البته سمی) تشبیه كرد. غرور وشجاعت طفل به مار؛ از روی جهل و غفلت به شناخت شر مار است. اگر كودك دانستی كه, این خوش خط وخال در ظاهر، سمی مهلك در باطن دارد، هرگز....هرگز...!


*   معبودا ! تمام كارهایت، كل اوامرت، همه فرمانت را نیز چون نیك بنگریم؛ باز جز نزول رحمت و ارسال لطف و اتمام كرم،نیست ! چه بدیم ما كه تحمل فرمانت را شاق میدانیم وخیر خویش نمیخواهیم و... باز تو چه كریمی كه همچون پدری مهربان به نافرمانی و بی ادبی فرزند خرد خویش ترتیب اثری نمیدهد و تا حد گوشمالی نیز شده است، حتی ذره ای از خیر خواهی فروگذار نمیكند.


*      الهی! اجل فراموش و امل در آغوشیم، گویا آمده ایم كه تنها بنوشیم و بپوشیم!؟!!


*   خدایا ! در مقام شكر چه بگوئیم؟! بگوئیم: خیلی ممنون!؟ متشكریم!؟ چه!  این بار نیز تو میگوئی كه مقام شاكرین كجاست و زبان شكر چیست؟! وای كه؛ چه كریمی كه باز اجر شكرترا هم چیزی جز خیر، قرار نداده ای. تو حتی بی نیاز از سپاسی!عزیز!!


*   صمدا ! تو حتی بی نیاز از سپاسی. الله الصّمد، اگر جمله كائنات كافر گردند؛ بر دامن كبریائیت گردی ننشیند. سپاسی ازسر لسان الكن، برای چون تویی بی نیاز و صمد...!  اگر امر به حمد و ثنای خود كرده ای؛ باز نیز برای حفظ عزت و خیرو نیكی ما بوده است كه آلوده به ستایش كفر و بت وشیطان و سلطان و خلیفه و سفیه و فقیه و... نشویم. تو آنقدر حق دوستی را نیك گذارده ای كه نمی پسندی فرو غلطیدن دوست در دام شیاطین را !


*      خداوندا ! عذر تقصیر ما را بر ناسپاسی ها بپذیر كه خام طمعی وزیاده خواهی مان؛ موجب ناشكری میشود.


*   پروردگارا ! ما به روی عهدت؛ حسابی باز كرده ایم به اینكه : در دلهای شكسته خانه داری! و اینك وفای عهدت را به انتظارنشسته ایم! نیك میدانی كه چه شده است!!!!! و چه حالی داریم كه سررسید تعهدات را به گفتن نشسته ایم!!!


*   خداوندا ! اخلاقیون توصیه میكنند كه در سئوال از حقتعالی خطاب به امر و نهی نكنید. طریق ادب ملاحظه شود. اما تونیك میدانی كه میان عاشق و معشوق آداب از عمق وصفا و قرب می كاهد. نارسائی قلم و زبان نمیتواند آداب شبانی را به ادبیات فقیهانه تغییر دهد. غرض تویی، گفتار در این میانه چكاره اند؟! میگویم پاهو " نمیگویم" بل میبویم، میجویم، می چشم، میخوانم، زبان كه در بند آداب آید، دل از طپیدن های عاشقانه بازمی ایستد. این چه اصراری است بر قید و بند زدن گفتگوهای عاشقانه با یگانه محبوب دو جهان بلكه معشوق جهانیان.


* پس از داستان موسی و شبان، این چه جسارت و ادعا و خودخواهی های...ای است كه میگویند نگو كه :

..........

ای بیادت هی هی و هی های من

ای فدای تو همه بزهای من

تو كجائی تا شوم من چاكرت

چارقت دوزم كنم شانه سرت

دستكت بوسم بمالم پایكت

وقت خواب آید برویم جایكت

این آداب دانان چه ناترسند كه در پی فصل كردنند، آنان نمیدانند كه :

موسیا آداب دانان دیگرند.....

در پی وصل دوست :

هیچ آدابی و ترتیبی مجوی

هر چه میخواهد دل تنگت بگوی

پس فقط میگوئیم : بارالهی! دوستت داریم و عاشقتیم كشته و مرده توئیم وهمانند پسرم سروش ؛ من نیز میگویم که : ... خلاصه آقا جان! بخودت که ؛ خیلی نوکرتیم....


*      ای جمیل! با همه بی نیازیت اما، دل روشن و آینه گون آدمی رامیخواهی، تا خود را در آن نظر كنی!

ادامه دارد............

توجه : این متن دل گفته هایی بود که سالیانی قبل با جمع آوری از لابلای دفترچه های یادداشت یکجا تنظیم نموده بودم.(محمود زارع )


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.